تبلیغات
روانشناسی بالینی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

برداشت

انسان ها نه به خاطر خود مسائل، بلکه بخاطر برداشتی که از آنها دارند بیمار می شوند (اپیکنتوس ،قرن اول پس از میلاد)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اختلال بد شکلی بدن

بابک رهبری: بابک رهبری:


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سطح شعور اجتماعی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دخل و خرج

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن! حکایت می کنند که بزرگی از بازار عبور می کرد، قصابی صدایش زد و گفت : "امروز گوشت خوبی دارم ببرید"، بزرگ فرمود : "امروز پولی برای خرید گوشت ندارم" ، قصاب گفت : "عجله ای برای پول ندارم، صبر می کنم"، بزرگ پاسخ داد: "چرا تو صبر کنی؟! به شکمم می گویم صبر کند!" این حکایت درس آموز راه حل بسیاری از مشکلات اقتصادی ماست که ریشه ی فرهنگی دارند! نظام سرمایه داری بر مبنای خرید بیش از نیاز استوار شده و بیشتر ما مسحور و مفتون فریب های سرمایه داری شده ایم. تبلیغات سرمایه داری ما را به رقابت و چشم هم چشمی و گاهی حرص و طمع وا می دارند و ما بیش از بضاعت مان پول خرج می کنیم و بعد به جای لذت بردن از داشته هایمان دچار رنج ناشی از بدهکاری یا خستگی مفرط ناشی از کار بیش از توان می شویم! به تازگی کتابی خواندم با عنوان "ادای ثروتمندان را در نیاور!"، این کتاب را دکتر توماس استانلی نوشته که فارغ التحصیل رشته ی مدیریت بازرگانی از دانشگاه جورجیا است و سال ها راجع به ثروتمندان آمریکا تحقیق کرده است. نتیجه ی تحقیقات دکتر استانلی نشان می دهد که ثروتمندان واقعی در امریکا سبک زندگی متفاوتی دارند با آنچه رسانه ها سعی دارند نشان بدهند! اغلب ثروتمندان واقعی علاقه ای به پوشیدن لباس های "برند" و سوار شدن در ماشین های متفاوت ندارند ولی رسانه هایی که وظیفه ی تبلیغات غیرمستقیم را بر دوش دارند تصویر رویایی زندگی ثروتمندان را به گونه ای نشان می دهند که ما در یک همانندسازی کور، حساب خود را خالی کنیم تا کیف و کفش متفاوتی را به نمایش بگذاریم! به سریال های تلویزیونی که نگاه می کنیم توجه به این نداریم که در حالی که غرق قصه ی سریال هستیم بخشی از مغز ما هم مشغول الگوبرداری از مدل مبل و مدل ماشین هنرپیشه هاست و فردا همچون یک روبات، سناریوی خرج بیش از دخل را اجرا خواهیم کرد. کتاب "ادای ثروتمندان را در نیاور" با ترجمه ی سپهر توکلی توسط انتشارات صبح صادق منتشر شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رابطه

بابک رهبری: رابطه_رئیس_ندارد ما در دنیایی زندگی می کنیم که می دانیم به محض ورود "قدرت"،محبت و عدالت و انصاف بیرون می رود. در رابطه هیچگاه صحبت از "قدرت" نکنید.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مومیایی کردن

مومیایی کردن، تلخی بی پایان ! اصطلاح مومیایی سازی در روانکاوی به فرایندی در جریان یک سوگواری اطلاق می گردد که فرد سوگ دیده با ترتیباتی نمادین سعی می کند مرگ عزیز از دست رفته اش را "انکار" نماید مثلا کمد لباس او را دست نخورده باقی می گذارد، لباس هایش را می شوید و اتو می کند، غذای مورد علاقه او را می پزد و از به کار بردن واژه "مرده است" امتناع می کند. سال ها پیش مراجعی داشتم که از این که جمله "پدرم فوت کرده است" را به زبان بیاورد اجتناب می کرد و چند جلسه طول کشید تا توانستم او را توانمند کنم که این جمله را ادا نماید! گاهی اوقات این مومیایی سازی شکل بیمار گونه ای به خود می گیرد و فرد سوگوار سعی می کند متوفی را در تن خود زنده کند و به شکلی نمادین کالبد خود را به او قرض بدهد، آن وقت شما می بینید که فرد سوگوار شبیه به عزیز از دست رفته اش سرفه می کند و حتی علی رغم این که در معاینات و آزمایشات اثری از ضایعه ی ریوی در او وجود ندارد باور قطعی پیدا می کند که من هم مانند عزیز از دست رفته ام دچار سرطان ریه هستم ولی پزشکان نمی توانند تشخیص دهند! پس مومیایی سازی می تواند حتی کیفیت خود بیمار انگارانه (هیپوکندریازیس) یا حتی هذیانی (دیلوژنال) به خود بگیرد. گاهی یک جامعه هم دچار مومیایی سازی می شود و افرادی که برایش عزیز و محترم هستند را مومیایی می کند. گرچه کمتر پیش می آید که مردمی همچون مصریان باستان که فراعنه را مومیایی می کردند یا همچون روس ها که لنین را مومیایی کردند رفتار کنند ولی مومیایی سازی های نمادین شایع و رایج هستند. شایع ترین شکل مومیایی سازی این است که فردی را که عزیز و محترم بوده "نقد ناپذیر" کنیم و چنان از او یاد کنیم که گویا در زندگی او همه فضیلت ها به غایت بوده اند و همه کاستی ها در ناچیزترین حد! آنگاه ممکن است این جامعه هم مانند آن فرد سوگوار حتی کالبد خود را به این عزیز از دسته رفته قرض دهد "تا بیماری های او" باز تولید شوند، همان فرایند روان نژندانه (هیپوکندریازیس) یا حتی روانپریشانه (دیلوژن) ! . مرگ عزیزان دردناک است چه برای یک فرد چه برای یک جامعه، اما انکار مرگ، "یک پایان تلخ را به یک تلخی بی پایان تبدیل می کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه افکار منفی را از خود دور کنیم

بابک رهبری: چگونه افکار منفی را از خود دور کنیم؟ یكی از ویژگی‌های افكار منفی، طولانی بودن و كامل شدن آنهاست؛ فكرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یك ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شكل بگیرد بسیاری از ما دائم در حال سر و كله زدن با خودمان هستیم، با افكاری كه گاه و بی‌گاه به سراغمان می‌آید. البته متأسفانه در اغلب موارد این فكرها و گفت‌ و گوهای درونی چندان مثبت نیست و همین مساله موجب می‌شود همه فكرها و گفت‌ و گوهای درونی را بد و استرس‌ زا بدانیم؛ چرا كه معمولا عادت داریم خودمان را به دلیل اتفاقات گذشته محكوم ‌كنیم یا نگران و مضطرب اتفاقات آینده باشیم؛ اتفاقاتی كه هنوز پیش نیامده و مشخص نیست روزی به واقعیت می‌پیوندد یا نه. موضوع مهم این است كه چنین افكار منفی‌ای می‌تواند امید به آینده را از بین ببرد و فرد را برای طی مسیر زندگی، تنها و ناامید رها كند، اما چون اعمال ما نتیجه افكارمان است، اگر بتوانیم تفكراتمان را تغییر دهیم، حتما قادر خواهیم بود طور دیگری هم عمل كنیم و در نتیجه زندگی متفاوتی خواهیم داشت. پس در این مورد هم باید سعی كنید و با تمرین، افكار منفی را به فكرهایی مثبت و انرژی‌بخش تغییر دهید. بحث‌های درونی منفی را حذف كنید اولین قدم، كسب آگاهی است؛ یعنی قبل از هر چیز باید فكرهای منفی را بشناسید و سعی كنید آنها را به افكار مثبت تغییر دهید؛ البته فراموش نكنید این كار ابتدا خیلی سخت است و نباید ناامید شوید؛ ولی وقتی راهش را پیدا كنید، براحتی می‌توانید این كار را پیش ببرید. پس اگر سال‌هاست با افكار منفی زندگی كرده‌اید، انتظار نداشته باشید طی یك شب از شر آنها خلاص شوید، چون این فكرها به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود كه باید با شناخت دقیق، با آنها روبه‌رو شوید؛ مثلا اگر معلم كلاس اول دبستان همیشه شما را دانش‌آموزی بی‌استعداد خطاب كرده باشد، خیلی عجیب نیست اگر هنگام شروع كارهای جدید، دائم به خودتان بگویید «نمی‌توانم»، «این كار برای من خیلی سخت است» و... اگر هم دائم این فكرهای منفی در ذهن شما چرخیده باشد، حتما برای انجام كارها، اعتماد به نفس كافی نداشته‌اید. پس می‌بینید چقدر سخت است در این شرایط باور كنید توانایی شما بیشتر از چیزی است كه خودتان فكر می‌كنید؟! یكی از معروف‌ترین جملات منفی كه خیلی از ما دائم با خودمان مرور می‌كنیم، این است: «من نمی‌توانم». غافل از این كه وقتی به خودتان می‌گویید « نمی‌توانم » یا « این كار خیلی سخت است » در واقع مقاومتی نسبت به انجام آن كار در خودتان ایجاد می‌كنید كه داشتن چنین مانع ذهنی‌ای می‌تواند شما را از رسیدن به موفقیت بازدارد. پس هر وقت به خودتان گفتید « من نمی‌توانم » كمی به جمله‌تان فكر كنید و بگویید « چرا نمی‌توانم؟ » تحقیقات متعدد نشان داده است اكثر نوابغ و دانشمندان كسانی بوده‌اند كه با كار و مطالعه زیاد به این موقعیت رسیده‌اند و همین موضوع ثابت می‌كند اگر می‌خواهید موفق شوید باید دائم به خودتان بگویید كه می‌توانید. تائیدات مثبت را از یاد نبرید وقتی به هدف خاصی می‌رسید، معمولا جملات و عبارات مثبت را از افراد مختلف خواهید شنید؛ این عبارت‌ها معمولاً كوتاه، قابل باور و مشخص است. پس بهتر است این جملات را بارها برای خودتان تكرار كنید تا نوع دیگری از افكار درونی برای شما ایجاد شود. گام بعدی این است كه تمام این تائیدات را با صدای بلند و با شور و شوق بگویید؛ حواستان باشد خواندن از روی جملات و كلماتی مثبت بدون هیچ حسی، فایده‌ای ندارد. به فكرهای مثبت بال و پر دهید یكی از ویژگی‌های افكار منفی، طولانی بودن و كامل شدن آنهاست؛ فكرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یك ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شكل بگیرد، اما از حالا به بعد، سعی كنید به جای چنین كاری، این تمرین را انجام دهید؛ فكرهای شاد و مثبت را مانند یك فیلم طولانی و نشاط ‌انگیز دنبال كنید. برخی از تجسم‌ها بسیار مفید خواهد بود و باید تا می‌توانید داستان را ادامه دهید و بگذارید ساعت‌ها زمان شما را به خودش اختصاص دهد. در ضمن، خیلی بهتر است اگر این داستان را درباره خودتان بسازید و تصور كنید به هدف‌های‌تان رسیده‌اید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قانون دانه

قانون دانه نگاهی به درخت ســـیب بیندازید.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی

بابک رهبری: : در یک زندگی‌ آرام و بسیار ساده . . . گاهی چه آشوب‌ های پر غوغایی وجود دارد و کسی‌ از این آشوب‌ ها خبردار نمی‌ شود و در این زندگی‌ آرام و ظاهرا بی‌ حادثه چه امید‌هایی‌ بر باد رفته است ... و چه دلهره‌ هایی‌ خاموش و محو می‌‌ شوند و کسی‌ پی‌ نمی‌ برد در این سکوت ، چه غوغایی است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوازش

بابک رهبری: ما همانطور که به اکسیژن نیاز داریم برای نفس کشیدن، همانطور که به آب و غذا نیاز داریم برای زنده ماندن به نوازش هم نیاز داریم. نوازش فقط لمس کردن نیست بلکه نوازش انواع مختلفی دارد و اصلش اینه که ما درک حضور داشته باشیم یکی از این نوازش ها نوازش کلامیست. اینکه چطور حسمون را با الفاظ منتقل کنیم و یا به ما منتقل کنند یا غیر کلامیست. مثل حالات چهره مثل لبخند و اخم و چشمک زدن، حالات بدن مثل دست دادن، به استقبال رفتن، بلند شدن و... یا لمسی ست مثل در آغوش گرفتن و بوسیدن و ... نوازشها هم میتونند مثبت باشند هم منفی، مثبت مثل مهربانی، یا هرچه که ما را بالا ببرد و منفی یا هرچه که ما را به پایین ببرد . وقتی اتفاق می افتد که نوازش مثبت نباشه، آنوقت به سمت عکسش حرکت می کنه تا توجهی را به خود جلب کنه مثل کسانی که با بزهکاری و هرزگی با این صفت خود را به شکل منفی در جامعه نوازش می دهند تا برجسته باشند و خود را اثبات کنند اما به طریقی منفی . برای اینکه ما از نوازشهای مثبت پرشویم و خلا آن ما را برحسب عادت و ایمانی شدن در اجبارهای زمانه ما را به سمت نوازشهای منفی نکشاند باید فیلترهایی را که در ما به مرور شکل گرفته را از بین ببریم . سلامت روان یعنی: حال خوب، فکر خوب، رفتار خوب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اری اری زندگی زیباست ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نظام اقتصادی زمانه ما بر اساس رقابت فردی قرار دارد .

• نظام اقتصادی زمانه ما بر اساس رقابت فردی قرار دارد .

- افراد در یک جنگ و تلاش دائمی میکوشند تا بر یکدیگر برتری یابند،  همدیگر را از میدان مبارزه به در کنند. در یک چنین نظامی، نفع یک فرد ملازمه با ضرر دیگری دارد.
- نتیجه روانی چنین وضعیتی بروز مقدار زیادی نفرت و دشمنی بین افراد است. هر فرد رقیب بالفعل یا بالقوه فرد دیگر است.
 اقتصاد رقابتی خواه ناخواه موجب افزایش نیازهای مادی میگردد  و چون عملاً امکان ارضاء همه نیازها برای اکثریت مردم نیست
لذا اکثریت مردم همیشه در نوعی احساس حسرت و ناکامی به سر خواهند برد.
• رقابت، رابطه انسآنها را با یکدیگر در تمام زمینه ها خراب میکند، مانع ایجاد یک رابطه دوستانه و صمیمی میشود.
- در روابط اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، و حتی زناشویی، مهمترین هدف برتری یافتن بر دیگری است. کودک در محیطی رشد پیدا میکند که حتی افراد یک خانواده مدام درگیر رقابت هستند، بنابراین عطش رقابت از کودکی در وجودش ریشه های عمیق میابد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز روانشناس

9 اردیبهشت روز روانشناس مبارک باد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

 

 



* تفاوت ترس با اضطراب

تفاوت ترس با اضطراب این است که موضوع هیجانات منفی تشویش و دلهره در ترس مشخص است مثلاً ممکن است فردی از حیوانات، جراحی یا خون بترسد در حالی که موضوع اضطراب نامشخص است.

* خصوصیات جسمانی اضطراب کدام است؟

این روانشناس با بیان خصوصیات جسمانی اضطراب گفت: خصوصیات دستگاه اضطراب مانند حالت استرس با برانگیختگی دستگاه عصبی سمپاتیک همراه است این خصوصیات شامل عرق کردن به ویژه کف دست‌ها، پاها و زیر بغل، تپش قلب، افزایش سرعت تنفس، تاری دید، لرزش اندام‌های انتهایی بدن به ویژه دست‌ها، تکان دادن مداوم دست‌ها و پاها، تکرر ادرار، احساس درد در قفسه سینه، مشکلات گوارشی مانند دل‌ درد، دل ‌پیچه و ترش کردن همراه است.

مبتلایان دچار مشکلات خواب می‌شوند و این یکی از موضوعاتی است که نسبت به ‌آن شکایت دارند.

* خصوصیات جسمانی اضطراب در همه مبتلایان وجود ندارد

خصوصیات جسمانی اضطراب لزوماً در همه مبتلایان به اضطراب وجود ندارد و با توجه به نوع اضطراب مشخصات جسمانی و ژنتیکی فرد، ویژگی‌های شخصیتی و شدت اضطرابی که فرد تحمل می‌کند متفاوت است. همچنین در وضعیت‌های اضطرابی معمولاً بخشی از بدن درگیر است که ضعیف‌ترین ارگان محسوب می‌شود یعنی اگر فرد سابقه کمردرد داشته باشد موقع اضطراب اولین عضوی که از او دچار مشکل می‌شود کمرش است.

* خصوصیات رفتاری اضطراب را بشناسید؟
تند تند حرف زدن، جویده صحبت کردن، بی‌قراری، تکان خوردن مداوم، عدم تصمیم‌گیرِی، پریشانی رفتاری و بیش از حد محتاط بودن از خصوصیات رفتاری مبتلایان به اضطراب است.

وی افزود: مبتلایان آنقدر تند تند حرف می‌زنند که ممکن است دیگران متوجه حرف‌های آنها نشود گاهی نیز اجازه صحبت کردن به دیگران را نمی‌دهند.

* خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب

افرادی که به اضطراب مبتلا هستند توانایی توجه به صورت مداوم را ندارند مثلاً اگر تکلیفی را به کودکی که به اضطراب مبتلا است بدهیم به جای انجام ‌آن در مدت نیم ساعت تنها 10 دقیقه می‌تواند دوام بیاورد همچنین مبتلایان دچار مشکلات حافظه هستند و نمی‌توانند مطالب را به حافظه بسپارند.

داشتن نگرش منفی مأیوسانه و توأم با ترس که منشأ آن مشخص نیست نیز جزو خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب محسوب می‌شوند.

* خصوصیات اجتماعی مبتلایان به اضطراب کدام است؟

مبتلایان به اضطراب نمی‌توانند روابط خوب و پایداری با افرادی دیگر داشته باشند آنها در روابط صمیمانه خود به طور دائم نگران موضوعی هستند بر اساس آن فرد مورد علاقه‌شان را از دست بدهند همچنین یکی از ویژگی‌های مبتلایان چسبیدن زیاد به افرادی است که به آ‌نها وابسته هستند و این حالت به ویژه در کودکانی که به اضطراب مبتلا هستند دیده می‌شود و به طور دائم به والدین خود به ویژه مادر می‌چسبد.

مبتلایان به اضطراب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و حالت افسردگی را نشان می‌دهند.

* اضطراب شغلی چیست؟

یکی از حوزه‌های مهم تولیدکننده اشتغال شغل است افراد در محیط‌های کاری به طور دائم با اضطراب مواجه می‌شوند که علت آن عدم تناسب توانمندی‌های فرد و منابع حمایتی مورد ترس وی با الزامات شغلی است.

* بیش از 30 نوع اختلال اضطرابی وجود دارد

اظهار داشت: مشخصات گفته شده در مورد همه مبتلایان به اضطراب صدق نمی‌کند و نشان‌دهنده حالات شدید اضطرابی است بیش از 30 نوع اختلال به عنوان اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی می‌شوند و آنچه از نظر دانش روانشناسی به عنوان مسائل اضطرابی طبقه‌بندی می‌شود از آنچه عموم مردم از آن به عنوان حالت اضطرابی یاد می‌کنند متفاوت است.

همانطور که افراد باید سالانه 2 الی 3 بار به دندانپزشک مراجعه کرده و تحت معاینه دوره‌ای قرار می‌گیرند لازم است به روانشناس نیز مراجعه کرده تا چنانچه دچار اضطراب هستند شدت آن تعیین شده و تحت درمان قرار گیرند



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک تمرین ساده برای افزایش مهارت های کلامی

تمرین بسیار ساده است. یک موقعیت یا یک مفهوم را در نظر بگیرید و بکوشید منظوری که مد نظرتان است را حداقل با 5 جمله متفاوت بگویید. این تمرین را می توانید به تنهایی انجام دهید یا با اعضای خانواده و دوستان تکرار کنید.
بخش مهمی از مشکلات ما ، چه در روابط خانوادگی و چه در تعاملات اجتماعی، ناشی از "نحوه سخن گفتن" خودمان یا دیگران است.
ما، می توانیم منظور خودمان را به بیان های مختلفی اظهار کنیم و در هر بیان ، بازخورد متفاوتی بگیریم. جمله معروف " بفرما و بنشین و بتمرگ، همه شان یک معنا دارند " ناظر به این بحث است.

واقعیت این است که خیلی هایمان مهارت های کلامی بالایی نداریم و چون دایره واژگان مان محدود است، از کلمات محدود و جملات ابتدایی برای بیان منظورمان استفاده می کنیم. این در حالی است که اگر بتوانیم به این توانمندی برسیم که یک منظور واحد را بسته به موقعیت و مخاطب، با جملات متفاوتی بیان کنیم، سطح بالاتر و بهتری از تعاملات خانوادگی و اجتماعی را تجربه خواهیم کرد و ای بسا از برخی سوء تفاهم ها، جلوگیری خواهیم نمود.

اما چگونه به این توانمندی برسیم؟ خواندن کتاب های متعدد، به ویژه رمان، داستان کوتاه و شعر می تواند در دراز مدت به ما کمک کند. دیدن فیلم های خوب هم حتماً می تواند مفید باشد. اما یک تمرین عالی پیشنهاد می کنم که هم می تواند برای تان سرگرم کننده و جذاب باشد و هم قدرت کلامی تان را افزایش دهد.

تمرین بسیار ساده است. یک موقعیت یا یک مفهوم را در نظر بگیرید و بکوشید منظوری که مد نظرتان است را حداقل با 5 جمله متفاوت بگویید. این تمرین را می توانید به تنهایی انجام دهید یا با اعضای خانواده و دوستان تکرار کنید.

مثلاً فرض کنید در یک مهمانی هستید و بسیار گرسنه اید ولی میزبان غذا را نمی آورد. شما می خواهید از میزبان بخواهید غذا را سرو کند. با 5 جمله خواسته تان را بیان کنید:
- ببخشید! شام را کی می آورید؟
- برای شام منتظر کسی هستیم؟
- هر چقدر شام را دیر بیاورید به ضرر خودتان است، چون ما گرسنه تر می شویم.(به شوخی)
- هر وقت خواستید شام را بیاورید حتما بگویید بیایم کمک کنم.
- به به! چه بوی مطبوعی از آشپزخانه می آید؛ آدم را سر هوس می آورد که رژیمش را بشکند.
- ... .

تمرینی مانند این، می تواند مهارت های کلامی شما را به طرز شگفت انگیزی ارتقا دهد. برای پیدا کردن موضوع می توانید از روش های زیر هم استفاده کنید:

- به اتفاقات گذشته و اخیری که برای خودتان و اطرافیان تان رخ داه است فکر کنید و ببینید به جای جملات گفته شده ، چه جملات دیگری هم می شد گفت.

- هنگام تماشای فیلم ها یا خواندن داستان ها، خودتان را جای هنرپیشه ها بگذارید و فکر کنید چه جملات دیگری می شود گفت.

- موقعیت های فرضی تصور کنید -مانند مثال فوق- و بکوشید جملات مختلف را تمرین کنید.

- چند کلمه (ترجیحاً 3 کلمه) هر چند بی ربط را در نظر بگیرید و با آنها جملات تک فعلی بسازید.

- برای توصیف وضعیت پیرامونی خود، از جملات متعدد استفاده کنید؛ مثلاً برای اشاره به وضعیت هوای امروز.

یادمان باشد که بخش بسیار مهمی از ارتباطات ما ، با کلام رخ می دهد و هر چقدر مهارت های کلامی ما بیشتر باشد، در ارتباطات مان موفق تر خواهیم بود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتظار دارید چه میزان شاد باشید؟

حتی اگر در میانه یک چالش و تنش بزرگ در زندگیتان باشید ، این کارهای ساده حس زیبای شادی امید وزندگی می دهد.
  به نظر شما معیار شاد بودن چیست و انتظار دارید چه میزان شاد باشید؟

پاسخ به این سوال می تواند تاثیر به سزایی در میزان شادی شما داشته باشد.گروهی از دانشمندان به سرپرستی راب روتلج از دانشگاه لندن  در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که سطح شادی لحظه ای ما تحت تاثیر فعالیت ها وقایع و نتایج است.

اما انتظارات ما برای این اتفاقات موجب شادی ما حتی قبل از وقوع آنها می شود.برای مثال رزرو یک تور تفریحی یا گردش هواخوری که شما منتظر آن هستید ،  باعث می شود که خیلی قبل از گردش رفتن احساس شادی در شما ایجاد شود.

طبق گفته روتلج ، فقط با یک انتظار ساده برای پیش آمدی شادی آور یک حس شادی واقعی در ما به وجود می آید.

جای هیچ تعجبی نیست که پیشنهاد یا انتظار شادی ممکن است ما را شاد کند. مدت زیادیست که تاثیر برنامه حساب شده و از روی تعقل بر حالات رفتار بهبودی و حتی حافظه ما مشخص شده است.

دلیلی که این محققین بیان می کنند با استناد بر چیزیست که "انتظارات عکس العملی می نامند.

پیش بینی عکس العمل خود به موقعیت ها بر رفتار واقعی ما در آن شرایط تاثیر می گذارد.به بیان دیگر وقتی در منتظرید چیزی اتفاق بیفتد رفتارهایتان افکارتان و عکس العمل هایتان شما را به سمت تحقق آن پیش بینی سوق می دهد.

اگر شما برای رفتن به یک سفر رزرو کرده اید برای یک عروسی تدارک دیده اید یا برای یک مهمانی برنامه ریزی نموده اید ،  ممکن است یک سری انتظارات معقول داشته باشید درمورد اینکه قرار است به شما خوش بگذرد و همه چیز خوب پیش برود این انتظارات بر شادی در لحظه شما تاثیر می گذارد بعد به طور خود به خود برای تدارک عروسی یا آماده شدن برای سفر به نحوی که به شما حس شادتری بدهد آماده می شوید.

انتظار داشتن اوقات خوشایند-بر خلاف کسی که برای یک مساله محکوم به شکست برنامه ریزی می کند-شما را تحریک می کند که طوری آماده شوید و خود را محیا کنید که از ایجاد اوقاتی خوش و زمانی لذت بخش مطمین شوید.

با این حال نیازی ندارید که برای دست یافتن به لحظات شاد مثلا در نیمه یک روز کاری برنامه ریزی های بزرگی داشته باشید.می توانید ظهرتان را با یک کار یا عادت خوب و آرامش بخش و نشاط آور ویا کسی که با او احساس خوبی به شما دست می دهد سپری کنید . یک نهار در محیطی خوشایند یا یک پیاده روی با دوستی عزیز می تواند شما را شاد کند و چشم انداز مثبتی برای آینده به شما بدهد.

شکر گزار بودن یکی از تمریناتی است که باعث می شود شما با وجود هر مشکل یا مساله ناراحت کننده خارجی از درون احساس شادی و نشاط پیدا کنید.بایستید و یک نفس عمیق بکشید و به خاطر اولین چیز خوشایندی که در همان لحظه دوروبرتان حس می کنید با زبان از خداوند تشکر کنید. مثلا به خاطردرخت زیبای پشت پنجره یا کت گرمی که دارید یا خانه راحتی که دارید یا ...بعد مدتی مکث کنید و اجازه دهید تا حس شکرگزاری پدیدار شود.

تمرین تنفس عمیق هم از جمله تمریناتی است که حسی خوب همراه با شادی به شما می دهد.کافیست حداقل برای یک دقیقه مکث کنید و از مسایل روزمره دور باشید.این تمرین را انجام دهید و تا زمانی که حس شادی و لذت درونی به شما دست دهد ادامه دهید.

تمام حواستان را جمع کنید و مدتی بیرون از خانه قدم بزنید یا آرام بدوید طبیعت را تماشا کنید به افتادن برگها از درختان به ظرافت و زیبایی دوروبرتان به سایه های گیاهان و اشیا که روی زمین یا دیوار افتاده به برفی که آرام آرام از آسمان بر روی زمین می بارد و...حداقل برای 30 ثانیه در جایی درگ کنید یا کنار بنشینید و با دقت به زیبایی های اطرافتان نگاه کنید.

تمام این تمرینات به شما حس شادی عمیق در لحظه را می دهد.حتی اگر در میانه یک چالش و تنش بزرگ در زندگیتان باشید ، این کارهای ساده حس زیبای شادی امید وزندگی می دهد.

منبع : psychcentral




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

«الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم.»


دکتر علی بابایی زاد، روان درمان گر در ادامه گفت وگو با شفقنا زندگی در خصوص واکنش ها نسبت به ناهنجاری های رفتاری با بیان اینکه در شرایطی که فرد در حالت تدافعی است و مقاومت می کند  چه باید کرد؟گفت: با فرض اینکه با الگوی رفتاری قاطع پیش می رویم و بخش هیجانی کنترل شده است اما طرف مقابل مقاومت می کند؛ در این شرایط باید به این نکته توجه کنیم که چه چیزی مقاومت را در شخص بالاتر می برد مثلا وقتی فرزندان نسبت به والدینشان مقاومت بیشتری دارند که آنها بخواهند مچ گیری کنند یا زمانی که نقاط ضعف و یا زخم های زیر لباسی داشته باشند که می دانیم نباید این ها را تحریک کنیم اما می کنیم. بنابراین در یک رابطه وقتی نقاط ضعف و هیجانی طرف مقابل  را می شناسیم نباید فرد را تحریک کنیم. برای داشتن یک رابطه موفق خوب است بدانیم هشت درصد یک رابطه در کلام است و 92 درصد رابطه غیر کلامی است که شامل 57 درصد زبان بدن و حالت صورت، 35 درصد لحن کلام و چگونگی گفتار است. بنابراین ما خیلی اوقات می خواهیم کار درست را انجام دهیم اما در ظاهر چیزی به جز لغات عوض نشده است و تمامی حالات بدن ما باقی مانده است.پس باید توجه کنیم با چه زبان بدن و چه لحن صدایی صحبت می کنیم اگر واقعا در درون خودمان  در صلح باشیم و بپذیریم که همه افراد می توانند هر ویژگی متفاوتی داشته باشند و وقتی چیزی را در کسی می بینیم که دوست نداریم نباید دچار واکنش شدید شویم، که هر چقدر بیشتر واکنش نشان دهیم نشان می دهد که این رفتار را در خودم هم دارم اما چون در سطح ناخود آگاه من سرکوب شده است باعث ایجاد واکنش من خواهد شد، آن وقت است که می توانم واکنش بهتری نشان دهیم.


افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند

بابایی زاد در خصوص اینکه در مقابل با افراد عصبی چه واکنشی صحیح است؟ اظهار کرد: در افراد عصبی اولین نکته مراقبت از خود است چون افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند به همین دلیل اولین واکنش این افراد با رفتار غیر کلامیشان این است که بگویند من خوبم و به من آسیب نزنید حال امکان دارد این حرف را در رفتاری مانند خود شیفتگی، خشونت، حسادت، دروغگویی، غلبه کردن، طرد کردن، کنترل کردن و یا ایجاد وحشت نشان می دهد. بنابراین همه افراد در وضعیت روانی سالم نیستند که خیلی راحت با ما گفت و گو کنند و مسایل حل شود و وقتی مسایل مشترک است آدم ها بیشتر در قالبی قرار می گیرند که بخواهند از خود دفاع کنند چون نمی خواهند بپذیرند که ممکن است اشتباه کرده باشند در این شرایط باز هم باید از الگوی رفتاری قاطع استفاده کرد و وقتی به طور مثال فرد می گوید:" باز شروع کردی" ، موضوع را متناسب با موقعیت پیش ببریم و بگوییم که" داستان این نیست که من شروع کردم یا نه. من می خواهم بدانم راجع به این موضوع باید چه کار کنم"، و با گفتن اینکه "واقعا به نظر تو نیاز دارم" و اینکه " وقتی تو نظری می دهی  من با احساس امنیت بیشتری کار را انجام می دهم "و با حرکاتی مثل نوازش طرف مقابل می توان مقاومت را کم نمود.


باید در یک وضعیت "من خوبم، تو خوبی" با هم گفت و گو کنیم
 

او افزود: الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم. به این نکته توجه کنید که وضعیت من خوبم تو خوبی، شعار کتاب های زرد روانشناسی نیست. روانشناسی زرد روانشناسی است که یک سری شعار دارد که نمی توانیم آنها را انجام دهیم. وضعیت من خوبم تو خوبی وضعیتی است که واقعا می تواند به وجود بیاید حتی وقتی ما با کسی سر و کار داریم که می خواهد بگوید من خوبم تو خوب نیستی. در شرایطی که اضطراب ما بیشتر باشد باید از خودمان مراقبت بیشتری کنیم و برای این مراقبت باید دیگری را نفی کنیم پس نمی توانیم در وضعیت تو خوبی من خوبم قرار بگیریم. بنابراین برای رفتار سالم باید روان سالم داشت، برای ارتباط زناشویی سالم یک رابطه مادر و فرزندی سالم نیاز به این است که یک روان سالم وجود داشته باشد.


ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم

او در پاسخ به این سوال که در مورد خشونت چه نوع الگوی رفتاری کمک کننده است؟ گفت: در مورد خشونت باید گفت که ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم و خشونت بقای ما را تهدید می کند بنابراین باید در مقابلش کاری انجام داد  ولی موضوع این است "چشم در برابر چشم" احتمالا همه دنیا را کور می کند. یعنی خشونت در مقابل خشونت فقط میزان آن را بیشتر می کند ما زمانی در مقابل خشونت از خود بی خود می شویم که به شدت ترس از آسیب دیدن داشته باشیم پس در مقابل هر خشمی که می تواند از یک صدای بلند باشد تا یک توهین من هم خشمگین شوم یعنی این خشم را پذیرفته ام و بسیار آسیب پذیرم.


همه انسان ها صحبت پذیر نیستند
او در مورد اینکه آیا در مورد خشونت فیزیکی هم باید از الگوی رفتار قاطع استفاده کرد؟ تصریح کرد: گاهی نه، چون وقتی فردی در حال خشونت فیزیکی است در شرایط بسیار بد روحی قرار گرفته که احتمالا چیزی را نمی شنود که بخواهد ارتباط برقرار کند در چنین مواردی می توان نقش یک والد کنترل گر را بازی کنیم و یا اینکه خیلی قاطع از طرف بخواهیم آرام بایستد و یا حتی زمان بدهیم که مقداری از خشمش فرو کش کند تا در شرایط بهتری ارتباط برقرار کنیم. باید در اینجا اضافه کنم که همه انسان ها صحبت پذیر نیستند. ما اگر طیفی را در نظر بگیریم که از یک انسان سالم تا یک فردی که دچار بیماری روانی است که با واقعیت های زندگی قطع ارتباط کرده و در میانه ین طیف  هم  افراد عصبی را در نظر بگیریم افراد یک جامعه با توجه به وضعیت های مختلف اجتماعی فرهنگی و زیستی در یک جایی از طیف قرار می گیرند بنابراین احتمال این وجود دارد که هر کدام از ما در روز با آدم هایی که بیماری روانی دارند مواجه شویم و نمی توان قاطعانه گفت که می توانیم این افراد را کنترل کنیم و وقتی با چنین فردی وارد ارتباط می شویم احتمال شکست بیشتری در این رابطه وجود دارد.


آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند

بابایی زاد در خصوص اینکخ آیا الگوی رفتار قاطع، الگویی است در تمام موارد کاربرد دارد؟ اظهار داشت: این فقط یک الگو است و مطمئنا با توجه به موضوعات مختلف رفتارهای متفاوت را بروز می دهیم مثلا در بحث حسادت باید توجه کرد که زیر مساله ای به نام حسادت رقابت وجود دارد و زیر رقابت مقایسه است و زیر مقایسه احساس بازندگی است. بنابراین فرد حسود فردی است که طبق مکانیسم ذهنی که از طریق والد به کودک خود رسده است مدام خود را در حال رقابت با دیگران می بیند در حالی امکان دارد دیگران در شرایط رقابت با او نباشند در این شرایط اگر بازنده بوده و بهترین نبوده بازندگی خود را با حسادت نشان می دهد بنابراین وقتی فردی با ما حسادت می کند فقط حسادت نمی کند چون حسادت یک حس است، ممکن است در رفتار خود را نشان دهد مانند پشت سر گویی، خشونت و یا آسیب رساندن باشد. در مقابل ویژگی به عنوان حسادت باید کاری کرد که بتوان وارد رابطه گفت و گو شد البته اگر رابطه دارای اهمیت باشد ولی باید به این پرداخته شود که فرد مقابل واقعا با چه چیزی رقابت می کند و چرا در این رقابت احساس بازندگی می کند در واقع کار به این سادگی نیست چون آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند و هر چقدر فرد از یک فرد سالم به سمت یک بیمار روانی می رود مکانیسم های دفاعی بیشتری دارد و گاهی فرد اسم رفتار حسادت را دلسوزی می گذارد.


در مقابل چنین آدمی باید ببنیم می توان کاری کرد که فرد رابطه بهتری در جنبه های دیگر با خودش پیدا کند آیا می توان نوازش رفتاری داشت که نیاز به مقایسه نباشد و وضعیت من خوبم تو خوبی را نشان فرد داد. اگر قرار باشد به طرفی که من حسادت می کند بفهمانیم که به ما حسادت می کند در واقع در سر منشاء رفتار او که رقابت است دست می گذاریم و او را تهدید می کنیم به همین دلیل او هم با حسادت خود بیشتر تاکید می کند که من بازنده نیستم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟



یک روانشناس با بیان خصوصیات مبتلایان به اضطراب گفت: افراد مضطرب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و افسردگی را نشان می‌دهند.

امیرمحمد شهسوارانی در گفت‌وگو با فارس، اظهار داشت: افراد گاهی دچار مواردی می‌شوند که ناچار به سازگاری با محیط خود هستند این فرآیند را استرس می‌نامیم اما گاهی میزان استرس از حالت طبیعی و سطح بهینه خارج می‌شود و فرد دچار حالاتی می‌شود که می‌توانیم به آن اضطراب بگوییم.

* چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: زمانی که فرد احساس دلشوره، تشویش و نگرانی نسبت به آینده دارد اما نمی‌داند مربوط به کدام موضوع است یعنی نمی‌داند راجع به چه اضطراب دارد دچار حالت‌های اضطرابی شده است.

* تفاوت ترس با اضطراب

وی ادامه داد: تفاوت ترس با اضطراب این است که موضوع هیجانات منفی تشویش و دلهره در ترس مشخص است مثلاً ممکن است فردی از حیوانات، جراحی یا خون بترسد در حالی که موضوع اضطراب نامشخص است.

* خصوصیات جسمانی اضطراب کدام است؟

این روانشناس با بیان خصوصیات جسمانی اضطراب گفت: خصوصیات دستگاه اضطراب مانند حالت استرس با برانگیختگی دستگاه عصبی سمپاتیک همراه است این خصوصیات شامل عرق کردن به ویژه کف دست‌ها، پاها و زیر بغل، تپش قلب، افزایش سرعت تنفس، تاری دید، لرزش اندام‌های انتهایی بدن به ویژه دست‌ها، تکان دادن مداوم دست‌ها و پاها، تکرر ادرار، احساس درد در قفسه سینه، مشکلات گوارشی مانند دل‌ درد، دل ‌پیچه و ترش کردن همراه است.

وی افزود: مبتلایان دچار مشکلات خواب می‌شوند و این یکی از موضوعاتی است که نسبت به ‌آن شکایت دارند.

* خصوصیات جسمانی اضطراب در همه مبتلایان وجود ندارد

شهسوارانی اظهار داشت: خصوصیات جسمانی اضطراب لزوماً در همه مبتلایان به اضطراب وجود ندارد و با توجه به نوع اضطراب مشخصات جسمانی و ژنتیکی فرد، ویژگی‌های شخصیتی و شدت اضطرابی که فرد تحمل می‌کند متفاوت است. همچنین در وضعیت‌های اضطرابی معمولاً بخشی از بدن درگیر است که ضعیف‌ترین ارگان محسوب می‌شود یعنی اگر فرد سابقه کمردرد داشته باشد موقع اضطراب اولین عضوی که از او دچار مشکل می‌شود کمرش است.

* خصوصیات رفتاری اضطراب را بشناسید؟

یک متخصص حوزه بهداشت روان تصریح کرد: تند تند حرف زدن، جویده صحبت کردن، بی‌قراری، تکان خوردن مداوم، عدم تصمیم‌گیرِی، پریشانی رفتاری و بیش از حد محتاط بودن از خصوصیات رفتاری مبتلایان به اضطراب است.

وی افزود: مبتلایان آنقدر تند تند حرف می‌زنند که ممکن است دیگران متوجه حرف‌های آنها نشود گاهی نیز اجازه صحبت کردن به دیگران را نمی‌دهند.

* خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب

این روانشناس ادامه داد: افرادی که به اضطراب مبتلا هستند توانایی توجه به صورت مداوم را ندارند مثلاً اگر تکلیفی را به کودکی که به اضطراب مبتلا است بدهیم به جای انجام ‌آن در مدت نیم ساعت تنها 10 دقیقه می‌تواند دوام بیاورد همچنین مبتلایان دچار مشکلات حافظه هستند و نمی‌توانند مطالب را به حافظه بسپارند.

وی افزود: داشتن نگرش منفی مأیوسانه و توأم با ترس که منشأ آن مشخص نیست نیز جزو خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب محسوب می‌شوند.

* خصوصیات اجتماعی مبتلایان به اضطراب کدام است؟

  مبتلایان به اضطراب نمی‌توانند روابط خوب و پایداری با افرادی دیگر داشته باشند آنها در روابط صمیمانه خود به طور دائم نگران موضوعی هستند بر اساس آن فرد مورد علاقه‌شان را از دست بدهند همچنین یکی از ویژگی‌های مبتلایان چسبیدن زیاد به افرادی است که به آ‌نها وابسته هستند و این حالت به ویژه در کودکانی که به اضطراب مبتلا هستند دیده می‌شود و به طور دائم به والدین خود به ویژه مادر می‌چسبد.

وی افزود: مبتلایان به اضطراب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و حالت افسردگی را نشان می‌دهند.

* اضطراب شغلی چیست؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: یکی از حوزه‌های مهم تولیدکننده اشتغال شغل است افراد در محیط‌های کاری به طور دائم با اضطراب مواجه می‌شوند که علت آن عدم تناسب توانمندی‌های فرد و منابع حمایتی مورد ترس وی با الزامات شغلی است.

* بیش از 30 نوع اختلال اضطرابی وجود دارد

مشخصات گفته شده در مورد همه مبتلایان به اضطراب صدق نمی‌کند و نشان‌دهنده حالات شدید اضطرابی است بیش از 30 نوع اختلال به عنوان اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی می‌شوند و آنچه از نظر دانش روانشناسی به عنوان مسائل اضطرابی طبقه‌بندی می‌شود از آنچه عموم مردم از آن به عنوان حالت اضطرابی یاد می‌کنند متفاوت است.

وی خاطرنشان کرد: همانطور که افراد باید سالانه 2 الی 3 بار به دندانپزشک مراجعه کرده و تحت معاینه دوره‌ای قرار می‌گیرند لازم است به روانشناس نیز مراجعه کرده تا چنانچه دچار اضطراب هستند شدت آن تعیین شده و تحت درمان قرار گیرند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD   

]پژوهشکده علوم شناختی – نیویورک تایمز[پاداشهایی همچون جفت‌یابی، پول، مواد مخدّر و وضعیت‌های جدید همگی به ترشح دوپامین در مدار پاداش‌دهی در مغز (ناحیه‌ای که در زیر کورتکس در اعماق مغز قرار دارد) منجر می‌گردد. دوپامین در کنار برانگیختن حس رضایت در فرد به مغز وی نیز سیگنال می‌فرستد که «توجه کن! این تجربه آن قدر مهم است که باید آن را به یاد بیاوری». در بیماری ADHD فرد دچارِ کاهش گیرنده‌های دوپامین می‌گردد.

دکتر نورا والکو (Nora D. Volkow)٬ دانشمندی که موسسه ملی سوء مصرف مواد (National Institute on Drug Abuse) را اداره می‌کند مسیرهای پاداش دوپامین را در افراد مبتلا به ADHD مورد مطالعه قرار داده است. وی و همکارانش با استفاده از دستگاه تصویربرداری PET تعداد گیرنده‌های دوپامینی مغز آن دسته از بزرگسالانی را که مبتلا به ADHD بودند، اما  دارو مصرف نمی‌کردند با گروه کنترل سالم مقایسه کردند. نتیجه این بود که مبتلایان به ADHD نسبت به گروه کنترل تعداد گیرنده‌های  D2 و D3 بسیار کمتری در مدارهای پاداش خود دارند. D2 و D3 دو نوع گیرندة مربوط به دوپامین می‌باشند. افزون بر این هر چه سطح گیرنده‌های دوپامین کمتر باشد نشانگان کاهش توجه در فرد مورد مطالعه نیز بیشتر خواهد بود.  مطالعات دیگر نیز کمبود گیرنده‌ها را در این بیماران تایید کرده است.

نویسنده مقاله در گزارش خود پیشنهاد می‌دهد که شاید راه حل طبیعی برای درمان این بیماری علاوه بر درمان‌های دارویی این باشد که از راهکارهای محیطی استفاده کنیم. به عنوان مثال در انتخاب مدارس و انتخاب شغل برای این افراد٬ کنجکاوی و توجه متغیر آنها را لحاظ کنیم و آن را به مسیر درستی هدایت کنیم. مدارسی با کلاسهای کوچک با تکالیف مهارت‌ - محور و نیز تکالیف کامپیوتری تابعِ‌ سرعت دانش‌آموز می‌تواند انتخاب بهتری باشد. برای مطالعه کامل مقاله به لینک زیر مراجعه کنید.

 

 

http://www.nytimes.com/2014/11/02/opinion/sunday/a-natural-fix-for-adhd.html?_r=1

A Natural Fix for A.D.H.D.

Richard A. Friedman is a professor of clinical psychiatry and the director of the psychopharmacology clinic at the Weill Cornell Medical College.

ATTENTION deficit hyperactivity disorder is now the most prevalent psychiatric illness of young people in America, affecting 11 percent of them at some point between the ages of 4 and 17. The rates of both diagnosis and treatment have increased so much in the past decade that you may wonder whether something that affects so many people can really be a disease.

And for a good reason. Recent neuroscience research shows that people with A.D.H.D. are actually hard-wired for novelty-seeking — a trait that had, until relatively recently, a distinct evolutionary advantage. Compared with the rest of us, they have sluggish and underfed brain reward circuits, so much of everyday life feels routine and understimulating.

To compensate, they are drawn to new and exciting experiences and get famously impatient and restless with the regimented structure that characterizes our modern world. In short, people with A.D.H.D. may not have a disease, so much as a set of behavioral traits that don’t match the expectations of our contemporary culture.

From the standpoint of teachers, parents and the world at large, the problem with people with A.D.H.D. looks like a lack of focus and attention and impulsive behavior. But if you have the “illness,” the real problem is that, to your brain, the world that you live in essentially feels not very interesting.

One of my patients, a young woman in her early 20s, is prototypical. “I’ve been on Adderall for years to help me focus,” she told me at our first meeting. Before taking Adderall, she found sitting in lectures unendurable and would lose her concentration within minutes. Like many people with A.D.H.D., she hankered for exciting and varied experiences and also resorted to alcohol to relieve boredom. But when something was new and stimulating, she had laserlike focus. I knew that she loved painting and asked her how long she could maintain her interest in her art. “No problem. I can paint for hours at a stretch.”

Rewards like sex, money, drugs and novel situations all cause the release of dopamine in the reward circuit of the brain, a region buried deep beneath the cortex. Aside from generating a sense of pleasure, this dopamine signal tells your brain something like, “Pay attention, this is an important experience that is worth remembering.”

The more novel and unpredictable the experience, the greater the activity in your reward center. But what is stimulating to one person may be dull — or even unbearably exciting — to another. There is great variability in the sensitivity of this reward circuit.

Clinicians have long known this to be the case, and everyday experience bears it out. Think of the adrenaline junkies who bungee jump without breaking a sweat and contrast them with the anxious spectators for whom the act evokes nothing but terror and dread.

Dr. Nora D. Volkow, a scientist who directs the National Institute on Drug Abuse, has studied the dopamine reward pathway in people with A.D.H.D. Using a PET scan, she and her colleagues compared the number of dopamine receptors in this brain region in a group of unmedicated adults with A.D.H.D. with a group of healthy controls. What she found was striking. The adults with A.D.H.D. had significantly fewer D2 and D3 receptors (two specific subtypes of dopamine receptors) in their reward circuits than did healthy controls. Furthermore, the lower the level of dopamine receptors was, the greater the subjects’ symptoms of inattention. Studies in children showed similar changes in dopamine function as well.

These findings suggest that people with A.D.H.D are walking around with reward circuits that are less sensitive at baseline than those of the rest of us. Having a sluggish reward circuit makes normally interesting activities seem dull and would explain, in part, why people with A.D.H.D. find repetitive and routine tasks unrewarding and even painfully boring.

Psychostimulants like Adderall and Ritalin help by blocking the transport of dopamine back into neurons, thus increasing its level in the brain.

Another patient of mine, a 28-year-old man, was having a lot of trouble at his desk job in an advertising firm. Having to sit at a desk for long hours and focus his attention on one task was nearly impossible. He would multitask, listening to music and texting, while “working” to prevent activities from becoming routine.

Eventually he quit his job and threw himself into a start-up company, which has him on the road in constantly changing environments. He is much happier and — little surprise — has lost his symptoms of A.D.H.D.

My patient “treated” his A.D.H.D simply by changing the conditions of his work environment from one that was highly routine to one that was varied and unpredictable. All of a sudden, his greatest liabilities — his impatience, short attention span and restlessness — became assets. And this, I think, gets to the heart of what is happening in A.D.H.D.

Consider that humans evolved over millions of years as nomadic hunter-gatherers. It was not until we invented agriculture, about 10,000 years ago, that we settled down and started living more sedentary — and boring — lives. As hunters, we had to adapt to an ever-changing environment where the dangers were as unpredictable as our next meal. In such a context, having a rapidly shifting but intense attention span and a taste for novelty would have proved highly advantageous in locating and securing rewards — like a mate and a nice chunk of mastodon. In short, having the profile of what we now call A.D.H.D. would have made you a Paleolithic success story.

In fact, there is modern evidence to support this hypothesis. There is a tribe in Kenya called the Ariaal, who were traditionally nomadic animal herders. More recently, a subgroup split off and settled in one location, where they practice agriculture. Dan T. A. Eisenberg, an anthropologist at the University of Washington, examined the frequency of a genetic variant of the dopamine type-four receptor called DRD4 7R in the nomadic and settler groups of the Ariaal. This genetic variant makes the dopamine receptor less responsive than normal and is specifically linked with A.D.H.D. Dr. Eisenberg discovered that the nomadic men who had the DRD4 7R variant were better nourished than the nomadic men who lacked it. Strikingly, the reverse was true for the Ariaal who had settled: Those with this genetic variant were significantly more underweight than those without it.

So if you are nomadic, having a gene that promotes A.D.H.D.-like behavior is clearly advantageous (you are better nourished), but the same trait is a disadvantage if you live in a settled context. It’s not hard to see why. Nomadic Ariaal, with short attention spans and novelty-seeking tendencies, are probably going to have an easier time making the most of a dynamic environment, including getting more to eat. But this same brief attention span would not be very useful among the settled, who have to focus on activities that call for sustained focus, like going to school, growing crops and selling goods.

You may wonder what accounts for the recent explosive increase in the rates of A.D.H.D. diagnosis and its treatment through medication. The lifetime prevalence in children has increased to 11 percent in 2011 from 7.8 percent in 2003 — a whopping 41 percent increase — according to the Centers for Disease Control and Prevention. And 6.1 percent of young people were taking some A.D.H.D. medication in 2011, a 28 percent increase since 2007. Most alarmingly, more than 10,000 toddlers at ages 2 and 3 were found to be taking these drugs, far outside any established pediatric guidelines.

Some of the rising prevalence of A.D.H.D. is doubtless driven by the pharmaceutical industry, whose profitable drugs are the mainstay of treatment. Others blame burdensome levels of homework, but the data show otherwise. Studies consistently show that the number of hours of homework for high school students has remained steady for the past 30 years.

I think another social factor that, in part, may be driving the “epidemic” of A.D.H.D. has gone unnoticed: the increasingly stark contrast between the regimented and demanding school environment and the highly stimulating digital world, where young people spend their time outside school. Digital life, with its vivid gaming and exciting social media, is a world of immediate gratification where practically any desire or fantasy can be realized in the blink of an eye. By comparison, school would seem even duller to a novelty-seeking kid living in the early 21st century than in previous decades, and the comparatively boring school environment might accentuate students’ inattentive behavior, making their teachers more likely to see it and driving up the number of diagnoses.

Not all the news is so bad. Curiously, the prevalence of adult A.D.H.D. is only 3 to 5 percent, a fraction of what it is in young people. This suggests that a substantial number of people simply “grow out” of it. How does that happen?

Perhaps one explanation is that adults have far more freedom to choose the environment in which they live and the kind of work they do so that it better matches their cognitive style and reward preferences. If you were a restless kid who couldn’t sit still in school, you might choose to be an entrepreneur or carpenter, but you would be unlikely to become an accountant. But what is happening at the level of the brain that may explain this spontaneous “recovery”?

To try to answer that question, Aaron T. Mattfeld, a neuroscientist at the Massachusetts Institute of Technology, now at Florida International University in Miami, compared the brain function with resting-state M.R.I.s of three groups of adults: those whose childhood A.D.H.D persisted into adulthood; those whose had remitted; and a control group who never had a diagnosis of it. Normally, when someone is unfocused and at rest, there is synchrony of activity in brain regions known as the default mode network, which is typically more active during rest than during performance of a task. (In contrast, these brain regions in people with A.D.H.D. appear functionally disconnected from each other.) Dr. Mattfeld found that adults who had had A.D.H.D as children but no longer had it as adults had a restoration of the normal synchrony pattern, so their brains looked just like those of people who had never had it.

WE don’t yet know whether these brain changes preceded or followed the behavioral improvement, so the exact mechanism of adult recovery is unclear.

But in another measure of brain synchrony, the adults who had recovered looked more like adults with A.D.H.D., the M.I.T. study found.

In people without it, when the default mode network is active, another network, called the task-positive network, is inhibited. When the brain is focusing, the task-positive network takes over and quiets the default mode network. This reciprocal relationship is necessary in order to focus.

Both groups of adult A.D.H.D. patients, including those who had recovered, displayed simultaneous activation of both networks, as if the two regions were out of step, working at cross-purposes. Thus, adults who lost most of their symptoms did not have entirely normal brain activity.

What are the implications of this new research for how we think about and treat kids with A.D.H.D.? Of course, I am not suggesting that we take our kids out of school and head for the savanna. Nor am I saying we that should not use stimulant medications like Adderall and Ritalin, which are safe and effective and very helpful to many kids with A.D.H.D.

But perhaps we can leverage the experience of adults who grew out of their symptoms to help these kids. First, we should do everything we can to help young people with A.D.H.D. select situations — whether schools now or professions later on — that are a better fit for their novelty-seeking behavior, just the way adults seem to self-select jobs in which they are more likely to succeed.

In school, these curious, experience-seeking kids would most likely do better in small classes that emphasize hands-on-learning, self-paced computer assignments and tasks that build specific skills.

This will not eliminate the need for many kids with A.D.H.D. to take psychostimulants. But let’s not rush to medicalize their curiosity, energy and novelty-seeking; in the right environment, these traits are not a disability, and can be a real asset.

Correction: November 16, 2014

An earlier version of this essay omitted an attribution for part of the description of an M.I.T. study comparing patterns of brain activity in adults who recovered from childhood A.D.H.D. and adults who did not. The description of one finding — about the similarity of the two groups on one measure of brain synchrony — came from a news release from the McGovern Institute for Brain Research at M.I.T.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :67
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters