تبلیغات
روانشناسی بالینی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

THE INKBLOT . Rorschach

THE INKBLOT . Rorschach

 

From:

Edited by MEL GOODING . Pscychobox‚ A BOX OF PSYCHOLIGICAL GAMES.Shambhala Publication. 2004

 
THE INKBLOT
Inkblots have long been regarded as suggestive prompts to projective fantasies. ' ... he who will gaze allentively at that [smudge or blot]' wrote Leonardo‚ 'will see in it human heads‚ various animals‚ a battle‚ rocks‚ the sea‚ clouds‚ thickets and still more .. .' The Swiss psychiatrist Hermann Rorschach (1884-1922) devised a diagnostic test based on his patients' responses to a series of ten symmetrical inkblots‚ cr‎eated by a vertical fold‚ and presented on printed cards. What patients 'saw' in the blots was analysed in terms of a number of categories: e.g. images of humans and animals: landscapes‚ colours‚ movements‚ spClces and forms. Responses to the whole blot or details were also noted. as were original. unpredictable or unusual responses. Rorschach codified and quantified these responses. He went so far as to see the tests as revealing different qualities (though not degrees) of intelligence. ma‎stering his diagnostic formulae was considered a mailer of great professional accomplishment by some psychiatrists‚ and intuition was seen as essential to its successful application. Others have regarded it as ha‎ving no particular scientific value‚ being merely an invitation to associations whose analysis are dependent on the subjective intuition of the clinician. Non-professionals have been intrigued‚ or disconcerted‚ by informal simulations of the test.
From: PSYCHOBOX‚ A BOX PSYCHOLOGICAL GAMES. Edited by: Mel GOODING. Shambala Publication. 2004

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این ویتامین دشمن استرس است

این ویتامین دشمن استرس است


  براساس نتایج تحقیق دانشمندان، افزایش جذب ویتامین B، به میزان در خور توجهی استرس مربوط به کار را از بین می‌برد.

برپایه این پژوهش ها، با کاهش استرس در کار، میزان ابتلا به بیماری مانند امراض قلبی و افسردگی کم می شود.

همچنین کاهش استرس ، کارایی فعالیت های فرد را افزایش می دهد.

ویتامین B در تمام غذاهای فرآوری نشده مانند گوشت، لوبیا ، تمام جوانه ها و دانه های خوراکی وجود دارد.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حماقت بیکرانِ بشر

حماقت بیکرانِ بشر



بخش دوم و پایانی

مارک پیگل (Mark Pagel)

برگردان

ونداد زمانی


ونداد زمانی - در بخش اول مقاله، مارک پیگل، زیست‌شناس تکامل‌گرا و استاد دانشگاه‌های اروپا و آمریکا تلاش کرده است تا از هراس خود از درجا زدن بشر به عنوان اشرف مخلوقات بنویسد و به حیات چند میلیاردسالی روی زمین بپردازد. او از کهنسالی زمین نوشته است که طی آن انسان‌ها نیز با قابلیت‌های خودشان پا به عرصه وجود گذاشته‌اند.

 

از دید این زیست‌شناس، بزرگ‌ترین دستاورد انسان در این نهفته بود که توانست از عرصه بسیار کند "تحول ژنتیک" فاصله بگیرد و به یمن توانمندی‌اش در "یادگیری اجتماعی"، مسیر تحولات و تطبیق خود با محیط را بیرون از قرار و مدار ژن مهیا سازد.

 

ترس اصلی مارگ پیگل این است که قدرت یادگیری و تقلید از انسان‌های مبتکر، به اصل وجودی بشر تبدیل شده است و روز به روز با گستاخی کمتر و تنبلی بیشتر به سمت تقلید هرچه بیشتر می‌رود. این فاجعه‌ای است که به نظر او شاید ما را به سرنوشت نئاندارتال‌ها آگاه کند که به مدت ٣٠٠ هزارسال، حرف اول را در دوران خود می‌زدند ولی جعبه ابزارشان برای بقا تغییرچندانی نکرده بود و از بین رفتند.

 

مارک پیگل: نتیجه بی چون و چرا و ناخواسته "یادگیری اجتماعی" این است که با سرسختی و پشتکار تمام به دنبال تقلید از دیگران باشیم و بهای چندانی به قابلیت اصلی خودمان ندهیم که ابتکار و اختراع باشد. در عصر ما کافی است یک وسیله کشف شود و به سرعت توسط اکثریت مردم روی زمین مورد تقلید و استفاده قرار بگیرد.

 

اجازه دهید نگاهی به ارزیابی و شباهت بین انتخاب اصلح در ژن‌ها و شباهت آن با انتخاب ایده بهتر در فرهنگ بشری داشته باشیم. انتخاب اصلح در ژن‌ها که از طریق تولید و تکثیر انواع ژن‌ها فراهم می‌شود می‌تواند بالاخره به یکی از آنها تطبیق بهتر را عرضه کند. این ماجرا مترادف است با تولید و تکثیر انواع کنجکاوی‌ها و حدسیاتی که در ادامه به ایده بهتر در زندگی بشر نیز منجر می‌شود.

 

شاید بتوان اذعان کرد که روند خلاقیت و ابتکار ما نیز تصادفی است. ما می‌دانستیم نیزه بهتری می‌خواهیم ولی نمی‌دانستیم چگونه به آن دست بیابیم. این پدیده شاید نمونه‌ای باشد از نحوه سیستم تولید خلاقیت ما که شباهت بسیار به اتفاق تصادفی دارد که در ژن‌ها صورت می‌پذیرد.

 

ژن‌ها با داشتن قدرت تغییر و میل به تکثیر به فرایندی دست می‌یابند که در علم از آن با عنوان "جهش" نام می‌برند. دانشمندان می‌دانند که ژن یک نسل نسبت به نسل دیگر می‌تواند تغییر کند و این‌همه مدیون قابلیت شگرفی است که امکان تغییر و تنوع در ساختمان ژن فراهم می‌کند. عمل کور تکثیر و تنوع هرباره‌ ژن‌ها کاملاً بی‌هدف و بدون قرار از پیش تعیین شده اتفاق می‌افتد، ولی تصادف فرخنده‌ای است که هربار به انتخاب ژن سالم‌تر و تطبیق‌پذیرتر منجر می‌شود. انتخابی که به ساختمان سلولی افزوده چیزهایی را اضافه و همواره آنها را پیچیده‌تر می‌کند.

 

این اتفاق شگرف و فرخنده در دنیای غیر بیولوژیک و در درون فرهنگ بشری نیز صورت می‌گیرد. بشر به مدد قدرت یادگیری اجتماعی و ابتکار، همواره در حال تغییر و اصلاح ابزار و ایده‌های قبلی است. این همان روند بی‌معنایی است که میل به انتخاب اصلح در آن باعث تکامل بیولوژیک می‌شود در روند یادگیری بشر به تحول ایده‌ها می‌رسد.

 

ما می‌دانیم انواع ایده‌ها در اشکال مختلف تکرار می‌شوند تا آن که ایده‌ جدید راه خود را هموار می‌کند ولی بهتر است از خودمان بپرسیم ایده از کجا می‌آید؟ برای پاسخگویی به این سئوال اساسی اجازه دهید برگردیم به اولین اختراعات بشر، به تبر و نیزه و ابزار اولیه‌اش. انسانی که مجهز به قابلیت یادگیری است و به همین دلیل انسان شده است بر اساس تجربه یاد می‌گیرد یک تیر و کمان تیزتر برای شکار بسازد. سئوال این است: آیا او می‌داند نوعِ بهتری از ابزاری که ساخته است وجود دارد؟ ایا این ساختن‌های گوناگون و تمرین برای رسیدن به نیزه بهتر، به اندازه "جهش" ملکولی، تصادفی نیست؟

 

شاید بتوان اذعان کرد که روند خلاقیت و ابتکار ما نیز تصادفی است. ما می‌دانستیم نیزه بهتری می‌خواهیم ولی نمی‌دانستیم چگونه به آن دست بیابیم. این پدیده شاید نمونه‌ای باشد از نحوه سیستم تولید خلاقیت ما که شباهت بسیار به اتفاق تصادفی دارد که در ژن‌ها صورت می‌پذیرد.

 

از این زاویه به بشر هوشمند و اشرف مخلوقات نگریستن همه نگاه ما را به جهان تغییر خواهد داد. به جای آنکه فکر کنیم ما همه جواب‌ها را می دانیم شاید بهتر است اعمال انسانی را به مثابه شانس و تصادف فرخنده‌ای بگذاریم که سلول‌های زنده جانوران را تکامل می‌بخشد. تصادفات و درهم‌آمیزی باورها و برداشت‌هایی که هربار باعث جهش در ایده های جدیدتر می‌شود.

 

مغز بشری که بر اساس آموزش و ابراز ایده‌های خام، سامان یافته است نمی‌توانست حدس بزند که سفینه فضایی و آی‌پاد خواهیم ساخت. پیشنهاد من در این زمینه به این مهم اشاره می‌کند که روند تکامل بر جست‌وجو و کشف ناشناخته‌ها تکیه دارد. خلاقیت از این منظر چیزی جز تلاش تصادفی یاخته‌های عصبی مغز برای تماس و تبادل اطلاعات، امکانات و در نتیجه گردآوردن ایده جدید نیست.

 

دستیابی به دانستنی‌ها و آشنایی با ایده‌های جدید هر روز ارزان‌تر و آسان‌تر می‌شود. این همان هراسی است که در تیتر مقاله اشاره کردم. به نظر می‌رسد وجود شبان- رمه‌گی ما گسترده‌تر می‌شود و ایده‌های جدید و خلق افکار جدید کمتر و سخت تر می‌شوند.

 

مغز ما در یک فرایند ناخودآگاه به گونه‌ای مکرر در حال خلق چاره‌های مختلف و سبک و سنگین کردن آنهاست. به قول کارل پوپر، فرق ما با دیگر حیوانات این است که فرضیه‌ها و حدسیات ما در ذهن ما باقی می‌مانند و به بیرون درز نمی‌کنند. ما قادر هستیم افکار و نیات خود را در ذهن خود آزمایش و همانجا نفی کنیم. همه حرفم این است که بتوانم خصیصه تصادفی بودن خلاقیت را با مکانیسم تصادف شرح دهم.

 

اینشتین به اعتراف خودش نمونه‌ای از ذهن خلاق است که می‌گوید: "من تفاوتی با دیگران ندارم فقط کنجکاوی بیشتری داشته‌ام." کنجکاوی‌ای که به او انگیزه داد تا انواع ایده‌ها، چاره‌ها و پاسخ‌های ممکن را به گونه‌ای تصادفی در ذهن خود به کنکاش بکشاند؛ روندی که امکان شکل‌گیری تصادف فرخنده را در تهیه ایده‌های مهم فراهم می‌آورد.

 

می‌خواهم دوباره برگردم به ادعای اصلی مقاله و بگویم همان دلایل شگرف و تصادفی که ما را صاحب ذهنی خلاق و آموزش‌پذیر ساخته‌اند، توانسته‌اند ما را تقلیدکننده خوبی هم بسازند. تاریخ تحولات تمدن‌ها نیز حکایت از آن دارد که همواره عده قلیلی کشف کردند و مبتکر بوده‌اند.

 

جمعیت ٨٠٠ میلیونی فیس‌بوک که در حال تبادل و تقلید و یادگیری ایده‌ها هستند و به سریع‌ترین زمان ممکن از دستاورد‌های جدید بهره‌مند می‌شوند کمتر انگیزه آن را می‌یابند تا خود مشکل‌گشا و چاره‌ساز باشند. همه به گوگل پناه می‌بریم تا به سرعت به سئوالات ما جواب دهد. دستیابی به دانستنی‌ها و آشنایی با ایده‌های جدید هر روز ارزان‌تر و آسان‌تر می‌شود. این همان هراسی است که در تیتر مقاله اشاره کردم. به نظر می‌رسد وجود شبان- رمه‌گی ما گسترده‌تر می‌شود و ایده‌های جدید و خلق افکار جدید کمتر و سخت تر می‌شوند.

 

متاسفانه کنجکاوی در حال رخت بر بستن است. از دید من، انسان به همان دلایلی که او را اشرف مخلوقات گرداند به ویژه تحت تاثیر قدرت یادگیری و تقلید، به انفعال و وابستگی هرچه بیشتر گرایش پیدا کرده است.

 

به دلیل سیستم جدید گردش آزاد و ارزان شدن دانستنی‌ها از تعداد مبتکران کاسته شده است. اگر در کنار این حقیقت بپذیریم که دانشمندان بزرگ فقط آدم‌های باهوش خوش شانسی بوده‌اند وضعیت هراسناک‌تر می‌شود. چون بلافاصله می‌توانیم حدس بزنیم که شاید همیشه خوش‌شانس نباشیم. هراسی که مرا وامی‌دارد تا باور کنم ما انسان‌ها، به خاطر قدرت یادگیری، به بطالت و تقلید هرچه بیشتر در خواهیم غلتید. این همان نگرانی‌ای است که مرا وادار می‌کند به این بیندیشم که ما موجودات بی‌نهایت احمقی هستیم. ما فراموش کرده‌ایم که قرار اولیه همه ما ابتکار و خلاقیت بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا ما بی‌نهایت احمق هستیم؟

چرا ما بی‌نهایت احمق هستیم؟

بخش نخست

مارک پیگل (Mark Pagel)

برگردان

ونداد زمانی

 

ونداد زمانی – آنچه می‌خوانید دیدگاه استاد زیست‌شناسی تکاملی و سردبیر دائره‌المعارف "تکامل" دانشگاه آکسفورد، مارک پیگل است که در مقاله "حماقت بی نهایت بشر معاصر" ارائه شده است. این استاد زیست‌شناسی و عضو آکادمی علمی انگلیس، ضمن ارائه تصویری کوتاه از تاریخ حیات روی زمین و پیدایش انسان، به مسیر تحولی‌ای اشاره می‌کند که بشر را احتمالاً بینهایت احمق کرده است

 

مارک پیگل: من یک زیست‌شناس تکامل‌گرا هستم و کارهایم بیشتر روی اتفاق‌های بزرگی که در تاریخ زمین به وقوع پیوسته متمرکز شده است؛ ماجراهایی که زندگی ما را رقم می‌زنند و در جلوی چشمان ما قرار دارند. تخصص من بررسی پدیده‌های بدیهی هستند که توجه چندانی به آنها نمی‌شود. یکی از همین بدیهیات، قابلیت فرهنگی بشر است. اتفاقی که به راحتی می‌توان از آن به عنوان مهم‌ترین واقعه روی کره زمین یاد کرد. حالا که با این ادعا می‌خواهم نظرم را عنوان کنم و بد نخواهد بود اگر نگاهی فشرده و گذرا به اصل پیدایش زمین و حیات آن در طول حدود این چهار و نیم میلیارد سال بیاندازیم.

 

نشانه‌های حیات، آن هم در شکل بسیار ساده تک سلولی‌هایی که به خودتکثیری دست یافته بودند، به نزدیک به ٣.٦میلیارد سال پیش برمی‌گردد. این موجودات نزدیک به دو میلیارد سال تنها شکل حیات روی زمین بودند. آنها بیشتر شبیه اجداد قدیمی باکتری‌هایی هستند که هنوز روی زمین ما جولان می‌دهند. از ١.٥ میلیارد سال پیش نوع جدیدی از تک‌سلولی به نام ایکاریوتیک پا به عرصه وجود گذاشت که بدن ما هم از آنها ساخته شده است.

 

تک‌سلولی‌های جدید نیم‌میلیارد سال طول کشید تا به سلول‌های ترکیبی تبدیل شوند و دوباره نیم‌میلیارد سال دیگر گذشت و فقط از نیم میلیارد سال اخیر بود که اتفاق‌های جالب و پیچیده‌ای در سازمان چند سلولی‌ها رخ داد. از پانصد میلیون سال گذشته گیاهان شکل گرفتند، ماهی‌ها تحول پیدا کردند و خزندگان و پرنده‌ها به وجود آمدند. در ادامه، از هفت‌میلیون سال پیش، شاهد حضور پستانداران و بشرسانان روی زمین شدیم.

 

بشر به شکلی که می‌شناسیم از ٢٠٠ هزارسال پیش تا به امروز روی زمین قدم زده است. درحقیقت در طول میلیاردها سال عمر زمین، تولد بشر در یک‌هزارم آخر عمر کهنسال زمین به وقوع پیوسته است. با این وجود، طبیعت زمین به شکل فاحشی در طول همین مدت کوتاه دستخوش تغییرات وسیعی شده که مسبب آن بشر است. شیوه قدیم زندگی ژنتیک که حدود چهارمیلیون سال بر زمین تسلط داشت جای خود را به تحول جدیدی داده است که من با عنوان "تحولِ ایده" از آن یاد می‌کنم.

 

با تولد انسان، یک تکامل واقعی به وقوع پیوست که قادر بود انرژی تحولی‌اش را از ظهور و انتقال ایده از ذهنی به ذهن دیگر فراهم آورد، بدون آن که حیات سلولی‌اش مجبور باشد تغییرات ژنتیک خود را عوض کند. به همین خاطر جمعیت بشر اولیه به خاطر تحولِ ایده‌هایش توانست تطبیق بیشتری با طبیعت پیدا کند و تحولی گسترده‌تر و سریع‌تر از تکامل ژنتیک را سامان دهد.

 

تجمع اید‌ه‌های به سرعت ایجاد شده توسط انسان به یک "فرهنگ تطبیق" بدل شد. اتفاقی شگرف و فرخنده که البته یکی دیگر از حقایق بدیهی است که بدون بهای لازم به عظمت آن، هر روز به کار می‌بریم. همه جانوران دیگر لاجرم زندانی محیطی هستند که تحول ژنتیک برای‌شان مقدور ساخته است ولی بشر هر نوع محیطی را از طریق "فرهنگ تطبیق" متناسب با وضعیت خود می‌سازد. بشر به عنوان یکی از انواع جانوران، با به‌کارگیری تکاملِ "ایده" که جدا از قابلیت‌های ژنتیک برای خود فراهم کرده است توانست اشرف مخلوقات شود.

 

فقط بشر است که می‌تواند از طریق دیدن و تقلید رفتار جدید و حتی پیچیده آن را بیاموزد. مهم‌تر از آن اینکه بشر می‌تواند دلیل اعمالی را که تقلید می‌کند درک کند.

 

از دو میلیون سال پیش، بخشی از اجداد اولیه ما به نام "هومو اراکتس" در صحرای آفریقا، نشانه‌هایی از خود به جای گذاشته که حکایت از موجودی ابزارساز می‌کند که روی دوپا ایستاده است؛ ابزاری که از او به جای مانده است این واقعیت را برملا می‌کند که نزدیک به ١.٥ میلیون سال تغییر و تحولی در ابزار این موجود صورت نگرفته است. همین عدم تحول نیز باعث نابودی این نوع می‌شود.

 

هنوز معلوم نیست نئاندرتال‌ها که ابزار پیچیده‌تری ساخته بودند شانس به کارگیری تکاملِِ ایده‌ها را نصیب خود کرده باشند. به هرحال این نوع از اجداد بسیار قدیمی ما پس از ٣٠٠ هزارسال زندگی در اروپا، جعبه ابزارشان وسعت چندانی نیافته بود. در همان دوران، بشر فقط با کمی تفاوت ژنتیک با نئاندارتال‌ها توانست باقی بماند. تفاوتی که باستان‌شناسان و مردم‌شناسان از آن تحت عنوان "یادگیری اجتماعی" یاد می‌کنند. این توانمندی، همزمان برایش فرهنگ و تطبیق را نیز مهیا کرد.

 

تعریف پدیده "یادگیری اجتماعی" کمی مشکل است ولی ما انسان‌ها آن را درک می‌کنیم. به نظر می‌رسد فقط بشر قادر است ازاین توانمندی برخوردار باشد. فقط بشر است که می‌تواند از طریق دیدن و تقلید رفتار جدید و حتی پیچیده آن را بیاموزد. مهم‌تر از آن اینکه بشر می‌تواند دلیل اعمالی را که تقلید می‌کند درک کند.

 

منتقدینی هم هستند که به قابلیت یادگیری حیواناتی نظیر خانواده میمون‌ها، دلفین‌ها و سایر جانوران اشاره می‌کنند، اما نکته اساسی این است که سایر جانوران دلیل تقلیدشان بر اساس پاداشی است که دریافت می‌کنند. میمونی که به ازای یاد گرفتن شستن ظرف کثیف یک موز می‌گیرد برای گرفتن پاداش به شستن ظرف تمیز هم می‌پردازد. همین تفاوت کوتاه بین نوع تقلید بشر و سایر حیوانات آموزش‌پذیر، دره عظیمی بین بشر و دیگران ایجاد کرده است.

 

بشر بدون توجه و تمرکز بر انگیزه اولیه پاداش، امکان دست یافتن به انتخاب بهتر را دارد و می‌تواند انتخابش را برای خود قابل فهم کند. در همین مسیر انباشت دانش و انتقال آن به دیگری و از دیگری به خود است که انتخاب قبلی‌اش را باز هم بر اساس نیاز جدید تحول می‌بخشد، اما حیوانات یک عمل ژنتیک و حتی تقلیدی را به گونه‌ای مداوم فقط تکرار می‌کنند.

 

تاکید و علاقه‌ام به موضوع قدرت تکاملی "یادگیری اجتماعی" به این جهت است که باور دارم این قابلیت به‌طرز شگرفی باعث شکل‌دهی موجودیت انسانی و باور نکردنی ما شده است. من معتقدم این اتفاق به دو دلیل امکان‌پذیر شده است. به باور من، دو وسیله‌ای که قابلیت یادگیری را به ما ارزانی داشته "خلاقیت" و "اجتماعی بودن" ما است.

 

حقیقت وجودی "یادگیری اجتماعی" در این نهفته است که نقش آموزش و نحوه تبادل و ترکیب و در هم‌پیچی آن شبیه و مترادف همان سیستمی است که در حین انتخاب طبیعی و در درون ژن سلول‌ها به وقوع می‌پیوندد. انتخاب اصلح در طبیعت شیوه‌ای است که در بین احتمال‌های ممکن و موجود ژن را وامی‌دارد تا برای تنازع بقا، بهترین آنها را انتخاب کند تا بتواند در خود تغییر جدید را نیز فراهم بیاورد.

 

از این زاویه، شیوه رفتاری که منجر به "تحول بیولوژیک" می‌شود می‌تواند قابل مقایسه باشد با یادگیری اجتماعی بشر که منجر به "تحول ایده" بشر می‌شود. تحولی که با جست‌وجو و انتخاب جدید در بین ایده‌های محتمل و ممکن در بین فرصت‌ها و شرایط مختلف توسط ذهن بشر صورت می‌گیرد. ما با انتخاب بهترین ایده و با تقلید از آن و در نهایت با بهتر ساختن همان ایده با سرعتی سرسام‌آور همان مسیری را می‌رویم که تحول ژنتیک آن را به کندی دنبال می‌کند.

 

ما خیال می‌کنیم موجودات باهوش و مستعدی هستیم ولی قابلیت یادگیری از دیگران عمومی‌ترین خصیصه ما شده است و لازم نیست که خودمان انگیزه و انرژی لازم برای مبتکر بودن را داشته باشیم. اصلاً این سئوال هم ممکن است مطرح شود که چراخودمان نمی‌خواهیم مبتکر باشیم؟ پاسخ آن روشن است: برای اینکه اختراع و ابتکار کار سختی است و زمان زیادی می‌گیرد.

 

من فکر می‌کنم باید با این شکل قیاس با جدیت بیشتری روبه‌رو شد. همانطوری که انتخاب طبیعی در میان جمعیت ژن‌ها از گزینش نمونه بهتر تبعیت می‌کند و قابلیت جدید را موجودیت می‌بخشد یادگیری اجتماعی نیز روی جمعیت بشری و تحول انتخاب شده آن تاثیر می‌گذارد و نحوه بهتری از تطبیق را عرضه می‌کند.

 

منظورم از شکل‌گیری یک موجودیت جدید این است که دستخوش تغییری می‌شویم که از ما انسان جدیدتر می‌سازد. به همین دلیل که یادگیری اجتماعی از ما شخصیت جدیدی می‌سازد می‌خواهم نتیجه بگیرم که ما آنقدر که فکر می‌کنیم هوشمند نیستیم و در اصل، قابلیت یادگیری کم‌کم ما را کم‌هوش‌تر می‌سازد. من به عنوان انسان در میان جامعه‌ای زندگی می‌کنم که در آن شاهد اعمال دیگران هستم و اختراعات‌شان را تقلید می‌کنم. به این ترتیب بدون آن که خودم شخصاً به فکر حل مشکلات و کمبودهایم باشم با دردسر کمتر یاد می‌گیرم و صدالبته به نفع من است که تقلید کنم.

 

اگر قرار است نیزه‌ای درست کنم و ایده‌ای ندارم که چگونه نوع بهتری بسازم، با مشاهده افراد دیگر که به پاسخ تکنیکی بهتر رسیده‌اند مشکلم را برطرف می‌کنم. این بدان مفهوم است که "یادگیری از اجتماع" شرایطی را فراهم کرده است که در طی 200هزارسال گذشته، همواره چشم به عده قلیلی دوخته‌ایم که توانایی و پی‌گیری و از خودگذشتگی لازم برای اختراع و خلاقیت را ایجاد کرده‌اند.

 

ما خیال می‌کنیم موجودات باهوش و مستعدی هستیم ولی قابلیت یادگیری از دیگران عمومی‌ترین خصیصه ما شده است و لازم نیست که خودمان انگیزه و انرژی لازم برای مبتکر بودن را داشته باشیم. اصلاً این سئوال هم ممکن است مطرح شود که چراخودمان نمی‌خواهیم مبتکر باشیم؟ پاسخ آن روشن است: برای اینکه اختراع و ابتکار کار سختی است و زمان زیادی می‌گیرد. برای همین در جست‌وجوی افرادی هستیم که مصیبت‌های ابتکار و خلاقیت را به جان می‌خرند. ما دیگر لازم نیست اشتباه کنیم و وقت وانرژی ما تلف شود. بسیاری از ما همراهی و دنباله‌روی را ترجیح می‌دهیم. این رفتاری است که بخش عمده ما انسان‌ها، از بدو پیدایش با وجود داشتن قدرت ابتکار برگزیده‌ایم.

 

این نوع قضاوت، تصویر دیگری از ما انسان‌ها خلق می‌کند. اگر نقب صمیمانه‌ای به درون انسانی خود بزنیم پی می‌بریم که این نوع داوری با ما سازگاری بیشتری دارد. همه ما می‌توانیم به موارد و ابتکارهای مختلف بشری در طول تاریخ بنگریم و مثلاً ببینیم که اولین نیزه و سپر و تیرک‌مان را چه کسی ساخته است؟ طرح این سئوال هم ضروری است: چه تعداد از ما ایده‌هایی ارائه داده که زندگی بشر را دستخوش تغییر کرده است؟

 

البته همه اعلام خواهیم کرد که این توقع از تمامی بشر غیر واقعی و زیاد است. خب! بیایید از خودمان بپرسیم چه تعداد از ما ایده محدودتری را عرضه کرده که دیگران را متاثر و علاقه‌مند به تقلید از کار ما کرده است؟ نتیجه مشابهی را همه ما احساس خواهیم کرد. همه می‌دانیم که تعداد انسان‌های خلاق و مبتکر نادر کم است. یادگیری از اجتماع که در ذات پیچیده انسان تعبیه شده است ضرورتاً ما را به سمت آموختن، تقلید و دنباله‌روی سوق می‌دهد.

 

این ادعا به نظر سختگیرانه می‌آید که ما در طول 200 هزار سال گذشته بیشتر از هرچیز رمه‌های شبانان بوده‌ایم. ما اگر همین تئوری را در ادامه منطق خود جست‌وجو کنیم بر نگرانی‌های ما به ذات تقلیدکننده بشری افزوده می‌شود. آن هم وقتی که جوامع بشری مرتبط به هم، بیشتر و بزرگ‌تر و به همان نسبت راه‌های تقلید از دستاوردهای مبتکرانه دیگران، آسان ‌تر می‌شود.

 

منبع:

Mark Pagel, Infinite Stupidity, Edge Magazine 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روانشناسی مثبت رویکرد اصلی روانشناسی در هزاره سوم

روانشناسی مثبت که رویکرد اصلی روانشناسی در هزاره سوم میلادی نام گرفته است، بر این باور است که نگاه منفی و بیمارمدارانه به آدمی، هم باعث غفلت از جنبه بیشتر سالم و روشن انسان میشود و هم بسیاری از مردم را نسبت به این علم مفید و راهگشا، بیمهر و دلزده میکند. «مارتین سلیگمن» و «چیک سنت میهای» دو نفر از پایهگذاران اصلی این رویکرد، در شمارة 55 مجله «روانشناس آمریکایی» (2000) برای روانشناسی مثبت سه سطح یا حوزه تعریف کردهاند:
1- هیجانهای مثبت مانند: شادی، لذت، رضایت از زندگی، عشق، آرامش، صمیمیت، امید، خوشبینی، نشاط، خنده و شوخی
2- فضیلتها و صفات فردی مثبت که حالات و الگوهای رفتاری پایداری هستند. مانند: شجاعت، پشتکار، صداقت، خرد....
3- نهادها و سازمانهای مثبت چگونگی پایهگذاری و نگهداری نهادها و مؤسسههای مثبت نظیر خانواده، مدرسه، اداره و شهر و گسترش کارکردهای مثبت آنها.
سلیگمن در کتاب « شادکامی اصیل» با استناد به پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد که برخورداری از هیجانهای مثبت، سلامت جسمی، روابط دوستانه، روحیه یاریرسانی به مردم، گشودگی ذهن، معنویت و کارآمدی را افزایش و گسترش میدهد. علاوه بر اینها، هر هیجان مثبت، هیجانهای مثبت دیگری را نیز تقویت میکند. شادیها به دو گروه بزرگ شادیهای حسی و گذرا و شادیهای اصیل و پایدار تقسیم میشوند. شاید گذرا یا نشاط، از طریق رفع نیازهای جسمی، پیوند با طبیعت، ارتباط با دوستان صمیمی، شوخی و خنده و نیایش با خداوند، بهدست میآید. شادیهای پایدار که به مفهوم خوشبختی نزدیک است، ترکیبی است از شادیهای حسی، برخورداری از صفات مثبت، غرقه شدن در فعالیتهای سازنده و هدفمندی و معناداری در زندگی.
شادی و آرامش ناشی از فضیلتهای انسانی، بسیار ژرف، گسترده و بادوام است. روانشناسان مثبتگرا، شش فضیلت اصلی و بیست و چهار صفت را که به آنها نیرومندیهای منش میگویند، مشخص کردهاند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

Adult Attachment

Adult Attachment

 
Adult Attachment
Secure  7 items
Preoccupied  6 items
Fearful  6 items
 
The following are statements about you in relation to others. Instructions: Please circle the response that best describes your relationships. . NOTE: THE RATING SCALE HAS CHANGED as follows: 1=Strongly Disagree‚ 7=Strongly Agree‚ and 9=Donít Know.
1. I find others are reluctant to get as close as I would like.
2. I am not sure that I can always depend on others to be there when I need them.
3. Sometimes people do not want to get close to me because I want so much to be close to them.
4. I find it difficult to allow myself to depend on others. 
5. I am nervous when anyone gets too close. 

6. I am uncomfortable being without close relationships‚ but I sometimes worry that others do not value me as much as I value them.

7. I worry that I will be hurt if I allow myself to become too close to others.
8. I want emotionally close relationships‚ but I find it difficult to trust others completely.
9. I am comfortable depending on others. 
10. I often want to get closer to others than they want to get to me. 
11. People are never there when you need them. 
12. I know that others will be there when I need them. 
13. I find it difficult to trust others completely. 
14. I do not often worry about someone getting too close to me. 
15. I do not often worry about other people letting me down. 

16. I want to be completely emotionally intimate with others‚ but I often find that others are reluctant to get as close as I would like.

17. I find it relatively easy to get close to others. 
18. My desire to merge sometimes scares people away. 
19. I am somewhat uncomfortable being close to others. 
 
Bartholomew‚ K.‚ & Horowitz‚ L. (1991). Attachment styles among young adults: A test of a four category model. Journal of Personality and Social Psychology‚ 61(2)‚ 226-244.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صحنه‌های آرامش‌بخش را تجسم کنید/آرام و عمیق نفس بکشید

صحنه‌های آرامش‌بخش را تجسم کنید/آرام و عمیق نفس بکشید


  با تصویرپردازی راجع به خاطرات خوش و یا وقایع خوشایندی که در آینده ممکن است برایتان پیش آید، به خود آرامش دهید.

این موضوع را دریابید که کدام بخش از عضلات بدن دچار گرفتگی است؟ شانه‌ها، گردن، فک و یا قسمت‌های دیگر. مرحله بعد راه چاره است. قطعا برخورد با استرس و نشانه‌های آن از همان ابتدای شروع بیماری ساده‌تر خواهد بود. آرام‌سازی را یاد بگیرید.

از آنجا که گرفتگی عضلات یکی از نشانه‌های استرس است. آرام‌سازی عضلات، گرفتگی بدنی را کاهش داده و چرخه استرس را متوقف خواهد کرد. شیوه‌های متعددی برای آرام‌سازی جسم و روان مطرح شده است. انتخاب مناسب بستگی به خود شما دارد. برخی از این شیوه‌ها عبارتند از:
 
نفس کشیدن:
آرام و عمیق نفس بکشید. هوا را به آهستگی و با بینی به درون ریه‌هایتان فرو برید. احساس می‌کنید بادکنکی را داخل شکم‌تان از هوا پر می‌کنید. چند لحظه‌ای صبر نموده و سپس از راه دهان و یا بینی هوا را خارج کنید، عمیق هوا را خارج کنید بطوریکه احساس نمائید بدنتان خالی می شود.

همانند عروسکی بادی که وقتی باد آن را خالی می‌کنیم، دست و پاهایش شل می‌شود. این عمل را به آرامی و چند بار تکرار کنید. بد نیست با هر عمل بازدم عبارات یا کلماتی آرامش دهنده مانند آرام باش، آهسته، یواش را با خودتان تکرار کنید.

شل کردن عضلات:
سعی کنید عمل آرام‌سازی را با شل کردن عضلات منقبض شده در طول روز حتما انجام دهید. برای شروع به اتاق خلوتی بروید تا کسی مزاحم‌تان نشود. لباس‌های تنگ، کفش و عینک را کنار بگذارید. روی صندلی بنشینید و کف پاهایتان را به آرامی روی زمین بگذارید، سر را مستقیم نگاه داشته و دستتان را روی پاها بگذارید. هدف منقبض کردن و سپس شل کردن قسمت به قسمت بدن است هر قسمت را که منقبض می‌کنید برای ۱۰ ثانیه محکم فشار دهید و توجه داشته باشید که دقیقا کدام قسمت بدن سفت شده است.

سپس بعد از ١٠ ثانیه به آرامی عضله منقبض شده را شل کنید و دقت نمائید که چه احساسی داشتید.

برای مدت ٢٠ ثانیه عضله را شل نگه دارید و از احساس خوبی که بی‌شک به شما دست خواهد داد لذت ببرید. این‌کارها را برای هر قسمت از بدن، یکبار انجام دهید منتهی اگر در قسمتی از بدن بیشتر احساس گرفتگی می‌کنید، آرام‌سازی را دو یا سه مرتبه تکرار کنید. ابتدا از ماهیچه پیشانی شروع کرده به چشم، بینی، چانه، زبان، آرواره، لب، گردن، بازو، دست، شانه، پشت، سینه، معده، شکم و سپس رانها و قسمت پائین پا ادامه دهید.

تصویرپردازی:
با تصویرپردازی راجع به خاطرات خوش و یا وقایع خوشایندی که در آینده ممکن است برایتان پیش آید، به خود آرامش دهید. وقتی آرام و خوشحال هستید، بیشتر دوست دارید صحنه‌های آرامش‌بخش را در ذهن خود تجسم کنید.

راه‌های دیگری هم برای کم کردن میزان استرس وجود دارند. ورزش کردن، حمام گرم، مدیتیشن و یا گوش دادن به موزیک‌های آرام نمونه‌هایی از آن است. سعی کنید شیوه‌ای را انتخاب کنید که برایتان مناسب‌تر است و آن را هر روز به مدت حداقل ٢ هفته ادامه دهید. این‌کار به شما کمک خواهد کرد که آرام‌سازی عضلات را یاد بگیرید و در مواقع استرس، براحتی از آن استفاده کنید. تمرین و مداومت، فراگیری شما را بالا خواهد برد. واژه‌های مثبت را بکار ببرید. در مواردی که استرس دارید ممکن است افکار و واژه‌های منفی در مورد خودتان و موقعیتی که در آن هستید، به ذهن شما خطور کند. مهم این است چیزی که از ذهن شما می‌گذرد نباید بیشتر استرس‌زا باشد بلکه باید آرام‌تان کند. افکار مثبت به شما القا می‌کند که چگونه با موقعیتی که در آن هستید و با احساس‌تان کنار آیید. قطعا" برای کنار آمدن با موقعیت‌های پر تنش، فکر کردن به جنبه‌های مثبت، مفیدتر خواهد بود.

جملاتی چون "می توانم"، "آرام باش"، "قبلا هم این اتفاق افتاده چیزی نیست" نمونه‌ای از عبارات مثبت است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

6 قدم برای غلبه بر ترسهای خودویرانگر

6 قدم برای غلبه بر ترسهای خودویرانگر


  آیا تابحال شده عدم موفقیت خودتان در دستیابی به یک هدف را با بهانه‌ عدم تجربه توجیه کنید؟ یا با اینکه منابع، پول یا زمان لازم را نداشته‌اید؟ آیا شده قبل از اینکه حتی تلاشی کرده باشید، تسلیم شوید؟

آیا تابحال شده موفقیت کسان دیگر در رشته و زمینه کاری خودتان را به‌خاطر چیزهای جزئی مثل موارد زیر ببینید:

    او موفق است چون مهارتش در کامپیوتر بیشتر است.
    او موفق است چون آدم‌های زیادی را در این زمینه می‌شناسد.
    آنها موفق هستند چون خیلی سال است که اینکار را می‌کنند.
    او برای این توانست اینکار را بکند چون خیلی وضعش خوب است، پول پارو می‌کند.
    او برای این موفق است چون همیشه از من خوش‌شانس‌تر بوده است.

کار واقعی پشت صحنه را ندیده‌ایم. دلیل واقعی موفقیت این افراد را نادیده گرفته‌ایم. به‌اضافه اینکه انرژی زیادی را هم صرف توجیه عدم موفقیت خودمان کرده‌ایم و موقعیت‌ها و فرصت‌های واقعی برای عبرت گرفتن از توانایی‌ها و موفقیت‌های آنها را از دست داده‌ایم.

شما تنها نیستید...

خیلی از ما مثل شما هستند. خیلی از ما به‌خاطر طرزتفکر محدود‌کننده، با همین تجربه دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. شاید خیلی سخت به‌نظر برسد اما واقعیت است و برای روشن‌ کردن این موضوع باید با دیدی منتقدانه به آن نگاه کنیم و با خودمان صادق باشیم.

اگر شما هم تدافعی رفتار می‌کنید، به حرفم گوش کنید. من هم دچار همین وضعیت هستم اما دارم روی طرزتفکرم کار می کنم و دوست دارم تجربیاتم را با شما هم درمیان بگذارم.

اول، یک تجربه شخصی

اخیراً ایده‌ای برای یک شبکه تبلیغاتی به ذهنم رسید که دوست داشتم دنبالش کنم. ساعت‌های زیادی را امروز صرف جستجوی بازار کردم. وقتی سایت‌های مختلف را می‌گشتم، روی قسمت "درباره ما"ی هر سایت کلیک می‌کردم و بیوگرافی موسسین آن سایت‌ها را می‌خواندم. بین بیوگرافی ها دنبال کلمات کلیدی مربوط به تبلیغات یا چاپ ‌و‌ نشر بودم. بعد از اینکه یک ساعت وقت صرف اینکار کردم، آخر سر متوجه شدم که واقعاً داشتم چه می کردم. می‌دانید، من دنبال بازارهای موجود نبودم، بلکه به‌دنبال بهانه‌ای بودم که چرا در این بازار خارجی شکست خورده‌ام.

باور می‌کنید؟ کاری که واقعاً انجام می‌دادم تحقیق درمورد پیشینه موسسین بود، مخصوصاً ویژگی‌ها و تجربیات مرتبط به آنچه که من نداشتم! ذهنم به دنبال شواهدی بود برای توجیه اینکه چرا آنها موفق شده و چرا من به‌خاطر اینکه آن ویژگی‌ها را ندارم موفق نمی‌شوم. این درک من را بیدار کرد و خاطراتی از چندین سال پیش را به ذهنم آورد که ناخواسته باعث شدم این باورهای محدودکننده نگذارند زندگی خوبی داشته باشم و توانایی من برای خوشبختی و شادی را مسدود کردند.

خوب، شما چه می‌گویید؟

من عقیده دارم که ما معمولاً اهدافمان را با طرزتفکر محدودکننده و تحمیلی خودمان و ترس از شکست به خطر می‌اندازیم. طرزتفکر ما همه چیز است. شاید نتوانیم روی افکاری که وارد ذهنمان می‌شود کنترل داشته باشیم اما می‌توانیم آگاه و هوشیار بمانیم و به جای اینکه سریعاً به آنها واکنش دهیم، آنها را خوب بررسی کنیم.

اسیر شدن در دنیای مصنوعی فکرمان خیلی آسان است. کار ذهن ما این است که ما را یکسان و بی‌تغییر نگه دارد و درنتیجه ترس خارج شدن از منطقه امنمان برای دنبال کردن اهدافمان را به دلمان بیندازد. این کاملاً طبیعی و غریزی است. همه ما تجربه‌اش می‌کنیم. اما آنهایی که به آنچه که می‌خواسته‌اند رسیده‌اند، یاد گرفته‌اند که چطور فرای آن حرکت کنند. یعنی باوجود همه این ترس‌ها، عمل کنند.

در زیر به 6 قدم برای غلبه بر ندای درونی که قدرت متوقف کردن ما برای دنبال کردن رویاهایمان را دارد اشاره می‌کنیم:

قدم 1: شنیدن و تشخیص صدا

هوشیار باشید و ببینید که ذهنتان برای به تاخیر انداختن عمل شما چه بهانه‌هایی می‌آورد. در زیر به متداول‌ترین این بهانه‌ها اشاره می‌کنیم:

    من سابقه تحصیلی لازم را ندارم، شاید بهتر باشد که بعد از اینکه فلان مدرک را گرفتم وارد عمل شوم.
    برای دنبال کردن اینکار پول کافی ندارم.
    برای اینکار وقت ندارم.
    ارتباطات درست و لازم را در بازار ندارم.
    آخر من درمورد اینکار چه می دانم؟ هیچ. مطمئناً هیچوقت موفق نمی‌شوم.
    به‌اندازه کافی در باره این آموزش ندیده‌ام. اول باید همه چیز را درموردش بدانم.

به زبانتان موقع حرف زدن یا یک نفر دیگر دقت کنید. به عباراتی که استفاده می‌کنید دقت کنید، دارید بهانه می‌آورید؟ آیا دارید موقعیتتان را به‌خاطر فکر  کردن درمورد نداشتن‌‌هایتان توجیه می‌کنید؟

قدم 2: مراقب فلج تجزیه و تحلیل باشید

من قبل‌ترها خیلی در این دام افتاده‌ام. فلج تجزیه و تحلیل یعنی لازم باشد همه چیز درمورد نحوه انجام یک کار را قبل از شروع انجام آن بدانید.

تجربه خودم را برایتان تعریف می‌کنم. من قبل از شروع یک پرو‌ژه روزها و هفته‌ها را صرف تحقیق و تحلیل بازار می‌کردم. طی این مدت، دلایل کافی برای عدم موفقیت احتمالی خودم به‌دست می‌آوردم. به‌همین‌دلیل بعد از اینهمه زمانی که می‌گذاشتم آخر وارد عمل نمی‌شدم.

اگر آن زمان را صرف یک تحقیق کوچک میکردم و بعد وارد عمل می شدم، تجربیات بسیار باارزشی به‌دست می‌آوردم که خیلی بهتر از این بود که یکجا بنشینم و دنبال دلایل شکستم باشم. حتی ممکن بود طی این مدت به موفقیت هم دست پیدا کنم.

البته تحقیق کردن درمورد بازار خیلی مهم است اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ما از اهدافمان آگاهی نداریم و دلیل جستجوهایمان را نمی‌دانیم. افتادن در دام فلج تجزیه و تجلیل خیلی راحت است پس حسابی مراقب باشید.

قدم 3: خودتان را از پرتگاه افکار تدافعی دور کنید

افکار ما خیلی راحت به سرازیری می‌افتند. وقتی افکار تدافعی به ذهنمان می‌رسد اگر فوراً متوقفشان نکنیم و آگاهانه خودمان را از آن بیرون نکشیم، اسیر ترس و فقدان خواهیم شد.

می‌توانید احساساتتان را تغییر داده و افکار تدافعیتان را با افکار زیر جایگزین کنید:

    تغییر زبان- به‌جای اینکه بگویید چون تجربه کافی ندارم، نمی‌توانم اینکار را انجام دهم، سعی کنید زبانتان را تغییر دهید به:  الان تجربه کافی در این مورد ندارم اما مطمئنم که از عهده آن برخواهم آمد، پس از همین امروز شروع می‌کنم.
    تغییر فیزیولوژی- بلند شوید و چرخی در اطراف بزنید. کاری بکنید که وضعیت فیزیکی کنونیتان را به‌طرزقابل‌توجهی تغییر دهد. اینکار ابزار بسیار خوبی برای قطع هرگونه الگوی فکری است.
    تغییر تمرکز- تمرکزتان روی چیست؟ برای یک مدت چیز دیگری برای متمرکز شدن پیدا کنید.

قدم 4: بدانید که ذهنتان شما نیستید


درک ذهن شما خود شما نیست. فقط به‌خاطراینکه یک فکر تدافعی دارید به این معنی نیست که این حقیقت دارد یا باید آنرا دنبال کنید. می‌دانم این یکی از سخت‌ترین موارد است اما باید بفهمید که فکر شما خود شما نیست. شما موجودی الهی هستید، بسیار ارزشمندید و قدرت برآوردن عمیق‌ترین خواسته‌های درونیتان در شما وجود دارد.

قدم 5: دنبال بزرگترین ارزشتان باشید

به‌جای اینکه به دنبال دلیل این باشید که چرا نمی‌توانید درمقابل کسی دیگر موفق باشید، دنبال علت این باشید که چرا با فراهم کردن ارزشی که در آن مسابقه وجود ندارد، موفق خواهید شد.

به‌دنبال فرصت‌ها و موقعیت‌ها باشید نه فرصت‌های از دست رفته. دنبال چیزهایی باشید که برای دیگران موفقیت آورده است و از آنها بعنوان منبع الهام استفاده کنید. دنبال کارهایی باشید که دیگران خوب انجام داده‌اند و از آنها درس بگیرید.

روی ایجاد ارزش تمرکز کنید. انتظار داشته باشید که داده‌هایتان بیشتر از دریافت‌هایتان باشد. وقتی این مفهوم ساده را خوب تمرین کرده و در آن استاد شدید، متوجه خواهید شد که برای برآوردن دیدگاهتان، دیگر خودِ آن مسابقه برایتان اهمیت ندارد.

قدم 6: "چگونه" را فراموش کنید، روی "چه" تمرکز کنید

قبل از شروع عمل درمورد یک ایده یا پرو‌ژه، اسیر شدن در دام جزئیات اینکه چگونه به هدفتان برسید خیلی ساده است. وقتی خیلی اسیر چگونه‌ها شوید، مطمئناً با بمبارانی از کارهای ناممکن هم روبه‌رو خواهید شد. این خیلی ناامید‌کننده است و نیروی حرکت شما را کند می‌کند. بعلاوه، کارها معمولاً آنطور که شما انتظار دارید پیش نمی‌روند. بله مهم است که برای رسیدن به هدفتان برنامه داشته باشید اما باید این برنامه‌ها را با دیدگاهی بسیار سطح‌بالا خلق کنید که اسیر چگونه‌ها نباشد.

برای ایجاد یک هدف مشخص، واضح و قابل‌ارزیابی، وقت خیلی بهتر می‌گذرد. اول باید بدانید که می‌خواهید به "چه" برسید، بعد برای آن برنامه بریزید و بعد با قدرت تمام وارد عمل شوید. پس همین حالا روی کاری که می‌توانید بکنید تمرکز کنید!

درست مثل رانندگی کردن در شب در خارج از شهر، بیرون بسیار تاریک است و فقط می‌توانید راه دو متر جلوتر از خودتان را ببینید. البته مقصدتان را می‌دانید (که هدف شماست) و می‌دانید که راه بالاخره شما را به آن مقصد می‌رساند (برنامه). تمام کاری که از دستتان برمی‌آید تمرکز بر دو متر جلویی‌تان است.

افکار خودویرانگر را رها کنید!

من این ترس‌ها را با همه درمیان می‌گذارم. درواقع، همیشه این تر‌س‌ها را حس می‌کنم. خیلی سال پیش با فکر چیزی که می‌ترساندم، بر خودم می‌لرزیدم. احساس می‌کردم دستهایم رعشه می‌گیرند و قلبم وارد گلویم شده است. از آن موقع یاد گرفته‌ام که فقط عمل کنم. هر زمان که برای کاری وارد عمل می‌شوم، کاری که موجب ترسم بود، دیگر هیچ‌وقت شکست نخوردم. دیگر همه چیز خیلی بهتر از آنچه که ترسم اجازه می‌داد می‌شد. شکست دقیقاً همان زمانی اتفاق می‌افتد که تسلیم می‌شوید. اگر تسلیم نشوید محال است که شکست بخورید.

(البته منظورم این نیست که کله‌شق و یک‌دنده باشید. منظورم این است که پشتکار داشته باشید و به موفقیتتان ایمان داشته باشید.)






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودکشی در ایلام به "بحران اجتماعی" تبدیل شده‌ است

رستمی با اشاره به اینکه سن خودکشی در استان ایلام به کمتر از 30 سال كاهش یافته است، افزود: در برخی شهرستانها به‌خصوص "ایوان" وضعیت خودکشی از مرز بحران نیز عبور کرده که در قیاس استانی، وضعیت خوبی در پی نخواهد داشت.
مدیركل بهزیستی استان ایلام هشدار داد: خودکشی در استان ایلام به یک بحران اجتماعی تبدیل شده که بسیار نگران ‌کننده است.

"صادق رستمی"، در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: با توجه به اینکه آمار دقیقی از میزان ثبت خودکشی نداریم، اما بنا بر تحقیقات صورت گرفته، در برخی ماهها، مرگ 4 نفر در سطح استان در طول هفته به دلیل خودکشی رخ می‌دهد.

وی با بیان اینکه خودکشی‌های انجام‌ شده بیشتر توسط زنان صورت می‌گیرد، عنوان کرد: آمارهای ذکر شده از این وضعیت توسط معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی و مراکز بهداشت و درمان استان ثبت شده است.

رستمی با اشاره به اینکه سن خودکشی در استان ایلام به کمتر از 30 سال كاهش یافته است، افزود: در برخی شهرستانها به‌خصوص "ایوان" وضعیت خودکشی از مرز بحران نیز عبور کرده که در قیاس استانی، وضعیت خوبی در پی نخواهد داشت.

مدیرکل بهزیستی استان ایلام، یکی از دلایل بالابودن میزان خودکشی در بین زنان را، طلاق و مشکلات جانبی آن دانست و تصریح کرد: در راستای مهار این مشکل در سطح استان، بهزیستی قصد دارد با همکاری معاونت اجتماعی نیروی انتظامی و مرکز تحقیقات و پیشگیری از طلاق دادگستری استان، زنان بیوه پس از طلاق را تحت پوشش قرار بدهد.

وی، نقش رسانه‌ها را در مقابله با این پدیده شوم بسیار بااهمیت خواند و گفت: با توجه به رایزنی‌های صورت گرفته توسط مدیران و نهادهای فرهنگی استان، امیدواریم بتوانیم این بحران اجتماعی را به طور چشمگیری کاهش دهیم که شاهد این صحنه‌های دلخراش در استان نباشیم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(MBI)پرسشنامه ‌فرسودگی‌ شغلی ‌مسلش

image

 

1.      نام آزمون           

پرسشنامه ‌فرسودگی‌ شغلی ‌مسلش

2.      تعداد عبارات آزمون

این آزمون دارای 22 ماده می باشد

3.      رده سنی

15 سال به بالا

4.      هدف آزمون

سنجش فرسودگی شغلی

5.      زیر مقیاس های آزمون

سه زیرمقیاس: خستگی هیجانی ـ مسخ شخصیت ـ کاهش احساس کفایت‌

6.      اعتبار و روایی

ایرانی

 

 

پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش (MBI) رایجترین ابزار اندازه‌گیری فرسودگی شغلی است. این پرسشنامه، به عنوان یك وسیله سنجش استاندارد طلایی برای اندازه‌گیری میزان فرسودگی شغلی، شناخته شده و شامل سه مقیاس اندازه‌گیری مستقل است که از 22 ماده جداگانه درباره احساس‌ها و نگرش‌ها تشکیل شده که جنبه های مختلف سندرم فرسودگی شغلی را می‌سنجد.  9 ماده به تحلیل رفتگی هیجانی، 5 ماده به مسخ شخصیت و 8 ماده به احساس كفایت شخصی می‌پردازد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كودكان مزایای تفكر مثبت را درك می‌كنند

كودكان مزایای تفكر مثبت را درك می‌كنند


  متخصصان روانشناسی اطفال در آمریكا معتقد هستند كودكان قبل از رسیدن به سن 5 سالگی و در سن مهد كودك می‌دانند كه مثبت اندیشی می‌تواند به آنها احساس بهتری بدهد.

 كریستی بامفورد، استادیار روانشناسی در دانشگاه جكسون ویل كه سرپرستی این مطالعه را بر عهده داشته روی 90 كودك سفید پوست در گروه سنی 5 تا 10 ساله آزمایش كرده و دریافته است كه كودكان تا قبل از 5 سالگی پیش بینی می‌كنند افرادی كه به افكار مثبت می‌اندیشند در مقایسه با اشخاصی كه تفكر منفی دارند، احساس بهتری را تجربه می‌كنند. اما هم چنان كه كودك رشد می‌كند درك او از رابطه احساسی - فكری نیز رشد قابل ملاحظه‌تری پیدا می‌كند.

به گزارش سایت اینترنتی هلت دی نیوز، متخصصان می‌گویند یكی از فاكتورهای بسیار مهمی كه این درك مفید را به كودك می‌دهد، طرز تفكر و مثبت اندیشی والدین اوست.

جزئیات این آزمایش در مجله رشد كودك گزارش شده است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هم‌وابستگی

آیا مشکلات دیگران تبدیل به مشکل شما می‌شود؟آیا زندگی دیگران، زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهد؟اگر پاسخ شما مثبت است، شاید یک "هم‌وابسته" باشید.نمی خواهم گیجتان کنم ولی هم‌وابستگی مفهوم نامعلومی‌دارد زیرا وضعیتی تیره، نامعلوم و غم انگیز است. قضیه علمی و پیچیده که تعریف آن در
یک یا دو جمله دشوار می‌باشد. گاهی هم‌وابستگی پاسخ و واکنش فردی در برابر الکلیسم فرد دیگری می‌باشد و گاهی نهبا این حال یک رشته ی مشترک در تمام تجربیات هم‌وابستگی وجود دارد و آن پاسخ و عکس العمل ما نسبت به اطرافیان و ارتباط با دیگران می‌باشد، چه دائم الخمر باشند، چه طبیعی.
هم‌وابسته کسی است که اجازه دهد رفتار فرد دیگری بر او اثر گذارد و برای کنترل رفتار طرف مقابل خود دچار رنج و عذاب گردد. طرف مقابل ممکن است که یک بچه، بزرگسال، همسر، معشوق، برادر، خواهر، والد، پدر یا مادربزرگ، ارباب رجوع یا بهترین دوست فرد باشد.


با شناخت بیشتر هم‌وابستگی مشخص گردیده، افراد زیادی مبتلا به آن می‌باشند: بزرگسالانی که فرزند افراد الکلی بوده‌اند، افرادی که در کنار بیماران روانی زندگی می‌کنند. کسانیکه در ارتباط با بیماران بسیار مزمن بودند و والدینی که فرزندان آنان ناهنجاری رفتاری دارند، حتی الکلی ها و معتادینی که اعتیاد خود را ترک کرده بودند. در ظاهر این دیگران هستند که به هم‌وابسته‌ها وابسته‌اند، ولی واقعیت این است که هم‌وابسته‌ها نیازمند و وابسته به آنها می‌باشند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرافکنی چیست؟

فرافکنی چیست؟

فرافكنی در معنای لفظی بر پرتاب كردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد كه افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌كنند.فرافکنی یکی از دفاع های روانی است،درست مانند پادتن ها که دفاع از بدن را به عهده دارند. فرافکنی به معنای نسبت دادن غیرارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است. به طوری که انگار این ویژگی ها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد.

در ادبیات غنی ما نیز فرافکنی در این جمله آورده شده است:"کافرهمه رابه کیش خود پندارد"برای مثال:اگرکسی در درون خویش احساس حقارت و خودکم بینی کند ممکن است این ویژگی را به دیگران فرافکنی کندو به این نتیجه برسدکه دیگران او را تحقیر می کنندو رفتار درستی با او ندارند.یا فردی که نسبت به دیگران بدبین است ممکن است رفتار و گفتار دیگران را بد تعبیرکند و به این نتیجه گیری نادرست برسدکه دیگران قصد صدمه زدن به او را دارند یا در پی این هستند که (اصطلاحا) زیرآب او را بزنند.

در فرافکنی ما فقط آنچه را که خودمان هستیم دردیگران می بینیم..برای مثال : اگر خشم را در خود انکار کنید افراد تند خو را جلب می کنید چون احساس خشم سرکوب شده سبب می شود تندخویی اطرافیان را ببینید یا نسبت به افراد تندخو واکنش های بسیار شدیدی از خود نشان دهید چون فکر می کنید شما فرد خشمگینی نیستید و هیچ گونه خشمی در درون تان نیست . اگر از تکبر کسی می رنجید شاید به آن دلیل است که تکبر را در وجود خود نمی پذیریدو آن را انکار می کنید . البته بدین معنا نیست که ما نسبت به ویژگی های منفی در خود یا دیگران بی تفاوت باشیم. طبیعی است که ویژگیهای منفی مانند حسد، تکبر، پرخاشگری، رقابت جویی خصمانه و مانندآن، واکنش های منفی در ما برمی انگیزد، اما اگراین ویژگیها در خودمان باشد و از آن بی خبر باشیم، مطمئنا واکنشهای منفی ما بسیار شدیدتر از کسانی خواهد بود که نسبت به این ویژگی های منفی وجود خود، آگاهی دارند.

علت استفاده از فرافکنی: فرافكنی یكی از مكانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب می‌شود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های غیر قابل پذیرش كه با شناخت آنها در "خود"، ممكن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود.

با این وسیله دفاعی، فرد می‌كوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله دفاعی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌كند. مثلاً فرد خسیس دیگران را متهم به خسیس بودن می‌كند. انتقاد و سرزنش مداوم از دیگران و نسبت دادن صفات و خصوصیاتی به افراد دیگر، غالباً ناشی از وجود این كیفیات در فرد نسبت‌دهنده است. اینگونه فرافكنی، اساساً نوعی دلیل‌تراشی است. پسری كه در حال دعوا و كتک‌كاری با دیگری است، معمولاً او را برای شروع دعوا مورد سرزنش قرار می‌دهد. هرچند فرافكنی بسیار متداول بوده و بی‌شك در كاهش دادن تنش‌ها در فرد ناراحت و ناكام مؤثر است؛ اما استفاده مداوم از آن برای فرد، خنثی می‌شود؛ زیرا در درجه نخست هیچ‌گونه كمكی به حل مشكل اساسی فرد نمی‌كند و در درجه دوم، استفاده مداوم از این وسیله دفاعی ممكن است فرد را در اوهام و تخیلات فرو برده و نهایتا با عدم شناخت مسئله راهکاری اشتباه برای حل آن اتخاذ کند.

از سوی دیگر معمولا رنجش ما از دیگران به سبب جنبه های حل نشده خودمان است . بنابراین ، بیشتراوقات مطالبی را که به عنوان قضاوت یا راهنمایی به دیگران می گوئیم ، در واقع به "خودمان" می گوییم. مانقطه ضعف های خود را به دیگران نسبت می دهیم و مطالبی را به دیگران می گوییم که در درون خود ماست . هنگامی که در باره دیگران پیش داوری می کنیم ، در حقیقت در باره خود پیش داوری کرده ایم . به علاوه ، در بسیاری از موارد توصیه هایی که به دیگران می کنیم نشانه این است که خودمان به آن توصیه ها نیاز داریم و بخشی از درون ما تشنه این توصیه هاست و آن را می طلبد .خصلت های فرافکنی شده به دیگران خصلت هایی است که در سایه ما به سر می برند و سایه آن بخشی از روان است که در اعماق خودآگاهی یا بین آگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد.تا هنگامی که وجود برخی جنبه ها را در خودانکار می کنید ، به این افسانه تداوم می بخشیدکه، سایرین ویژگیهایی دارند که شما ندارید.هنگامی که کسی را تحسین میکنید این فرصت را پیدا می کنید که یکی از جنبه های خود و او را پیدا کنید.

می گویند روزی حکیمی با ملانصرالدین قراری داشت تا با هم به مناظره بنشینند هنگامی که حکیم به خانه ملا رسید او را در خانه نیافت و بسیارخشمگین شد . تکه گچی برداشت و بر درخانه ملا نوشت :"نادان ابله ". ملانصرالدین به خانه آمد و این نوشته را دید و با شتاب به منزل حکیم رفت و به او گفت :"قرارمان را فراموش کرده بودم مرا ببخشید تا به منزل آمدم و اسم شما را بردرمنزل دیدم به یاد قرارمان افتادم"

فرافکنی مثبت و منفی:علاوه بر فرافکنی های منفی باید به فرافکنی های مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبه هایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین می کنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی راکه می توانید در زندگی ابراز کنید در او می بینید. بیشتر افراد عظمت خود را فرافکنی میکنندو اگر شما عظمتی را مشاهده می کنید، در واقع عظمت خودتان را می بینید.چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید، اگرعظمت فرد دیگری را تحسین میکنید،آنچه می بینید عظمت خودتان است و اگر آن را نداشتید نمی توانستیدآنرا دردیگری تشخیص دهید. شاید شما به شیوه ای متفاوت این ویژگی را نشان میدهید. بنابراین ، می توان گفت وقتی به کسی عشق می ورزید در واقع به دلیل خصلت هایی است که آن فرد دارد و این خصلت ها جایی در تاریک خانه وجود شما پنهان شده اند. کافی است چشمانتان را باز کنید و به خود بنگرید.البته چون نمی توانیم خودمان را بنگریم، به آینه ای نیاز داریم . شما آینه من هستید و دیگران آینه شما. بزرگان دین به ما گفته اند که مومن آینه مومن است. مطمئنا چیزهایی که در خودتان دوست دارید یا ندارید در دیگران می بینید. با شناسایی ودرآغوش کشیدن این جنبه های خود، می توانید با خود و دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید.به قول دوست عزیزم آقای فرخی درکتاب و وبلاگ جاودانه ها ۱:اگر با صداقت بدی هایت را دیدی ، بسیاری از دغدغه هایت حل می شوند. یا آنجایی که می گوید:اگرانسان ها در گفتن عیوب یکدیگر غرض ورزی نکنند، خیلی زود همه اصلاح می شوند. یا اینکه : اگر اهل آموختن ادب از بی ادبان باشید بی ادب ترین دردرون شما نشسته است.

اکنون بهتر است چند تمرین ساده اما مستمررا انجام دهیم:

- اگر متوجه شدید که نسبت به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خود نشان می دهید، می توانید از خود بپرسید خوب، درست است که فرد الف رفتارهای نامناسبی دارد، ولی چرا من باید تا این اندازه نسبت به او حساسیت نشان دهم و از او متنفر باشم. پس حتما اشکالی در من وجود دارد که تا این اندازه حساس هستم و از طرفی اگر دیگران را افرادی در حال رشد ببینید، به جای نشان دادن واکنش های منفی شدید با انها مدارا خواهید کرد و با خود خواهید گفت رفتارهای نامناسب آنها از تاریخچه زندگی آنها بر می خیزد و اگر زندگی فرصت های مناسبی در اختیار آنان قرار دهد، مطمئنا اصلاح خواهند شد.

- به مدت یک هفته خود را زیر نظر بگیریم، اگر از کسانی رنجیده ایم، دلایل رنجش و رفتاری که باعث این رنجش شده را یادداشت کنیم. سپس برگذشته خود مرور کنیم - آیا تاکنون این رفتارها یا ویژگی های منفی در ما دیده شده است یا خیر؟

- نظر خود را در باره نزدیکان، دوستان ، افراد خانواده و همکاران بنویسیم و در صورت امکان از آنها نیز نظر خواهی کرده یالااقل قبل از قضاوت قطعی کمی به افشای واقعیت فرصت دهیم تا حقیقت روشن شود.

- برای بهتر شدن زندگی، به دیگران چه توصیه ای می کنیم؟ فهرستی از پندارها - قضاوتها و توصیه هایی که به دیگران می کنیم ، تهیه کنیم. آیا تمام تصورات و قضاوتهایمان نسبت به دیگران صحیح هستند؟ آیا این توصیه ها برای خودمان مناسب نیستند؟ شاید این توصیه ها برای ما نیز مفید باشند. پس کافی است به توصیه هایی که به دیگران می کنیم ابتدا خود عمل کنیم تا به نتیجه مثبت فرافکنی دست یابیم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افت تحصیلی

افت تحصیلی

افت تحصیلیافت تحصیلی به معنای نزول از یک سطح بالاتر به سطحی پایینتر است.افت تحصیلی یکی از مشکلات عمده ی نظام های آموزشی در دنیای کنونی است و هر سال مقادیر زیادی از امکانات مالی و نیروهای انسانی،آموزشی و پرورشی به این معضل اختصاص می یابد.
● علل افت تحصیلی
▪ عدم تامین نیازهای کودک ، چه نیازهای جسمانی مثل خوراک و پوشاک و چه نیازهای روانی مانند امنیت،تعلق و احترام،ضربه ی شدیدی بر جسم و روان کودک وارد می سازد و در نهایت باعث افت هوشی و تحصیلی می شود.
▪ یکی از علل افت تحصیلی ممکن است از اختلال در سیستم بینایی و شنوایی ناشی شود که خود کودک و اطرافیان از آن اطلاع نداشته باشند.
▪ فراموشی می تواند معلول عوامل متعددی از قبیل عدم انگیزه ، هدفمند نبودن فرایند تحصیل برای دانش آموز،عدم احساس نیاز به درس خواندن،عدم تمرکز حواس و یا رقابت طلبی شدید و تاکید بیش از حد بر ممتاز شدن باشد.
▪ تکالیف زیاد لزوما سطح تحصیلی دانش آموز را بالا نمی برد ، و معمولا نتیجه ای معکوس به دنبال دارد.
● راههای مقابله با افت تحصیلی
▪ یکی از کارآمدترین راههای مقابله با افت تحصیلی ، رابطه ی نزدیک اولیای مدرسه با خانواده ی دانش آموز است.تبادل اطلاعات خانواده و معلم و مسئولین مدرسه می تواند موجب شناخت هر چه بیشتر مشکلات و موانع موجود در راه تحصیل کودک که منجر به افت تحصیلی وی می شوند گردد.
▪ دانش آموزان را با یکدیگر مقایسه نکنیم ، بلکه رفتار آنها را با گذشته ی خودشان مقایسه کنیم.برای مثال معدل ۱۴ در ترم دوم پس از معدل ۱۲ در ترم اول دانش آموز باید تشویق گردد ، نه لزوما مقایسه ی معدل ۱۴ او با معدل ۱۸ دوست و همکلاسیش.
▪ یکی از علل افت تحصیلی می تواند عدم وجود الگوی مناسب در خانواده باشد و چه بسا در اغلب خانواده ها هرگز راجع به ارزشهای علمی صحبتی به میان نمی آید ، بلکه همراه بحث در مورد مسائل اقتصادی ، مهمانی ها،خوراک و پوشاک است.به طور مثال والدین حتی برای مدت کوتاهی در حضور فرزندانشان به مطالعه (روزنامه،مجله و کتاب) نمی پردازند تا بدین وسیله انگیزه ی مطالعه و تحصیل و علم آموزی را در کودکان خود تقویت کنند.
● نکته ی مهم:
طبق الگوی یادگیری شناختی-اجتماعی آلبرت بندورا ، افراد رفتارهای دیگران را می بینند و یاد می گیرند و این در حالی است که اگر آن رفتارها با تقویت و تشویق همراه بوده باشند افراد آن رفتارها را انجام می دهند.پس ما نباید هیچگاه رفتارهایی را که نمی خواهیم در فرزندانمان ایجاد شود تشویق کنیم.(این لزوما بدین معنا نیست که آن رفتارها تنبیه شود).به عنوان مثال اگر شما می خواهید فرزندتان رفتار خوب درس خواندن را یاد بگیرد ، باید نکات زیر را مد نظر قرار دهید:
۱) اگر یکی از افراد نزدیک کودک ، به عنوان مثال برادر یا خواهر یا یک دوست او ، درس نمی خواند شما نباید به گونه ای رفتار کنید که فرزندتان گمان ببرد که شما از رفتار درس نخواندن برادر یا خواهر یا دوست او خوشتان می آید.
۲) ما می توانیم با ارائه ی الگوهای مناسبی که با درس خواندن موفق شده اند و به جایی رسیده اند فرزندانمان را به انجام این کار تشویق کنیم.مثلا به او بگوییم که ابن سینا هم با درس خواندن و روحیه ی علمی و به این درجات رسیده.(توجه:مطلب اخیر به معنای مقایسه ی فرزندمان با همسالان یا دوستان موفق تر از خودش نیست که هی ما بر سر فرزندانمان بکوبیم که ببین مثلا پسر داییت یا دختر همسایه که هم سنته اله و بله.چرا که این نوع کارها شاید صدمات گاها جبران ناپذیری را به برخی از افراد وارد سازد.)
۳) علایق ،استعدادها و توانایی های فرزندانتان را بشناسید و به آنها اجازه دهید تا در راستای علایق و تواناییهایشان حرکت کنند.اگر فرزند با استعدادی دارید که به رشته ای خاص علاقه مند است و شما از آن رشته خوشتان نمی آید ، او را مجبور به تحصیل در رشته ای که شما آنرا دوست دارید و فرزندتان نمی پسندد نکنید.
۴) انتظارات شما از فرزندانتان باید به اندازه ی تواناییهای او باشد نه بیشتر.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درخودماندگی (اوتیسم)

درخودماندگی (اوتیسم)




 

درخودماندگی یا اوتیسم (Autism)  نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علت اصلی آن ناشناخته‌ است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول نشان دهند. هسته مرکزی اختلال در اوتیسم، اختلال در ارتباط است.

ضوابط تشخیص اوتیسم

.وجود حداقل 6 مورد از موادی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شده‌اند. لااقل دو ماده از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است.

• اختلال کیفی در تعامل‌های اجتماعی با توجه به وجود دست کم 2 عنصر از عناصری که در پی می‌آیند:

  1. اختلال بارز در به کار بردن رفتارهای غیر کلامی متعدد مانند تماس چشمی، حالت چهره، وضع بدنی و حرکت‌ها به منظور تنظیم تعامل‌های اجتماعی.
  2. ناتوانی در ایجاد روابط با همسالان به تناسب سطح تحول.
  3. فقدان تمایل ارتجالی (خود انگیخته) به تقسیم کردن شادی‌ها، رغبت‌ها و یا موفقیت‌های خود با دیگران (برای مثال نشان ندادن، نیاوردن یا اشاره نکردن به اشیای مورد علاقه خود)
  4. فقدان تقابل هیجانی یا اجتماعی.

• اختلال ارتباطی که براساس وجود دست کم یکی از عناصر زیر برجسته می‌شود:

  1. تأخیر یا فقدان کامل تحوّل زبان گفتاری (بدون آنکه با کوشش برای جبران آن از طریق شیوه‌های دیگر مانند حرکت یا حالت‌های چهره، همراه باشد)
  2. در افرادی که به قدر کافی از گفتار متناسب برخوردارند، اختلال بارز در آغاز یا حفظ جریان محاوره با دیگری.
  3. استفاده قالبی و تکراری از زبان یا وجود زبان غیر معمولی.
  4. فقدان بازی‌های تخیّلی (وانمود کردن) متنوّع و ارتجالی یا بازی‌های تقلیدی اجتماعی متناسب با سطح تحوّل.

• محدود، تکراری و یا قالبی بودن رفتارها، رغبت‌ها و فعالیت‌ها با توجه به وجود دست کم یک از عناصر زیر نشان داده می‌شود:

  1. دلمشغولی متمرکز بر یک یا چند کانون رغبت یکنواخت و محدود که از نظر شدت یا جهت، نابهنجار است.
  2. چسبندگی ظاهراً انعطاف ناپذیر به عادت‌ها.
  3. اطوار گری‌های حرکتی قالبی و تکراری (مانند به هم زدن یا پیچ دادن دست‌ها یا انگشتان، یا حرکت‌های پیچیده تمامی بدن).
  4. دلمشغولی دایم نسبت به برخی از اجزای اشیا.

درمان اوتیسم

تا کنون هیچ روش قطعی برای درمان مبتلایان به اوتیسم یافته نشده ‌است. کارآمدترین روش درمانی توانبخشی است.
برای آنکه بهترین سرویس را به یک کودک مبتلا به اوتیسم ارائه دهیم باید به موارد ذیل توجه نماییم:

  1. کودک ما حتماً باید توسط یک متخصص روانپزشکی اطفال و یک متخصص مغز و اعصاب اطفال ویزیت شود.
  2. به طور فشرده و ترجیحاً هر روز تحت خدمات گفتار درمانی قرار گیرد.
  3. لازم است والدین و مربی کودک روشهای مناسب تقویت مهارتهای ارتباطی کودک را از طریق مطالعه کتابهای مرتبط و یا بوسیله جلسات مشاوره‌ای که گفتار درمانگر کودک برگزار می‌کند فرا بگیرند.
  4. ارزیابی وضعیت حسی - حرکتی کودک بوسیله کارشناسان کاردرمانی صورت پذیرد و در صورت لزوم جلسات کاردرمانی ذهنی کودک به طور منسجم برگزار گردد.

اوتیسم

اوتیسم یک اختلال رشدی مغز است که بوسیله آسیب در تقابلات (مداخلات) اجتماعی و ارتباط و همچنین رفتارهای تکراری و ویژه تقسیم بندی می‌شود، این علایم همگی پیش از سه سالگی کودک ایجاد می‌شود. اوتیسم بسیاری از بخشهای مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اینکه چطور این اتفاق رخ می‌دهد هنوز درک نشده ‌است.

اختلالات طیف اوتیسم (ASD) همچنین شامل سندرم آسپرگرو  PDD_NOS می شود که علایم و نشانه‌های خفیف تری دارند.

اوتیسم یک نشانه ژنتیکی قوی نیز دارد که البته بسیار پیچیده ‌است و بوسیله تقابل بین ژنی (گروهی از ژنها) و یا گاهی جهش ژنی ایجاد می‌شود.

در موارد نادری اوتیسم بطور قوی با آسیبهای اولیه در دوره رشد مرتبط است این عوامل شامل: فلزات سنگین موجود در جو، حشره کشها و واکسینه دوران طفولیت می‌باشند که البته فرضیه واکسینه بطور زیستی رد شده ‌است و شواهد اندکی در تأیید آن وجود دارد.

شیوع (ASD) شش در هزار است و در مردان چهار برابر بیش از زنها وجود دارد، تعداد افراد مبتلا از سال 1980 تا کنون شدیداً در حال افزایش است که این امر می‌تواند با دلیل بهبود تشخیص و آیتم‌های بالینی نیز باشد. ولی این پرسش که آیا شیوع نیز افزایش یافته ‌است همچنان جای تحقیق دارد.

والدین معمولاً به علایم موجود در دو سال ابتدایی زندگی فرزندشان توجه می‌کنند و مداخلات رفتاری شناختی زود هنگام می‌تواند به کودک کمک کند تا مهارتهای ارتباطی، اجتماعی و حمایتهای فردی را کسب کند. البته عده اندکی از این کودکان به این سطح رشدی می‌رسند.


فرهنگ برخورد با اوتیسم رشد کرده ‌است به طوریکه برخی در پی درمان ویژه هستند و برخی معتقدند که به این پدیده باید به چشم یک تفاوت و نه اختلال نگریست.

خصوصیات

اوتیسم اختلالی شدیداً متنوع ناشی از اختلال در رشد مغز است، که در دوران نوزادی بروز می‌کند، سپس یک دوره ثابت را بدون بهبودی طی می‌کند و علایم آن تا دوره بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند، این اختلال غالباً به شکل mute بروز می‌کند.

اوتیسم عموما به وسیله یک مجموعه سه تایی از ویژگیها مشخص می‌شود:

  1. آسیب در تقابلات اجتماعی
  2. آسیب در ارتباط
  3. علائق محدود و رفتارهای تکراری

سایر ویژگیها مثل تغذیه غیرطبیعی نیز معمول است ولی برای تشخیص ضروری نیست.

رشد اجتماعی

نقص در رشد اجتماعی، اوتیسم و اختلالات طیف اوتیسم (ASD) را از سایر اختلالات رشدی متمایز می‌کند. بیماران اوتیستیک آسیبهای اجتماعی دارند بطوریکه نمی‌توانند احساسات سایرین را به درستی درک کنند.

Temple Grandin که یک فرد اوتیستیک است ناتوانی اش در درک روابط بشری را رها از احساسات و «شبیه به انسان‌شناسی روی کره ماه!» توصیف می‌کند. رشد اجتماعی غیر معمول از ابتدای دوران کودکی قابل مشاهده‌است، بطوریکه نوزادان اوتیستیک توجه کمتری به تحریکات اطرافیان نشان می‌دهند، لبخند و نگاه کردن به اطرافیان کمتر از همتایان است و کمتر به اسم خودشان پاسخ می‌دهند، نوپایان (toddler) اوتیستیک، به میزان شدیدتری با نرم اجتماعی متفاوتندبرای مثال، ارتباط چشمی و نوبت گیری کمتری دارند و بیشتر دیده می‌شود که با لمس ویا «منیپولیشن» دست دیگران با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

کودکان اوتیستیک 3 تا 5 ساله درک اجتماعی کمتری نشان می‌دهند. بطورخود به خودی به افراد گرایش ندارند، احساساتی نمی‌شوند و به احساسات واکنش نشان نمی‌دهند، ارتباط کلامی و نوبت گیری نیز ندارند ولی نسبت به مراقبان اولیه شان وابستگی نشان می‌دهند.

این کودکان بطور معمول کمتر از معمول وابستگی امنیتی دارند، این ویژگی در کودکان با رشد ذهنی بیشتر و یا شدت کمتر ASD دیده می‌شود. کودکان بزرگتر و برگسالان ASD  در آزمونهای بازشناسی چهره و احساسات، امتیاز کمتری کسب می‌کنند. برخلاف اعتقادات معمول کودکان اوتیستیک تنهایی را ترجیح نمی دهند بلکه ایجاد و حفظ دوستی‌ها غالباً برای آنها مشکل است، برای آنها کیفیت دوستی ها و نه تعداد دوستان پیش بینی کننده آن است که چه میزان احساس تنهایی می‌کنند. دوستی های عملکردی (دوستی‌های اجباری) مثل دوستی هایی که در هنگام دعوت شدن به میهمانی ایجاد می‌شوند کیفیت زندگی آنها را عمیقتر تحت تأثیر قرار می‌دهد. بسیاری گزارشات فردی و نه تحقیقات رسمی در رابطه با وجود خشونت و پرخاش در افراد ASD وجود دارد.

اطلاعات محدودی پیشنهاد می‌کند که در کودکان اوتیسم، وجود عقب ماندگی با خشم، کج خلقی و ویران کردن وسایل مرتبط است.

مطالعه‌ای در سال 2007 که در آن با والدین 67 کودک اوتیستیک (ASD) مصاحبه شده بود گزارش نمود که: 2/3 کودکان دوره‌ای از کج خلقی شدید داشته اند و 1/3 از آنها تاریخچه‌ای از خشونت همراه با کج خلقی نشان داده‌اند. خشونت همراه با کج خلقی بیشتر در کودکانی با تاریخچه آسیب زبانی شایع است.

طبق مطالعه‌ای در سوئد (2008) بیماران 15 ساله و یا بزرگتر با تشخیص ASD که مرتکب خشونت شده بودند، بطور معنی داری سایر شرایط اختلالات روانشناختی مانند سایکوز را نشان داده‌اند.

ارتباط با محیط بیرون

در حدود 1/3 تا نصف افراد اوتیستیک گفتار طبیعی کافی برای مقابله با نیازهای ارتباطی روزمره شان را کسب نمی‌کنند. تفاوت در نحوه برقراری ارتباط از نخستین سال زندگی مشاهده می‌شود و ممکن است شامل: تأخیر در آغاز babbling، اشارات و حالات غیر معمول، کاهش حساسیت و واکنش محیطی مناسب و طرح‌های صوتی که هماهنگی با محیط ندارد، شوند.

در طی 2و 3 سالگی، کودکان اوتیستیک کمتر از سایر همسالان صداسازی به صورت منفرد و تکراری، همخوان، کلمه و مجموعه کلمات دارند. حالات بدنی آنها با کلمات هماهنگ و ترکیب نمی‌شوند، کودکان اوتیستیک کمتر درخواستهایشان را مطرح می‌کنند و یا در تجاربشان با دیگران شریک می‌شوند و بیشتر به نظر می‌رسد که کلمات سایرین را تکرار می‌کنند (echolalia) و یا ضمایر را معکوس بیان می‌کنند، جلب توجه کودک، برای شرکت در گفتار بین فردی لازم است. نقص توجه نیز کودکان ASD را متمایز می‌کند برای مثال این کودکان ممکن است به دستی که طرح را می‌کشد بیشتر توجه نشان دهند تا طرحی که کشیده می‌شود. همچنین برای این کودکان توجه به یک شئ و سپس استفاده از آن و یا صحبت راجع به آن شئ مشکل است. همچنین کودکان اوتیستیک در بازی انتزاعی تخیلی و استفاده از سمبلها در زبان مشکل دارند.

در دو مطالعه که در آنها کودکان اوتیستیک با عملکرد بالادر سن 8 تا 15سال و بزرگسالان شرکت داشتند، در تمارین پایه‌ای زبان که لغات و هجی کردن را در بر می‌گیرد. کودکان نتایج یکسان و بزرگسالان نتایج بهتری نسبت به گروه کنترل کسب کرده‌اند. هر دو گروه اوتیستیک در تمارین مهارتهای پیچیده مثل زبان کنایه‌ای، درکی و استنتاجی عملکرد نامناسب تری نسبت به گروه کنترل داشته‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که افرادی که با کودکان اوتیستیک صحبت می‌کنند معمولاً درک آنها را بیش از میزان واقعی آن تخمین می‌زنند.

رفتارهای تکراری

افراد اوتیستیک نمونه‌های زیادی از رفتارهای تکراری و محدود نشان می‌دهند که در جدول بازبینی شده رفتارهای تکراری (RBS-R) به این نحو طبقه بندی شده‌است:

  1. رفتارهای کلیشه‌ای یا stereotypy : این رفتارها شامل رفتارهای تکراری مثل حرکات پر زدن با دست، صداسازی، چرخش سر و تکان دادن بدن هستند.
  2. رفتارهای اجباری یا compulsive : این رفتارها از یکسری قوانین پیروی می‌کنند مانند مرتب کردن اشیا در یک مسیر مشخص.
  3. یکسان سازی یا sameness : مقاومت در برابر تغییر است برای مثال در مقابل جا به جا کردن اثاثیه منزل مقاومت می‌کنند و یا از تغییر وضعیت موجود سرپیچی می‌نمایند.
  4. رفتارهای تشریفاتی یا Ritualistic : در این حالت فرد فعالیتهای روزانه را همواره به یک صورت انجام می‌دهد برای مثال این رفتارهای تشریفاتی در هنگام غذا خوردن و لباس پوشیدن دیده می‌شوند. این آیتم بسیار نزدیک به یکسان سازی است و از برخی جهات با آن در ترکیب است.
  5. رفتارهای محدود یا Restrict : به معنی محدودیت در علایق، تمرکز و فعالیتهاست برای مثال علاقه کودک به یک برنامه تلوزیونی یا اسباب بازی خاص محدود می‌شود.
  6. خودآزاری یا self-injury  : که شامل رفتارهایی هستند که آزاردهنده هستند یا باعث آسیب به کودک می‌شوند برای مثال ضربه به چشم و یا سیخونک به پوست و یا ضربه به دست (با شئ نوک تیز) ویا ضربه به سر. نتایج یک مطالعه در سال 2007 گزارش کرد که برخی نمونه‌های خودآزاری حدود 30 درصد از کودکان ASD را در بر می‌گیرد.

هیچ رفتار تکراری خاصی به تنهایی ویژه اوتیسم نیست ولی هریک از این رفتارها ممکن است به میزان متفاوتی در کودکان اوتیستیک دیده شوند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سندرم داون


سندرم داون




 

مقدمه:


منشأ حیات انسان را باید در تشکیل "نطفه" جستجو کرد که از برخورد مناسب دو سلول نر و ماده "اسپرماتوزوئید" و "اوول" بوجود می آید. سلول جنسی نر در مقایسه با سلول جنسی ماده بسیار کوچکتر و ریز، ولی در عوض بسیار پر حرکت و فعال می باشد. در قسمت میانی سلول های جنسی هسته وجود دارد که در داخل آن رشته هایی بنام "کروموزوم" موجود می باشد. تعداد کروموزوم ها در یک فرد و افراد همنوع ثابت است و هیچ گاه تغییر نمی کند، اما شکل و اندازه کروموزوم ها یکسان نیست و میتوان آنها را طبقه بندی و از یکدیگر مشخص ساخت. در یک سلول تخم جمعاً 23 زوج کروموزوم وجود دارد که نیمی از آن ها از سوی پدر و نیمی دیگر مربوط به مادر هستند. محققان برای مطالعه بهتر، هر جفت کروموزوم را از 1 تا 23 شماره گذاری کرده اند. از این 46 کروموزوم یا 23 جفت، 22 جفت کروموزوم های غیر جنسی است و جفت آخر کروموزومی است که جنسیت انسان را تعیین می نماید. یک جفت کروموزوم جنسی که از مادر می باشد هر دو X  هستند X X ، در صورتیکه یک جفت کروموزوم جنسی که از پدر هستند یکی X و دیگری Y  می باشد، XY . هرگاه یکی از X های مادر با X پدر جفت گردد، نطفه بعد از شکل گیری "دختر" خواهد شد و هرگاه X مادر با Y پدر جفت گردد، نطفه بعد از شکل گیری "پسر" می شود.

بنابراین علیرغم تصور عمومی، تعیین جنسیت فرزند فقط به پدر مربوط می شود و مادر نقشی در آن ندارد.

 

تحقیقات ثابت کرده اند که اختلال، جابجایی‌ و یا کم و زیاد شدن کروموزوم‌ها موجب معلولیت‌ها و عقب ماندگی ذهنی‌ می‌‌گردند. همچنین نتایج بررسی‌، ثابت کرده که اختلال در کروموزوم‌های معمولی‌ و غیر جنسی،‌ معلولیت‌ها و عقب ماندگی‌های ذهنی‌ عمیق تری به همراه دارند. در صورتی‌ که اختلال در کروموزوم‌های جنسی‌، موجب معلولیت‌های خفیف تری نسبت به کروموزوم‌های غیر جنسی‌ می‌‌گردند. دلایل بروز بعضی از این اختلالات کم و بیش روشن شده است که به طور مثال می‌‌توان به بالا بودن سن پدر در هنگام تشکیل تخم، بالا بودن سن مادر به هنگام باروری و بارداری و تأثیر اشعه ایکس بر روی تخم و نطفه در اولین ماه‌های بارداری اشاره نمود.

منشأ بسیاری از معلولیت‌ها ناشی‌ از اختلال، جابجایی‌ و کم یا زیاد شدن یکی‌ از 23 جفت کروموزوم موجود در نطفه است. این گونه اختلالات به دو دسته عمده تقسیم شده اند:

  • دسته اول اختلال در یک جفت کروموزوم جنسی‌
  • دسته دوم اختلال در 22 جفت کروموزوم غیر جنسی‌

شایع‌ترین اختلال در کروموزوم‌های جنسی‌ عبارتند از:

الف) سندرم ترنر Turner’s Syndrome : این عارضه فقط مخصوص زنان است. زن مبتلا به این عارضه به جای داشتن دو کروموزوم جنسی‌ X فقط یک کروموزوم جنسی‌ دارد. این گونه خانم‌ها دارای گردنی کوتاه و پر گوشت، قدی کوتاه و جثه ضعیف تر از سن خود هستند. ناهنجاری در انگشتان و انحراف ساعد دارند. اکثراً دچار بیماری‌های قلبی و کلیوی مادرزادی هستند. رشد تخمدان‌ها در آنها ناقص بوده، خصوصیات ثانویه جنسی‌ و عادات ماهیانه بروز نمی‌‌کند. این گروه عقیم می‌‌باشند و از نظر هوش تنها عده کمی‌ از آنها عقب ماندگی شدید دارند، بقیه در سطح مرزی حتی طبیعی خفیف و طبیعی می‌‌باشند.
نوع دیگر این سندرم، بر خلاف مورد فوق به عوض داشتن یک X یا دو XX (مشابه افراد طبیعی‌) واجد 3 و حتی گاه تا 4 X می‌‌باشند  XXXX . خصوصیات زنانگی در این گونه زنان بسیار زیاد است. درجه عقب ماندگی در این افراد نیز بسیار ضعیف است و حتی گاه عقب ماندگی ذهنی‌ ندارند. این گونه زنان می‌‌توانند کودکان سالم به دنیا بیاورند.

ب) سندرم کلاین فلتر Klinefelter’s syndrome : این عارضه منحصر به جنس نر یا آقایان است. مرد مبتلا به این عارضه به عوض داشتن یک کروموزوم جنسی‌ X و یک کروموزوم جنسی‌ Y ، تعداد کروموزوم‌های X گاهی دو یا سه و حتی در مواردی به 4 می‌‌رسد، XXXX.
خصوصیات ظاهری این گونه مردان قد بلند، پشت خمیده و قامتی باریک است. بیضه‌ها و آلت تناسلی‌، حتی در سنین بلوغ و بالاتر بسیار کوچک است. پستان‌های برجسته دارند. غالباً عقیم هستند. صدایشان نازک است و موی صورت خیلی‌ کم است. بسیاری از آنها دارای جمجمه کوچکتر از حد طبیعی(میکروسفالی) هستند.
درصد این گونه بیماری بسیار کم است. این گونه کودکان در بدو تولد وزنشان کمتر از حد طبیعی است. کسانی که علاوه بر یک Y دارای دو X می‌‌باشند، عموماً عقب ماندگی خفیف دارند و بیشتر عقب ماندگی عمیق در میان آنهایی است که علاوه بر یک Y دارای 3 یا 4 کروموزوم X هستند. در این گونه بیماران درجه عقب ماندگی می‌‌تواند عمیق باشد. اعضای تناسلی‌ هر دو جنس را دارا می‌‌باشند.

شایع‌ترین اختلال در کروموزوم‌های غیر جنسی‌:

الف) منگولیسم Mongolism : این نوع عارضه به خاطر شباهت ظاهری که به مغولی‌ها دارد آن را "بیماری تیپ مغولی" یا "منگولیسم" می‌‌نامند. اولین بار توسط یک پزشک انگلیسی بنام جان لندن داون John Landon down مورد مطالعه قرار گرفت.
او در تحقیقات مستمر خود در سال 1866 با ذکر ویژگی‌ هایی‌، این نوع کودکان را تشخیص داده و معرفی‌ نمود. علائم سندرم داون در هر کودک تفاوت می‌ کند. در حالی‌ که تعدادی از کودکان مبتلا به سندرم داون DS, Down Syndrome نیازمند رسیدگی پزشکی‌ مداوم هستند، عده دیگر از آنها، زندگی‌ سالم و مستقلی را در پیش دارند. شایع ترین اختلال کروموزومی سندرم داون شناخته شده است که در پایان همین بخش بطور مفصل به شرح آن می‌ پردازیم.

ب) سندرم صدای گربه Cat Cry Syndrome : وجه تسمیه این سندرم، به خاطر صدای نازک و شبیه به گربه ای است که در کودک مبتلا به این ضایعه مشاهده می‌ گردد. علت این اختلال تریزومی شدن کروموزوم شماره 5 در کاریوتیپ کروموزوم هاست. مبتلا به این عارضه عقب ماندگی عمیق از خود نشان می‌ دهند. از خصوصیات ظاهری، علاوه بر صدای نازک در کودکی که بر اثر اشکال در تارهای صوتی بوده و در سنین بالاتر به مرور رفع می‌ گردد، کوچک بودن جمجمه، گوش های پایین افتاده، چشم های مورب و فاصله زیاد بین دو چشم را می‌ توان ذکر نمود.

ج) هولوپروزانسفالی Holoprosencephaly : علت بروز این اختلال تریزومی شدن کروموزوم شماره 13 در کاریوتیپ کروموزوم هاست.
خصوصیات بارز این ضایعه عبارت است از: رشد نارسای بخش بویایی، پایین افتادن گوش ها، شکاف در سقف دهان(کام شکری Cleft Plate)، شکاف در لب ها(لب شکری Cleft lip)، هم چنین پیشانی متمایل به جلو، متمایز بودن خطوط کف دست نسبت به سایرین، وجود تعداد انگشتان بیشتر از معمول و زبری و خشکی پوست می‌ باشد. این اختلال با عقب ماندگی ذهنی‌ و کندی در زمینه های حرکتی نیز توأم می‌ باشد.

د) اختلال ناشی‌ از تأثیر اشعه ایکس: تحت اشعه قرار گرفتن مادر، قبل از باروری موجب اختلال در تخمدان ها و نهایتاً تریزومی شدن کروموزوم شماره 18 در کودک می‌ گردد. تعداد مبتلایان به این عارضه نسبتاً زیاد است. ظاهراً از هر 500 نوزاد یک نفر مبتلا به این عارضه به دنیا می‌ آید. درصد ابتلا به این عارضه، در دختران نسبت به پسران 80% به 20% گزارش شده است.
از نظر خصوصیات ظاهر: عقب ماندگی ذهنی‌، گوش های پایین افتاده، اختلالات قلبی، آرواره کوچک، چانه متمایل به عقب، بزرگی‌ استخوان پس سر، کوتاهی‌ قد، درشتی بیش از اندازه انگشتان دست ها و پاها و همچنین جمع بودن انگشتان دست بطور معمول بر روی هم را می‌ توان نام برد.

آنچه در بالا آمد، شناخته شده ترین موارد از ضایعات کروموزومی است. البته موارد بسیاری نیز وجود دارد که در صورت علاقه والدین و خوانندگان به بعضی‌ از آنها در آینده اشاره خواهیم کرد. اکنون به شایع ترین اختلال کروموزومی بنام سندرم داون می‌ پردازیم:

سندرم داون

شایع ترین اختلال کروموزومی “سندرم داون” شناخته شده است. در این بخش این سندرم با علامت “DS” که مختصر شده “Down syndrome” است، از آن یاد می‌ شود. در ایران در بین مبتلایان به این اختلال، نسبت جنس مذکر به مؤنث  2/3 می‌ باشد. این کودکان از نظر ظاهر بهم شبیه هستند.

در بالا اشاره شد به اینکه هنگام بارداری، کودک ژن های خود را به طور مساوی از پدر و مادر می‌ گیرد. نیمی از هر جفت کروموزوم تخمک مادر، یک کروموزوم و از هر جفت کروموزوم اسپرم پدر، یک کروموزوم دریافت می‌ کند و به این ترتیب اولین یاخته با 46 کروموزوم به وجود می‌ آید. سپس تقسیم های یاخته ای انجام می‌ شود و جنین به وجود می‌ آید.

 

تقسیم یاخته ای سالم

 

گاه در تشکیل یاخته اولیه اتفاقی‌ می‌ افتاد و یک کروموزوم به 46 کروموزوم اضافه می‌ شود. جنین های 47 کروموزومی به کودکانی مبتلا به سندرم داون هستند.
تقریباً تمام کودکان مبتلا به سندرم داون (95 درصد) در بیست و یکمین جفت کروموزوم های خود یک کروموزوم اضافی دارند، یعنی‌ 3 کروموزوم. پژوهشگران این خطای کروموزومی را تریزومی Trisomy می‌ نامند که منظور وجود 3 کروموزوم در بیست و یکمین جفت کروموزوم هاست.

 

کروموزوم ها در سندرم داون : خطا در تقسیم یاخته ای

 

 دو نوع خطای کروموزومی دیگر عبارتند از:

  1. جابجایی‌: در این نوع، کودک 46 کروموزوم دارد، اما یک جفت آن شکسته شده است و روی کروموزوم دیگر قرار گرفته است.
  2. موزائیکی شدن در جابجایی‌: در نوع موزائیکی، بعضی‌ از یاخته ها 46 کروموزوم و بعضی‌ دیگر 47 کروموزوم دارند. چهار تا پنج درصد موارد DS به علت دو نوع خطای کروموزومی اخیر است.

چه عواملی در بروز سندرم داون مؤثرند؟

پزشکان و محققین سندرم داون را پدیده ای ژنتیکی می‌ دانند. آنها تاکید می‌ کنند که هیچ یک از رفتار های والدین در دوره بارداری و قبل از آن نقشی‌ در ایجاد این شرایط ندارد. نه خورد و خوراک و نه احساسات والدین، هیچ کدام نمی‌ توانند تغییری در ساختار ژنتیکی کودک ایجاد نمایند. ساختار ژنتیکی از کنترل والدین خارج است. از آنجا که دستاورد علمی‌ دیگری پیدا نشده است که علت تقسیم یاخته ای ناقصی را که به سندرم داون منجر می‌ شود توضیح دهد، علت اصلی‌ و درمان این اختلال همچنان به صورت یک راز باقی‌ مانده است.

سن والدین تنها عامل شناخته شده ای است که احتمال ابتلا به این سندرم را افزایش می‌ دهد. تا مدت ها تصور می‌ شد که بیشتر مبتلایان به DS از مادران بالای 35 سال به وجود آمده ا‌ند اما آمار و تحقیقات پزشکی‌ جدید ثابت کرده است که 80 درصد کودکان از زنان زیر 35 سال متولد شده ا‌ند، البته بالا رفتن سن مادر احتمال ابتلا به سندرم داون را افزایش می‌ دهد. اما مهمترین علت بروز آن نیست. احتمال بروز DS از طرف مادران بالای 35 سال 1 در 400 است. در 45 سالگی این میزان به 1 در 35 می‌ رسد.

در حال حاضر پژوهشگران در مورد ارتباط سن پدر و سندرم داون نیز تحقیق می‌ کنند. طبق برآورد ها 20 تا 30 درصد موارد به سن پدر مربوط می‌ شود. بعضی‌ از مطالعات بالا رفتن سن پدر را به این بیماری نسبت می‌ دهند، زیرا درصدی از کودکان مبتلا به DS متعلق به پدران بالای 50 سال بوده است.

دانشمندان با جدیت تلاش می‌ کنند تا مواد ژنتیکی بر روی کروموزوم 21 را که عامل DS است جدا و شناسایی کنند. آنها امیدوارند ارتباط بین DS ، رشد ذهنی‌ و صفات ظاهری دیگر را در یابند. اگر زمانی‌ علت اصلی‌ این عارضه کشف شد، درمان نهایی و رهایی از بیماری های مربوط به آن نیز در پی خواهد آمد.

تمام این موضوعات به آینده مربوط می‌ شود. فعلاً به امروز فکر کنیم. مراقبت از کودک خود را یاد بگیریم و ببینیم چگونه می‌ توان این کوچولوی نازنین را در جمع خانواده پذیرفت؟

ضرورت آگاهی‌

بعد از تولد فرزندتان که مبتلا به سندرم داون است شما با توصیه های دوست، آشنا، فامیل، پزشکان، درمانگران و … روبرو می‌ شوید. اکثر آنها حسن نیت دارند و اطلاعات خود را موثق می‌ دانند اما در عصر ارتباطات نیز بسیاری از افراد اطلاعات نادرست و منسوخ شده ای دارند. ممکن است توصیه های آنها در جهت اهدافی که برای فرزند و خانواده تان نیاز دارید، نباشد. پس برای درک درستی‌ و نادرستی آنچه می‌ شنوید بهتر است مطلع باشید.

نیاز های کودک خود را درک کنید.

هر مرحله از رشد کودک شما مشکلات خاص خود را دارد و تصمیم های جدیدی را می‌ طلبد. بهتر است این مراحل را دسته بندی کنید. روند رشد یک کودک مبتلا به DS را بدانید‌ و ببینید کودک شما در این روند کجا قرار دارد. مشکلاتش چیست و چگونه می‌ توانید آن را بر طرف کنید.

 

روند رشد به طور نسبی

 

مانند هر پدر و مادری، به غذا خوردن، توالت رفتن، صحبت کردن، راه رفتن و دیگر مراحل رشد او توجه کنید. سپس جهت پاسخ به سوالات خود حتماً با یک مشاور در ارتباط باشید. این مشاور باید تخصص کودکان دیرآموز را داشته باشد. جهت یافتن پاسخ درست از سوالات خود، به قضاوت خود اعتماد داشته باشید. اگر احساس می‌ کنید با اطلاعاتی‌ که راجع به این مشکل بدست آورده اید، از پزشک، درمانگر و یا هرکس دیگری رضایت ندارید آن را تغییر دهید. آنقدر سطح دانش خود را بالا ببرید تا بتوانید با آگاهی‌ و قدرت لازم، اطلاعات کافی‌ راجع به فرزندتان داشته باشید.با ارتقاء سطح آگاهی‌ خود با موسسات و انسان های دیگری روبرو می‌ شوید. متوجه می‌ شوید تنها نیستید و خیلی‌ ها مشکل مشابه شما را دارند و چه بسا تجربه آنها به شما کمک کند راه همواری برای رفع مسائل کودکتان بیابید.

اکنون زمان آن گذشته است که کودک سندرم داون را مخفی‌ کنید و یا جهت دلخوشی خود، به انسان های اطراف اطلاعات نادرست بدهید. آنچه مسلم است هیچکس کاری به کار شما و کودک شما ندارد. اگر سوالات زیادی از شما می‌ شود فقط در جهت کنجکاوی غیر معقول است. به محض اینکه ببینند شما مساله را راحت و مثبت پذیرفته اید و حامی‌ کودکتان هستید، همه پی کارشان می‌ روند. تا وقتی‌ که حساسیت های شما زیاد است همه اجازه دخالت و دلسوزی بیجا در کارتان را پیدا می‌ کنند، اما به محض اینکه با قدرت و شجاعت شما روبرو شوند، کاملاً عقب می‌ کشند و شما فرصت می‌ کنید یکی‌ یکی‌ مشکلات را حل کنید. لازم نیست به همه انسان هایی‌ که در اطرافتان هستند همه مسائل راجع به فرزندتان را بگویید. می‌ توانید خیلی‌ کلی‌ موضوع را بگویید. در عوض بعضی‌ از نزدیکان ضروری است همه چیز را بدانند.

حامی‌ کودک خود باشید. اما حمایت شما بهتر است به جا باشد. همه واقعیت های او را درست ببینید تا بهتر بتوانید به او کمک کنید. عکس العمل های کودکتان را اگر مطابق  با الگویی که باید باشد نیست، توجیه نکنید.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیش فعالی


بیش فعالی




 

بیش فعالی‌ اختلالی است که  کودک در ان مبتلا به پرتحرکی، بی توجهی و رفتارهای ناگهانی می باشد. حدود 5 درصد کودکان به این اختلال مبتلا هستند که هر روز این آمار، رو به افزایش است. در پسران شایع تر از دختران است. ممکن است در بعضی‌ علائم پر تحرکی و رفتار های ناگهانی، بیشتر دیده شود که به آن ADHD یا Attention Deficit Hyperactivity Disorder می‌ گویند و یا در گروهی علائم بی‌ توجهی‌ بیشتر یافت شود که به آن ADD یا Attention Deficit Disorder  می‌ گویند.

به نظر می‌ رسد علت آن بیشتر نقص در تکامل سیستم اعصاب باشد. کودکان مبتلا احتمالاً در قسمت هایی‌ از مغز که مسئول توجه و تمرکز و تنظیم فعالیت های حرکتی می‌ باشد، دچار نقص جزئی هستند. توارث و ژنتیک می‌ تواند در این اختلال نقش داشته باشد. همچنین در بعضی‌ موارد در جریان حاملگی‌ یا زایمان یا پس از آن، صدمات جزئی به ساختمان مغز وارد می‌ شود که می‌ تواند باعث بروز این مشکل گردد.

این اختلال نوعی‌ شرایط روانی‌ است که در آن از توجه و تمرکز بر کارهای ساده(مانند نشستن بر صندلی‌) تا کارهای پیشرفته(درس خواندن و …) تأثیر می‌ گذارد. کودک بیش فعال به علت تمایل به فعالیت زیاد نمی‌ تواند بر روی صندلی‌ بند شود و مرتباً با دست و پای خود بازی‌ می‌ کند، حواسش با محرک های ساده محیطی‌ پرت می‌ شود و نمی‌ تواند درس بخواند، صبور نیست، نمی‌ تواند در بازی‌ های گروهی نوبت را رعایت کند،  در کلاس اگر معلم سؤالی‌ از او بپرسد قبل از پایان سؤال، جواب را می‌ دهد، در خانواده و جمع آشنایان در حین صحبت فرد، صحبت او را قطع می‌ کند، لوازم ضروری خود را در خانه یا مدرسه گم می‌ کند و … . بیش فعالی‌ بر روی حالت روانی‌ نیز تأثیر می‌ گذارد و کودک بیش فعال در عرض چند ثانیه بدون دلیل منطقی‌ از کودک حرف گوش نکن به کودک مطیع تبدیل می‌ شود، کودکی که تا دیروز درس می‌ خواند، امروز تصمیم به نرفتن به مدرسه می‌ گیرد و یا تا دقایقی‌ قبل با پدر خود قهر بود، او را در آغوش می‌ گیرد. این تغییر حالات روانی‌ در  کودک ادامه دارد که قابل کنترل نیست که خود باعث آسیب به وضعیت روانی‌ خانواده شده و برخوردهایی‌ متفاوت را از سوی خانواده، مدرسه و آشنایان با کودک در پی دارد. تمام کار هایی‌ که نیاز به توجه و پیگیری دارد، در این کودکان مختل است.
 
 
بعضی‌ از این مشکلات:

  • مشکل داشتن در تمرکز و به خصوص متمرکز ماندن بر یک کار.
  • جهش از یک کار بر کار دیگر بدون تمام کردن کار قبلی‌ که این امر موجب افزایش ترک تحصیل این گونه افراد می‌ شود.
  • مشکل در پیگیری کارهای مختلف بر اساس دستور العمل به دلیل توقف در توجه و تمرکز و نتیجه آن ناتمام ماندن بیشتر کارها در این گونه افراد.
  • فراموش کردن کارهای ساده و روزمره مانند انجام تکالیف… .
  • تصمیم با عجله و بدون فکر در کارها
  • دست زدن به کار های پر مخاطره  
  • ور رفتن با صندلی‌ در هنگام نشستن و یا حرکت دائمی پاها و دست ها به گونه مضطربانه.
  • خستگی‌ ناپذیر بودن کودک به علت انرژی بیش از حد.
  • حرف زدن بیش اندازه که این امر باعث ناموفق ماندن در کارهایی‌ که نیاز به سکوت دارند، می‌ شود. مانند گوش دادن به درس یا دادن امتحان.
  • ایجاد تصادفات بیشتر رانندگی‌ به علت پرت شدن ساده حواس به ضبط و موبایل یا صحبت های دوست و همراه در ماشین.

و اساساً در تمامی‌ کارهایی‌ که نیاز به فعالیت ذهنی‌ پیوسته دارند.

در بعضی‌ موارد نشانه های ADHD در فرد، با بالغ شدن کاهش می‌ یابد و حتی بیش فعالی‌ فرد بسیار کمرنگ می‌ شود و گاه از بین می‌ رود ولی‌ برخی‌ از نشانه ها مانند ضعف توانایی در سازماندهی و توجه طولانی‌، ماندگار می‌ ماند. علاوه بر این در نیمی از کودکان این حالت در هنگام بزرگسالی‌ نیز نشانه های اصلی‌ را به همراه دارد.

تمام نکاتی‌ که در بالا ذکر شد متعلق به کودکانی است که سطح ذهنی‌ عادی دارند و یا حتی باهوش هستند. در مورد کودکان با تأخیر رشد ذهنی‌ همه این موارد صادق است. به علاوه ضعف هوشمندی و ضعف توانمندی فرآیندهای ذهنی‌ که مسأله را پیچیده تر می‌ نماید.

عاملی که به کمک کودک باهوش این امکان را می‌ دهد که وقتی‌ به سن 6 سالگی رسید و یا قدری بزرگتر شد، مشکل بیش فعالی‌ برایش تعریف شود و از خود او کمک جهت رفع مشکلش گرفته شود، به هیچ وجه در مورد کودکان با تأخیر رشد ذهنی‌ مقدور نیست. در نظریات جدید یکی‌ از راه حل های مؤثر برای کودکان و بزرگسالان با مشکل بیش فعالی‌ این است که با آگاهی‌ هایی‌ که به او داده می‌ شود از طریق رسانه ها، مقالات، اینترنت و …  بیش فعالی‌ را خوب بشناسد و بداند که به آن مبتلاست و جهت کمرنگ شدن این معضل، همراهی مفید داشته باشد. این راهکار تا کنون پاسخ قابل توجهی‌ داشته است و در بسیاری موارد با نکته های مفید و سودمند، شخص را به سمت بهتر شدن کشانده است. واقعیت این است که هرچه شخص بیش فعال آگاهتر باشد، بیشتر حریف مشکلات خود می‌ شود و متأسفانه این راهکار مؤثر در مورد کودکان با ضعف هوشی و دیرآموزان پاسخ نمی‌ دهد و در نتیجه مشکل خانواده، مربیان و اطرافیان را بیشتر می‌ کند که در این مورد در پایان این مقاله توضیح خواهیم داد.

علت ADHD :

اصلی‌ ترین سؤال در این قسمت این است که بیش فعالی‌ ذاتی است یا اکتسابی. با اینکه دلایل ADHD به درستی‌ هنوز مشخص نشده است ولی‌ محققین بر این باورند که اصل بیش فعالی‌، ژنتیکی است و در مواردی از والدین به ارث می‌ رسد. علاوه بر این در کودکانی که زود به دنیا می‌ آیند و یا نارس هستند از نظر جمعیت آماری بیشتر دیده شده است. علاوه بر این بیش فعالی‌ در پسران 3 برابر دختران گزارش شده است که این امر می‌ تواند به علت تشخیص های بیشتر و بالا رفتن سطح آگاهی‌ خانواده ها باشد. برای مثال در 20 سال قبل اگر علائم بیش فعالی‌ در کودکی دیده می‌ شد، خانواده ها رویکرد متفاوتی را نشان می‌ دادند ولی‌ امروزه همان خانواده به مشاور و دکتر اعتماد می‌ کند و هنگامی که بیش فعالی‌ در کودک آنها تشخیص داده می‌ شود به دنبال راهنمائی می‌ گردد. این تفاوت رویکرد موجب شده که آمار تشخیص بیش فعالی‌ رو به افزایش باشد.

در مغز انسان سلول هایی‌ هستند به نام سلول های فرستنده عصبی Neurotronsmitters که نقش ارسال پیام از مغز و بالعکس را دارند، نیز همین سلول ها ماده ای به نام Dopamin دارند که باعث تحریک بخش تمرکز ذهن می‌ شوند، بنابراین با کم شدن این ماده شیمیایی، بخش تمرکز ذهن به صورت طبیعی‌ تحریک نمی‌ شود و در این افراد علائم ADHD دیده می‌ شود.

درمان ADHD :

درمان سریع، کامل و قطعی برای بیش فعالی‌ وجود ندارد اما علائم آن قابل کنترل هستند. یعنی‌ می‌ توان بیماری و نشانه های آن را کاهش داد و با توانبخشی و به کارگیری روش های روان درمانی، این گونه افراد را با شرایط محیطی‌ سازگارتر کرد حتی کمک کرد که نوع عادی زندگی‌ را در پیش بگیرد و به درس و کار مشغول شوند. برخی‌ از افراد نیاز بیشتری در زمینه توجه دارند و برخی‌ دیگر در زمینه فعالیت. بنابراین برای افراد مختلف حالت های مختلف و به تناسب آن درمان های متفاوت را باید به کار گرفت.

روش های رایج توسط دکتر ها و روانشناس ها به کارگیری دارو، مشاوره برای فرد و خانواده، به کارگیری روش های جدید در زندگی‌ آنها و تغییر مدرسه و برخی‌ فعالیت ها می‌ باشد نیز به کارگیری نحوه جدید آموزش و توانبخشی در مورد آن فرد.

برخی‌ داروها به افراد مبتلا کمک می‌ کند تا تمرکز خود را ارتقا بخشند. به علاوه در این افراد باید با نظریه پزشک متخصص دقت کرد که دارو به چه میزان و چند نوبت و برای چه مدت مصرف شود. از آنجا که شایع ترین این داروها "ریتالین" ضروری است که میزان آن به تناسب دلخواه والدین و مربیان کم و زیاد نشود و حتماً مطابق دستور پزشک مصرف گردد.    

مشاوره والدین در این کار تأثیر بسیار مهمی‌ دارد. باید مسائل و مشکلات کودک بیش فعال به درستی‌ در نظر گرفته شود. تنبیه بدنی همیشه اثر سوء دارد و باید جداً از آن اجتناب کرد. تذکرهای نابجای آشنایان، اعتماد به نفس کودک را سرکوب می‌ کند و منجر به ناتوانی او بر انجام کارهای حتی ساده می شود. او که به علت ضعف توجه و تمرکز، پیشرفت تحصیلی‌ قابل قبولی ندارد، برای فرار از این مشکلات، تحصیلات را بی‌ فایده می‌ داند و سؤال هایی‌ مانند اصلاً تحصیل به چه درد می‌ خورد؟ و از این قبیل می‌ پرسد. در این موارد برخورد های صحیح و معقول از جانب خانواده، صبر زیادی می‌ خواهد. مادر و پدر، بچه ای را می‌ بینند که با آنها دچار مشکل است، تکالیف خود را به درستی‌ انجام نمی‌ دهد، وسایل خانه را می‌ شکند، لوازم خود را گم می‌ کند، آموزگارش با او مشکل دارد، با هم کلاسی ها تفاهم ندارد و … . هنگامی که علت اینگونه برخورد از کودک پرسیده می شود او گیج و مبهوت نمی داند مشکل از کجاست ولی‌ روی دیگر سکه کودک است او می‌ بیند که از کودکی با او برخورد های بیشتری انجام شده، بیشتر او را طرد کرده ا‌ند، بیشتر به او تذکر داده ا‌ند و پیوسته افراد به او یادآور می‌ شوند که او دارد اشتباه می‌ کند و بعضاٌ به او توهین می‌ کنند یا متأسفانه تنبیه بدنی و برخورد فیزیکی‌ را از اطرافیان خود می‌ بیند و علت آن را نمی‌ داند کودک از بیماری خود شناخت ندارد و تا سنین نوجوانی نیز بدست آوردن این شناخت بعید است و کودک تنها می‌ فهمد که مورد تبعیض و ظلم واقع شده و با بقیه فرق دارد. بنابراین اگر والدین آگاه باشند و اطلاعات کافی‌ راجع به چگونگی‌ برخورد با فرزند بیش فعال خویش را بدانند، از بسیاری از مسائل ذکر شده اجتناب می‌ شود. در درجه اول الگوی صحیح روابط سالم بین فرزند و والدین شکل می‌ گیرد و این امر از ضعف اعتماد به نفس کودک جلوگیری می‌ کند. در هماهنگی‌ این اطلاع رسانی مشاور نقش بسیار پر اهمیتی را می‌ تواند ایفا نماید. با شرکت دادن فرد بیش فعال در گروه های درمانی، صحبت با والدین، آگاهی‌ دادن به مربی‌ و کنترل اطرافیان، کودک توانمندتر می‌ شود و بهتر حریف مشکل خود می‌ گردد.

از آنجا که بیش فعالی‌ با افسردگی رابطه تنگاتنگی دارد، حتماً باید از قرار دادن کودک در شرایط پر استرس و اضطراب آور که موجب عدم موفقیت او و در نتیجه ضعف اعتماد به نفس می‌ شود، خودداری کرد. در اینجا تشخیص درست و درمان به جا و اطلاع رسانی رمز های موفق هستند. دانستن این نکات به کودک بیش فعال کمک می‌ کند.

  • در جلوی کلاس بنشینید تا کمتر حواستان پرت شود.
  • در هنگام انجام تکالیف وسایل الکترونیکی‌ خود را از قبیل تلفن همراه خاموش کنید.
  • حتی مسئولین مدرسه خود را از قبیل مدیر، معاون، آموزگار در جریان گذاشته و به صورت خیلی‌ شفاف، وضعیت خود را برای آنها توضیح دهید.
  • از تمام ابزاری که می‌ تواند به سازماندهی و نظم و ترتیب کارها کمک کند، استفاده شود. خواه این یک دفتر یادداشت باشد که در آن کارهای ساده روزانه وی و برنامه های او نوشته شده و خود را ملزم به اجرای دقیق برنامه می‌ کند تا لیستی از وسایلی‌ که روزها می‌ تواند با خود بیاورد و ببرد.
  • آموزش فواید ریلکس کردن که در توجه و تمرکز نقش بسزایی دارد.

دوستان نزدیک فرد و خانواده آنها را در جریان امر قرار دهید. نیاز نیست که آنها بدانند کودک شما بیش فعال است و اختلال تمرکز دارد بلکه می‌ توان به صورتی‌ دوستانه به آنها گفت که کودک بعضی‌ مواقع حرف های تندی می‌ زند و یا کارهایی‌ می‌ کند که منظوری ندارد ولی‌ اینها همه قلبی نیستند و در اصل او دوست بسیار خوب و مصممی می‌ تواند باشد. چرا که ممکن است کودک به دوستان خود در شرایط هیجانی توهین کرده و یا آنها را از خود براند. معمولاً این موارد به ندرت پیش می‌ آیند و به همین دلیل اطلاع قبلی‌ می‌ تواند بسیار مفید باشد.

این نکته بسیار مهم است و قبلاً نیز به آن اشاره کرده ام که کودکان بیش فعال در برخی‌ موارد بسیار باهوش هستند. در حقیقت افراد بیش فعال با اینکه در برخی‌ جاها اختلال تمرکز دارند ولی‌ در عین حال توانایی های خود را نیز دارند، مهم این است که این توانایی ها از فرد به فرد متفاوت است شناخته و کانالیزه شده و بر روی این نقاط به عنوان قوت کار شود.

ناامیدی به علت عدم توانایی در فعالیت های مستمر در کودکان بیش فعال کاملاً طبیعی‌ است. در این موارد باید از کودک خواست که برای غلبه بر این مشکلات به راه های بالا بیاندیشد و انگیزه درمان را در او تقویت کرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(WPI)پرسشنامه رجحان شغلی

Enlarge font

image

 

1.      نام آزمون           

پرسشنامه رجحان شغلی (WPI)

2.      تعداد عبارات آزمون

این آزمون دارای 30 ماده می باشد

3.      رده سنی

بزرگسالان

4.      هدف آزمون

ارزیابی جهت‌گیری انگیزشی درونی و بیرونی در شغل

5.      زیر مقیاس های آزمون

دارای 2 زیرمقیاس: انگیزش درونی، انگیزش بیرونی

6.      اعتبار و روایی

خارجی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلهره غیرقابل تحمل تر از درد

دلهره غیرقابل تحمل تر از درد

دلهره غیرقابل تحمل تر از دردهركسی كه در مطب دندانپزشكی منتظر نوبت نشسته باشد می داند كه انتظار برای درد اجتناب ناپذیر ضمن انجام كارهای دندانپزشكی از خود آن كارها دردناك تر است. همین واكنش را ۳۲ فرد داوطلب از خود نشان دادند. در یك آزمایش در دانشگاه اموری قرار بود شوك های الكتریكی دردناك به آنها وارد شود، آنها در برابر دو گزینه شوك های دردناك تر اما با زمان انتظار كمتر و شوك های كمتر دردناك با انتظار طولانی، اولی را انتخاب كردند.
دكتر گرگوری برنز سرپرست این تحقیق می گوید: به نظر منطقی نمی رسد كه فردی شوك شدیدتر را در مقابل شوك ملایم تر انتخاب كند. اما مشاهده افرادی كه این انتخاب را انجام می دهند و امتحان این تجربه توسط خود من را متقاعد كرد انتظار كشیدن برای چنین رخدادهایی واقعاً ناخوشایند است. برنز و همكارانش در مورد این مسئله تحقیق می كردند كه دلهره چگونه بر تصمیم گیری اثر می گذارد، به خصوص در هنگامی كه معلوم باشد كه پیامد این تصمیم ناخوشایند است.
مغز شركت كنندگان در این آزمایش در حالی كه پژوهشگران ۹۶ شوك الكتریكی ملایم به پاهایشان وارد می كردند، به وسیله MRI مورد تصویربرداری قرار می گرفت. به آنها گفته شده بود كه چه مدتی قرار است منتظر هر شوك باقی بمانند و شوك ها بر حسب آستانه تحمل درد آنها درجه بندی شده بود. آزمودنی ها می توانستند میان شوك های شدیدتر با فواصل زمانی كمتر و شوك های خفیف تر با فواصل زمانی طولانی تر دست به انتخاب بزنند.
همه ۳۲ نفری كه در این آزمون شركت كردند انتخاب اول را انجام دادند؛ افرادی كه بیش از همه دلهره داشتند، سه ثانیه انتظار برای شوك هایی در حد ۹۰ درصد آستانه تحمل را نسبت به ۲۷ ثانیه انتظار برای شوك هایی در حد ۶۰ درصد آستانه تحمل ترجیح دادند. در طول این آزمون مناطقی از مغز كه مربوط به درد و توجه بودند فعال بود. برنز می گوید یافته های آنها نشان می دهد كه «دلهره» به سادگی «ترس» نیست. دلهره در حقیقت ناشی از توجهی است كه شما صرف رخدادهایی می كنید كه قرار است اتفاق بیفتند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراقبه چگونه برای مغز سودمند است؟ شناسایی خاموش کردن بخش هایی از مغز

مراقبه چگونه برای مغز سودمند است؟ شناسایی خاموش کردن بخش هایی از مغز 


تصویر: برگرفته از گوگل ایمیجز

مطالعه تازه ای بر اساس تصویربرداری از مغز، با هدایت پژوهشگران دانشگاه ییل، نشان می دهد چگونه کسانی که بطور مرتب مراقبه (مدیتیشن) انجام می دهند قادر هستند بخش هایی از مغز خود را که با فکرهای بیهوده (سرگردان)، نگرانی/دلواپسی، اسکیزوفرنی و دیگر اختلال های روانی پیوند دارد خاموش (متوقف) کنند.  به نظر می رسد مغز مراقبه گران با تجربه کنش های کمتری در منظقه ای از مغز نشان می دهد که با عنوان "شبکه حالت پیش فرض" (دیفالت مد نتورک) شناخته شده و بیشتر با افکار خود-محور مرتبط است.

گزارشی از یافته های این مطالعه به تازگی به صورت آنلاین در "پروسیدینگز اف دی نشنال اکادمی اف ساینسز" انتشار یافت.

یکی از پژوهشگران این مطالعه در بیانیه ای اعلام کرد که مراقبه می تواند برای مجموعه گوناگونی از مشکل های سلامتی سودمند باشد – از ترک سیگار گرفته تا کنار آمدن با سرطان تا پیشگیری از پسوریاسیس.  اما، در این مطالعه آنها می خواستند گامی فراتر رفته و ساز و کارهای عصب شناسانه ای را که ممکن است درگیر باشد شناسایی نمایند.

جودسن ای. بروئر، نویسنده اصلی این مقاله و استاد روان پزشکی در ییل، و همکارانش از پویش (اسکن) اف.ام.آر.آی. استفاده کردند تا مغز مراقبه گران تازه کار  و نیز با تجربه را در حالی که آنها سه گونه متفاوت از مراقبه را انجام می دادند زیر نظر بگیرند.  

آنها دریافتند که به نظر می رسید مراقبه گران با تجربه، بی توجه به نوع مراقبه ای که انجام می دادند، قادر بودند شبکه حالت پیش فرض، که با حواس پرتی و اختلال هایی مانند کاستی توجه و بیش فعالی (ADHD) و اضطراب پیوند داده شده است، را خاموش کنند.

پژوهشگران همچنین متوجه شدند هنگامی که شبکه حالت پیش فرض در مراقبه گران با تجربه فعال بود، همزمان بخش های دیگر مغز، مرتبط با خود-پایی و کنترل شناختی، نیز در حال کنش بود.  این وضعیت در مورد مراقبه گران تازه کار صحت نداشت.

این می تواند نتیجه آن باشد که مراقبه گران مدام در حال پایش افکار-سرگردان و ظهور افکار "من" [من/خود-محور] بوده و آنها را سرکوب می کنند.  اینها گونه ای از افکار هستند که هنگامی که به حالت افراط و آسیب شناسانه می رسند با بروز بیماری هایی همچون اوتیسم و اسکیزوفرنی ارتباط دارند.  [ادامه در زیر ...]

 

How Meditation Benefits the Brain

Main Category: Neurology / Neuroscience
Also Included In: 
Psychology / PsychiatryMRI / PET / Ultrasound
Medical News Today | 22 Nov 2011

A new brain imaging study led by researchers at Yale University shows how people who regularly practise meditation are able to switch off areas of the brain linked to daydreaming, anxietyschizophrenia and other psychiatric disorders. The brains of experienced meditators appear to show less activity in an area known as the "default mode network", which is linked to largely self-centred thinking. The researchers suggest through monitoring and suppressing or "tuning out" the "me" thoughts, meditators develop a new default mode, which is more present-centred.

A report of their findings is due to be published online this week in the Proceedings of the National Academy of Sciences.

Meditation can help deal with a variety of health problems, from quitting smoking, to coping with
cancer, and even preventing psoriasis, one of the researchers said in a statement. For this study, they wanted to look further into the neurological mechanisms that might be involved.

Lead author Judson A. Brewer, assistant professor of psychiatry at Yale, and colleagues, used fMRI (functional magnetic resonance imaging) scans to observe the brains of both novice and experienced meditators as they practised three different forms of meditation.

They found that the experienced meditators, regardless of the type of meditation they practised, seemed able to switch off the default mode network, which has been linked to lapses of attention, and disorders such as attention deficit and hyperactivity disorder (
ADHD), and anxiety. This part of the brain, comprising the medial prefrontal and posterior cingulate cortex, has also been linked to the accumulation of beta amyloid plaques in Alzheimer's disease.

They also found that when the default mode network was active in the experienced meditators, other parts of the brain, associated with self-monitoring and cognitive control, were active at the same time. This was not the case with the novices.

This could be the result of meditators constantly monitoring mind-wandering and the emergence of "me" thoughts, and suppressing them. These are the kind of thoughts, when in extreme or pathological form, are associated with diseases such as 
autism and schizophrenia.

The fMRI scans showed the experienced meditators' brain activity was the same both during meditation and when they were just resting, or when they were not being told to do anything in particular.

Thus the researchers concluded that perhaps experienced meditators have developed a new default mode, which is centred more on the present than on the self.

Meditation has been a central part of philosophical and contemplative practices for thousands of years: it helps the practitioner to be mindful of the present moment, Brewer told the press, and studies have shown it is also linked to increased levels of happiness.

"Conversely, the hallmarks of many forms of mental illness is a preoccupation with one's own thoughts, a condition meditation seems to affect," he added.

This study appears to have uncovered some clues as to the neural mechanisms that underpin this process. Understanding more about them will hopefully help us investigate a host of diseases, said Brewer.

Written by Catharine Paddock PhD 
Copyright: Medical News Today 

Meditation May Help Brain Tune Out Distractions

Study Helps Explain Why Meditation Improves Concentration

By Jennifer Warner
WebMD Health News | Nov. 21, 2011
Reviewed by 
Laura J. Martin, MD

People who meditate may be able to use their brain in ways others can't to tune out distractions and focus on the task at hand.

A new study shows that experienced meditators may have less activity in parts of the brain associated with daydreaming and distraction while meditating and in their day-to-day lives.

Researchers say this brain network, known as the "default mode network," has also been linked to anxiety, attention deficit hyperactivity disorder (ADHD), andAlzheimer's disease.

"The default mode is when you ruminate, think about yourself, or daydream," says study researcher Judson Brewer, MD, PhD, medical director of the Yale Therapeutic Neuroscience Clinic. "Everybody has it, but experienced meditators have a different type."

Brewer found that people who meditate are able to link up other parts of their brains to monitor activity in the default mode network that tell them to get back on task when distractions arise and be present in the moment.

The study is published in the Proceedings of the National Academy of Sciences.

Experts say the results help explain the benefits of meditation on concentration and open the door to future research using meditation to treat and potentially prevent a variety of psychiatric and neurological disorders.

Meditation Modifies Brain Networks

In the study, researchers used functional magnetic resonance imaging (fMRI) to analyze brain activity in 12 experienced meditators (more than 10 years of experience practicing mindfulness meditation) and 12 novice meditators. The scans were done as they practiced three different types of mindfulness meditation as well as at rest.

The results showed that experienced meditators had less activity in the default mode network, regardless of the type of meditation they practiced.

In addition, the scans showed that when the default mode network was active, other brain regions responsible for self-monitoring and thought control were also activated in experienced, but not novice meditators.

"This new default mode in meditators has these other components that are monitoring and telling you to get back on task and be present," Brewer tells WebMD.

More Benefits of Meditation

Experts say the findings build on previous studies that have shown meditation can alter brain structure by increasing gray matter density and brain activity to improve concentration.

"The finding sheds light not just on meditation's effect on the brain but on some basic brain operations that may have implications beyond meditation," says Catherine Kerr, PhD, director of translational neuroscience, contemplative studies initiative, Brown University. She has studied the effects of meditation on brain wave activity.

Kerr says the brain has two networks, the attentional network and the default network. The attentional network is usually focused on something external, such as a manual task. The default network is involved in internal chatter and daydreaming.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :66
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters