تبلیغات
روانشناسی بالینی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

یک تمرین ساده برای افزایش مهارت های کلامی

تمرین بسیار ساده است. یک موقعیت یا یک مفهوم را در نظر بگیرید و بکوشید منظوری که مد نظرتان است را حداقل با 5 جمله متفاوت بگویید. این تمرین را می توانید به تنهایی انجام دهید یا با اعضای خانواده و دوستان تکرار کنید.
بخش مهمی از مشکلات ما ، چه در روابط خانوادگی و چه در تعاملات اجتماعی، ناشی از "نحوه سخن گفتن" خودمان یا دیگران است.
ما، می توانیم منظور خودمان را به بیان های مختلفی اظهار کنیم و در هر بیان ، بازخورد متفاوتی بگیریم. جمله معروف " بفرما و بنشین و بتمرگ، همه شان یک معنا دارند " ناظر به این بحث است.

واقعیت این است که خیلی هایمان مهارت های کلامی بالایی نداریم و چون دایره واژگان مان محدود است، از کلمات محدود و جملات ابتدایی برای بیان منظورمان استفاده می کنیم. این در حالی است که اگر بتوانیم به این توانمندی برسیم که یک منظور واحد را بسته به موقعیت و مخاطب، با جملات متفاوتی بیان کنیم، سطح بالاتر و بهتری از تعاملات خانوادگی و اجتماعی را تجربه خواهیم کرد و ای بسا از برخی سوء تفاهم ها، جلوگیری خواهیم نمود.

اما چگونه به این توانمندی برسیم؟ خواندن کتاب های متعدد، به ویژه رمان، داستان کوتاه و شعر می تواند در دراز مدت به ما کمک کند. دیدن فیلم های خوب هم حتماً می تواند مفید باشد. اما یک تمرین عالی پیشنهاد می کنم که هم می تواند برای تان سرگرم کننده و جذاب باشد و هم قدرت کلامی تان را افزایش دهد.

تمرین بسیار ساده است. یک موقعیت یا یک مفهوم را در نظر بگیرید و بکوشید منظوری که مد نظرتان است را حداقل با 5 جمله متفاوت بگویید. این تمرین را می توانید به تنهایی انجام دهید یا با اعضای خانواده و دوستان تکرار کنید.

مثلاً فرض کنید در یک مهمانی هستید و بسیار گرسنه اید ولی میزبان غذا را نمی آورد. شما می خواهید از میزبان بخواهید غذا را سرو کند. با 5 جمله خواسته تان را بیان کنید:
- ببخشید! شام را کی می آورید؟
- برای شام منتظر کسی هستیم؟
- هر چقدر شام را دیر بیاورید به ضرر خودتان است، چون ما گرسنه تر می شویم.(به شوخی)
- هر وقت خواستید شام را بیاورید حتما بگویید بیایم کمک کنم.
- به به! چه بوی مطبوعی از آشپزخانه می آید؛ آدم را سر هوس می آورد که رژیمش را بشکند.
- ... .

تمرینی مانند این، می تواند مهارت های کلامی شما را به طرز شگفت انگیزی ارتقا دهد. برای پیدا کردن موضوع می توانید از روش های زیر هم استفاده کنید:

- به اتفاقات گذشته و اخیری که برای خودتان و اطرافیان تان رخ داه است فکر کنید و ببینید به جای جملات گفته شده ، چه جملات دیگری هم می شد گفت.

- هنگام تماشای فیلم ها یا خواندن داستان ها، خودتان را جای هنرپیشه ها بگذارید و فکر کنید چه جملات دیگری می شود گفت.

- موقعیت های فرضی تصور کنید -مانند مثال فوق- و بکوشید جملات مختلف را تمرین کنید.

- چند کلمه (ترجیحاً 3 کلمه) هر چند بی ربط را در نظر بگیرید و با آنها جملات تک فعلی بسازید.

- برای توصیف وضعیت پیرامونی خود، از جملات متعدد استفاده کنید؛ مثلاً برای اشاره به وضعیت هوای امروز.

یادمان باشد که بخش بسیار مهمی از ارتباطات ما ، با کلام رخ می دهد و هر چقدر مهارت های کلامی ما بیشتر باشد، در ارتباطات مان موفق تر خواهیم بود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتظار دارید چه میزان شاد باشید؟

حتی اگر در میانه یک چالش و تنش بزرگ در زندگیتان باشید ، این کارهای ساده حس زیبای شادی امید وزندگی می دهد.
  به نظر شما معیار شاد بودن چیست و انتظار دارید چه میزان شاد باشید؟

پاسخ به این سوال می تواند تاثیر به سزایی در میزان شادی شما داشته باشد.گروهی از دانشمندان به سرپرستی راب روتلج از دانشگاه لندن  در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که سطح شادی لحظه ای ما تحت تاثیر فعالیت ها وقایع و نتایج است.

اما انتظارات ما برای این اتفاقات موجب شادی ما حتی قبل از وقوع آنها می شود.برای مثال رزرو یک تور تفریحی یا گردش هواخوری که شما منتظر آن هستید ،  باعث می شود که خیلی قبل از گردش رفتن احساس شادی در شما ایجاد شود.

طبق گفته روتلج ، فقط با یک انتظار ساده برای پیش آمدی شادی آور یک حس شادی واقعی در ما به وجود می آید.

جای هیچ تعجبی نیست که پیشنهاد یا انتظار شادی ممکن است ما را شاد کند. مدت زیادیست که تاثیر برنامه حساب شده و از روی تعقل بر حالات رفتار بهبودی و حتی حافظه ما مشخص شده است.

دلیلی که این محققین بیان می کنند با استناد بر چیزیست که "انتظارات عکس العملی می نامند.

پیش بینی عکس العمل خود به موقعیت ها بر رفتار واقعی ما در آن شرایط تاثیر می گذارد.به بیان دیگر وقتی در منتظرید چیزی اتفاق بیفتد رفتارهایتان افکارتان و عکس العمل هایتان شما را به سمت تحقق آن پیش بینی سوق می دهد.

اگر شما برای رفتن به یک سفر رزرو کرده اید برای یک عروسی تدارک دیده اید یا برای یک مهمانی برنامه ریزی نموده اید ،  ممکن است یک سری انتظارات معقول داشته باشید درمورد اینکه قرار است به شما خوش بگذرد و همه چیز خوب پیش برود این انتظارات بر شادی در لحظه شما تاثیر می گذارد بعد به طور خود به خود برای تدارک عروسی یا آماده شدن برای سفر به نحوی که به شما حس شادتری بدهد آماده می شوید.

انتظار داشتن اوقات خوشایند-بر خلاف کسی که برای یک مساله محکوم به شکست برنامه ریزی می کند-شما را تحریک می کند که طوری آماده شوید و خود را محیا کنید که از ایجاد اوقاتی خوش و زمانی لذت بخش مطمین شوید.

با این حال نیازی ندارید که برای دست یافتن به لحظات شاد مثلا در نیمه یک روز کاری برنامه ریزی های بزرگی داشته باشید.می توانید ظهرتان را با یک کار یا عادت خوب و آرامش بخش و نشاط آور ویا کسی که با او احساس خوبی به شما دست می دهد سپری کنید . یک نهار در محیطی خوشایند یا یک پیاده روی با دوستی عزیز می تواند شما را شاد کند و چشم انداز مثبتی برای آینده به شما بدهد.

شکر گزار بودن یکی از تمریناتی است که باعث می شود شما با وجود هر مشکل یا مساله ناراحت کننده خارجی از درون احساس شادی و نشاط پیدا کنید.بایستید و یک نفس عمیق بکشید و به خاطر اولین چیز خوشایندی که در همان لحظه دوروبرتان حس می کنید با زبان از خداوند تشکر کنید. مثلا به خاطردرخت زیبای پشت پنجره یا کت گرمی که دارید یا خانه راحتی که دارید یا ...بعد مدتی مکث کنید و اجازه دهید تا حس شکرگزاری پدیدار شود.

تمرین تنفس عمیق هم از جمله تمریناتی است که حسی خوب همراه با شادی به شما می دهد.کافیست حداقل برای یک دقیقه مکث کنید و از مسایل روزمره دور باشید.این تمرین را انجام دهید و تا زمانی که حس شادی و لذت درونی به شما دست دهد ادامه دهید.

تمام حواستان را جمع کنید و مدتی بیرون از خانه قدم بزنید یا آرام بدوید طبیعت را تماشا کنید به افتادن برگها از درختان به ظرافت و زیبایی دوروبرتان به سایه های گیاهان و اشیا که روی زمین یا دیوار افتاده به برفی که آرام آرام از آسمان بر روی زمین می بارد و...حداقل برای 30 ثانیه در جایی درگ کنید یا کنار بنشینید و با دقت به زیبایی های اطرافتان نگاه کنید.

تمام این تمرینات به شما حس شادی عمیق در لحظه را می دهد.حتی اگر در میانه یک چالش و تنش بزرگ در زندگیتان باشید ، این کارهای ساده حس زیبای شادی امید وزندگی می دهد.

منبع : psychcentral




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

«الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم.»


دکتر علی بابایی زاد، روان درمان گر در ادامه گفت وگو با شفقنا زندگی در خصوص واکنش ها نسبت به ناهنجاری های رفتاری با بیان اینکه در شرایطی که فرد در حالت تدافعی است و مقاومت می کند  چه باید کرد؟گفت: با فرض اینکه با الگوی رفتاری قاطع پیش می رویم و بخش هیجانی کنترل شده است اما طرف مقابل مقاومت می کند؛ در این شرایط باید به این نکته توجه کنیم که چه چیزی مقاومت را در شخص بالاتر می برد مثلا وقتی فرزندان نسبت به والدینشان مقاومت بیشتری دارند که آنها بخواهند مچ گیری کنند یا زمانی که نقاط ضعف و یا زخم های زیر لباسی داشته باشند که می دانیم نباید این ها را تحریک کنیم اما می کنیم. بنابراین در یک رابطه وقتی نقاط ضعف و هیجانی طرف مقابل  را می شناسیم نباید فرد را تحریک کنیم. برای داشتن یک رابطه موفق خوب است بدانیم هشت درصد یک رابطه در کلام است و 92 درصد رابطه غیر کلامی است که شامل 57 درصد زبان بدن و حالت صورت، 35 درصد لحن کلام و چگونگی گفتار است. بنابراین ما خیلی اوقات می خواهیم کار درست را انجام دهیم اما در ظاهر چیزی به جز لغات عوض نشده است و تمامی حالات بدن ما باقی مانده است.پس باید توجه کنیم با چه زبان بدن و چه لحن صدایی صحبت می کنیم اگر واقعا در درون خودمان  در صلح باشیم و بپذیریم که همه افراد می توانند هر ویژگی متفاوتی داشته باشند و وقتی چیزی را در کسی می بینیم که دوست نداریم نباید دچار واکنش شدید شویم، که هر چقدر بیشتر واکنش نشان دهیم نشان می دهد که این رفتار را در خودم هم دارم اما چون در سطح ناخود آگاه من سرکوب شده است باعث ایجاد واکنش من خواهد شد، آن وقت است که می توانم واکنش بهتری نشان دهیم.


افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند

بابایی زاد در خصوص اینکه در مقابل با افراد عصبی چه واکنشی صحیح است؟ اظهار کرد: در افراد عصبی اولین نکته مراقبت از خود است چون افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند به همین دلیل اولین واکنش این افراد با رفتار غیر کلامیشان این است که بگویند من خوبم و به من آسیب نزنید حال امکان دارد این حرف را در رفتاری مانند خود شیفتگی، خشونت، حسادت، دروغگویی، غلبه کردن، طرد کردن، کنترل کردن و یا ایجاد وحشت نشان می دهد. بنابراین همه افراد در وضعیت روانی سالم نیستند که خیلی راحت با ما گفت و گو کنند و مسایل حل شود و وقتی مسایل مشترک است آدم ها بیشتر در قالبی قرار می گیرند که بخواهند از خود دفاع کنند چون نمی خواهند بپذیرند که ممکن است اشتباه کرده باشند در این شرایط باز هم باید از الگوی رفتاری قاطع استفاده کرد و وقتی به طور مثال فرد می گوید:" باز شروع کردی" ، موضوع را متناسب با موقعیت پیش ببریم و بگوییم که" داستان این نیست که من شروع کردم یا نه. من می خواهم بدانم راجع به این موضوع باید چه کار کنم"، و با گفتن اینکه "واقعا به نظر تو نیاز دارم" و اینکه " وقتی تو نظری می دهی  من با احساس امنیت بیشتری کار را انجام می دهم "و با حرکاتی مثل نوازش طرف مقابل می توان مقاومت را کم نمود.


باید در یک وضعیت "من خوبم، تو خوبی" با هم گفت و گو کنیم
 

او افزود: الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم. به این نکته توجه کنید که وضعیت من خوبم تو خوبی، شعار کتاب های زرد روانشناسی نیست. روانشناسی زرد روانشناسی است که یک سری شعار دارد که نمی توانیم آنها را انجام دهیم. وضعیت من خوبم تو خوبی وضعیتی است که واقعا می تواند به وجود بیاید حتی وقتی ما با کسی سر و کار داریم که می خواهد بگوید من خوبم تو خوب نیستی. در شرایطی که اضطراب ما بیشتر باشد باید از خودمان مراقبت بیشتری کنیم و برای این مراقبت باید دیگری را نفی کنیم پس نمی توانیم در وضعیت تو خوبی من خوبم قرار بگیریم. بنابراین برای رفتار سالم باید روان سالم داشت، برای ارتباط زناشویی سالم یک رابطه مادر و فرزندی سالم نیاز به این است که یک روان سالم وجود داشته باشد.


ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم

او در پاسخ به این سوال که در مورد خشونت چه نوع الگوی رفتاری کمک کننده است؟ گفت: در مورد خشونت باید گفت که ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم و خشونت بقای ما را تهدید می کند بنابراین باید در مقابلش کاری انجام داد  ولی موضوع این است "چشم در برابر چشم" احتمالا همه دنیا را کور می کند. یعنی خشونت در مقابل خشونت فقط میزان آن را بیشتر می کند ما زمانی در مقابل خشونت از خود بی خود می شویم که به شدت ترس از آسیب دیدن داشته باشیم پس در مقابل هر خشمی که می تواند از یک صدای بلند باشد تا یک توهین من هم خشمگین شوم یعنی این خشم را پذیرفته ام و بسیار آسیب پذیرم.


همه انسان ها صحبت پذیر نیستند
او در مورد اینکه آیا در مورد خشونت فیزیکی هم باید از الگوی رفتار قاطع استفاده کرد؟ تصریح کرد: گاهی نه، چون وقتی فردی در حال خشونت فیزیکی است در شرایط بسیار بد روحی قرار گرفته که احتمالا چیزی را نمی شنود که بخواهد ارتباط برقرار کند در چنین مواردی می توان نقش یک والد کنترل گر را بازی کنیم و یا اینکه خیلی قاطع از طرف بخواهیم آرام بایستد و یا حتی زمان بدهیم که مقداری از خشمش فرو کش کند تا در شرایط بهتری ارتباط برقرار کنیم. باید در اینجا اضافه کنم که همه انسان ها صحبت پذیر نیستند. ما اگر طیفی را در نظر بگیریم که از یک انسان سالم تا یک فردی که دچار بیماری روانی است که با واقعیت های زندگی قطع ارتباط کرده و در میانه ین طیف  هم  افراد عصبی را در نظر بگیریم افراد یک جامعه با توجه به وضعیت های مختلف اجتماعی فرهنگی و زیستی در یک جایی از طیف قرار می گیرند بنابراین احتمال این وجود دارد که هر کدام از ما در روز با آدم هایی که بیماری روانی دارند مواجه شویم و نمی توان قاطعانه گفت که می توانیم این افراد را کنترل کنیم و وقتی با چنین فردی وارد ارتباط می شویم احتمال شکست بیشتری در این رابطه وجود دارد.


آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند

بابایی زاد در خصوص اینکخ آیا الگوی رفتار قاطع، الگویی است در تمام موارد کاربرد دارد؟ اظهار داشت: این فقط یک الگو است و مطمئنا با توجه به موضوعات مختلف رفتارهای متفاوت را بروز می دهیم مثلا در بحث حسادت باید توجه کرد که زیر مساله ای به نام حسادت رقابت وجود دارد و زیر رقابت مقایسه است و زیر مقایسه احساس بازندگی است. بنابراین فرد حسود فردی است که طبق مکانیسم ذهنی که از طریق والد به کودک خود رسده است مدام خود را در حال رقابت با دیگران می بیند در حالی امکان دارد دیگران در شرایط رقابت با او نباشند در این شرایط اگر بازنده بوده و بهترین نبوده بازندگی خود را با حسادت نشان می دهد بنابراین وقتی فردی با ما حسادت می کند فقط حسادت نمی کند چون حسادت یک حس است، ممکن است در رفتار خود را نشان دهد مانند پشت سر گویی، خشونت و یا آسیب رساندن باشد. در مقابل ویژگی به عنوان حسادت باید کاری کرد که بتوان وارد رابطه گفت و گو شد البته اگر رابطه دارای اهمیت باشد ولی باید به این پرداخته شود که فرد مقابل واقعا با چه چیزی رقابت می کند و چرا در این رقابت احساس بازندگی می کند در واقع کار به این سادگی نیست چون آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند و هر چقدر فرد از یک فرد سالم به سمت یک بیمار روانی می رود مکانیسم های دفاعی بیشتری دارد و گاهی فرد اسم رفتار حسادت را دلسوزی می گذارد.


در مقابل چنین آدمی باید ببنیم می توان کاری کرد که فرد رابطه بهتری در جنبه های دیگر با خودش پیدا کند آیا می توان نوازش رفتاری داشت که نیاز به مقایسه نباشد و وضعیت من خوبم تو خوبی را نشان فرد داد. اگر قرار باشد به طرفی که من حسادت می کند بفهمانیم که به ما حسادت می کند در واقع در سر منشاء رفتار او که رقابت است دست می گذاریم و او را تهدید می کنیم به همین دلیل او هم با حسادت خود بیشتر تاکید می کند که من بازنده نیستم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟



یک روانشناس با بیان خصوصیات مبتلایان به اضطراب گفت: افراد مضطرب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و افسردگی را نشان می‌دهند.

امیرمحمد شهسوارانی در گفت‌وگو با فارس، اظهار داشت: افراد گاهی دچار مواردی می‌شوند که ناچار به سازگاری با محیط خود هستند این فرآیند را استرس می‌نامیم اما گاهی میزان استرس از حالت طبیعی و سطح بهینه خارج می‌شود و فرد دچار حالاتی می‌شود که می‌توانیم به آن اضطراب بگوییم.

* چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: زمانی که فرد احساس دلشوره، تشویش و نگرانی نسبت به آینده دارد اما نمی‌داند مربوط به کدام موضوع است یعنی نمی‌داند راجع به چه اضطراب دارد دچار حالت‌های اضطرابی شده است.

* تفاوت ترس با اضطراب

وی ادامه داد: تفاوت ترس با اضطراب این است که موضوع هیجانات منفی تشویش و دلهره در ترس مشخص است مثلاً ممکن است فردی از حیوانات، جراحی یا خون بترسد در حالی که موضوع اضطراب نامشخص است.

* خصوصیات جسمانی اضطراب کدام است؟

این روانشناس با بیان خصوصیات جسمانی اضطراب گفت: خصوصیات دستگاه اضطراب مانند حالت استرس با برانگیختگی دستگاه عصبی سمپاتیک همراه است این خصوصیات شامل عرق کردن به ویژه کف دست‌ها، پاها و زیر بغل، تپش قلب، افزایش سرعت تنفس، تاری دید، لرزش اندام‌های انتهایی بدن به ویژه دست‌ها، تکان دادن مداوم دست‌ها و پاها، تکرر ادرار، احساس درد در قفسه سینه، مشکلات گوارشی مانند دل‌ درد، دل ‌پیچه و ترش کردن همراه است.

وی افزود: مبتلایان دچار مشکلات خواب می‌شوند و این یکی از موضوعاتی است که نسبت به ‌آن شکایت دارند.

* خصوصیات جسمانی اضطراب در همه مبتلایان وجود ندارد

شهسوارانی اظهار داشت: خصوصیات جسمانی اضطراب لزوماً در همه مبتلایان به اضطراب وجود ندارد و با توجه به نوع اضطراب مشخصات جسمانی و ژنتیکی فرد، ویژگی‌های شخصیتی و شدت اضطرابی که فرد تحمل می‌کند متفاوت است. همچنین در وضعیت‌های اضطرابی معمولاً بخشی از بدن درگیر است که ضعیف‌ترین ارگان محسوب می‌شود یعنی اگر فرد سابقه کمردرد داشته باشد موقع اضطراب اولین عضوی که از او دچار مشکل می‌شود کمرش است.

* خصوصیات رفتاری اضطراب را بشناسید؟

یک متخصص حوزه بهداشت روان تصریح کرد: تند تند حرف زدن، جویده صحبت کردن، بی‌قراری، تکان خوردن مداوم، عدم تصمیم‌گیرِی، پریشانی رفتاری و بیش از حد محتاط بودن از خصوصیات رفتاری مبتلایان به اضطراب است.

وی افزود: مبتلایان آنقدر تند تند حرف می‌زنند که ممکن است دیگران متوجه حرف‌های آنها نشود گاهی نیز اجازه صحبت کردن به دیگران را نمی‌دهند.

* خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب

این روانشناس ادامه داد: افرادی که به اضطراب مبتلا هستند توانایی توجه به صورت مداوم را ندارند مثلاً اگر تکلیفی را به کودکی که به اضطراب مبتلا است بدهیم به جای انجام ‌آن در مدت نیم ساعت تنها 10 دقیقه می‌تواند دوام بیاورد همچنین مبتلایان دچار مشکلات حافظه هستند و نمی‌توانند مطالب را به حافظه بسپارند.

وی افزود: داشتن نگرش منفی مأیوسانه و توأم با ترس که منشأ آن مشخص نیست نیز جزو خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب محسوب می‌شوند.

* خصوصیات اجتماعی مبتلایان به اضطراب کدام است؟

  مبتلایان به اضطراب نمی‌توانند روابط خوب و پایداری با افرادی دیگر داشته باشند آنها در روابط صمیمانه خود به طور دائم نگران موضوعی هستند بر اساس آن فرد مورد علاقه‌شان را از دست بدهند همچنین یکی از ویژگی‌های مبتلایان چسبیدن زیاد به افرادی است که به آ‌نها وابسته هستند و این حالت به ویژه در کودکانی که به اضطراب مبتلا هستند دیده می‌شود و به طور دائم به والدین خود به ویژه مادر می‌چسبد.

وی افزود: مبتلایان به اضطراب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و حالت افسردگی را نشان می‌دهند.

* اضطراب شغلی چیست؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: یکی از حوزه‌های مهم تولیدکننده اشتغال شغل است افراد در محیط‌های کاری به طور دائم با اضطراب مواجه می‌شوند که علت آن عدم تناسب توانمندی‌های فرد و منابع حمایتی مورد ترس وی با الزامات شغلی است.

* بیش از 30 نوع اختلال اضطرابی وجود دارد

مشخصات گفته شده در مورد همه مبتلایان به اضطراب صدق نمی‌کند و نشان‌دهنده حالات شدید اضطرابی است بیش از 30 نوع اختلال به عنوان اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی می‌شوند و آنچه از نظر دانش روانشناسی به عنوان مسائل اضطرابی طبقه‌بندی می‌شود از آنچه عموم مردم از آن به عنوان حالت اضطرابی یاد می‌کنند متفاوت است.

وی خاطرنشان کرد: همانطور که افراد باید سالانه 2 الی 3 بار به دندانپزشک مراجعه کرده و تحت معاینه دوره‌ای قرار می‌گیرند لازم است به روانشناس نیز مراجعه کرده تا چنانچه دچار اضطراب هستند شدت آن تعیین شده و تحت درمان قرار گیرند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD   

]پژوهشکده علوم شناختی – نیویورک تایمز[پاداشهایی همچون جفت‌یابی، پول، مواد مخدّر و وضعیت‌های جدید همگی به ترشح دوپامین در مدار پاداش‌دهی در مغز (ناحیه‌ای که در زیر کورتکس در اعماق مغز قرار دارد) منجر می‌گردد. دوپامین در کنار برانگیختن حس رضایت در فرد به مغز وی نیز سیگنال می‌فرستد که «توجه کن! این تجربه آن قدر مهم است که باید آن را به یاد بیاوری». در بیماری ADHD فرد دچارِ کاهش گیرنده‌های دوپامین می‌گردد.

دکتر نورا والکو (Nora D. Volkow)٬ دانشمندی که موسسه ملی سوء مصرف مواد (National Institute on Drug Abuse) را اداره می‌کند مسیرهای پاداش دوپامین را در افراد مبتلا به ADHD مورد مطالعه قرار داده است. وی و همکارانش با استفاده از دستگاه تصویربرداری PET تعداد گیرنده‌های دوپامینی مغز آن دسته از بزرگسالانی را که مبتلا به ADHD بودند، اما  دارو مصرف نمی‌کردند با گروه کنترل سالم مقایسه کردند. نتیجه این بود که مبتلایان به ADHD نسبت به گروه کنترل تعداد گیرنده‌های  D2 و D3 بسیار کمتری در مدارهای پاداش خود دارند. D2 و D3 دو نوع گیرندة مربوط به دوپامین می‌باشند. افزون بر این هر چه سطح گیرنده‌های دوپامین کمتر باشد نشانگان کاهش توجه در فرد مورد مطالعه نیز بیشتر خواهد بود.  مطالعات دیگر نیز کمبود گیرنده‌ها را در این بیماران تایید کرده است.

نویسنده مقاله در گزارش خود پیشنهاد می‌دهد که شاید راه حل طبیعی برای درمان این بیماری علاوه بر درمان‌های دارویی این باشد که از راهکارهای محیطی استفاده کنیم. به عنوان مثال در انتخاب مدارس و انتخاب شغل برای این افراد٬ کنجکاوی و توجه متغیر آنها را لحاظ کنیم و آن را به مسیر درستی هدایت کنیم. مدارسی با کلاسهای کوچک با تکالیف مهارت‌ - محور و نیز تکالیف کامپیوتری تابعِ‌ سرعت دانش‌آموز می‌تواند انتخاب بهتری باشد. برای مطالعه کامل مقاله به لینک زیر مراجعه کنید.

 

 

http://www.nytimes.com/2014/11/02/opinion/sunday/a-natural-fix-for-adhd.html?_r=1

A Natural Fix for A.D.H.D.

Richard A. Friedman is a professor of clinical psychiatry and the director of the psychopharmacology clinic at the Weill Cornell Medical College.

ATTENTION deficit hyperactivity disorder is now the most prevalent psychiatric illness of young people in America, affecting 11 percent of them at some point between the ages of 4 and 17. The rates of both diagnosis and treatment have increased so much in the past decade that you may wonder whether something that affects so many people can really be a disease.

And for a good reason. Recent neuroscience research shows that people with A.D.H.D. are actually hard-wired for novelty-seeking — a trait that had, until relatively recently, a distinct evolutionary advantage. Compared with the rest of us, they have sluggish and underfed brain reward circuits, so much of everyday life feels routine and understimulating.

To compensate, they are drawn to new and exciting experiences and get famously impatient and restless with the regimented structure that characterizes our modern world. In short, people with A.D.H.D. may not have a disease, so much as a set of behavioral traits that don’t match the expectations of our contemporary culture.

From the standpoint of teachers, parents and the world at large, the problem with people with A.D.H.D. looks like a lack of focus and attention and impulsive behavior. But if you have the “illness,” the real problem is that, to your brain, the world that you live in essentially feels not very interesting.

One of my patients, a young woman in her early 20s, is prototypical. “I’ve been on Adderall for years to help me focus,” she told me at our first meeting. Before taking Adderall, she found sitting in lectures unendurable and would lose her concentration within minutes. Like many people with A.D.H.D., she hankered for exciting and varied experiences and also resorted to alcohol to relieve boredom. But when something was new and stimulating, she had laserlike focus. I knew that she loved painting and asked her how long she could maintain her interest in her art. “No problem. I can paint for hours at a stretch.”

Rewards like sex, money, drugs and novel situations all cause the release of dopamine in the reward circuit of the brain, a region buried deep beneath the cortex. Aside from generating a sense of pleasure, this dopamine signal tells your brain something like, “Pay attention, this is an important experience that is worth remembering.”

The more novel and unpredictable the experience, the greater the activity in your reward center. But what is stimulating to one person may be dull — or even unbearably exciting — to another. There is great variability in the sensitivity of this reward circuit.

Clinicians have long known this to be the case, and everyday experience bears it out. Think of the adrenaline junkies who bungee jump without breaking a sweat and contrast them with the anxious spectators for whom the act evokes nothing but terror and dread.

Dr. Nora D. Volkow, a scientist who directs the National Institute on Drug Abuse, has studied the dopamine reward pathway in people with A.D.H.D. Using a PET scan, she and her colleagues compared the number of dopamine receptors in this brain region in a group of unmedicated adults with A.D.H.D. with a group of healthy controls. What she found was striking. The adults with A.D.H.D. had significantly fewer D2 and D3 receptors (two specific subtypes of dopamine receptors) in their reward circuits than did healthy controls. Furthermore, the lower the level of dopamine receptors was, the greater the subjects’ symptoms of inattention. Studies in children showed similar changes in dopamine function as well.

These findings suggest that people with A.D.H.D are walking around with reward circuits that are less sensitive at baseline than those of the rest of us. Having a sluggish reward circuit makes normally interesting activities seem dull and would explain, in part, why people with A.D.H.D. find repetitive and routine tasks unrewarding and even painfully boring.

Psychostimulants like Adderall and Ritalin help by blocking the transport of dopamine back into neurons, thus increasing its level in the brain.

Another patient of mine, a 28-year-old man, was having a lot of trouble at his desk job in an advertising firm. Having to sit at a desk for long hours and focus his attention on one task was nearly impossible. He would multitask, listening to music and texting, while “working” to prevent activities from becoming routine.

Eventually he quit his job and threw himself into a start-up company, which has him on the road in constantly changing environments. He is much happier and — little surprise — has lost his symptoms of A.D.H.D.

My patient “treated” his A.D.H.D simply by changing the conditions of his work environment from one that was highly routine to one that was varied and unpredictable. All of a sudden, his greatest liabilities — his impatience, short attention span and restlessness — became assets. And this, I think, gets to the heart of what is happening in A.D.H.D.

Consider that humans evolved over millions of years as nomadic hunter-gatherers. It was not until we invented agriculture, about 10,000 years ago, that we settled down and started living more sedentary — and boring — lives. As hunters, we had to adapt to an ever-changing environment where the dangers were as unpredictable as our next meal. In such a context, having a rapidly shifting but intense attention span and a taste for novelty would have proved highly advantageous in locating and securing rewards — like a mate and a nice chunk of mastodon. In short, having the profile of what we now call A.D.H.D. would have made you a Paleolithic success story.

In fact, there is modern evidence to support this hypothesis. There is a tribe in Kenya called the Ariaal, who were traditionally nomadic animal herders. More recently, a subgroup split off and settled in one location, where they practice agriculture. Dan T. A. Eisenberg, an anthropologist at the University of Washington, examined the frequency of a genetic variant of the dopamine type-four receptor called DRD4 7R in the nomadic and settler groups of the Ariaal. This genetic variant makes the dopamine receptor less responsive than normal and is specifically linked with A.D.H.D. Dr. Eisenberg discovered that the nomadic men who had the DRD4 7R variant were better nourished than the nomadic men who lacked it. Strikingly, the reverse was true for the Ariaal who had settled: Those with this genetic variant were significantly more underweight than those without it.

So if you are nomadic, having a gene that promotes A.D.H.D.-like behavior is clearly advantageous (you are better nourished), but the same trait is a disadvantage if you live in a settled context. It’s not hard to see why. Nomadic Ariaal, with short attention spans and novelty-seeking tendencies, are probably going to have an easier time making the most of a dynamic environment, including getting more to eat. But this same brief attention span would not be very useful among the settled, who have to focus on activities that call for sustained focus, like going to school, growing crops and selling goods.

You may wonder what accounts for the recent explosive increase in the rates of A.D.H.D. diagnosis and its treatment through medication. The lifetime prevalence in children has increased to 11 percent in 2011 from 7.8 percent in 2003 — a whopping 41 percent increase — according to the Centers for Disease Control and Prevention. And 6.1 percent of young people were taking some A.D.H.D. medication in 2011, a 28 percent increase since 2007. Most alarmingly, more than 10,000 toddlers at ages 2 and 3 were found to be taking these drugs, far outside any established pediatric guidelines.

Some of the rising prevalence of A.D.H.D. is doubtless driven by the pharmaceutical industry, whose profitable drugs are the mainstay of treatment. Others blame burdensome levels of homework, but the data show otherwise. Studies consistently show that the number of hours of homework for high school students has remained steady for the past 30 years.

I think another social factor that, in part, may be driving the “epidemic” of A.D.H.D. has gone unnoticed: the increasingly stark contrast between the regimented and demanding school environment and the highly stimulating digital world, where young people spend their time outside school. Digital life, with its vivid gaming and exciting social media, is a world of immediate gratification where practically any desire or fantasy can be realized in the blink of an eye. By comparison, school would seem even duller to a novelty-seeking kid living in the early 21st century than in previous decades, and the comparatively boring school environment might accentuate students’ inattentive behavior, making their teachers more likely to see it and driving up the number of diagnoses.

Not all the news is so bad. Curiously, the prevalence of adult A.D.H.D. is only 3 to 5 percent, a fraction of what it is in young people. This suggests that a substantial number of people simply “grow out” of it. How does that happen?

Perhaps one explanation is that adults have far more freedom to choose the environment in which they live and the kind of work they do so that it better matches their cognitive style and reward preferences. If you were a restless kid who couldn’t sit still in school, you might choose to be an entrepreneur or carpenter, but you would be unlikely to become an accountant. But what is happening at the level of the brain that may explain this spontaneous “recovery”?

To try to answer that question, Aaron T. Mattfeld, a neuroscientist at the Massachusetts Institute of Technology, now at Florida International University in Miami, compared the brain function with resting-state M.R.I.s of three groups of adults: those whose childhood A.D.H.D persisted into adulthood; those whose had remitted; and a control group who never had a diagnosis of it. Normally, when someone is unfocused and at rest, there is synchrony of activity in brain regions known as the default mode network, which is typically more active during rest than during performance of a task. (In contrast, these brain regions in people with A.D.H.D. appear functionally disconnected from each other.) Dr. Mattfeld found that adults who had had A.D.H.D as children but no longer had it as adults had a restoration of the normal synchrony pattern, so their brains looked just like those of people who had never had it.

WE don’t yet know whether these brain changes preceded or followed the behavioral improvement, so the exact mechanism of adult recovery is unclear.

But in another measure of brain synchrony, the adults who had recovered looked more like adults with A.D.H.D., the M.I.T. study found.

In people without it, when the default mode network is active, another network, called the task-positive network, is inhibited. When the brain is focusing, the task-positive network takes over and quiets the default mode network. This reciprocal relationship is necessary in order to focus.

Both groups of adult A.D.H.D. patients, including those who had recovered, displayed simultaneous activation of both networks, as if the two regions were out of step, working at cross-purposes. Thus, adults who lost most of their symptoms did not have entirely normal brain activity.

What are the implications of this new research for how we think about and treat kids with A.D.H.D.? Of course, I am not suggesting that we take our kids out of school and head for the savanna. Nor am I saying we that should not use stimulant medications like Adderall and Ritalin, which are safe and effective and very helpful to many kids with A.D.H.D.

But perhaps we can leverage the experience of adults who grew out of their symptoms to help these kids. First, we should do everything we can to help young people with A.D.H.D. select situations — whether schools now or professions later on — that are a better fit for their novelty-seeking behavior, just the way adults seem to self-select jobs in which they are more likely to succeed.

In school, these curious, experience-seeking kids would most likely do better in small classes that emphasize hands-on-learning, self-paced computer assignments and tasks that build specific skills.

This will not eliminate the need for many kids with A.D.H.D. to take psychostimulants. But let’s not rush to medicalize their curiosity, energy and novelty-seeking; in the right environment, these traits are not a disability, and can be a real asset.

Correction: November 16, 2014

An earlier version of this essay omitted an attribution for part of the description of an M.I.T. study comparing patterns of brain activity in adults who recovered from childhood A.D.H.D. and adults who did not. The description of one finding — about the similarity of the two groups on one measure of brain synchrony — came from a news release from the McGovern Institute for Brain Research at M.I.T.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مدل رفتاری دیسك (DISC)

مدل رفتاری دیسك  (DISC)

 

دیسک چهار ربع مدل رفتاری بر اساس کار دكتر ویلیام مالتون مارستون (1893-1947) William Moulton   Marston  است كه به بررسی رفتار افراد در محیط خود و یا در موقعیت های خاص می پردازد.تمركز دیسك روی سبك ها و رجحان هایی از رفتار است.این سیستم از ابعاد رفتار قابل مشاهده  به عنوان زبان جهانی رفتار شناخته شده است. تحقیقات نشان داده است که ویژگی های رفتاری را می توان "به چهار سبك اصلی گروه بندی نمود. همه افراد دارای هر چهار ویژگی هستند ولی گستردگی این خصیصه ها از فردی به فرد دیگر متفاوت است. این مدل توسط دكتر  جان گِیِر  John Geier از دانشگاه  مینسوتا   Minnesota  به روز شده است.

ارزیابی چهار طبقه بندی از جنبه های رفتار با آزمون رجحان های شخصی تداعی كلمات(مقایسه با شاخص تیپ مایرز-بریگز  MBTI) انجام می گیرد. دیسك  (DISC)  مخفف چهار كلمه زیر است:

 Dominance

     تسلط یا نفوذ:  مربوط به کنترل ، قدرت و جرات

Influence

مربوط به موقعیت های اجتماعی و ارتباطی       تاثیر:     

Steadiness

پیوستگی، ثبات ،كوشش: مربوط به شكیبایی، صبوری، ایستادگی، تفكری، مطیع و تسلیم زمان

Conscientiousness

با وجدان: ملاحظه كار، مربوط به ساختار و سازمان، رعایت زمان

 

این چهار بعد شخصیتی را می توان بصورت یك ماتریكس به شرح ذیل توضیح داد:

 

 

1-    ردیف بالا بصورت افقی  (D,I)   بطور مشترك نشاندهنده جنبه های برونگرایی شخصیت است.

2-    ردیف پایین بصورت افقی (C,S)  بطور مشترك نشاندهنده جنبه های درونگرایی شخصیت است.

3-    دو ویژگی سمت چپ بطور عمودی (D,C)  جنبه های متمركز بر وظیفه است.

4-    دو ویژگی سمت راست بطور عمودی (I,S)  نشاندهنده جنبه های اجتماعی هستند.

در این ماتریكس بعد عمودی بیانگر عاملی از منفعل در مقابل  عامل بودن و بعد افقی بیانگر باز بودن در مقابل بسته بودن (حالت دفاعی داشتن) است.

ویژگی افراد با شخصیت، تسلط یا نفوذ (Dominance) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس D :  در برخورد با مشكلات وچالش ها بسیار فعال هستند،افرادی قوی(موثر)، خود رای، خود مدار، جاه طلب، پرخاشگر، پیشقدم، اداره كننده، تعیین كننده و با اراده هستند.

ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس D :قبل از تصمیم گیری بیشتر تحقیق می كنند، افرادی محافظه كار، مشاركت كننده، به آهستگی قدم برمی دارند، حسابگر، هوشیار و مواظب، ملایم، سازگار، و صلح طلب هستند.

 

ویژگی افراد با شخصیت، تاثیر گذار (Influence) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس I : از طریق صحبت كردن، فعالیت، و تمایل به هیجانی بودن بر دیگران تاثیر می گذارند.آنهارا می توان به عنوان افرادی قانع كننده، متقاعد كننده، مشتاق، گرم، نمایشی، جذاب، معتمد و خوشبین توصیف كرد.

 ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس I :بیشتر از طریق داده ها و حقایق تاًثیر گذارند نه از طریق احساسات.افرادی با ویژگی واقع بینی، حسابگر، شكاك، بدبین، بازتاب دهنده، انتقادی، و مبتنی بر حقایق هستند.

ویژگی افراد با شخصیت، ثابت (Steadiness) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس S :  دارای شیوه كاری یكنواخت،تغییرات ناگهانی را دوست ندارند،آرام، ریلكس،شكیبا، قابل پیش بینی، متعمق، باثبات، پیوستگی در رفتار، بی هیجان.

ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس S : علاقه به تغییر و تنوع، بی قرار، اثبات كننده، نا شكیبا، مشتاق، و رفتارهای تكانشی.

 ویژگی افراد با شخصیت، با وجدان (Conscientiousness) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاسC:  افرادی وفادار به قواعد، مقررات و ساختار، توجه به كیفیت كار، وقت شناس، با دقت، هوشیار، سختگیر، تمیز، منظم، دقیق و با نزاكت هستند.

 

دیسک توصیف رفتار است ،آنچه شما می گویید و انجام دهید ، بیان بیرونی و قابل مشاهده از زندگی شماست.
دیسک دارای كاربرد های بسیاری از جمله موارد ذیل می باشد:

·         ارتباط موثرتر

·         بهبود همکاری و کاهش تعارض

·         ساخت تیم های با عملکرد بالا

·         تبدیل شدن به یک رهبر موثر

·         افزایش فروش و موفقیت خدمات

مدل دیسك دارای دو نوع پروفایل است: پروفایل سنتی كه دارای 29 آیتم بوده و بصورت نمودار  بررسی و تحلیل می شود ، و پروفایل جدید كه دارای 79 آیتم بوده و بصورت نمودار دایره ای نمایش داده می شود.

 

 

مدل دیسك می تواند در محیط های شغلی، سبك های مدیریتی، فروش،و شیوه رهبری موثر ، مفید باشد.

 

** نكته مورد توجه  این است كه آیا كاربرد این مدل در جامعه  ایران بررسی شده است ؟ و آیا پرسشنامه و مقیاس ارزیابی استاندارد شده ؟ و آیا پروفایل  تعبیروتفسیر دارای روایی و اعتبار مناسب است یاخیر؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بررسی ارتباط آموزش مهارتهای زندگی با سلامت روان

از آنجا كه همه افراد برای داشتن یك زندگی خالی از كشمكش، اختلال، درگیری و یا در خود فرو رفتگی نیازمند به بهره مندی از سلامت و بهداشت روانی هستند لذا برای تحقق آن باید دست به تلاشهای فروان بزنند كه یكی از آن  تلاشها مهارت پیدا كردن در چگونه زندگی كردن است چرا كه مهارت در زندگی مجموعه ای است از  مهارت در خود آگاهی، روابط بین فردی، ارتباط موثر، تفكر نقادانه، تفكر خلاق، تصمیم گیری، حل مساله، مقابله با فشار یا نه گفتن، مقابله با هیجان ناخوشایند و همدلی  و اهمیت آن در حدی است كه پروتكل آموزش این مهارت ها در سال ۱۹۹۳ به منظور ارتقای سطح بهداشت روان و پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی از سوی سازمان جهانی بهداشت طراحی شده  و از آن زمان تا كنون بطور مرتب مورد تحقیق و بررسی می باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتقادات غیرمنطقی..... بابک رهبری

اعتقادات غیرمنطقی[1]

 اعتقادات به اینکه ضروری است همه افراد جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.

اعتقاد به اینکه لازمه احساس ارزشمندی، وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است.

اعتقاد به اینکه گروهی از مردم ذاتاً بد و شرور هستند و یا باید به شدت تنبیه و مذمت شوند. 

اعتقاد به اینکه اگر وقایع آن طوری که او می خواهد نباشد،فاجعه آمیز خواهد بود. 

اعتقاد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است. 

اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور، موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تأخیر اندازد. 

اعتقاد به اینکه اجتناب و دوری از برخی مشکلات بهتر از روبرو شدن با آنها است. 

 اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتر دیگری تکیه کند. 

اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت. 

اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاً برآشفته و محزون شود(کوری،2003؛ ترجمه بهاری و همکاران، 1382).

اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.



[1] Irrational belief




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشقی که شکیبایی و مهربانی در آن جای داشته باشد شما را قطعا سالم نگه خواهد داشت.

عشقی که شکیبایی و مهربانی در آن جای داشته باشد شما را قطعا  سالم نگه خواهد داشت.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر ( Allen & Meyer's Organizational Commitment Questionnaire)

پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر  ( Allen & Meyer's Organizational Commitment Questionnaire)

1- خیلی خوشحال می شوم که مابقی دوره خدمتم را در این سازمان بگذرانم.
2-  از این که درباره سازمان محل کارم با افراد خارج از سازمان صحبت کنم. لذت می برم.
3-  واقعا احساس می کنم که مشکلات این سازمان مشکل خود من است.
4- فکر کنم به سادگی می توانم به همان اندازه ای که به این سازمان علاقه دارم، به سازمان دیگری نیز دلبستگی پیدا کنم.
5-  در سازمان محل کارم خود را عضوی از خانواده احساس نمی کنم.
6- از لحاظ عاطفی علاقه چندانی به این سازمان ندارم.

7-  این سازمان برای من معنی و مفهوم شخصی بسیار زیادی دارد.
8- احساس تعلق زیادی نسبت به سازمان محل کار خود ندارم.
9-  از عواقب ترک کردن کار فعلی خود بدون دسترسی داشتن به کار دیگر، ترسی به دل راه نمی دهم.
10-  در حال حاضر ترک کردن محل کار برایم دشوار است . هر چند ممکن است به این کار نیز تمایل داشته باشم.
11-  اگر هم اکنون تصمیم به ترک سازمان محل کارم بگیرم زندگیم به شدت از هم گسیخته می شود.
12- ممکن است هم اکنون ترک سازمان برایم بسیار پر هزینه و زیانبار باشد.
13-  در حال حاضر، باقی ماندن در سازمان محل کارم به همان اندازه که ناشی از ضرورت است، ناشی از تمایل شخصی خودم نیز می باشد.
14-  احساس می کنم احتمال پیدا کردن کار دیگر کمتر از آن است که فکر ترک کردن این سازمان را در سر بپرورانم.
15-  یکی از عواقب جدی ترک کردن این سازمان کمبودکارهای موجود دیگر است.
16-  یکی از دلایل اساسی ادامه کارم در این سازمان این است که ترک کردن آن؛ مستلزم از خود گذشتگی قابل ملاحظه ای است. چون ممکن است سازمان دیگر همه منافعی را که در این جا وجود دارد؛ تامین نکند.
17-  فکر می کنم امروزه مردم بیش از حد سازمان یا محل کار خود را تغییر می دهند.
18-  اعتقاد ندارم که شخص باید همیشه به محل کارش وفادار بماند.
19-  به نظر من تغییر سازمان محل کار به هیچ وجه کاری غیر اخلاقی نیست.
20-  یکی از دلایل اصلی ادامه کارم با این سازمان آن است که به اعتقاد من وفاداری مهم می باشد. بنابراین خود را ملزم می دانم در این سازمان باقی بمانم.
21- در صورتی که در جای دیگر کار بهتری به من پیشنهاد شود، ترک کردن سازمان محل کارم را صحیح می دانم.
22- اعتقاد به ارزش اخلاقی و وفادار ماندن به یک سازمان به من آموخته شده است.
23- روزگاری که مردم بیشترین مدت زندگی شغلی خود را در یک سازمان می ماندند؛ اوضاع بهتر بود.
24- دیگر معقول نیست که فردی بخواهد به عنوان طرفدار پروپا قرص سازمان معروف باشد.


ساعتچی؛ محمود . کامکاری؛کامبیز . عسکریان؛ مهناز . آزمونهای روان شناختی . نشر ویرایش . 1389




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخن

دریا باش تا اگر سنگی به سویت پرتاب کنند سنگ را غرق کنی نه انکه خود متلاطم شوی..

محمدرسول تاجیک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم:

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم:

 

تحقیقات نشان داده است که سرکوب تفکرات، کارآیی ندارد. پس چگونه می توان افکار مزاحم تکراری را متوقف کرد؟

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم و تکراری

هنگامی که افکار مزاحم در ذهن انسان گیر می کند باعث ناراحتی او می گردد. این امر می تواند از یک اشتباه در کار باشد یا هر چیز دیگری که باعث اضطراب، نگرانی و ترس شود. شهودی ترین روش برای مقابله با افکار مزاحم؛ سرکوب آنهاست که ما با استفاده از فشار، سعی در بیرون راندن آنها از ذهن خود داریم
متاسفانه؛ بسیاری از مطالعات علمی ثابت کرده اند که روش سرکوب افکار نه تنها کارآیی ندارد، بلکه باعث بازگشت آنها با شدت بیشتری نیز می گردد. برای انسان؛ تکرار تجربیات بیهوده و بی نتیجه، بسیار کسل کننده و رنج آور است.

پس چه گزینه های دیگری برای رهایی از افکار مزاحم وجود دارد؟
متخصص سرکوب اندیشه، آقای دانیل وگنر، در یک مقاله برای روانشناسان امریکایی چندین روش نیرومند را برای مقابله با افکار ناخواسته تکراری پیشنهاد می دهد که در اینجا هشت روش را برای شما بازگو می کنیم:

تمرکز بروی حواس پرتی:
 
گرایش طبیعی انسان در هنگام تلاش برای خاموش کردن ذهن و تمرکز بروی یک موضوع خاص، این است که بروی موضوعات دیگر فکر می کند یا بقول معروف؛ حواس انسان پرت می شود. ذهن در اطراف و به صورت سرگردان به دنبال موارد جدیدی است که بروی آنها متمرکز شود و نه آنچه که مورد نیاز در آن لحظه است. پرت اندیشی کارآیی ندارد، با این حال؛ مطالعات نشان داده اند که اگر بروی یک چیز منحرف شوید بهتر از آن است که ذهن شما سرگردان باشد، زیرا که سرگردانی بی هدف ذهنی با ناخشنودی همراه خواهد شد. پس بهتر است که بروی یک موضوع تمرکز کنید، مثلا؛ یک قطعه موسیقی یا یک برنامه جالب تلویزیونی.

جلوگیری از استرس:
یکی دیگر از روش های شهودی برای اجتناب از افکار ناخواسته تکراری، تحت فشار قرار دادن خودمان است. در اینجا ایده این است که؛ شتاب و عجله مقدار کمی انرژی روحی برای رهایی از افکار مزاحم صرف می کند. تحقیقات علمی نشان می دهد که این رویکرد نادرست است. در واقع؛ مانند حواس پرتی، استرس نیز باعث بازگشت قوی تر افکار مزاحم می شود. بنابراین، از این روش برای جلوگیری از افکار ناخوشایند نباید استفاده کرد

به تاخیر انداختن اندیشه برای بعد:
در حالی که تلاش مداوم برای سرکوب اندیشه های مزاحم باعث بازگشت شدیدتر آنها می شود، پژوهشگران در تحقیقات خود از کسانی که افکار مضطرب دارند، خواستند که نگرانی خود را به مدت نیم ساعت به تعویق اندازند. برخی مطالعات نشان دهنده آن است که افراد این کار را به عنوان مرحله جانبی سرکوب اندیشه های مزاحم می شناسند
بنابراین، نگرانی خود را برای مدت معینی به تاخیر اندازید و احتمالا این روش به راحت شدن ذهن شما در این مدت کمک خواهد کرد

درمان متناقض:
به جای تلاش برای سرکوب افکار مزاحم، می توان مستقیما بسراغ آنها رفت و بروی آنها متمرکز شد. به نظر می رسد که تناقض در تفکر؛ کمک به از بین رفتن آن می کند، ولی برخی تحقیقات ثابت کرده اند که این کار می تواند تنها به از بین بردن افکار مزاحم انجامد. این نظریه بر اساس «نمایش درمانی» در زمان طولانی شکل گرفته است. برای مثال؛ درمان ترس از عنکبوت با نمایش عنکبوت به بیمار و بطور آهسته و آرام و با لمس آن انجام می گیرد. این روش برای افراد کم جرات کارآیی ندارد، ولی در زمانی که افراد مجبور به مقابله با افکار و رفتار همراه با وسواس خود باشند، می تواند مفید واقع گردد

پذیرش:
این روش هم می تواند مشابه روش های دیگر، کارآیی داشته باشد. شواهدی موجود است که اثبات می کند؛ پذیرش افکار مزاحم، به جای جنگیدن با آنها، می تواند مفید باشد. این دستورالعمل در یک مطالعه، نشان دهنده کاهش ناراحتی و فشار بر شرکت کنندگان است: «مبارزه با اندیشه مزاحم، مانند تقلا کردن در باتلاق است. افکار خود را مشاهده کنید. تصور کنید که آنها از گوش شما بیرون می آیند و از ذهن شما خارج می شوند. با علائم و نشانه ها مبارزه نکنید. از آنها اجتناب کنید و یا آنها را مجبور به دور شدن از ذهنتان کنید. تنها مشاهده گر باشید» 

مراقبه:
مشابه روش پذیرش، مراقبه به ترویج شفقت و نگرش بدون قضاوت می انجامد و کمک می کند که افکار مزاحم به مکان دیگری، بغیر از ذهن شما، نقل مکان کنند. این نیز روش مفیدی برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری است و همچنین، به بهبود تمرکز حواس شما کمک می کند. تصدیق خود:---- خود تصدیقی یک درمان روحی برای همگان است. این امر شامل تفکر در مورد صفات و باورهای مثبت برای افزایش اعتماد به نفس در اجتماع و کنترل خود می گردد و مزایای دیگری نیز دارد. این روش، همچنان که در آزمایشات علمی ثابت شده است، ممکن است که کمک زیادی برای مقابله با افکار مزاحم کند.

نوشتن:
در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد

http://axgig.com/images/90090926843118499157.jpg


ترجمه: فرشاد سجادی

منبع
http://www.spring.org.uk/2012/10/setting-free-the-bears.php

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با افسردگی این طوری کنار بیایید ....

هنگامی که بسیار موشکافانه به عمق یک مساله یا مشکل می روید توان مبارزه با افسردگی را از دست خواهید داد. با تمرکز کردن روی مشکلاتی که آزارتان می دهند، فقط تصویر آن را در ذهن خود بزرگ تر می کنید و این روند شما را بیشتر به سمت ناراحتی و افسردگی سوق می دهند.
هنگامی که حس افسردگی دارید، هیچ چیز نمی تواند حالتان را خوب کند. دنیا تاریک و روابط بیهوده به نظر می رسند. گویا حتی خنده ها نیز همه ظاهری هستند و حالی برای تلاش برای خوب هم ندارید. اما برای خارج شدن از این کسالت روانی چند راهکار برایتان داریم که بد نیست امتحان کنید. با این خودتراپی می توانید تا اندازه‌ی زیادی خود را از کسالت و بی حوصلگی و افسردگی خارج کنید.

بارهای مغزی خود را همین جا خالی کنید و به سوی آینده پیش بروید. روزهای شاد و روشن همیشه انرژی مضاعفی دارند که موجب بهبود روحیه تان می شوند. برای افزایش این روزها در زندگی خود از افسردگی دوری کنید.

1. گذشته را در گذشته جا بگذارید

گذشته ها گذشته است. فراموش کنید. این را درک و باور کنید که نمی توانید گذشته ها را تغییر دهید، پس چرا دایم خاطرات گذشته را شخم می زنید؟ چه سودی برای شما دارد؟ هیچ. پس در حال حاضر زندگی کنید. حال و آینده را در نظر گرفتن بسیار بهتر از گیر کردن در گذشته است. البته زمان زیادی را نیز برای آینده صرف نکنید. از لحظه های کنونی خود لذت ببرید و در همین زمان زندگی کنید تا هرگز حسرت از دست رفتن آنها را نخورید.

2. مسایل را برای خود بزرگ نکنید

از اینکه هر مشکل کوچکی که برایتان پیش می آید را خیلی بزرگ جلوه دهید، دست بردارید. برای هر مشکل و مساله ای در زندگی یک راهکار وجود دارد. اگر از چیزی رضایت خاطر ندارید، برای بهبود آن تلاش کنید. هنگامی که زیادی به مسایل و مشکلات فکر کنید و آنها را در ذهن خود بزرگ و مهم تصور کنید، فرصت های زندگی را از دست می دهید. در این حالت نمی توانید از دام افسردگی فرار کنید و به آزادی ذهنی دست پیدا کنید. زندگی بسیار کوتاه است، سخت نگیرید و با شادی آن را سپری کنید. سعی کنید منطقی و واقعی به زندگی نگاه کنید تا افکار منفی شما را احاطه نکنند.

3. مسایل را خیلی تحلیل و موشکافی نکنید

هنگامی که بسیار موشکافانه به عمق یک مساله یا مشکل می روید توان مبارزه با افسردگی را از دست خواهید داد. با تمرکز کردن روی مشکلاتی که آزارتان می دهند، فقط تصویر آن را در ذهن خود بزرگ تر می کنید و این روند شما را بیشتر به سمت ناراحتی و افسردگی سوق می دهند. باید از عادت تحلیل و موشکافی زیاد مسایل دست برداید. بسیار مهم است که زندگی را با کیفیت عالی زندگی کنید. پس برای بهبود حال خودتان هم شده است از این کار دست بردارید.

4. به مسایل مثبت فکر کنید

وقتی آدم افسرده است، فکر کردن به مسایل مثبت برایش کمی دشوار است. اما ناممکن نیست. سعی کنید با نوشتن لحظه های شاد و مثبت زندگی خود، شادی های زندگی را در ذهن خود پرررنگ تر کنید. هر چه بیشتر به خوبی های کوچک و بزرگ فکر کنید، ذهنتان بیشتر از تاریکی خارج می شود. روحیه تان عوض می شود و می توانید زندگی معمولی و شاد را دوباره تجربه کنید. با خوبی کردن به دیگران، مهربانی، کمک یا حتی یک تماس تلفنی ساده که موجب خوشحالی اطرافیان می شود، برای خود لحظه های شاد و مثبت ایجاد کنید. ورزش کردن نیز در این امر بی تاثیر نیست.
 
5. تظاهر کنید

این گزینه شاید برایتان عجیب باشد. همیشه همه می گویند باید نقاب های ظاهری را بردارید و خودتان باشید و هرگز به چیزی که نیستید، تظاهر نکنید. اما می گوییم تظاهر کنید؛ گاهی خنده های مصنوعی هم می تواند حس خوبی را به مغز شما منتقل کند. برای گول زدن تیرگی های درونی برای آنها فیلم آدم های شاد و خوشحال را بازی کنید. این مساله باعث می شود تا مغزتان باور کند آدم شادی هستید و به تدریج از حالت خمودگی و کسالت روحی خارج خواهید شد.

6. طبق برنامه ریزی زندگی کنید

شادی برایتان سخت باشد که برای زندگی خود برنامه ریزی دقیق و دایمی داشته باشید و به همه بندهای آن نیز عمل کنید. اما اگر برای روزهای خود برنامه داشته باشید، مغزتان درگیر اجرایی کردن آنها می شود و تا حد بسیاری از افسردگی و افکار بیهوده و تیره دور می شوید. صبح ها زودتر بیدار شوید. وعده های غذایی خود را به 5 وعده کوچک و اسنک‌طوری در طول روز افزایش دهید. این موجب می شود تا شب خواب راحت تری داشته باشید. افرادی که از افسردگی رنج می برند اصولا دچار اضافه یا کاهش وزن های غیرطبیعی هستند. به همین دلیل، بسیار مهم است برای زندگی خود برنامه ریزی درست و دقیق داشته باشید.

7. به طور کلی از فاز منفی‌گرایی بیرون بیایید

افراد افسرده همه مسایل دنیا را سیاه یا سفید می بینند. یا خوب هستند یا بد هستند و گویا هیچ حد وسطی در زندگی آنها تعریف نشده است. اما این قالب فکری منفی و مضر است. باید آن را تغییر دهید. این قالب ذهنی باعث می شود تا کمتر به شادی های زندگی فکر کنید. به طور مثال، به جای اینکه با خود بگویید «بودن یا نبودن من برای کسی اهمیتی ندارد.» دایم با خود تکرار کنید که: «همه مرا دوست دارند». بدون شک انسان های مختلفی در زندگی هستند که شما را دوست دارند. به آنها فکر کنید و از این فاز منفی خارج شوید.

8. خود را از جمع جدا نکنید

انسان های افسرده اصولا حوصله ای برای بودن در جمع ندارند. ترجیح می دهند در سکوت تنهایی خود باشند تا اینکه بخواهند با دیگران تعامل داشته باشند. از اینکه در مورد مشکلات و مسایل ناراحت کننده خود با اعضای خانواده یا دوستان حرف بزنید، هراسی نداشته باشید. این باعث می شود تا راحت تر با افسردگی مبارزه کنید. اجازه ندهید حرف ها در دلتان انبار شوند. با دوستان قابل اعتماد حرف بزنید و خود را تخلیه کنید.

9. باور کنید که قربانی نیستید

هنگامی که مساله ای درست پیش نمی رود خود یا دیگران را برای آن سرزنش نکنید. این شما هستید که انتخاب می کنید با مشکلات و مسایل چطور برخورد کنید. شما همیشه فرصت تحقق آرزوها و اهداف خود را دارید. اما این مهم به نوع انتخاب شما نیز بستگی دارد. شما تصمیم می گیرید که نقش قربانی و شکست خورده را بازی کنید، یا فردی باشید که مشکلات او را قوی تر می کنند و بیشتر به سوی موفقیت پیش می رود.

میلیون ها نفر در دنیا با مشکل افسردگی دست و پنجه نرم می کند و بسیاری از آنها ترجیح می دهند تا دارودرمانی کنند. مراجعه به روانپزشک خبره و مصرف داروهای تجویزیِ او هیچ اشکالی ندارد، اما بهتر است افسردگی را به صورت طبیعی درمان کنید.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرخ دنیا....

 

گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان می کردند که چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این دیدگاه است که تفاوت را خلق می کند....

 

باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرها پرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق می کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به شخصیت خود بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید....

 

به شخصیت خود بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید. زیرا شخصیت شما جوهر وجود شماست و آبرویتان تصورات دیگران نسبت به شما است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رابطه هوش هیجانی با جنسیت و زندگی زناشویی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رها کردن یعنی پذیرش ......

رها کردن یعنی پذیرش ......

اولین قدم در درمان اعتیاد و هرگونه وابستگی بیمارگونه

رها کردن یعنی آزادی و مسئولیت به خود و انسان دیگر دادن !
از دستورالعمل های زیر کمک بگیرید :

1- رها کردن این نیست که محبت وتوجه خود را از دیگری دریغ کنیم ، رها کردن به این معنی است که ما نمی توانیم به جای دیگری زندگی کنیم .

2- رها کردن بریدن از دیگران نیست ، این است که بپذیریم که قدرتی نداریم و آنچه بر دیگری خواهد گذشت در کنترل ما نیست و نخواهد بود ، پذیرش این واقعیت است که من توان کنترل دیگران را ندارم !

3- رها کردن این نیست که ما به دیگری کمک کنیم که زندگی خود را نابود کند ، بلکه آن است که بگذاریم پس آمد رفتارها و اشتباهات خود را تجربه کند.

4- رها کردن این نیست که سعی کنیم دیگری را سرزنش کنیم یا تغییر دهیم . ما تنها به تغییر خود توانائیم !

5- رها کردن این است که دیگری را قضاوت نکنیم و بگذاریم که آزاد باشد.

6- رها کردن این است که دیگری را حمایت کنیم ، تنها از طریق فراهم آوردن ابزارهای رهایی و پیروزی .

7- رها کردن این است که دیگری را زیر زره بین نگذارید ، جیب هایش را نگردید ، تلفنهایش را کنترل نکنید و بگذارید نتایج رفتارهای خود را تجربه کند.

8- رها کردن این نیست که به روی خود نیاوریم ، رها کردن یعنی پذیرش !

9- رها کردن این است که به زندگی خود بنگرید و آن را بسازید و از لحظه های آن لذت ببرید علیرغم آنکه دیگران برای زندگی خود طرح دیگری دارند .

10- رها کردن این است که امروز را فدای دیروز نکنیم . هدف داشتن به معنای امروز را فدای فردا کردن نیست . تجربه دیروز را بیاد آوریم، برای فردا برنامه ریزی کنیم و امروز به بهترین وجه ممکن زندگی کنیم .

11- رها کردن یعنی نگرانی و هراس کمتر ، عشق و شادمانی بیشتر !

این توصیه ها ضرورتهایی است برای آزادی ! این توصیه ها برای رهایی خود شماست نه ضرورتا" کسی که رهایش می کنید ( که طبعا" به او نیز کمک کرده اید ! ) .

شاید شما می خواهید از غمی که سالها بر دل کشیده اید رها شوید ، شاید فرزند عصیانگری است که باید رهایش کنید ، شاید عادت زننده ای است که باید رها شود و ......

این لیست را بارها بخوانید ، با دوست نزدیک خود در میان بگذارید و آنها را به کار ببندید . کم کم خواهید دید که رنج ها شما را رها خواهند کرد و روح دردمند شما آزاد خواهد شد و آفتاب شادمانی از پس کوههای دلتنگی بر خواهد آمد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی

اری اری زندگی زیباست  ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وسوایهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟


q               

                    وسوایهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟

اختلال وسواس فكری عملی اغلب موضوع لطیفه ها، بذله گویی ها و شوخی ها بوده است. بر خلاف الگوهای كلیشه ای، اختلال و سواس فكری عملی واقعی موضوعی خنده دار نیست. وسواس یك اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است كه اغلب از كودكی شروع می شود و ممكن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فكری – علمی با وسواسهای فكری، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می گردد. وسواسهای فكری افكار یا تجسم های نا خوانده ای هستند كه به صورت مكرر وارد آگاهی می گردند. در حالی كه رفتارهای اجباری، در ظاهر امر رفتارها و عادات مكرر غیر قابل توقف هستند كه شخص باهدف كاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می دهد. هم افكار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولاً توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می شوند، امّا مبتلایان، خود را ناتوان از متوقف كردن آنها می دانند.

       نشانه های وسواس

گرچه انواع افكار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می كند، بعضی از الگوها مشترك هستند. به عنوان مثال، مبتلایان به وسواس امكان دارد در "وارسی های" مكرر درگیر گردند. این عمل ممكن است بصورت وارسی درها و كلیدها جهت كسب اطمینان، خاموش كردن همه وسایل، قرار دادن كلیدها در مكان (خاصی) و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممكن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز كردن مكرر از میكروبها اجتناب نمایند. بعضی از مردم ممكن است تشریفات رفتاری ویژه ای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص، وارد شدن یا ترك كردن خانه یا اتاق به شیوه ای معین، سعی در تكرار (یا اجتناب از تكرار) یك عمل یا فكر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها، ازقبیل بی اشتهایی عصبی، پر اشتهایی و جنون موكندن (كندن موها، كندن مژه ها) می توانند كیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است كه به این نكته توجه داشته باشید كه بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فكری فوق را در دوره ای از زندگی خود تجربه می كنند، بدون اینكه به اختلال وسواس فكری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میكروبها امری طبیعی است.

نشان دادن درجاتی از پاكیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه هایی از بلوغ در كودكان در نظر گرفته می شود. همین طور، هر كسی یك شیوه و اسلوب برای انجام كارهای خود دارد. فقط زمانی كه افكار و رفتارها به طور افراطی مكرر بود، و یا به جای كمك، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل كرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می كنند، طوری كه مسائل مهم زندگی شان مورد غفلت قرار می گیرد. آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌كنند كه از كلاس جا می مانند. آنها ممكن است آنقدر نگران میكروب و آلودگی باشند كه از صرف غذا در سالن غذا خوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممكن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه های وسواسی شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری كنند.

       دریافت كمك

اگر شما فكر می كنید كه خودتان و یا كسی كه شما می شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یك متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فكری ـ عملی،  اختلالی است كه می توان به آن از طریق مشاوره، رفتار درمانی و یا دارو درمانی كمك كرد. دفتر مشاوره از همكاری متخصصینی در حوزه بهداشت روان بهره مند است كه می توانند به افراد مبتلا به وسواس، در غلبه بر آن كمك های تخصصی قابل ملاحظه ای ارائه دهند. (در صورت احساس نیاز و یا مظنون بودن به وجود وسواس در خودتان با دفتر مشاوره تماس حاصل نمایید.)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :66
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters