تبلیغات
روانشناسی بالینی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

۴۹ درصد زنان روستایی کشور دچار بیماری روانی هستند

۴۹ درصد زنان روستایی کشور دچار بیماری روانی هستند


 رئیس انجمن روانپزشکان ایران گفت: «تفکر مردم درخصوص بیماری روانی نادرست است در واقع بیماری روانی به شکل طیف وسیعی از بیماری‌ها نظیر اضطراب، افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان می‌دهد.»

دکتر احمد جلیلی در گفتگو با خبرنگار سینانیوز با اشاره به اینکه بسیاری از افراد جامعه از بیماری خود اطلاعی ندارند بیان کرد: «بیماران روانی موضوعی است که در بین افراد جامعه و حتی مسئولان حساسیت ایجاد می‌کند و اکثر افراد این تفکر را دارند که این موضوع خطرناک است.»
وی ادامه داد: «به طور متوسط ۲۵ درصد از افراد جامعه دچار بیماری روانی هستند البته این آمار در کشورهای مختلف بسته به زمان‌های مختلف متفاوت است برای مثال بحران اقتصادی، تهدید، تغییر و تحولات سریع اجتماعی در جامعه و سایر مشکلات بالطبع این آمار‌ها را افزایش می‌دهد.»
دکتر جلیلی با اشاره به اینکه تفکر نادرستی درباره بیماران روانی وجود دارد گفت: «اکثر افراد فکر می‌کنند بیمار روانی حالت‌های بسیار بدی دارد و کارهای عجیب و غریب انجام می‌دهد در صورتی که این طور نیست در واقع بیماری روانی به صورت طیف وسیعی از بیماری‌ها را نظیر اضطراب، افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان می‌دهد بنابراین عجیب نیست که بگوییم ۳۵ درصد از افراد جامعه دچار بیماریهای روانی هستند.»
روانپزشک تاکید کرد: «در بررسی انجام شده در روستاهای کشور ۴۹ درصد زنان دچار بیماری روانی هستند ولی در کل این آمار حدود ۳۵ درصد عنوان شده است.»
رئیس انجمن روانپزشکان ایران گفت :«با این شرایط مردم به دلیل انگ روانی بودن به روانپزشک مراجعه نمی کنند که این عامل باعث افزایش آمار بیماران روانی خواهد بود از طرفی این موضوع باعث خود درمانی شده و افراد به راحتی از داروخانه ها داروی آرام بخش تهیه می کنند که این موضوع می تواند باعث تشدید بیماری و حتی عدم بهبود فرد شود بنابراین باید با فرهنگ سازی درست مردم را تشویق به مراجعه روانپزشک کنیم.»





تاثیر زبان بر چاقی و پس انداز




تاثیر زبان بر چاقی و پس انداز

طبق تحقیقات جدیدی که در آمریکا انجام شده زبانی که با آن تکلم می کنید، می تواند روی برخی از رفتارهای شما از مسائل مربوط به رژیم غذایی و ورزش گرفته تا حتی پس انداز تاثیر بگذارد.
 

به گزارش رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی،  ام.کیت چن پروفسور دانشگاه « یل » در آمریکا مدعی است زبان هایی که در دستور زبان آنها ساختار و قوانین مشخصی برای ساختن جملات در زمان آینده وجود ندارد، از جمله زبان های ژاپنی و یا [زبان عامیانه] آلمانی، زبان مادری افراد و مللی است که معمولا سالم تر و مرفه تر هستند.
 

مردم ژاپن و چین و همینطور آلمان و کشورهای اسکاندیناوی در هر شرایطی حتما پس انداز می کنند. این اولین حلقه اتصال بین رفتارهای عمومی افراد و زبانی که با آن تکلم می کنند بود که توجه پروفسور چن را به خود جلب کرد.
 

وی می گوید :« این احتمال وجود دارد که اگر زبان افراد آنها را مجبور نمی کند که در باره آینده و یا حال متفاوت فکر کنند آنها راحت تر برای آینده پس انداز می کنند چون برای آنها آینده با حال حاضر خیلی قرابت دارد.»
 

پروفسور چن با جمع آوری اطلاعات اقتصادی و اجتماعی از کشورهای مختلف در سطح جهان و مقایسه آن با زبان اصلی رایج در آن کشورها به این نتیجه گیری عجیب رسیده است.
 

او دریافت که در کشورهایی که عموم مردم از وضعیت سلامتی و رفاه مطلوب تری برخوردار هستند زبانی رایج است که اصطلاحا به آن می گویند « آینده سازی ضعیف » به این معنا ساختار جملات مربوط به آینده ساده بسیار شبیه جملات حال ساده است.
 

به عنوان مثال در مورد آلمان که قوی ترین اقتصاد اتحادیه اروپا است ، مردم وقتی که در مورد پیش بینی وضع هوا برای روزهای آینده صحبت می کنند جمله ای به کار می برند که طبق قوائد دستور زبان حال ساده است و نه آینده.  در مقابل زبان هایی نظیر انگلیسی، روسی ، فارسی، ترکی که اصطلاحا « آینده سازی قوی » دارند در کشورهایی رایج اند که در مجموع از نظر سلامت و رفاه اقتصادی در مراتب پایین تری قرار دارند. به عنوان مثال  در زبان روسی و یا انگلیسی برای پیش بینی وضع هوا در روزهای بعد حتما از ساختن یک جمله با فعل آینده استفاده می شود.
 

پروفسور چن مدعی است که طبق تحقیقات وی ثابت شده است که مللی که در دستور زبان خود « آینده سازی ضعیفی » دارند معمولا کمتر در مورد آینده نگران و عصبی می شوند.
 

وی می افزاید :« در میان خانواده هایی که به زبانهای دارای « آینده سازی ضعیف »تکلم می کنند احتمال اعتیاد به دخانیات، یعنی مصرف روزانه یک بسته سیگار و یا بیشتر، حدود ۲۴ درصد کمتر از دیگران است. احتمال ابتلا آنها به چاقی مفرط ۱۳ درصد کمتر از دیگران است . به هنگام رسیدن به سن بازنشستگی ماهیچه های دست و مچ آنها بهتر از دیگران کار می کند. از جنبه های گوناگون آنها وضعیت سلامتی بهتری دارند.»
 

انتشار نتایج تحقیقات پروفسور چن مباحث فراوانی را در میان جامعه زبان شناسی دامن زده است. برخی از تحلیلگران و ستون نویسان حتی بحث را تا آنجا کشانده اند که مدعی می شوند شاید تفاوت و ویژگی های زبان تکلم ملل گوناگون دلیل برخی از مشکلات بزرگ جهان معاصر باشد، از بحران های اقتصادی مثل بحران یونان گرفته تا اضافه وزن و عدم تمایل برخی به عادت های سالم.
 

البته بسیاری از زبان شناسان نتایج تحقیقات پروفسور چن را رد می کنند.
 

« جولی سدیوی» استاد زبانشناسی و روانشناسی در دانشگاههای کانادا می گوید که تاکنون بسیاری سعی کرده اند بین زبان و نحوه رفتار انسانها ارتباط هایی پیدا کنند . اما وی تاکید دارد که تحقیقات پروفسور چن نتوانسته است ثابت کند که بین دستور زبان و خصوصیت های شخصی افراد و یا ویژگی های ملل مختلف واقعا ارتباطی وجود دارد.
 

« جولی سدیوی » می افزاید:« هنوز هم فرض و تصور عمومی این است که برخی از زبانها ممکن است ساختار منطقی تر، برخی از زبانها نظام یافته تر و برخی دیگر عاشقانه تر و یا شاعرانه تر باشند. اما یک چنین برداشت هایی ربطی به ابزارهای موجود در هر زبان ندارد بلکه محصول برداشت ما از روحیه و رفتار مردمان کشورهایی است که به این و یا آن زبان تکلم می کنند.»
 





به یاد داشته باشید، که اگر بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید، به این دلیل است که خودتان آن ویژگی را دارید.

به یاد داشته باشید، که اگر بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید، به این دلیل است که خودتان آن ویژگی را دارید. معمولا دشوارترین واژه ها در رابطه با رویدادهایی است که گمان می کنیم در آنها به ما ظلم شده است. منیّت ما مقاومت می کند و نمی خواهد آن جنبه ها را بپذیریم، زیرا در این صورت دیگر نمی توانیم دیگران را مقصر بدانیم.

در فلسفه ذن، داستانی در مورد دو راهب نقل می شود که در مسیر خانه، به کنار رود پر خروشی می رسند. آنجا زن جوانی را می بینند که نمی تواند از رود عبور کند. یکی از راهب ها آن زن را بغل می کند تا از رود رد کند و در آن سوی رود خانه بر زمین می گذارد. سپس آن دو به راه خود ادامه می دهند. پس از مدتی، راهبی که به تنهایی از رود گذشته بود، دیگر نمی تواند خودداری کند و به سرزنش برادرش پرداخته، می گوید: «می دانی که دست زدن به زنان خلاف قواعد و قوانین ماست، تو سوگند مقدسمان را زیر پا گذاشتی!»، راهب دیگر در پاسخ می گوید: «من آن زن را در آن سوی رود رها کردم، آیا تو هنوز او را حمل می کنی؟!» هنگامی که به زخم های کهنه می چسبید، مسیر زندگی را با کوله باری سنگین طی می کنید.



هفت عنصر اساسی عشق

هفت عنصر اساسی عشق
1-انرژی: عشق واقعی به شما انرژی جسمانی، ذهنی، احساسی و عاطفی خواهد بخشید.
2-شور و اشتیاق: رابطه ی سالم، نگرش و برخوردی سالم تر و مثبت نسبت به زندگی در شما می آفریند.
3-هیجان و خوش بینی نسبت به آینده: هنگامی که عاشق هستیدبا هیجان چشم انتظار آینده ای شاد خواهید بود.
4-اعتماد به نفس و خودباوری: یک رابطه ی خوب و سالم اعتماد به نفس و خودباوری به شما خواهد بخشید.
5-سخاوت احساسی و عاطفی: هنگامی که عاشق هستید و احساس عشق می کنید به مراتب برایتان ساده تر است که دیگران را در غنای روحی خود سهیم ساخته و آن گاه احساس عشق و بخشندگی بیشتری کنید.
6-خودتان بودن: هنگامی که از طرف یک رابطه سالم حمایت می شوید، راحت تر می توانید در کنار همسرتان،دوستان و دیگران خودتان باشید.
7- راحتی روانی و احساسی: هنگامی که احساس عشق می کنید، با تمامی وجود آرام و قرار دارید. احساس عشق شما را از صلح و آرامش درونی سرشار ساخته و آرامش فکری و روحی به شما اهدا می نماید.

بابارا دی آنجلیس




جهان نوشود،سال فرخنده باد

خدایا چنان کن که هر روز ما
همه سبز باشد چو نوروز ما
دل ودیده باشد چو مهر تو شاد
جهان نوشود،سال فرخنده باد



آرام باش، حوصله کن،

آرام باش،
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد...

حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد...
همه چیز درست خواهد شد...



زندگی

اری اری زندگی زیباست.......


تابلوهای ورود ممنوع زندگی زناشویی کدام است؟

تابلوهای ورود ممنوع زندگی زناشویی کدام است؟


 مسوول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد با اشاره به اینکه تنش و ناآرامی و مشاجره می تواند میان هر زوجی بوجود آید خاطرنشان کرد:« به هنگام مشاجره و بگو مگو از تابلوهای ورود ممنوع زندگی عبور نکنیم یعنی اگر با یکدیگر بگومگو داریم  به اقداماتی مثل ترک خانه ، شب ها به خانه نیامدن، هتک حرمت یکدیگر به ویژه در مقابل والدین، اقوام و دوستان ویا اعمال خشونت فیزیکی علیه هم مبادرت نکنیم . »

دکتر محمد حسین اخوان تقوی در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«تنش و ناآرامی و بگو مگو و مشاجره می تواند در هر خانواده ای و بین هر زوجی اتفاق بیافتد وکم وبیش  در تمام زندگی ها دیده می شود بنابراین احساس رضایت کامل از زندگی زناشویی در میان زوج هایی که چنین احساسی دارند به این معنی  نیست که انان  هیچ مشکلی واختلاف سلیقه ای  در زندگی خود ندارند بلکه تفاوت انان بازوج های ناراضی وپریشان عمدتا در دوموضوع  مهارت  حل مسائل و  مهارت ارتباطی نهفته است  .

در زوج های پرتنش، کوچکترین مسئله و اختلاف به بحران و حتی  فاجعه تبدیل می شود در حالی که زوجی که از زندگی خود رضایت دارند خیلی راحت تر می توانند با مسائل خود کنار بیایند و برای رسیدن به حل مسائل چاره اندیشی می کنند و برسر یکی از راه حل های پیشنهادی  که به هم مطرح می کنند به تفاهم می رسند  به عبارت بهتر از عهده حل مسائل کوچک وبزرگ  زندگی خود برمی ایند زیرا مهارت حل مسایل را اموخته و تمرین کرده اند.

موضوع دیگر این که زوجین خوشبخت  ناتوانی و نقص عمده در مهارت ارتباطی ندارند  به عبارت  دیگر چنین زوج هایی  پیام هایی را که به هم رد و بدل می کنند به خوبی می توانند رمز گشایی کنند و می توانند همان برداشتی را از سخن همسر خود داشته باشند که دقیقا مورد نظر وی بوده  در حالی که زوج هایی که روابط آشفته ای دارند تفاسیر نامناسبی از صحبت های یکدیگر دارند.در این گفتگو نمی خواهم به این دومهارت بسیار مهم در زندگی زناشویی اشاره کنم  بلکه می خواهم به  این سوال پاسخ دهم که  اگر زوجین در مسئله ای دچار اختلاف سلیقه شدند در صورت  بگومگو و اختلاف چه کنند که آتش اختلافات آنها شعله ورتر نشود و این تنش ابعاد جدیدتر و جدی تری به خود نگیرد.؟»


وی ادامه داد:« اول اینکه به هنگام مشاجره و بگو مگو از تابلوهای ورود ممنوع زندگی عبور نکنیم یعنی اگر با یکدیگر بگومگو داریم در این بگو مگو ها به اقداماتی مثل ترک خانه ، شب ها به خانه نیامدن، هتک حرمت یکدیگر به ویژه در مقابل والدین، اقوام و دوستان یکدیگر و یا کتک کاری و اعمال خشونت فیزیکی علیه هم مبادرت نکنیم.این مسائل حریم های ممنوعی هستند که نباید به هنگام مشاجره وارد این حریم ها شد چرا که تنها اختلافات و درگیری ها را تشدید می کند.

دیگر این که  در زندگی مشترک جواب "های" "هوی" نیست به عبارت دیگر  در صورتی که زوجین بر سر یک موضوعی اختلاف نظر پیدا می کنند نباید به اقدامات  تلافی جویانه علیه یکدیگر دست بزنند .  

به عنوان مثال زوجی را در نظر بگیرید که مرد خانه نسبت به دیرآمدن همسرش به منزل حتی با عذرموجه حساسیت دارد .تصور کنید اگر شوهر بخواهد در قبال بی توجهی همسرش به این موضوع اقدام به تلافی کند و متقابلا زن هم چنین کاری بکند این اقدامات تلافی جویانه تاکجا پیش خواهد رفت ؟ و چه بر سر زندگی آنها خواهد آورد؟

اگر عکس العمل مرد نسبت به بی توجهی های همسرش در به موقع آمدن ، راه ندادن وی به خانه باشد و زن خانه هم با پلیس 110 تماس بگیرد و از طرفی مرد که مجبور به راه دادن زن به خانه شده  فردای آن روز جهیزیه همسرش را به خانه پدری وی بفرستد وزن هم تقاضای طلاق بکند . سرانجام این تلافی جویی ها  پایان زندگی مشترک است. در این مثال متوجه می شوید که کینه توزی ها و اقدامات تلافی جویانه  متقابل چگونه می تواند  یک اختلاف قابل حل را به فاجعه ای ویرانگر تبدیل کند.»

دکتر محمد حسین اخوان تقوی  ادامه داد:« زوجین به هنگام بگو مگوباید مراقب رفتارها و صحبت های خود باشند و به یکدیگر دشنام ندهند و یا اگر زن صدایش را بالا برد مرد فریاد نکشد و در مقابل، کار به کتک کاری و پرتاب کردن اشیاء و وسایل خانه نرسد.»

وی خاطرنشان کرد:«سومین مسئله ای که باید به آن توجه داشت این است که هرگز به هنگام مشاجرات یکدیگر را تهدید نکنید . باید بدانید که تهدید به رهاکردن و جدا شدن یا تهدید به اجرا گذاشتن مهریه و گفتن اینکه تو دیگر زن زندگی نیستی و یا تو دیگر مرد زندگی نیستی مشکلات را جدی تر خواهد کرد و ابعاد جدیدتری را در مشکلات پیش آمده بوجود خواهد آورد.»

دکتر اخوان تقوی ادامه داد:«چهارمین نکته مهم این است که گذشته ها را به هنگام مشاجرات استفراغ نکنید.
 گاهی یک سری مسائل حل نشده در مشاجرات  قبلی باقی می ماند و دلخوری هایی را به جا می گذارد  .گویی مانند غذای هضم نشده  سر دل می ماند  . به دفعات تجربه شده در بگومگویی به علت مساله ای  جدید،زوجین  گذشته ها را به هنگام مشاجره پیش می کشند  بدون اینکه این موضوعات گذشته  ارتباطی با مسئله جدید داشته باشد .

چنین کاری فقط موجب می شود خود و همسرمان  را با انبوهی از مسئل حل نشده و کلافی از زندگی پر از گره مواجه کنیم و با پیش کشیدن دلخوری ها و ناملایمات  قبلی کوهی از مشکلات را پیش روی خود قرار می دهیم در اینجاست که احساس ناتوانی می کنیم و طرف مقابل را در بن بستی از مشکلات می گذاریم که فقط به گسترش مشاجرات کمک می کند.»


وی افزود:«پنجمین نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که هنگام مناقشه و اختلاف به هر بهانه ای پای دیگران را وسط نکشیم و سعی کنیم تا حد ممکن  خودمان به حل مشکلاتمان بپردازیم و در غیر اینصورت از راهنمایی وتخصص  مشاوران خانواده  استفاده کنیم .در میان گذاشتن اختلافات  با والدین، همکاران و دوستان و آنها را برای حل مسائل به کمک طلبیدن معملا سودمند نیست .آنها شاید به علت دلبستگی که به ما دارند پیشنهاد غیرمنصفانه ای برای حل مشکلات دهند و یا ممکن است براساس تجارب زندگی مشترک خود راه حلی ارائه ندهند که سودمند زندگی ما نباشد .»

مسوول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد ادامه داد:«نکته دیگر اینکه حتی اگر پیشنهاد موثری ارائه دهند ممکن است طرف مقابل آن را قبول نکند و تصور کند چون این پیشنهاد از طرف والدین همسر است منصفانه نیست ضمن اینکه ممکن است در میان گذاشتن مشکلات با دیگران منجر به دخالت های بعدی شود و راه را برای دخالت های بعدی دیگران باز کند.

همچنین ممکن است قضاوت های بعدی پدر و مادر همسرمان نسبت به ما تحت تاثیر قرار گیرد. مطمئنا لحظات خوشی را که یک زوج با یکدیگر دارند دیگران درک نمی کنند اما با درمیان گذاشتن اختلافات تصویری نامناسب را در ذهن والدین همسر به جای می گذاریم وبااینکار عملا زوج این بار با مسائل جدیدی در ارتباط با والدین همسر روبرو می شوند که می تواند دامنه اختلافات زوجین را گسترده تر کند.»





داروهای استاتین خطر افسردگی را در بیماران قلبی كاهش می‌دهد

داروهای استاتین خطر افسردگی را در بیماران قلبی كاهش می‌دهد


متخصصان آمریكایی می‌گویند داروهای كاهش دهنده كلسترول خون موسوم به استاتین‌ها خطر بروز افسردگی را در بیماران قلبی پایین می‌آورند.

 ماری وولی از پزشكان مركز طبی وی. آ در سان فرانسیسكو و استاد پزشكی دانشگاه كالیفرنیا در این آزمایشات روی 965 بیمار قلبی و احتمال بروز افسردگی در این بیماران، مطالعه كرده است.

به گزارش هرالد تریبیون، این آزمایشات تایید كرد بیماران قلبی كه از داروهای استاتین مصرف می‌كنند خیلی كمتر دچار افسردگی بالینی می‌شوند.

دكتر وولی می‌گوید: مكانیزم دقیق این اثرگذاری مطلوب ناشی از مصرف استاتین‌ها هنوز مشخص نیست و به همین دلیل انجام آزمایشات بیشتر در این زمینه مورد نیاز است.

وولی تاكید كرد استاتین‌ها جزو داروهای پرمصرف در سراسر جهان و نسبتا ایمن و بی خطر هستند و به طور كلی مصرف كنندگان این داروها را بهتر تحمل می‌كنند.

این مطالعه به تفصیل در مجله روانپزشكی بالینی به چاپ رسیده است.

وی همچنین افزود: استاتین‌ها یك گروه دارویی هستند كه برای كاهش سطح كلسترول خون بكار می‌روند و از تشكیل پلاكهای حاوی كلسترول در دیواره عروق و انسداد جریان خون كه تصلب شرائین نامیده می‌شود، جلوگیری می‌كنند. استاتین‌ها مسیر ساخت کلسترول توسط کبد را مسدود می‌کنند بنابراین سلول‌های کبدی تهی از کلسترول ‌شده و در نهایت باعث می‌شوند که کبد کلسترول را از خون برداشت و جمع آوری کند. همچنین استاتین‌ها به جذب مجدد کلسترول از رسوب‌های موجود در دیواره شریان‌ها کمک می‌کنند و بدین ترتیب در كاهش خطر بروز بیماری‌های عروق کرونری موثر هستند.






دکتر برنا آصفی پدر روانپزشکی افغانستان درگذشت

دکتر برنا آصفی پدر روانپزشکی افغانستان درگذشت

دکتر برنا آصفی

دکتر برنا آصفی بینانگذار صحت روان در افغانستان بود

دکتر برنا آصفی بنیانگذار "صحت روان" در افغانستان شامگاه جمعه ۵ حوت/اسفند در سن ۷۹ سالگی در بیمارستانی در لندن در گذشت. او مدت ها از بیماری پارکینسون رنج می برد و در ماه های اخیر در بیمارستان بستری بود.

اعضای خانواده او در لندن می گویند همکاران دکتر آصفی در تماس هایی از افغانستان، در این باره اظهار تاسف عمیق کرده و مرگ او را ضایعه ای برای افغانستان دانسته اند.

دکتر غلام سرور سخا  گفت که مراسم تدفین در لندن انجام خواهد شد.

او در سال ۱۹۷۰ میلادی برای تحصیل وارد انگلستان شد و تا مقطع دکترا در رشته روانپزشکی تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۲ به وطن بازگشت و در زمینه معرفی شیوه های تازه درمان بیماری های روانی به فعالیت پرداخت.

کارنامه ها

نخستین شفاخانه/بیمارستان "صحت روان" در اثر سعی و تلاش های او تاسیس شد و متون درسی "علوم رفتاری" برای دانشکده های پزشکی را او تدوین کرد و در زمینه شناخت بیماری های روانی خاصی که ریشه در ناسازگاری های اجتماعی داشت، تحقیقات گسترده ای انجام داد و بر اساس یافته های چنین تحقیقاتی پیشنهادهایی برای درمان بیماران روانی در افغانستان ارائه کرد.

او سرپرستی گروه تحقیق برای شناسایی نشانه های زبان اشاره در افغانستان را نیز بر عهده داشت و پس از مدتی مجموعه ای از اشاراتی که ناشنوایان به کار می بردند، به عنوان "زبان اشاره در افغانستان" گردآوری شد و در جهت تدریس این زبان در افغانستان به کار گرفته شد.

دکتر برنا آصفی تلاش های زیادی نیز در زمینه درمان معتادان به مواد مخدر انجام داد و مرکز مداوای معتادان را بنیاد نهاد.

ترک مجدد وطن

در پی سقوط حکومت دکتر نجیب الله و روی کار آمدن حکومت مجاهدین در کابل که همزمان بود با آغاز جنگ های خونین داخلی، دکتر آصفی به زادگاه خود میمنه در شمال رفت و در آنجا "انجمن بهزیستی خانواده" را تشکیل داد و به کمک مراجع امداد رسان خارجی برای جمعی از معلولان جنگ و یتیمانی که پدران شان را در جنگ ها از دست داده بودند آموزشگاهی برپا کرد تا خواندن و نوشتن را فرا بگیرند.

اما فرماندهان محلی با او سازگاری نداشتند و به قول خودش نمی گذاشتند به چنین فعالیت هایی ادامه بدهد.

سرانجام دکتر آصفی به ناچار در سال ۱۹۹۴ دوباره به لندن بازگشت و دیگر نتوانست فعالیت های پزشکی خود را در افغانستان ادامه دهد.

دکتر آصفی دو پسر و سه دختر دارد که همه در خارج از افغانستان بسر می برند.




اگر کسی تهدید به خودکشی کرد،‌ چه کار کنیم؟

تهدید به خودکشی شاید به اندازه اقدام به خودکشی جدی نباشد اما برخی ضروریات وجود دارد که اطرافیان فردی که تهدید به خودکشی می‌کند، باید به آن توجه داشته باشند...

 اول اینکه تهدید به خودکشی را در ذهن جدی بگیریم. دوم آنکه از بحث و جدل و به چالش کشیدن فرد خودداری کنیم. نصیحت کردن یا بحث در مورد اینکه چرا تصمیم به خودکشی گرفته یا اینکه تصمیم او اشتباه است، کار درستی نیست. سوم اینکه نباید فرد را خشمگین و تحریک کرد. چهارم اینکه با متانت و حوصله باید او را آرام کرده و به شکل غیرمستقیم باید با او صحبت کنیم.
 مثلا به او بگوییم: «به نظر می‌رسد مشکلی دارید. می‌خواهید در مورد این مشکل با هم صحبت کنیم؟» نکته‌ای که بسیار قابل‌توجه است این است که تمامی مراحل باید به گونه‌ای باشد که فرد در آینده از تهدید به خودکشی به عنوان اهرم رسیدن به خواسته‌هایش استفاده نکند. این مراحل باید با ظرافت طی شود تا در آینده فرد از تهدید به خودکشی به عنوان وسیله‌ای برای باج‌خواهی استفاده نکند. ششم اینکه وسایل خطرناک، دارو و هر نوع وسیله‌ای که فرد بتواند از آن برای خودکشی استفاده کند، باید از دسترس او دور شود و هفتم اینکه به درمان‌های زمینه‌ای پرداخته شود و باید به دنبال علت‌یابی باشیم که چرا فرد قصد خودکشی دارد. معمولا تهدید به خودکشی در کسانی دیده می‌شود که به نوعی برخی صفات شخصیتی نظیر زیاده‌خواهی یا افسردگی دارند یا مبتلا به بیماری‌های خاص روانی یا اعتیاد هستند. ارجاع به روان‌شناس یا روان‌پزشک یا افرادی که به نوعی می‌توانند به فرد کمک کنند لازم است. توجه به درددل افرادی که به خودکشی تهدید می‌کنند مساله مهمی است که اطرافیان باید به آن بپردازند و با گوش شنوای فعال با متانت، صبر و حوصله گوش دهند و به شکل غیرمستقیم به حل آنها بپردازند.

تهدید به خودکشی در خانم‌ها شایع‌تر اما اقدام به خودکشی در آقایان شایع‌تر است. زنان در مقایسه با مردان 4 برابر بیشتر تهدید به خودکشی می‌کنند اما مردان معمولا موفق‌ترند. دلیل این امر هم خشم از اطرافیان، افسردگی‌های مزمن، ناکامی و ناامیدی است. در صورتی که فردی دست به خودکشی زد سریعا باید قضیه را پیگیری کرد و اقدام‌های درمانی حاد را انجام داد.

خانواده باید در این بین آرامش خود را حفظ کرده و به هیچ عنوان گیج نشوند. لازم است برحسب نوع خودکشی ناموفق اقدام‌های روان‌شناختی مختص به روش خودکشی صورت پذیرد. خانواده باید به گذشته برگردند تا متوجه شوند چرا فرد دست به چنین عملی زده است و آیا لازم است تغییراتی در روش زندگی و ارتباط‌ها داده شود یا خیر. اگر ریشه‌های بیماری نظیر افسردگی و اختلال‌های روان‌پزشکی حاد در فرد وجود دارد لازم است متخصص فن آنها را درمان کند.

روان‌پزشکان معتقدند همه چیز باید به شکل شفاف بیان شود و هرگونه پنهان‌کاری ممکن است نتیجه معکوس به دنبال داشته باشد. اطلاعات ارائه‌شده باید شفاف باشد اما نباید همه اطلاعات را در اختیار همه قرار داد. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. بسته به زمان و مکان باید اطلاعات به شکل شفاف داده شود.

اما خودکشی در چه افرادی بیشتر دیده می‌شود؟ آمار خودکشی در خانواده‌های در‌هم ریخته، افسرده، خانواده‌هایی که به طلاق گرفتارند، افراد مجرد و معتاد بالاتر است. افرادی که از نظر مذهبی نیز اعتقادات کمتری دارند بیشتر دست به خودکشی می‌زنند. بیماری‌های جسمی سنگین، سالمندی و مرگ عزیزان هم می‌تواند سبب افزایش گرایش به سمت خودکشی شود. در صورتی که در یک جامعه تنش‌ها کاهش یابد، روابط بهتر و نزدیک‌تر شود، شایعه‌ها کم شود، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی پایین بیاید و درنهایت میزان ناکامی‌ها کاهش یابد، آمار افسردگی و به تبع آن آمار خودکشی کاهش می‌یابد.



چرا بعضی ها هیچ وقت افسرده نمی‌شوند؟

بیل دیکین، پروفسور روانپزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می شوند."

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟

 فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روانپزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند.

آنطور که دکتر ربکا الیوت، روانشناش از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.

او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچگونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط) کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته اند اما همچنان مثبت و خوشبین باقی مانده‌اند."

به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.
اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می توانیم آن را به دست بیاوریم؟

متاسفانه جواب همه این سوال‌ها مشابه است. ما حقیقتا نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد.

بیل دیکین، پروفسور روانپزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می شوند."

چیزی که باعث نگرانی می شود این است که به نظر او در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تاثیر افسردگی بر روی جوانان نیزاین روزها بیشتر شده است.

بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می کنند تا منشا و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند.

آنها معتقدند درک بهتر این مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شود که دارای این خاصیت نیستند.

کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته اند عمدا از سطوح مختلف انتخاب شده اند. بعضی ها گاه به گاه دچار افسردگی شده اند، بعضی ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب های زندگی دست و پنجه نرم کرده اند و بعضی از آنها زندگی نسبتا بهتری داشته اند.
دکتر بیل دیکین می‌گوید این تحقیقات آنها را متوجه عملکرد مغز در این خصوص کرده است. وی از جمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همینطور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد.

حافظه عاطفی
 افرادی که در این تحقیقات شرکت کردند به چهار گروه مختلف تقسیم شدند. گروه ها عبارتند از افرادی با استرس زیاد، استرس کم، دارای افسردگی و بدون افسردگی.

 نمونه ای از آب دهان همه آنها برای اندازه‌گیری میزان هورمون استرس، آزمایش شده است. فعالیت های مغزی بسیاری از آنها نیز اسکن می‌شود تا نشان دهد که هنگام فعالیت های گوناگون کدام بخش های مغز فعال می شوند.

 ربکا الیوت می‌گوید: "در یکی از آزمایش ها به آنها تصاویری با بار احساسی نشان می‌دهیم. آنها باید این تصاویر را به خاطر بسپارند. مدت کمی بعد این تصاویرهمراه با تصاویر دیگر دوباره به آنها نشان داده می‌شود. آنها باید از میان همه، آن تصاویر را تشخیص دهند. از این طریق ما می توانیم قابلیت انسان ها در به یاد آوردن موضوعات عاطفی را اندازه گیری می کنیم."

خانم الیوت می گوید که تحقیقات هنوز کاملا نشده است و به عنوان مثال هنوز نمی‌توان گفت که تفاوت عملکرد مغز بین گروه های مختلف دقیقا چیست.

اما نشانه هایی که موجب دلگرمی است، وجود دارد. ارتباطی که بین میزان خاصیت ایستادگی مغز افراد با چگونگی عملکرد آنها در آزمون های مختلف وجود دارد، یکی از نشانه های دلگرمی است.

دکتر ربکا الیوت در این باره می گوید: "مثلا نتایج اولیه تحقیقات نشان داده است افرادی که خاصیت ایستادگی بیشتری دارند، احتمال آنکه تصاویری حاوی صورت‌های شاد به یادشان بماند بیشتر است تا تصاویری با صورت‌های غمگین."

هنوز مشخص نیست که چگونه پزشکان از تحقیقات اخیر در دانشگاه منچستر می توانند استفاده کنند. چیزی که از آن به عنوان خاصیت ایستادگی مغز یاد می شود، به مخلوطی از فعل و انفعالات بین ژن های انسان ، مواد شیمیایی بدن، شبکه اعصاب در مغز و تجربه های زندگی ما بستگی دارد.

اما به طور کلی پژوهشگران امیدوارند تا با درک فعالیت های مغزی که نشان دهنده خاصیت ایستادگی و مقاومت آن است، به درمان های تازه و یا شیوه های جدید درمان اختلالات عصبی دست یابند.

 دارویی برای ایجاد خاصیت ایستادگی؟
بیل دیکین می‌گوید که با استفاده از اسکن های مغزی می‌توان "نمایه علمی‌عصبی" مشکلات یک شخص را ترسیم کرد. این اطلاعات می‌تواند به تصمیم‌گیری درخصوص بهترین روش معالجه، کمک کند.

ممکن است مریضی دارای قابلیت "درک انعطاف پذیر" باشد اما به یاد آوری افکار و خاطره های غمگین گرایش بیشتری داشته باشد.

بیل دیکین می‌گوید: "درک این مطلب به ما فرصت می دهد تا با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شویم." به گفته او در مرحله اول، این درمان به احتمال زیاد نوعی گفتر درمانی خواهد بود.

اما ربکا الیوت در پاسخ به این سوال که آیا می شود دارویی ساخت که با استفاده روزانه از آن فعالیت مغز را تحت تاثیر قرار داد و خاصیت مقاومت آن را بیشتر کرد، می‌گوید: "به نظرم ساخت چنین دارویی از نظر تئوری امکان پذیر است اما مطمئن نیستم مردم تا چه حد تمایل به استفاده از آن را داشته باشند."

اما هرچه باشد پیدا کردن راهی برای تقویت خاصیت مقاومت مغز ارزش آن را دارد. فقط کافی است پای صحبت پولین، یکی از افرادی که در تحقیقات دانشگاه منچستر شرکت کرد بشینید.

پولین در دوره ای که بیکار بود و با مشکلات مالی درگیر بود، باید سه فرزندش را به تنهایی بزرگ می کرد، دچار افسردگی شدیدی شد و کاملا منزوی شده بود.

پولین می‌گوید: "احساس انزوا می کردم و دلم می خواست روی تختم بنشینم و گریه کنم. زمانی آنقدر حالم بد شده بود که دیگر نمی خواستم با بچه هایم باشم. آن زمانی بود که به دکتر مراجعه کردم."

هنوز دارویی برای ایجاد قابلیت مقاومت در وجود ندارد ولی شاید روزی پزشکان بتوانند برای پولین این دارو را تجویز کنند.



نوزادان هم افسردگی میگیرند...!

 شاید از شنیدن عبارت افسردگی در نوزاد کمی متعجب شوید و بگویید فکر نوزادان چقدر متوجه محیط خود و تغییرات و مسائل آن می شود که بخواهند دچار احساس افسردگی شوند؟

اما باید بدانید که نوزادان هیجان های زیادی از شادی، تعجب و علاقه تا خشم، ناکامی و اندوه را نشان می دهند. عوامل مختلفی می توانند سبب بروز افسردگی در نوزادان شوند از جمله این عوامل جداشدن از مادر و یا شخصی که مراقب اصلی کودک است. تقریبا از همان هنگام تولد، نوزاد به شما که مراقب اولی هاش هستید، دلبستگی شدیدی پیدا می کند و هنگام جداشدن از شما قهر می کند، گریه می کند و دیگر نشانه های غمگینی را با اعتراض نشان می دهد.

هنگامی که پیوند قوی بین شما و فرزندان برقرار است و این پیوند سالم و پایدار است، فرزند خردسال شما می تواند حس طبیعی کنجکاوی و نیز تلاش برای استقلال و خود مختاری خود را گسترش دهد و معمولا در برابر محدودیت هایی که برای کاوش در محیط صورت می گیرد اعتراض می کند. بسیاری از متخصصان بهداشت روان، افسردگی نوزادان و کودکان نوپا را شکلی از اختلال دلبستگی می دانند. یعنی پیوند میان مادر و نوزاد و یا دیگر افراد مهم زندگی او به خوبی پایه ریزی نشده است.

دلایل مختلفی مثلا بستری شدن مادر در بیمارستان، مرگ مادر، جدایی والدین و… می توانند سبب ایجاد اشکال در فرایند دلبستگی نوزاد شده و زمینه ساز افسردگی شوند. اما عامل اثر گذار دیگر که در رابطه با افسردگی نوزادان و کودکان نوپا مطرح شده است افسردگی مادر است. افسردگی پدر و مادر به طور کلی احتمال بروز افسردگی در کودک را افزایش می دهد. مادران افسرده بچه داری را سخت تر می دانند و سبک مادری آنها نیز مشکل ساز تر است. مثلا در برقراری ارتباط و ابراز محبت به کودک خود مشکل دارند.

به نیازهای جسمی کودک به موقع رسیدگی نمی کنند و روش های تربیتی منفی و ضد و نقیض را به کار می گیرند. آنها معمولا خیلی ایرادگیر هستند، بچه را خیلی کنترل کرده و او را بیشتر طرد می کنند. نقش عوامل ژنتیکی نیز در بروز افسردگی در نوزادان و کودکان نوپا حائز اهمیت است. کودکانی که در میان والدین یا اعضای خانواده و بستگان آنها افسردگی شیوع دارد، احتمال بیشتری دارد که در مقطعی از زندگی خود دچار افسردگی شوند. واقعیت مهم این است که کودکانی که آمادگی ژنتیکی و ارثی برای افسردگی دارند، اگر در محیطی نا امن، پر تنش و پر استرس قرار بگیرند آسیبپذیرتر هستند و زودتر افسرده میشوند.

● ویژگی های بالینی افسردگی در نوزاد و خردسالان (زیر دوسال):
حالا این سئوال مطرح می شود که تظاهر بیرونی افسردگی در نوزادان و خردسالان چگونه است؟ آیا همانقدر که در مورد بزرگسالان ویژگیهای ثانوی و خلق و خوی، خبر از رنج افسردگی می دهد، در مورد کودکان هم می توان با مشاهده ای ساده پی به افسردگی آنان برد؟ برای پدر و مادرها و یا به طور کلی مراقبان کودک توجه به برخی رفتارهای نوزاد به خصوص هنگامی که با عادات پیشین نوزاد متضادند ضروری است. این موارد میتوانند هشدارهایی باشند برای والدین و مربیان که نوزاد یا خردسال در معرض خطر افسردگی را شناسایی کنند و در صورت لزوم با متخصصان بهداشت روان کورک مشورت کنند.

▪ بی حالتی: نوزادان سالم، حالتها و هیجان های مختلفی را در چهره خود نشان می دهند اما در کودک افسرده، حالت بی تفاوتی و یکنواختی دیده می شود. احساس را در چهره خود بروز نمی دهند و حالت صورت آنها منفعل است و بیانگر احساس نیست.

▪ بی تحرکی: نوزادان سالم و سرحال، تلاش و تحرک دارند البته بعضی ها آرامترند و بعضی ها فعالتر. اما کودکان افسرده تحرک بدنی کمی دارند، به گرفتن اشیا و تجسس در محیط رغبت کمتری نشان می دهند.

▪ گوشه گیری: نوزادان سالم و بهنجار، به رفتار اطرافیان به راحتی واکنش نشان می دهند، به لحن کلام و محبت های شما عکس العمل نشان می دهند، اما خردسالان افسرده از تماس چشمی (نگاه کردن به چشم طرف مقابل) اجتناب میکنند، نسبت به تلاش اطرافیان برای سرگرم کردن او بیتفاوتی نشان می دهند.

▪ گریه خیلی زیاد یا خیلی کم: نوزادان سالم در طول روز چند بار گریه ناگهانی و کوتاه سر می دهند که غالبا در ارتباط با نیاز آنها به غذا، تماس بدنی، تعویض پوشک یا گرفتن و داشتن اشیا» مختلف است. اما کودکان افسرده یا خیلی بیشتر و طولانی تر گریه می کنند یا خیلی کمتر گریه می کنند و حالت غمگین دارند البته در صورت گریه زیاد و طولانی بودن آن باید احتمال ناراحتیهای جسمانی هم بررسی شود.

▪ کم شدن رشد: رشد طبیعی نوزاد سالم بدین صورت است که هر ماه به وزن و قدش به میزان تقریبا مشخصی افزوده میشود. نوزادانی که به رشد بهنجار خود دست پیدا نمی کنند یا الگوی رشد آنها ناگهان تغییر می کند و وزن، قد و یا اندازه هر سه آنها همواره پایینتر از هنجار است، باید حتما مورد بررسی قرار گیرند. ممکن است دلایل جسمانی عامل آن باشد.

اما در صورتی که پزشک هیچ دلیل جسمانی پیدا نکند، ممکن است این اختلال رشد ناشی از مشکلات هیجانی و عاطفی کودک باشد. وقتی کودکان زبان باز میکنند و می توانند کمی حرف بزنند، ممکن است خودشان با کلماتی غمگین بودن خود را بیان کنند مانند: حوصله ندارم، خودمو دوست ندارم، من بدم و … از این قبیل. البته گفتن این جملات به طور پراکنده و گاهگاه ممکن است عادی و تحت تاثیر گفته های دیگران و شنیده های آنها باشد، اما به طور مکرر و دائمی ابراز غمگینی وقتی همراه با خلق پایین و اندوهگین باشد، باید به عنوان یک هشدار در نظر گرفته شود. به خاطر داشته باشید که هیچ علامتی به تنهایی نشاندهنده افسردگی نیست.

گاهی در پاسخ به یک تغییر وضعیت مانند عوض کردن خانه، ورشکستی مالی خانواده، سرکار رفتن مادر (یا مراقب) یا مرگ یکی از افراد خانواده (پدربزرگ، دایه، خواهر، برادر و…) و از این قبیل، کودک شکل خفیف افسردگی را نشان دهد. اما در صورتی که موقعیت بهبود یابد و کودک با شرایط جدید منطبق شود نشانه ها ناپدید می شوند. اما نشانه های یک کودک افسرده اساسی، ثابت و پایدار است و مدتی طولانی در برنامه ها و فعالیت های روزمره او خلل ایجاد می کند.

نویسنده : آذر نادری
کارشناس ارشد روانشانسی دانشگاه شهید بهشتی



خطر بروز افسردگی با اضافه كاری

خطر بروز افسردگی با اضافه کاری
پژوهشگران انگلیسی و فنلاندی در بررسی‌های خود دریافتند در کارمندانی که هر روز بیش از 11 ساعت در اداره می مانند خطر ابتلا به افسردگی افزایش می یابد.
 

محققان موسسه کار و سلامت فنلاند و دانشگاه کالج لندن با زیر نظر گرفتن رفتار بیش از دو هزار و 100 کارمند ادارات دولتی که در مدت شش سال اخیر سابقه افسردگی یا فاکتورهای خطرات روحی نداشتند دریافتند کسانی که هر روز بیش از 11 ساعت در اداره می مانند بین 2.3 تا 2.5 برابر بیشتر از کسانی که هفت تا هشت ساعت در روز کار می کنند با خطر رنج بردن از افسردگی مواجهند.

براساس گزارش گایانیوز، این تحقیق نشان داد کارمندانی که اضافه کاری می مانند از احتمال بالاتری برای مرد بودن، متاهل بودن و با توانایی‌هایی بالاتری نسبت به کارمندانی که تنها در ساعات عادی کار می کنند برخوردارند.

این محققان در این خصوص توضیح دادند: "هرچند به دفعات اضافه کاری می تواند برای فرد یا برای جامعه فوایدی به همراه داشته باشد اما این مهم است که بدانیم اضافه کاری خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد."




فراموشی

 

اگر معمولا کلیدهایتان را گم می‌کنید، به این دلیل است که مغزتان تنظیم نیست

دانش‌های بنیادی - برای بسیاری از ما پیش آمده است که نمی‌توانیم کلیدهایمان را پیدا کنیم. به گفته محققان زمانی‌‌که شما در حالتی از کوره در رفته مشغول جستجو هستید، بدون آنکه بفهمید کلیدها را برمی‌دارید و جابجا می‌کنید. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟

 

محمود حاج‌زمان: برای رفتن به سر کار دیرتان شده است ولی نمی‌توانید کلیدهایتان را پیدا کنید. مساله آزاردهنده است این است که زمانی‌‌که در اوج عصبانیت و در حالتی از کوره در رفته مشغول جستجو هستید، بدون آنکه بفهمید کلیدها را برمی‌دارید و جابجا می‌کنید. دلیل این مساله می‌تواند این باشد که سیستم‌های مغزی درگیر در این کار با سرعت‌های مختلفی عمل می‌کنند، و سیستم‌هایی که مسولیت قوه ادراک را بر عهده دارند نمی‌توانند خود را با آنها همگام کنند.
به گزارش نیوساینتیست، گریدن سولمان و همکارانش از دانشگاه واترلو کانادا تحقیقی را در این خصوص ترتیب دادند. برای درک نحوه جستجوی ما، گروه سولمان یک تکلیف رایانه‌ای ساده را خلق کردند که شامل جستجو کردن در میان انبوهی از اشکال رنگی بر روی نمایشگر رایانه بود. دواطلبان شرکت کننده باید در میان این توده، یک شکل خاص را در سریع‌ترین زمان ممکن پیدا می‌کردند، و هم‌زمان رایانه کارهای آنها را زیر نظر داشت. سولمان می‌گوید: «بین 10 تا 20 درصد مواقع، داوطلبان جسم را گم می‌کردند، ولواینکه آن را برداشته بودند. از نظر ما این میزان به طرز قابل ملاحظه‌ای زیاد است.»
برای یافتن دلیل این مساله، گروه تحقیقاتی چند آزمایش دیگر را نیز ترتیب داد. برای بررسی اینکه آیا داوطلبان صرفا هدفشان را فراموش می‌کنند، آنها به یک گروه جدید از داوطلبان قبل از انجام این تکلیف، فهرستی از اشیاء را دادند تا به خاطر بسپارند. فهرستی که بعدا باید آن را به یاد می‌آوردند.
هدف از این آزمایش این بود که ظرفیت حافظه هر دواطلب را پر کنند، بنابراین آنها قادر نبودند که هیچ اطلاعات دیگری را در حافظه کوتاه مدت خود نگهداری کنند. اگرچه انتظار می‌رفت که این کار اثری منفی بر عملکرد جستجوی افراد داشته باشد، اطلاعات اضافه تفاوتی را در درصد اشتباهات دواطلبان به وجود نیاورد.
برای بررسی توجه کردن کافی دواطلبان به اشیایی که جابجا کرده‌اند، گروه سولمان آزمایش دیگری را طراحی کرد که شامل انبوهی از کارت‌ها بود که با اشکال خاصی علامت‌گذاری شده بودند. این علائم تنها زمانی‌که کارت جابجا می‌شد قابل مشاهده بود. به گفته سولمان، آنها مجددا با شگفتی تمام دریافتند که میزان خطاها باز هم تفاوتی نمی‌کند.
در نهایت، گروه تحقیقاتی به تحلیل حرکات موس شرکت‌کنندگان در زمان انجام عملیات جستجو پرداخت. آنها کشف کردند که سرعت حرکت داوطلبان پس از اینکه آنها هدفشان را جابجا و گم می‌کنند کاهش می‌یابد.
گروه سولمان نتیجه گرفتند که سرعت سیستمی در مغز که مسول انجام حرکت است، برای سیستم بینایی بیش از اندازه سریع است تا آن را دنبال کند. زمانی‌که شما برای پیدا کردن کلیدهایتان مشغول زیر و رو کردن یک خانه شلوغ و بهم ریخته هستید، ممکن است به سیستم بینایی خود زمان کافی ندهید تا ماهیت اجسام را بررسی کنند. سولمان فکر می‌کند از آنجایی که زمان می‌تواند ارزشمند باشد، ما تصور می‌کنیم که قربانی کردن دقت به نفع سرعت می‌تواند در مجموع مفید باشد.
کند شدن حرکات موس نشان می‌دهد که در یک مرحله داوطلبان متوجه می‌شوند که هدف را از دست داده‌اند. این نظریه توسط مطالعات دیگری که نشان می‌دهد مردم تمایل دارند تا پس از انجام یک اشتباه سرعت کارهایشان را پایین بیاورند، حتی اگر به صورت آگاهانه متوجه اشتباه خود نشوند، پشتیبانی می‌شود. سولمان گمان می‌کند که این مساله بازتاب کننده «تلاش ذهن برای کند کردن سیستم محرک» است، تا به سیستم بینایی اجازه دهد عقب‌ماندگی خود را جبران کند و ادراک آگاهانه اتفاق بیفتد.
تاد هوروویتز از دانشگاه هاروارد می‌گوید: «مساله‌ای که واقعا جالب است این نظریه است که سیستم محرک و سیستم ادارکی مجزا هستند. هر دوی آنها تلاش می‌کنند تا به شما در یافتن (کلیدها) کمک کنند، اما با یکدیگر هماهنگ نیستند.» وی می‌افزاید: «این موضوع برای جستجوهای اجتماعی، مثلا دکتری که به عکس اشعه ایکس بیمار نگاه می‌کند یا نیروی امنیتی که به بررسی چمدان مسافران می‌پردازد، معانی زیادی دارد.»




به مناسبت انتخابات آتی سازمان نظام روانشناسی: سئوال­هایی چند

به مناسبت انتخابات آتی سازمان نظام روانشناسی: سئوال­هایی چند

 

به نام دوست که هرچه داریم از اوست

اعضای محترم حرفه­ ی روانشناسی کشور

با سلام و احترام

همانطوری که مستحضرید دوره دوم شورای مرکزی و بازرسان سازمان نظام روانشناسی و مشاوره رو به اتمام بوده و انتخابات سومین دوره این شورا در پنجم اسفند ماه سال جاری برگزار می­شود. اینک ضمن تشکر از زحمات ارزنده همکاران در دومین دوره شورای مرکزی، با توجه به اهمیت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در جایگاه حرفه­ای روانشناسان، شایسته است به مناسبت این انتخاباتِ قریب الوقوع، و با هدف ارتقای هرچه بیشتر عملکرد سازمان نظام، مروری ارزیابانه از وضعیت موجود به عمل آمده و همچنین نگاهی رو به آینده انجام پذیرد. بر این اساس سئوال­هایی چند مطرح می­شود. امید است:

-          این سئوال­ها اعضای حرفه­ ی روانشناسی کشور را برای تامل هرچه بیشتر در این خصوص یاری رساند؛

-         مرور این سئوال­ها اشتیاق همکاران را در مشارکت و دقت در فرایند انتخابات برانگیزاند.

 

سئوال­هایی در مورد سازمان نظام روانشناسی و مشاوره

1-     به نظر شما سازمان نظام با چه فرصت­ها، تهدیدها، قوت­ها و ضعف­هایی روبرو است؟

2-     در زمینه­ ی چالش­های آموزش روانشناسی در ایران، سازمان نظام تا چه حد می­تواند مداخله کند؟ و در این خصوص تاکنون چگونه عمل کرده است؟

3-     برای افزایش اشتغال روانشناسان، سازمان نظام چه اقداماتی می تواند داشته باشد؟

4-     برای تحقق بیمه خدمات روانشناختی لازم است چه اقداماتی از طرف سازمان نظام انجام پذیرد و موانع موجود در این خصوص چیست؟

5-     از اعضای شورای مرکزی و بازرسان سازمان چه انتظاری دارید؟

6-      با توجه به انتظارات­تان، به عنوان یک روانشناس یا مشاور تا چه حد از تسهیلات و حمایت های سازمان نظام رضایت دارید؟

7-     چه فرایندی را برای صدور پروانه خدمات روانشناختی مناسب تشخیص می­دهید، و فرایند موجود صدور پروانه خدمات روانشناسی چگونه ارزیابی می­کنید؟

8-     برای مقابله با تخلفات حرفه­ ای چه اقداماتی می­توان انجام داد و عملکرد فعلی سازمان را در این خصوص چگونه ارزیابی می­ کنید؟

9-     با توجه به توانمندی­ ها و امکانات موجود، سازمان نظام چه حمایت­هایی می­تواند از اعضای سازمان به عمل آورد؟

10- سازمان نظام در حوزه روانشناسی قانونی، چه اقداماتی می تواند انجام دهد؟

11- میزان بهره گیری سازمان نظام از مدیریت مشارکتی را تا چه حد موفق می دانید؟

12- آیا می دانید در انتخابات دوره سوم چه کسانی می­توانند رای دهند؟ آیا از دستورالعمل مرتبط اطلاع دارید؟

13-  تاثیرات مثبت مشارکت در انتخابات دوره سوم سازمان نظام را چگونه ارزیابی می­کنید؟

14- شایسته ترین افراد برای حضور در شورای مرکزی و هیات بازرسان سازمان نظام لازم است از چه ویژگی هایی برخوردار باشند؟

 

منتظر اطلاعیه­ های مشترک بعدی انجمن­های علمی روانشناسی ایران و روانشناسی بالینی ایران باشید و لطفا این سئوالات را در محیط­ های مجازی مختلف به اشتراک بگذارید.

 

انجمن روانشناسی ایران

www.iranpa.org

و

انجمن روانشناسی بالینی ایران

www.irancpa.com


راز چندین ساله ارتباط استرس و چاقی

در حالت غیر مسقیم استرس های مزمن باعث ایجاد خلق افسرده در فرد شده و در نهایت این نوع افراد رغبت كمتری به فعالیت و تحرك دارند كه این خود می تواند باعث كاهش سطح میزان سوخت و ساز بدن شده و افزایش وزن را به صورت غیر مستقیم به همراه داشته باشد.
یك دانشمند ایرانی مقیم آمریكا از راز چندین ساله چگونگی ارتباط بین استرس و چاقی پرده برداشت.

دكتر 'مهدی اخبارده' پژوهشگر مركز بالینی تحقیقات پزشكی واشنگتن گفت: چگونگی تاثیر استرس بر افزایش وزن در افراد، همیشه سوال مهمی در ذهن دانشمندان بوده است.

اكنون این دانشمند ایرانی با تحقیقات گسترده به راز شیمیایی این تاثیر پی برده است.

وی گفت: مطالعات نشان می دهد الگوهای ذاتی هر فرد یكی از عوامل تعیین كننده مشكلات پرخوری و اضافه وزن هستند، البته عامل دیگری نیز وجود دارد و آن 'عوامل استرس زا' است.

وی ادامه داد: بر اساس تحقیقات نوین پزشكی، بررسی این موضوع كه استرس از چه راه هایی می تواند باعث افزایش وزن در افراد شود، راهی برای شناخت شیمیایی افسردگی است.

دكتر اخبارده خاطر نشان كرد در استرس های كوتاه مدت به علت عملكرد اعصاب سمپاتیك و هورمون نور آدرنالین كاهش موقتی اشتها در افراد ایجاد می شود.

به گفته وی ‌این سازوكار از طریق كاهش میزان جریان خون و آنزیم های مربوطه در دستگاه گوارش در نتیجه تاثیر اعصاب و هورمون صورت می گیرد.

عضو انجمن رژیم درمانی آمریكا اظهار داشت: ولی در استرس های طولانی مدت، موضوع كاملا متفاوت است؛ به گونه ای كه استرس هایی كه فرد را دچار افسردگی می كند؛ به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم موجب افزایش وزن می شود.

وی اضافه كرد: در استرس كوتاه مدت، افزایش سطح پلاسمایی هورمون كورتیزول باعث افزایش وزن از سه روش می شود. روش اول: تجزیه پروتئین ها و در نهایت كاهش و آتروفی ماهیچه های بدن مخصوصا دور شكم؛ روش دوم:‌ هورمون های لاغری از جمله هورمون رشد تستسترون در سطح خون خاصیت بازخورد منفی دارد و روش سوم: به دلایل ناشناخته ای هورمون كورتیزول تجمع چربی در نواحی اطراف دور شكم را افزایش می دهد.

این فوق تخصص تغذیه بالینی خاطر نشان كرد از سوی دیگر مغز با مشاركت بدن برای متعادل نگه داشتن وضعیت بدن و حفظ تعادل زیست شیمیایی مغز كه به علت ترشحات مكرر كورتیزول دچار اختلال كمبود ماده سروتونین شده است، اقدام به دریافت قابل ملاحظه ای كالری می كند تا شاید كمبود این ماده در مغز را جبران كند.

وی افزود: كاهش میزان سروتونین در مغز به هنگام افزایش كورتیزول فرضیه های متعددی دارد: یك فرضیه علت آن را تاثیر كورتیزول بر ژن های تولید كننده سروتونین در بین سلول های مغز می داند.
دكتر اخبارده اضافه كرد: فرضیه دیگری افزایش میزان خودكشی سلول ها در سطح بدن بویژه سلول های سروتونین ساز را مطرح می كند.

به گفته وی، جریان هر چه باشد هر دو دلیل مذكور هدفی یك سان دارند و آن كاهش میزان سروتونین در مغز است.

این پژوهشگر خاطر نشان كرد شاید دلیل تمایل ما به شیرینیجات و مواد غذایی در موقع استرس به علت خوشمزه بودن آنها نیست، بلكه بدن سعی دارد از این طریق یعنی حفظ تعادل زیست شیمیایی مغز روی پدال قرمز ماشین خسته استرس های مزمن و شدید پا بگذارد و یا از سویی افزایش سطح گلوكز در خون باعث افزایش تحریك پذیری سلول های مغزی به دریافت اسید آمینه تریپتوفان شود كه این اسید آمینه در تولید سروتونین نقش مهمی را دارد.

وی ادامه داد: در حالت غیر مسقیم استرس های مزمن باعث ایجاد خلق افسرده در فرد شده و در نهایت این نوع افراد رغبت كمتری به فعالیت و تحرك دارند كه این خود می تواند باعث كاهش سطح میزان سوخت و ساز بدن شده و افزایش وزن را به صورت غیر مستقیم به همراه داشته باشد.

به گفته وی، افراد در شرایط استرس زا با عجله غذا می خورند كه این هم می تواند دلیلی دیگر باشد.



تحلیل روانكاوانه...

 فروید: تحلیل روانکاوانهء خود  نمی تواند وجود داشته باشد،  اگر چنین بود دیگری چیزی به نام بیماری [روانی] نداشتیم، نامه ها


من با چشمهای خودم دیدم...

من با چشمهای خودم دیدم

در سال ۱۹۸۴ در شهر برلینگتون واقع در ایالت کارولینای شمالی، برای جنیفر تامپسون، دانشجوی ۲۲ ساله، حادثه شومی اتفاق افتاد که پیامدهای آن منجر به شکل‌گیری یکی از بزرگترین چالشهای قضایی در دادگاههای امریکا گردید.
در شب حادثه، جنیفر در آپارتمان خودش خوابیده بود. جوانی سیاهپوست، چراغ ورودی خانه وی را شکست، سیم اصلی تلفن را قطع کرد و وارد اتاق او شد. لبه چاقو را زیر گلویش گذاشت و تهدیدش کرد که اگر کوچکترین صدایی کند، او را خواهد کشت. جنیفر می‌گوید: «به او گفتم کارت اعتباری، کیف پول، و ماشین من را بردار و برو، ولی او گفت پول مرا نمی‌خواهد… و آن موقع بود که فهمیدم چه اتفاقی قرار است بیفتد…»

جنیفر با خودش قسم خورد که اگر از آن مهلکه جان سالم به در ببرد، انتقام خود را از مرد متجاوز بگیرد: او باید می‌توانست او را به پلیس معرفی کند، باید به هر قیمتی او را به دست قانون بسپرد و به سزای عمل پلیدش برساند، او باید آنقدر در زندان بماند تا بپوسد. اینها افکاری بود که در آن سی دقیقه جهنمی در سر جنیفر می‌چرخید. او تمام تلاش خود را کرد تا شکل و شمایل، خطوط صورت و تُن صدای مرد را به خاطر بسپارد تا بعدا بتواند هرچه دقیق‌تر به پلیس گزارش بدهد.

خوشبختانه جنیفر زنده ماند. او مدعی بود که چهره جنایتکار را خوب به خاطر دارد و هرجا او را ببیند، می‌تواند شناسایی‌اش کند. در جریان چهره‌نگاری، عکس فرضی متهم با استفاده از توصیفات او بازسازی گردید و چند نفر مظنون دستگیر شدند. سه روز بعد از حادثه، جنیفر به اداره تشخیص هویت فراخوانده  شد تا از بین عکس‌های شش مظنون، مجرم اصلی را شناسایی کند. او عکس‌ها را با دقت بسیار نگاه کرد و بعد از پنج دقیقه یک عکس را نشان داد: رانـِلد کاتِـن.

همه متهمان به اداره پلیس احضار شدند. آنها را در یک اتاق به صف کردند تا این بار بطور فیزیکی توسط شاهد، تعیین هویت شوند. جنیفر این بار هم انگشت اتهام خود را به سمت رانلد نشانه رفت. او می‌گوید: «به من گفتند این همان فردی است که قبلا هم عکسش را شناسایی کردم، و من خیلی خوشحال شدم… پس او دیگر خودش بود و من اشتباه نکرده بودم.»

دادگاه تشکیل شد، جنیفر دستش را بر روی کتاب مقدس گذاشت و قسم خورد که جز حقیقت چیزی نگوید. او علیه رانلد شهادت داد و هیئت منصفه ظرف تنها چهل دقیقه، رأی خود را صادر کرد: حبس ابد باضافه ۵۰ سال. جنیفر می‌گوید: «آن روز بهترین روز زندگی من بود. در آن لحظه حس کردم عدالت اجرا شده، من یک قربانی بودم و او یک جنایتکار وحشتناک که دیگر هرگز قرار نبود از زندان بیرون بیاید.»


اما جنیفر اشتباه می‌کرد: رانلد سرانجام از زندان بیرون آمد. او پس از ۱۱ سال، و در حالی که تبرئه شده بود، آزاد گردید! جنیفر علیرغم تمام دقتی که به خرج داده بود، نتوانسته بود مجرم را درست شناسایی کند. خطایی که او ناخواسته مرتکب شد، بزرگ و جبران‌ناپذیر بود. زمانی که رانلد به زندان افتاد، تنها ۲۲ سال داشت. او همسن جنیفر بود. در طی این سالها جنیفر درسش را تمام کرده بود، ازدواج کرده بود، و صاحب سه فرزند شده بود. رانلد اما از تمام این فرصتها محروم مانده بود…

در دوره‌ای که رانلد سال سوم محکومیت خود را می‌گذراند، اتفاق عجیبی افتاد. او می‌گوید: «یک روز وقتی در زندان بودم، یک مجرم دیگر را که متهم به تجاوز بود، به آنجا آوردند. من احساس بسیار عجیبی داشتم. او خیلی به تصویر بازسازی شده من در اداره پلیس شباهت داشت. اسمش بابی پول بود و اهل همان محله‌ای بود که من ساکن بودم. او هم مثل من در شپزخانه زندان مشغول به کار شد. نگهبان‌ها و زندانی‌های دیگر ما را با هم اشتباه می‌گرفتند و حتی گاهی اوقات من را بابی صدا می‌کردند.»

در زندان شایع شده بود که یک نفر از بابی پول شنیده که جنایت آن شب ررتکب شده است. رانلد به وکیلش در این مورد نامه نوشت و درخواست کرد که پرونده مجددا بررسی شود. رانلد یک بار دیگر، و این بار به همراه بابی پول در دادگاه حاضر شد. او به این جلسه امید بسیار بسته بود: اگر جنیفر چهره مجرم اصلی را می‌دید، حتما او را به یاد می‌آورد… هر دو متهم در مقابل جنیفر قرار گرفتند، لحظه‌ای بسیار تعیین‌کننده در پیش بود. جنیفر اما در کمال ناباوری مدعی شد که بابی پول را هرگز در زندگی‌اش ندیده و کسی که به او تجاوز کرده، رانلد کاتن بوده است! همه امیدها درهم ریخت. همانند محاکمه قبلی، گفته‌های جنیفر به عنوان شاهد عینی واقعه، و اطمینان خاطر او در معرفی مجرم، برای اقناع هیئت منصفه کفایت کرد. رانلد دوباره مجرم شناخته شد و این دفعه به دو بار حبس ابد محکوم گردید. جنیفر می‌گوید: «من خیلی عصبانی بودم. چطور به خودشان جرئت داده بودند که شهادت من را زیر سؤال ببرند؟! چطور می‌توانستند فکر کنند که من ممکن است قیافه آن جنایتکار را، آن قیافه‌ای که هرگز از خاطرم محو نمی‌شد را فراموش کرده باشم؟!»

بدین‌ترتیب رانلد هفت سال دیگر در زندان ماند تا آنکه یک روز، در حالی که داشت از طریق رادیوی کوچکش جلسه دادگاه یک متهم دیگر را پیگیری می‌کرد، چیزی به گوشش خورد که تا آن روز نشنیده بود: DNA. او دوباره به وکیلش نامه نوشت. در اداره پلیس برلینگتون تنها دو بسته قدیمی ده ساله، حاوی مدارک باقیمانده از واقعه آن شب موجود بود و خوشبختانه در یکی از آنها قسمتی از تنها یک عدد اسپرم که حاوی DNA بود، یافت شد! و همان زندگی رانلد را نجات داد. از او رفع اتهام شد و بابی پول به جرم ارتکاب تجاوز به حبس ابد محکوم گردید.

جنیفر تماماً در هم شکست… ضربه تحمل‌ناپذیری بود. نمی‌توانست باور کند که زندگی یک انسان بی‌گناه به خاطر اشتباه او تباه شده: «مثل آن بود که یک نفر زندگی من را گرفته باشد و سر و ته کرده باشد. مردی که اطمینان داشتم هرگز در زندگیم ندیده‌ام، همان کسی بود که تنها به فاصله چند سانتیمتر از من چاقویش را زیر گلویم گذاشته بود و تهدید به مرگم کرده بود، همان کسی که مرا آزار داده بود و روح مرا نابود کرده بود؛ و مردی که من چندین و چند بار و با چنان اعتقاد راسخی متهم کرده بودم، مردی که شبانه‌روز آرزوی مرگش را کرده بودم، پاک و بی‌گناه بود. عذاب وجدان و شرمساری داشت مرا خفه می‌کرد…» او از رانلد درخواست کرد که در یک کلیسای محلی همدیگر را ملاقات کنند.

جنیفر می‌گوید: «نمی‌توانستم درست روی پاهای خودم بایستم، وقتی او را دیدم که وارد کلیسا شد، به گریه افتادم… به او گفتم که اگر من هر یک ساعت باقیمانده از روزهای عمرم را، و هر دقیقه از هر ساعت آن را، و هر ثانیه از هر دقیقه آنرا صرف عذرخواهی و اظهار تاسف کردن کنم، باز هم نخواهم توانست، هرگز نخواهم توانست، آن ندامت عمیقی را که در قلبم احساس می‌کنم، به زبان بیاورم… و… رانلد فقط خم شد، دستهای من را در دست گرفت، و گفت: جنیفر! من تو را می‌بخشم….»


سرنوشت عجیب این دو انسان پیوندی پر فراز و نشیب و ناگسستنی برایشان رقم زده بود. از آن پس آنها با یکدیگر دوست شدند و تا امروز هم رابطه دوستی‌شان پابرجا مانده است. رانلد که امروز در آستانه ۵۰ سالگی خود قرار دارد، تلاش بسیار کرد تا زندگی خود را از نو بنا کند. او پس از آزادی سخت مشغول به کار شد، ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. اکنون به همراه خانواده‌اش در خانه‌ای زندگی می‌کند که پول آن را دولت، بعنوان جبران خسارت به او پرداخت کرده: ۱۰ هزار دلار به ازای هر یک از سالهایی که او در زندان سپری کرده است.

از آن تاریخ به بعد رانلد و جنیفر در بسیاری از محافل عمومی در کنار یکدیگر حاضر شدند تا پیام خود را به دیگران برسانند، با این امید که داستان زندگی‌شان نجات‌بخش زندانیان بی‌گناه دیگر شود و مسئولان دست‌اندرکار را به بازنگری در قوانین موجود ترغیب کند. آنها همچنین تصمیم گرفتند تجربه‌های الهام‌بخش و منحصر به فرد خود را به رشته تحریر درآورند. در سال ۲۰۰۹ مشترکاً کتابی با عنوان Picking Cotton را به چاپ رساندند که در لیست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و جوایزی را از آن خود کرد (تریلر کتاب). این کتاب تصویرگر داستانی حیرت‌آور درباره بی‌عدالتی و بخشش است. بسیاری از مسائل اجتماعی از قبیل حقوق قربانیان تجاوز، نقش تعصبات نژادی در صدور حکم دادگاهها، کارکرد زندان‌ها در جوامع، اصلاح قوانین کیفری، و خطاهای سهوی شاهدان عینی در این کتاب خواندنی مطرح شده است. شیوه نگارش آن به نحوی است که هر کدام به طور جداگانه داستان خود را از دریچه چشم خود روایت می‌کنند و بدین ترتیب خواننده از دو زاویه مختلف با آنها همگام می‌شود و در جریان جزئیات افکار و اتفاقاتی که بر آنها گذشته، قرار می‌گیرد. مطالعه این کتاب برای تمام علاقمندان، و به طور خاص برای هر کسی که به نحوی با مسائل قضایی و حقوقی سروکار دارد، مفید و روشنگر خواهد بود.


داستان تکان‌دهنده جنیفر تامپسون و رانلد کاتن در بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی، وب‌سایت‌ها و کتاب‌های روانشناسی و دانشگاهی منعکس گردید. سؤال بزرگ و گیج‌کننده برای همه این بود که چرا جنیفر با آنکه آگاهانه سعی کرده بود از آن فاصله نزدیک خصوصیات ظاهری مجرم را به حافظه بسپرد تا بعدا بتواند او را به پلیس معرفی کند، چنین اشتباه بزرگی مرتکب شد؟ و از آن بدتر، چرا سه سال بعد زمانی که در اتاق دادگاه با چهره فرد اصلی روبرو شد، نتوانست او را به یاد بیاورد؟!

به دنبال این ماجرا، بیش از ۲۳۰ زندانی دیگر نیز در سراسر امریکا یکی پس از دیگری از طریق آزمون DNA تبرئه شدند! بیشتر آنها درگیر پرونده‌های جدی و مهمی مثل قتل و تجاوز بودند. این روند باورنکردنی، جرم‌شناسان و روانشناسان کیفری و اجتماعی را به بررسی دقیق و موشکافانه مسئله سوق داد. آنها دریافتند که بیش از ۷۵ درصد این «محکومان بی‌گناه» به دلیل آنکه یک شاهد عینی اشتباها علیه آنها شهادت داده، به زندان افتاده‌اند!

در سیستم قضایی امریکا، شهادت شاهدان عینی از اهمیت به سزایی برخوردار است و به خصوص اطمینان بالای شهود به گفته‌های خود، ملاک قابل اعتمادی بر صحت شهادت آنها قلمداد می‌گردد. درحالی که نتیجه سال‌ها تحقیقات روانشناسان و متخصصان در این زمینه چیز دیگری می‌گوید: هیچ رابطه معناداری بین میزان اطمینان شاهد عینی و صحت و دقت شهادت او وجود ندارد! یک شاهد عینی، که بنابه تعریف در هنگام وقوع جرم حاضر و ناظر بوده، احتمالا به آنچه که تصور می‌کند دیده، اطمینان بسیار زیادی دارد: «من خودم آنجا بودم، من با چشمهای خودم دیدم!» و طبیعتا در نظر ما سندی معتبرتر از گفته‌های کسی که خودش آنجا بوده و صحنه را با چشمهای خودش دیده، وجود ندارد. با این حال این امکان همواره وجود دارد که شهادت وی، به دلایل متعدد، به کلی دور از واقعیت باشد. نه به این خاطر که شهادت‌دهنده قصد پنهان‌کاری یا دروغ‌پردازی دارد، بلکه صرفا به این دلیل ساده که «حافظه» اطلاعات درستی را در دسترس وی نمی‌گذارد و او «صادقانه» اشتباه می‌کند!

حافظه انسان بنا بر ماهیت ناگزیر خود، بسیار خطاپذیر، تغییرپذیر، و تلقین‌پذیر است و انواع مختلف خطاهای حافظه در هر لحظه از مراحل سه‌گانه به‌خاطرسپاری، یعنی دریافت، ذخیره، و بازخوانی اطلاعات به کرات اتفاق می‌افتد.


اما حافظه دقیقا چگونه خطا می‌کند؟ و چگونه می‌توان از حافظه شاهدان عینی مراقبت کرد تا احتمال خطای آنها به حداقل برسد؟
در پی یافتن پاسخی قانع‌کننده برای این پرسش‌های حیاتی، برنامه تلویزیونی ۶۰ دقیقه که در سال ۲۰۰۹ از شبکه CBS پخش شد، تلاش کرد تا با مصاحبه با افراد مختلف و بررسی نقش عوامل گوناگون، تصویری همه‌جانبه از موضوع ارائه دهد. در جریان این مستند دیدنی، جنیفر تامپسون، رانلد کاتن، و مایک گالدین (کارآگاه پرونده) مسائل جالب توجهی را مطرح می‌کنند و دو تن از اساتید سرشناس روانشناسی در دانشگاههای آیوا و کالیفرنیا (به ترتیب گـَـری وِلز و الیزابت لافتِس) با انجام چند آزمایش قابل تأمل و تأثیرگذار، نقش کلیدی و عجیب حافظه در وقوع خطای شهود عینی را توضیح می‌دهند.




تغییر عادات منفی صحبت کردن به عادت مثبت

*بهتر است در کلاممان تغییراتی ایجاد کنیم:                 

*بگوییم من نگوییم اینجانب

*بگوییم ثروت کمی دارم نگوییم فقیر هستم.

*بگوییم از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید ممنون نگوییم ببخشید که مزاحمتون شدم.

*بگوییم شما را در شادیها ببینم نگوییم غم آخرتان باشد.

*بگوییم چه خوب شد امدی نگوییم چرا دیر آمدی؟

*بگوییم به امید هفتادمین سالگرد ازدواجتان نگوییم ان شاالله به پای هم پیر شید.

*بگوییم خواهش می کنم نگوییم باید.

*بگوییم با این کار چه لذتی می بری نگوییم چرا اذیت می کنی؟

*بگوییم خیلی راحت نبود نگوییم جانم به لبم رسید.

*بگوییم هرچه در توانم بود نگوییم خب ما اینیم دیگه.

*بگوییم آسان نیست نگوییم دشوار است.

*بگوییم سرم شلوغ است نگوییم مشکل دارم.

*بگوییم باتجربه شدم نگوییم شکست خوردم.

*بگوییم شاد و پر انرژی باشید نگوییم خسته نباشید.

*بگوییم خوب هستم نگوییم بد نیستم.

*بگوییم خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید نگوییم حالا بگو مگه چی میشه؟

*بگوییم خدا سلامتی بده نگوییم خدا بد نده.






  • تعداد صفحات :69
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters