تبلیغات
روانشناسی بالینی

فرافکنی چیست؟

فرافكنی در معنای لفظی بر پرتاب كردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد كه افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌كنند.فرافکنی یکی از دفاع های روانی است،درست مانند پادتن ها که دفاع از بدن را به عهده دارند. فرافکنی به معنای نسبت دادن غیرارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است. به طوری که انگار این ویژگی ها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد.

در ادبیات غنی ما نیز فرافکنی در این جمله آورده شده است:"کافرهمه رابه کیش خود پندارد"برای مثال:اگرکسی در درون خویش احساس حقارت و خودکم بینی کند ممکن است این ویژگی را به دیگران فرافکنی کندو به این نتیجه برسدکه دیگران او را تحقیر می کنندو رفتار درستی با او ندارند.یا فردی که نسبت به دیگران بدبین است ممکن است رفتار و گفتار دیگران را بد تعبیرکند و به این نتیجه گیری نادرست برسدکه دیگران قصد صدمه زدن به او را دارند یا در پی این هستند که (اصطلاحا) زیرآب او را بزنند.

در فرافکنی ما فقط آنچه را که خودمان هستیم دردیگران می بینیم..برای مثال : اگر خشم را در خود انکار کنید افراد تند خو را جلب می کنید چون احساس خشم سرکوب شده سبب می شود تندخویی اطرافیان را ببینید یا نسبت به افراد تندخو واکنش های بسیار شدیدی از خود نشان دهید چون فکر می کنید شما فرد خشمگینی نیستید و هیچ گونه خشمی در درون تان نیست . اگر از تکبر کسی می رنجید شاید به آن دلیل است که تکبر را در وجود خود نمی پذیریدو آن را انکار می کنید . البته بدین معنا نیست که ما نسبت به ویژگی های منفی در خود یا دیگران بی تفاوت باشیم. طبیعی است که ویژگیهای منفی مانند حسد، تکبر، پرخاشگری، رقابت جویی خصمانه و مانندآن، واکنش های منفی در ما برمی انگیزد، اما اگراین ویژگیها در خودمان باشد و از آن بی خبر باشیم، مطمئنا واکنشهای منفی ما بسیار شدیدتر از کسانی خواهد بود که نسبت به این ویژگی های منفی وجود خود، آگاهی دارند.

علت استفاده از فرافکنی: فرافكنی یكی از مكانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب می‌شود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های غیر قابل پذیرش كه با شناخت آنها در "خود"، ممكن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود.

با این وسیله دفاعی، فرد می‌كوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله دفاعی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌كند. مثلاً فرد خسیس دیگران را متهم به خسیس بودن می‌كند. انتقاد و سرزنش مداوم از دیگران و نسبت دادن صفات و خصوصیاتی به افراد دیگر، غالباً ناشی از وجود این كیفیات در فرد نسبت‌دهنده است. اینگونه فرافكنی، اساساً نوعی دلیل‌تراشی است. پسری كه در حال دعوا و كتک‌كاری با دیگری است، معمولاً او را برای شروع دعوا مورد سرزنش قرار می‌دهد. هرچند فرافكنی بسیار متداول بوده و بی‌شك در كاهش دادن تنش‌ها در فرد ناراحت و ناكام مؤثر است؛ اما استفاده مداوم از آن برای فرد، خنثی می‌شود؛ زیرا در درجه نخست هیچ‌گونه كمكی به حل مشكل اساسی فرد نمی‌كند و در درجه دوم، استفاده مداوم از این وسیله دفاعی ممكن است فرد را در اوهام و تخیلات فرو برده و نهایتا با عدم شناخت مسئله راهکاری اشتباه برای حل آن اتخاذ کند.

از سوی دیگر معمولا رنجش ما از دیگران به سبب جنبه های حل نشده خودمان است . بنابراین ، بیشتراوقات مطالبی را که به عنوان قضاوت یا راهنمایی به دیگران می گوئیم ، در واقع به "خودمان" می گوییم. مانقطه ضعف های خود را به دیگران نسبت می دهیم و مطالبی را به دیگران می گوییم که در درون خود ماست . هنگامی که در باره دیگران پیش داوری می کنیم ، در حقیقت در باره خود پیش داوری کرده ایم . به علاوه ، در بسیاری از موارد توصیه هایی که به دیگران می کنیم نشانه این است که خودمان به آن توصیه ها نیاز داریم و بخشی از درون ما تشنه این توصیه هاست و آن را می طلبد .خصلت های فرافکنی شده به دیگران خصلت هایی است که در سایه ما به سر می برند و سایه آن بخشی از روان است که در اعماق خودآگاهی یا بین آگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد.تا هنگامی که وجود برخی جنبه ها را در خودانکار می کنید ، به این افسانه تداوم می بخشیدکه، سایرین ویژگیهایی دارند که شما ندارید.هنگامی که کسی را تحسین میکنید این فرصت را پیدا می کنید که یکی از جنبه های خود و او را پیدا کنید.

می گویند روزی حکیمی با ملانصرالدین قراری داشت تا با هم به مناظره بنشینند هنگامی که حکیم به خانه ملا رسید او را در خانه نیافت و بسیارخشمگین شد . تکه گچی برداشت و بر درخانه ملا نوشت :"نادان ابله ". ملانصرالدین به خانه آمد و این نوشته را دید و با شتاب به منزل حکیم رفت و به او گفت :"قرارمان را فراموش کرده بودم مرا ببخشید تا به منزل آمدم و اسم شما را بردرمنزل دیدم به یاد قرارمان افتادم"

فرافکنی مثبت و منفی:علاوه بر فرافکنی های منفی باید به فرافکنی های مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبه هایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین می کنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی راکه می توانید در زندگی ابراز کنید در او می بینید. بیشتر افراد عظمت خود را فرافکنی میکنندو اگر شما عظمتی را مشاهده می کنید، در واقع عظمت خودتان را می بینید.چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید، اگرعظمت فرد دیگری را تحسین میکنید،آنچه می بینید عظمت خودتان است و اگر آن را نداشتید نمی توانستیدآنرا دردیگری تشخیص دهید. شاید شما به شیوه ای متفاوت این ویژگی را نشان میدهید. بنابراین ، می توان گفت وقتی به کسی عشق می ورزید در واقع به دلیل خصلت هایی است که آن فرد دارد و این خصلت ها جایی در تاریک خانه وجود شما پنهان شده اند. کافی است چشمانتان را باز کنید و به خود بنگرید.البته چون نمی توانیم خودمان را بنگریم، به آینه ای نیاز داریم . شما آینه من هستید و دیگران آینه شما. بزرگان دین به ما گفته اند که مومن آینه مومن است. مطمئنا چیزهایی که در خودتان دوست دارید یا ندارید در دیگران می بینید. با شناسایی ودرآغوش کشیدن این جنبه های خود، می توانید با خود و دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید.به قول دوست عزیزم آقای فرخی درکتاب و وبلاگ جاودانه ها ۱:اگر با صداقت بدی هایت را دیدی ، بسیاری از دغدغه هایت حل می شوند. یا آنجایی که می گوید:اگرانسان ها در گفتن عیوب یکدیگر غرض ورزی نکنند، خیلی زود همه اصلاح می شوند. یا اینکه : اگر اهل آموختن ادب از بی ادبان باشید بی ادب ترین دردرون شما نشسته است.

اکنون بهتر است چند تمرین ساده اما مستمررا انجام دهیم:

- اگر متوجه شدید که نسبت به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خود نشان می دهید، می توانید از خود بپرسید خوب، درست است که فرد الف رفتارهای نامناسبی دارد، ولی چرا من باید تا این اندازه نسبت به او حساسیت نشان دهم و از او متنفر باشم. پس حتما اشکالی در من وجود دارد که تا این اندازه حساس هستم و از طرفی اگر دیگران را افرادی در حال رشد ببینید، به جای نشان دادن واکنش های منفی شدید با انها مدارا خواهید کرد و با خود خواهید گفت رفتارهای نامناسب آنها از تاریخچه زندگی آنها بر می خیزد و اگر زندگی فرصت های مناسبی در اختیار آنان قرار دهد، مطمئنا اصلاح خواهند شد.

- به مدت یک هفته خود را زیر نظر بگیریم، اگر از کسانی رنجیده ایم، دلایل رنجش و رفتاری که باعث این رنجش شده را یادداشت کنیم. سپس برگذشته خود مرور کنیم - آیا تاکنون این رفتارها یا ویژگی های منفی در ما دیده شده است یا خیر؟

- نظر خود را در باره نزدیکان، دوستان ، افراد خانواده و همکاران بنویسیم و در صورت امکان از آنها نیز نظر خواهی کرده یالااقل قبل از قضاوت قطعی کمی به افشای واقعیت فرصت دهیم تا حقیقت روشن شود.

- برای بهتر شدن زندگی، به دیگران چه توصیه ای می کنیم؟ فهرستی از پندارها - قضاوتها و توصیه هایی که به دیگران می کنیم ، تهیه کنیم. آیا تمام تصورات و قضاوتهایمان نسبت به دیگران صحیح هستند؟ آیا این توصیه ها برای خودمان مناسب نیستند؟ شاید این توصیه ها برای ما نیز مفید باشند. پس کافی است به توصیه هایی که به دیگران می کنیم ابتدا خود عمل کنیم تا به نتیجه مثبت فرافکنی دست یابیم.

   


نظرات()  

افت تحصیلی

افت تحصیلیافت تحصیلی به معنای نزول از یک سطح بالاتر به سطحی پایینتر است.افت تحصیلی یکی از مشکلات عمده ی نظام های آموزشی در دنیای کنونی است و هر سال مقادیر زیادی از امکانات مالی و نیروهای انسانی،آموزشی و پرورشی به این معضل اختصاص می یابد.
● علل افت تحصیلی
▪ عدم تامین نیازهای کودک ، چه نیازهای جسمانی مثل خوراک و پوشاک و چه نیازهای روانی مانند امنیت،تعلق و احترام،ضربه ی شدیدی بر جسم و روان کودک وارد می سازد و در نهایت باعث افت هوشی و تحصیلی می شود.
▪ یکی از علل افت تحصیلی ممکن است از اختلال در سیستم بینایی و شنوایی ناشی شود که خود کودک و اطرافیان از آن اطلاع نداشته باشند.
▪ فراموشی می تواند معلول عوامل متعددی از قبیل عدم انگیزه ، هدفمند نبودن فرایند تحصیل برای دانش آموز،عدم احساس نیاز به درس خواندن،عدم تمرکز حواس و یا رقابت طلبی شدید و تاکید بیش از حد بر ممتاز شدن باشد.
▪ تکالیف زیاد لزوما سطح تحصیلی دانش آموز را بالا نمی برد ، و معمولا نتیجه ای معکوس به دنبال دارد.
● راههای مقابله با افت تحصیلی
▪ یکی از کارآمدترین راههای مقابله با افت تحصیلی ، رابطه ی نزدیک اولیای مدرسه با خانواده ی دانش آموز است.تبادل اطلاعات خانواده و معلم و مسئولین مدرسه می تواند موجب شناخت هر چه بیشتر مشکلات و موانع موجود در راه تحصیل کودک که منجر به افت تحصیلی وی می شوند گردد.
▪ دانش آموزان را با یکدیگر مقایسه نکنیم ، بلکه رفتار آنها را با گذشته ی خودشان مقایسه کنیم.برای مثال معدل ۱۴ در ترم دوم پس از معدل ۱۲ در ترم اول دانش آموز باید تشویق گردد ، نه لزوما مقایسه ی معدل ۱۴ او با معدل ۱۸ دوست و همکلاسیش.
▪ یکی از علل افت تحصیلی می تواند عدم وجود الگوی مناسب در خانواده باشد و چه بسا در اغلب خانواده ها هرگز راجع به ارزشهای علمی صحبتی به میان نمی آید ، بلکه همراه بحث در مورد مسائل اقتصادی ، مهمانی ها،خوراک و پوشاک است.به طور مثال والدین حتی برای مدت کوتاهی در حضور فرزندانشان به مطالعه (روزنامه،مجله و کتاب) نمی پردازند تا بدین وسیله انگیزه ی مطالعه و تحصیل و علم آموزی را در کودکان خود تقویت کنند.
● نکته ی مهم:
طبق الگوی یادگیری شناختی-اجتماعی آلبرت بندورا ، افراد رفتارهای دیگران را می بینند و یاد می گیرند و این در حالی است که اگر آن رفتارها با تقویت و تشویق همراه بوده باشند افراد آن رفتارها را انجام می دهند.پس ما نباید هیچگاه رفتارهایی را که نمی خواهیم در فرزندانمان ایجاد شود تشویق کنیم.(این لزوما بدین معنا نیست که آن رفتارها تنبیه شود).به عنوان مثال اگر شما می خواهید فرزندتان رفتار خوب درس خواندن را یاد بگیرد ، باید نکات زیر را مد نظر قرار دهید:
۱) اگر یکی از افراد نزدیک کودک ، به عنوان مثال برادر یا خواهر یا یک دوست او ، درس نمی خواند شما نباید به گونه ای رفتار کنید که فرزندتان گمان ببرد که شما از رفتار درس نخواندن برادر یا خواهر یا دوست او خوشتان می آید.
۲) ما می توانیم با ارائه ی الگوهای مناسبی که با درس خواندن موفق شده اند و به جایی رسیده اند فرزندانمان را به انجام این کار تشویق کنیم.مثلا به او بگوییم که ابن سینا هم با درس خواندن و روحیه ی علمی و به این درجات رسیده.(توجه:مطلب اخیر به معنای مقایسه ی فرزندمان با همسالان یا دوستان موفق تر از خودش نیست که هی ما بر سر فرزندانمان بکوبیم که ببین مثلا پسر داییت یا دختر همسایه که هم سنته اله و بله.چرا که این نوع کارها شاید صدمات گاها جبران ناپذیری را به برخی از افراد وارد سازد.)
۳) علایق ،استعدادها و توانایی های فرزندانتان را بشناسید و به آنها اجازه دهید تا در راستای علایق و تواناییهایشان حرکت کنند.اگر فرزند با استعدادی دارید که به رشته ای خاص علاقه مند است و شما از آن رشته خوشتان نمی آید ، او را مجبور به تحصیل در رشته ای که شما آنرا دوست دارید و فرزندتان نمی پسندد نکنید.
۴) انتظارات شما از فرزندانتان باید به اندازه ی تواناییهای او باشد نه بیشتر.

   


نظرات()  

درخودماندگی (اوتیسم)




 

درخودماندگی یا اوتیسم (Autism)  نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علت اصلی آن ناشناخته‌ است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول نشان دهند. هسته مرکزی اختلال در اوتیسم، اختلال در ارتباط است.

ضوابط تشخیص اوتیسم

.وجود حداقل 6 مورد از موادی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شده‌اند. لااقل دو ماده از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است.

• اختلال کیفی در تعامل‌های اجتماعی با توجه به وجود دست کم 2 عنصر از عناصری که در پی می‌آیند:

  1. اختلال بارز در به کار بردن رفتارهای غیر کلامی متعدد مانند تماس چشمی، حالت چهره، وضع بدنی و حرکت‌ها به منظور تنظیم تعامل‌های اجتماعی.
  2. ناتوانی در ایجاد روابط با همسالان به تناسب سطح تحول.
  3. فقدان تمایل ارتجالی (خود انگیخته) به تقسیم کردن شادی‌ها، رغبت‌ها و یا موفقیت‌های خود با دیگران (برای مثال نشان ندادن، نیاوردن یا اشاره نکردن به اشیای مورد علاقه خود)
  4. فقدان تقابل هیجانی یا اجتماعی.

• اختلال ارتباطی که براساس وجود دست کم یکی از عناصر زیر برجسته می‌شود:

  1. تأخیر یا فقدان کامل تحوّل زبان گفتاری (بدون آنکه با کوشش برای جبران آن از طریق شیوه‌های دیگر مانند حرکت یا حالت‌های چهره، همراه باشد)
  2. در افرادی که به قدر کافی از گفتار متناسب برخوردارند، اختلال بارز در آغاز یا حفظ جریان محاوره با دیگری.
  3. استفاده قالبی و تکراری از زبان یا وجود زبان غیر معمولی.
  4. فقدان بازی‌های تخیّلی (وانمود کردن) متنوّع و ارتجالی یا بازی‌های تقلیدی اجتماعی متناسب با سطح تحوّل.

• محدود، تکراری و یا قالبی بودن رفتارها، رغبت‌ها و فعالیت‌ها با توجه به وجود دست کم یک از عناصر زیر نشان داده می‌شود:

  1. دلمشغولی متمرکز بر یک یا چند کانون رغبت یکنواخت و محدود که از نظر شدت یا جهت، نابهنجار است.
  2. چسبندگی ظاهراً انعطاف ناپذیر به عادت‌ها.
  3. اطوار گری‌های حرکتی قالبی و تکراری (مانند به هم زدن یا پیچ دادن دست‌ها یا انگشتان، یا حرکت‌های پیچیده تمامی بدن).
  4. دلمشغولی دایم نسبت به برخی از اجزای اشیا.

درمان اوتیسم

تا کنون هیچ روش قطعی برای درمان مبتلایان به اوتیسم یافته نشده ‌است. کارآمدترین روش درمانی توانبخشی است.
برای آنکه بهترین سرویس را به یک کودک مبتلا به اوتیسم ارائه دهیم باید به موارد ذیل توجه نماییم:

  1. کودک ما حتماً باید توسط یک متخصص روانپزشکی اطفال و یک متخصص مغز و اعصاب اطفال ویزیت شود.
  2. به طور فشرده و ترجیحاً هر روز تحت خدمات گفتار درمانی قرار گیرد.
  3. لازم است والدین و مربی کودک روشهای مناسب تقویت مهارتهای ارتباطی کودک را از طریق مطالعه کتابهای مرتبط و یا بوسیله جلسات مشاوره‌ای که گفتار درمانگر کودک برگزار می‌کند فرا بگیرند.
  4. ارزیابی وضعیت حسی - حرکتی کودک بوسیله کارشناسان کاردرمانی صورت پذیرد و در صورت لزوم جلسات کاردرمانی ذهنی کودک به طور منسجم برگزار گردد.

اوتیسم

اوتیسم یک اختلال رشدی مغز است که بوسیله آسیب در تقابلات (مداخلات) اجتماعی و ارتباط و همچنین رفتارهای تکراری و ویژه تقسیم بندی می‌شود، این علایم همگی پیش از سه سالگی کودک ایجاد می‌شود. اوتیسم بسیاری از بخشهای مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اینکه چطور این اتفاق رخ می‌دهد هنوز درک نشده ‌است.

اختلالات طیف اوتیسم (ASD) همچنین شامل سندرم آسپرگرو  PDD_NOS می شود که علایم و نشانه‌های خفیف تری دارند.

اوتیسم یک نشانه ژنتیکی قوی نیز دارد که البته بسیار پیچیده ‌است و بوسیله تقابل بین ژنی (گروهی از ژنها) و یا گاهی جهش ژنی ایجاد می‌شود.

در موارد نادری اوتیسم بطور قوی با آسیبهای اولیه در دوره رشد مرتبط است این عوامل شامل: فلزات سنگین موجود در جو، حشره کشها و واکسینه دوران طفولیت می‌باشند که البته فرضیه واکسینه بطور زیستی رد شده ‌است و شواهد اندکی در تأیید آن وجود دارد.

شیوع (ASD) شش در هزار است و در مردان چهار برابر بیش از زنها وجود دارد، تعداد افراد مبتلا از سال 1980 تا کنون شدیداً در حال افزایش است که این امر می‌تواند با دلیل بهبود تشخیص و آیتم‌های بالینی نیز باشد. ولی این پرسش که آیا شیوع نیز افزایش یافته ‌است همچنان جای تحقیق دارد.

والدین معمولاً به علایم موجود در دو سال ابتدایی زندگی فرزندشان توجه می‌کنند و مداخلات رفتاری شناختی زود هنگام می‌تواند به کودک کمک کند تا مهارتهای ارتباطی، اجتماعی و حمایتهای فردی را کسب کند. البته عده اندکی از این کودکان به این سطح رشدی می‌رسند.


فرهنگ برخورد با اوتیسم رشد کرده ‌است به طوریکه برخی در پی درمان ویژه هستند و برخی معتقدند که به این پدیده باید به چشم یک تفاوت و نه اختلال نگریست.

خصوصیات

اوتیسم اختلالی شدیداً متنوع ناشی از اختلال در رشد مغز است، که در دوران نوزادی بروز می‌کند، سپس یک دوره ثابت را بدون بهبودی طی می‌کند و علایم آن تا دوره بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند، این اختلال غالباً به شکل mute بروز می‌کند.

اوتیسم عموما به وسیله یک مجموعه سه تایی از ویژگیها مشخص می‌شود:

  1. آسیب در تقابلات اجتماعی
  2. آسیب در ارتباط
  3. علائق محدود و رفتارهای تکراری

سایر ویژگیها مثل تغذیه غیرطبیعی نیز معمول است ولی برای تشخیص ضروری نیست.

رشد اجتماعی

نقص در رشد اجتماعی، اوتیسم و اختلالات طیف اوتیسم (ASD) را از سایر اختلالات رشدی متمایز می‌کند. بیماران اوتیستیک آسیبهای اجتماعی دارند بطوریکه نمی‌توانند احساسات سایرین را به درستی درک کنند.

Temple Grandin که یک فرد اوتیستیک است ناتوانی اش در درک روابط بشری را رها از احساسات و «شبیه به انسان‌شناسی روی کره ماه!» توصیف می‌کند. رشد اجتماعی غیر معمول از ابتدای دوران کودکی قابل مشاهده‌است، بطوریکه نوزادان اوتیستیک توجه کمتری به تحریکات اطرافیان نشان می‌دهند، لبخند و نگاه کردن به اطرافیان کمتر از همتایان است و کمتر به اسم خودشان پاسخ می‌دهند، نوپایان (toddler) اوتیستیک، به میزان شدیدتری با نرم اجتماعی متفاوتندبرای مثال، ارتباط چشمی و نوبت گیری کمتری دارند و بیشتر دیده می‌شود که با لمس ویا «منیپولیشن» دست دیگران با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

کودکان اوتیستیک 3 تا 5 ساله درک اجتماعی کمتری نشان می‌دهند. بطورخود به خودی به افراد گرایش ندارند، احساساتی نمی‌شوند و به احساسات واکنش نشان نمی‌دهند، ارتباط کلامی و نوبت گیری نیز ندارند ولی نسبت به مراقبان اولیه شان وابستگی نشان می‌دهند.

این کودکان بطور معمول کمتر از معمول وابستگی امنیتی دارند، این ویژگی در کودکان با رشد ذهنی بیشتر و یا شدت کمتر ASD دیده می‌شود. کودکان بزرگتر و برگسالان ASD  در آزمونهای بازشناسی چهره و احساسات، امتیاز کمتری کسب می‌کنند. برخلاف اعتقادات معمول کودکان اوتیستیک تنهایی را ترجیح نمی دهند بلکه ایجاد و حفظ دوستی‌ها غالباً برای آنها مشکل است، برای آنها کیفیت دوستی ها و نه تعداد دوستان پیش بینی کننده آن است که چه میزان احساس تنهایی می‌کنند. دوستی های عملکردی (دوستی‌های اجباری) مثل دوستی هایی که در هنگام دعوت شدن به میهمانی ایجاد می‌شوند کیفیت زندگی آنها را عمیقتر تحت تأثیر قرار می‌دهد. بسیاری گزارشات فردی و نه تحقیقات رسمی در رابطه با وجود خشونت و پرخاش در افراد ASD وجود دارد.

اطلاعات محدودی پیشنهاد می‌کند که در کودکان اوتیسم، وجود عقب ماندگی با خشم، کج خلقی و ویران کردن وسایل مرتبط است.

مطالعه‌ای در سال 2007 که در آن با والدین 67 کودک اوتیستیک (ASD) مصاحبه شده بود گزارش نمود که: 2/3 کودکان دوره‌ای از کج خلقی شدید داشته اند و 1/3 از آنها تاریخچه‌ای از خشونت همراه با کج خلقی نشان داده‌اند. خشونت همراه با کج خلقی بیشتر در کودکانی با تاریخچه آسیب زبانی شایع است.

طبق مطالعه‌ای در سوئد (2008) بیماران 15 ساله و یا بزرگتر با تشخیص ASD که مرتکب خشونت شده بودند، بطور معنی داری سایر شرایط اختلالات روانشناختی مانند سایکوز را نشان داده‌اند.

ارتباط با محیط بیرون

در حدود 1/3 تا نصف افراد اوتیستیک گفتار طبیعی کافی برای مقابله با نیازهای ارتباطی روزمره شان را کسب نمی‌کنند. تفاوت در نحوه برقراری ارتباط از نخستین سال زندگی مشاهده می‌شود و ممکن است شامل: تأخیر در آغاز babbling، اشارات و حالات غیر معمول، کاهش حساسیت و واکنش محیطی مناسب و طرح‌های صوتی که هماهنگی با محیط ندارد، شوند.

در طی 2و 3 سالگی، کودکان اوتیستیک کمتر از سایر همسالان صداسازی به صورت منفرد و تکراری، همخوان، کلمه و مجموعه کلمات دارند. حالات بدنی آنها با کلمات هماهنگ و ترکیب نمی‌شوند، کودکان اوتیستیک کمتر درخواستهایشان را مطرح می‌کنند و یا در تجاربشان با دیگران شریک می‌شوند و بیشتر به نظر می‌رسد که کلمات سایرین را تکرار می‌کنند (echolalia) و یا ضمایر را معکوس بیان می‌کنند، جلب توجه کودک، برای شرکت در گفتار بین فردی لازم است. نقص توجه نیز کودکان ASD را متمایز می‌کند برای مثال این کودکان ممکن است به دستی که طرح را می‌کشد بیشتر توجه نشان دهند تا طرحی که کشیده می‌شود. همچنین برای این کودکان توجه به یک شئ و سپس استفاده از آن و یا صحبت راجع به آن شئ مشکل است. همچنین کودکان اوتیستیک در بازی انتزاعی تخیلی و استفاده از سمبلها در زبان مشکل دارند.

در دو مطالعه که در آنها کودکان اوتیستیک با عملکرد بالادر سن 8 تا 15سال و بزرگسالان شرکت داشتند، در تمارین پایه‌ای زبان که لغات و هجی کردن را در بر می‌گیرد. کودکان نتایج یکسان و بزرگسالان نتایج بهتری نسبت به گروه کنترل کسب کرده‌اند. هر دو گروه اوتیستیک در تمارین مهارتهای پیچیده مثل زبان کنایه‌ای، درکی و استنتاجی عملکرد نامناسب تری نسبت به گروه کنترل داشته‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که افرادی که با کودکان اوتیستیک صحبت می‌کنند معمولاً درک آنها را بیش از میزان واقعی آن تخمین می‌زنند.

رفتارهای تکراری

افراد اوتیستیک نمونه‌های زیادی از رفتارهای تکراری و محدود نشان می‌دهند که در جدول بازبینی شده رفتارهای تکراری (RBS-R) به این نحو طبقه بندی شده‌است:

  1. رفتارهای کلیشه‌ای یا stereotypy : این رفتارها شامل رفتارهای تکراری مثل حرکات پر زدن با دست، صداسازی، چرخش سر و تکان دادن بدن هستند.
  2. رفتارهای اجباری یا compulsive : این رفتارها از یکسری قوانین پیروی می‌کنند مانند مرتب کردن اشیا در یک مسیر مشخص.
  3. یکسان سازی یا sameness : مقاومت در برابر تغییر است برای مثال در مقابل جا به جا کردن اثاثیه منزل مقاومت می‌کنند و یا از تغییر وضعیت موجود سرپیچی می‌نمایند.
  4. رفتارهای تشریفاتی یا Ritualistic : در این حالت فرد فعالیتهای روزانه را همواره به یک صورت انجام می‌دهد برای مثال این رفتارهای تشریفاتی در هنگام غذا خوردن و لباس پوشیدن دیده می‌شوند. این آیتم بسیار نزدیک به یکسان سازی است و از برخی جهات با آن در ترکیب است.
  5. رفتارهای محدود یا Restrict : به معنی محدودیت در علایق، تمرکز و فعالیتهاست برای مثال علاقه کودک به یک برنامه تلوزیونی یا اسباب بازی خاص محدود می‌شود.
  6. خودآزاری یا self-injury  : که شامل رفتارهایی هستند که آزاردهنده هستند یا باعث آسیب به کودک می‌شوند برای مثال ضربه به چشم و یا سیخونک به پوست و یا ضربه به دست (با شئ نوک تیز) ویا ضربه به سر. نتایج یک مطالعه در سال 2007 گزارش کرد که برخی نمونه‌های خودآزاری حدود 30 درصد از کودکان ASD را در بر می‌گیرد.

هیچ رفتار تکراری خاصی به تنهایی ویژه اوتیسم نیست ولی هریک از این رفتارها ممکن است به میزان متفاوتی در کودکان اوتیستیک دیده شوند.

   


نظرات()  


سندرم داون




 

مقدمه:


منشأ حیات انسان را باید در تشکیل "نطفه" جستجو کرد که از برخورد مناسب دو سلول نر و ماده "اسپرماتوزوئید" و "اوول" بوجود می آید. سلول جنسی نر در مقایسه با سلول جنسی ماده بسیار کوچکتر و ریز، ولی در عوض بسیار پر حرکت و فعال می باشد. در قسمت میانی سلول های جنسی هسته وجود دارد که در داخل آن رشته هایی بنام "کروموزوم" موجود می باشد. تعداد کروموزوم ها در یک فرد و افراد همنوع ثابت است و هیچ گاه تغییر نمی کند، اما شکل و اندازه کروموزوم ها یکسان نیست و میتوان آنها را طبقه بندی و از یکدیگر مشخص ساخت. در یک سلول تخم جمعاً 23 زوج کروموزوم وجود دارد که نیمی از آن ها از سوی پدر و نیمی دیگر مربوط به مادر هستند. محققان برای مطالعه بهتر، هر جفت کروموزوم را از 1 تا 23 شماره گذاری کرده اند. از این 46 کروموزوم یا 23 جفت، 22 جفت کروموزوم های غیر جنسی است و جفت آخر کروموزومی است که جنسیت انسان را تعیین می نماید. یک جفت کروموزوم جنسی که از مادر می باشد هر دو X  هستند X X ، در صورتیکه یک جفت کروموزوم جنسی که از پدر هستند یکی X و دیگری Y  می باشد، XY . هرگاه یکی از X های مادر با X پدر جفت گردد، نطفه بعد از شکل گیری "دختر" خواهد شد و هرگاه X مادر با Y پدر جفت گردد، نطفه بعد از شکل گیری "پسر" می شود.

بنابراین علیرغم تصور عمومی، تعیین جنسیت فرزند فقط به پدر مربوط می شود و مادر نقشی در آن ندارد.

 

تحقیقات ثابت کرده اند که اختلال، جابجایی‌ و یا کم و زیاد شدن کروموزوم‌ها موجب معلولیت‌ها و عقب ماندگی ذهنی‌ می‌‌گردند. همچنین نتایج بررسی‌، ثابت کرده که اختلال در کروموزوم‌های معمولی‌ و غیر جنسی،‌ معلولیت‌ها و عقب ماندگی‌های ذهنی‌ عمیق تری به همراه دارند. در صورتی‌ که اختلال در کروموزوم‌های جنسی‌، موجب معلولیت‌های خفیف تری نسبت به کروموزوم‌های غیر جنسی‌ می‌‌گردند. دلایل بروز بعضی از این اختلالات کم و بیش روشن شده است که به طور مثال می‌‌توان به بالا بودن سن پدر در هنگام تشکیل تخم، بالا بودن سن مادر به هنگام باروری و بارداری و تأثیر اشعه ایکس بر روی تخم و نطفه در اولین ماه‌های بارداری اشاره نمود.

منشأ بسیاری از معلولیت‌ها ناشی‌ از اختلال، جابجایی‌ و کم یا زیاد شدن یکی‌ از 23 جفت کروموزوم موجود در نطفه است. این گونه اختلالات به دو دسته عمده تقسیم شده اند:

  • دسته اول اختلال در یک جفت کروموزوم جنسی‌
  • دسته دوم اختلال در 22 جفت کروموزوم غیر جنسی‌

شایع‌ترین اختلال در کروموزوم‌های جنسی‌ عبارتند از:

الف) سندرم ترنر Turner’s Syndrome : این عارضه فقط مخصوص زنان است. زن مبتلا به این عارضه به جای داشتن دو کروموزوم جنسی‌ X فقط یک کروموزوم جنسی‌ دارد. این گونه خانم‌ها دارای گردنی کوتاه و پر گوشت، قدی کوتاه و جثه ضعیف تر از سن خود هستند. ناهنجاری در انگشتان و انحراف ساعد دارند. اکثراً دچار بیماری‌های قلبی و کلیوی مادرزادی هستند. رشد تخمدان‌ها در آنها ناقص بوده، خصوصیات ثانویه جنسی‌ و عادات ماهیانه بروز نمی‌‌کند. این گروه عقیم می‌‌باشند و از نظر هوش تنها عده کمی‌ از آنها عقب ماندگی شدید دارند، بقیه در سطح مرزی حتی طبیعی خفیف و طبیعی می‌‌باشند.
نوع دیگر این سندرم، بر خلاف مورد فوق به عوض داشتن یک X یا دو XX (مشابه افراد طبیعی‌) واجد 3 و حتی گاه تا 4 X می‌‌باشند  XXXX . خصوصیات زنانگی در این گونه زنان بسیار زیاد است. درجه عقب ماندگی در این افراد نیز بسیار ضعیف است و حتی گاه عقب ماندگی ذهنی‌ ندارند. این گونه زنان می‌‌توانند کودکان سالم به دنیا بیاورند.

ب) سندرم کلاین فلتر Klinefelter’s syndrome : این عارضه منحصر به جنس نر یا آقایان است. مرد مبتلا به این عارضه به عوض داشتن یک کروموزوم جنسی‌ X و یک کروموزوم جنسی‌ Y ، تعداد کروموزوم‌های X گاهی دو یا سه و حتی در مواردی به 4 می‌‌رسد، XXXX.
خصوصیات ظاهری این گونه مردان قد بلند، پشت خمیده و قامتی باریک است. بیضه‌ها و آلت تناسلی‌، حتی در سنین بلوغ و بالاتر بسیار کوچک است. پستان‌های برجسته دارند. غالباً عقیم هستند. صدایشان نازک است و موی صورت خیلی‌ کم است. بسیاری از آنها دارای جمجمه کوچکتر از حد طبیعی(میکروسفالی) هستند.
درصد این گونه بیماری بسیار کم است. این گونه کودکان در بدو تولد وزنشان کمتر از حد طبیعی است. کسانی که علاوه بر یک Y دارای دو X می‌‌باشند، عموماً عقب ماندگی خفیف دارند و بیشتر عقب ماندگی عمیق در میان آنهایی است که علاوه بر یک Y دارای 3 یا 4 کروموزوم X هستند. در این گونه بیماران درجه عقب ماندگی می‌‌تواند عمیق باشد. اعضای تناسلی‌ هر دو جنس را دارا می‌‌باشند.

شایع‌ترین اختلال در کروموزوم‌های غیر جنسی‌:

الف) منگولیسم Mongolism : این نوع عارضه به خاطر شباهت ظاهری که به مغولی‌ها دارد آن را "بیماری تیپ مغولی" یا "منگولیسم" می‌‌نامند. اولین بار توسط یک پزشک انگلیسی بنام جان لندن داون John Landon down مورد مطالعه قرار گرفت.
او در تحقیقات مستمر خود در سال 1866 با ذکر ویژگی‌ هایی‌، این نوع کودکان را تشخیص داده و معرفی‌ نمود. علائم سندرم داون در هر کودک تفاوت می‌ کند. در حالی‌ که تعدادی از کودکان مبتلا به سندرم داون DS, Down Syndrome نیازمند رسیدگی پزشکی‌ مداوم هستند، عده دیگر از آنها، زندگی‌ سالم و مستقلی را در پیش دارند. شایع ترین اختلال کروموزومی سندرم داون شناخته شده است که در پایان همین بخش بطور مفصل به شرح آن می‌ پردازیم.

ب) سندرم صدای گربه Cat Cry Syndrome : وجه تسمیه این سندرم، به خاطر صدای نازک و شبیه به گربه ای است که در کودک مبتلا به این ضایعه مشاهده می‌ گردد. علت این اختلال تریزومی شدن کروموزوم شماره 5 در کاریوتیپ کروموزوم هاست. مبتلا به این عارضه عقب ماندگی عمیق از خود نشان می‌ دهند. از خصوصیات ظاهری، علاوه بر صدای نازک در کودکی که بر اثر اشکال در تارهای صوتی بوده و در سنین بالاتر به مرور رفع می‌ گردد، کوچک بودن جمجمه، گوش های پایین افتاده، چشم های مورب و فاصله زیاد بین دو چشم را می‌ توان ذکر نمود.

ج) هولوپروزانسفالی Holoprosencephaly : علت بروز این اختلال تریزومی شدن کروموزوم شماره 13 در کاریوتیپ کروموزوم هاست.
خصوصیات بارز این ضایعه عبارت است از: رشد نارسای بخش بویایی، پایین افتادن گوش ها، شکاف در سقف دهان(کام شکری Cleft Plate)، شکاف در لب ها(لب شکری Cleft lip)، هم چنین پیشانی متمایل به جلو، متمایز بودن خطوط کف دست نسبت به سایرین، وجود تعداد انگشتان بیشتر از معمول و زبری و خشکی پوست می‌ باشد. این اختلال با عقب ماندگی ذهنی‌ و کندی در زمینه های حرکتی نیز توأم می‌ باشد.

د) اختلال ناشی‌ از تأثیر اشعه ایکس: تحت اشعه قرار گرفتن مادر، قبل از باروری موجب اختلال در تخمدان ها و نهایتاً تریزومی شدن کروموزوم شماره 18 در کودک می‌ گردد. تعداد مبتلایان به این عارضه نسبتاً زیاد است. ظاهراً از هر 500 نوزاد یک نفر مبتلا به این عارضه به دنیا می‌ آید. درصد ابتلا به این عارضه، در دختران نسبت به پسران 80% به 20% گزارش شده است.
از نظر خصوصیات ظاهر: عقب ماندگی ذهنی‌، گوش های پایین افتاده، اختلالات قلبی، آرواره کوچک، چانه متمایل به عقب، بزرگی‌ استخوان پس سر، کوتاهی‌ قد، درشتی بیش از اندازه انگشتان دست ها و پاها و همچنین جمع بودن انگشتان دست بطور معمول بر روی هم را می‌ توان نام برد.

آنچه در بالا آمد، شناخته شده ترین موارد از ضایعات کروموزومی است. البته موارد بسیاری نیز وجود دارد که در صورت علاقه والدین و خوانندگان به بعضی‌ از آنها در آینده اشاره خواهیم کرد. اکنون به شایع ترین اختلال کروموزومی بنام سندرم داون می‌ پردازیم:

سندرم داون

شایع ترین اختلال کروموزومی “سندرم داون” شناخته شده است. در این بخش این سندرم با علامت “DS” که مختصر شده “Down syndrome” است، از آن یاد می‌ شود. در ایران در بین مبتلایان به این اختلال، نسبت جنس مذکر به مؤنث  2/3 می‌ باشد. این کودکان از نظر ظاهر بهم شبیه هستند.

در بالا اشاره شد به اینکه هنگام بارداری، کودک ژن های خود را به طور مساوی از پدر و مادر می‌ گیرد. نیمی از هر جفت کروموزوم تخمک مادر، یک کروموزوم و از هر جفت کروموزوم اسپرم پدر، یک کروموزوم دریافت می‌ کند و به این ترتیب اولین یاخته با 46 کروموزوم به وجود می‌ آید. سپس تقسیم های یاخته ای انجام می‌ شود و جنین به وجود می‌ آید.

 

تقسیم یاخته ای سالم

 

گاه در تشکیل یاخته اولیه اتفاقی‌ می‌ افتاد و یک کروموزوم به 46 کروموزوم اضافه می‌ شود. جنین های 47 کروموزومی به کودکانی مبتلا به سندرم داون هستند.
تقریباً تمام کودکان مبتلا به سندرم داون (95 درصد) در بیست و یکمین جفت کروموزوم های خود یک کروموزوم اضافی دارند، یعنی‌ 3 کروموزوم. پژوهشگران این خطای کروموزومی را تریزومی Trisomy می‌ نامند که منظور وجود 3 کروموزوم در بیست و یکمین جفت کروموزوم هاست.

 

کروموزوم ها در سندرم داون : خطا در تقسیم یاخته ای

 

 دو نوع خطای کروموزومی دیگر عبارتند از:

  1. جابجایی‌: در این نوع، کودک 46 کروموزوم دارد، اما یک جفت آن شکسته شده است و روی کروموزوم دیگر قرار گرفته است.
  2. موزائیکی شدن در جابجایی‌: در نوع موزائیکی، بعضی‌ از یاخته ها 46 کروموزوم و بعضی‌ دیگر 47 کروموزوم دارند. چهار تا پنج درصد موارد DS به علت دو نوع خطای کروموزومی اخیر است.

چه عواملی در بروز سندرم داون مؤثرند؟

پزشکان و محققین سندرم داون را پدیده ای ژنتیکی می‌ دانند. آنها تاکید می‌ کنند که هیچ یک از رفتار های والدین در دوره بارداری و قبل از آن نقشی‌ در ایجاد این شرایط ندارد. نه خورد و خوراک و نه احساسات والدین، هیچ کدام نمی‌ توانند تغییری در ساختار ژنتیکی کودک ایجاد نمایند. ساختار ژنتیکی از کنترل والدین خارج است. از آنجا که دستاورد علمی‌ دیگری پیدا نشده است که علت تقسیم یاخته ای ناقصی را که به سندرم داون منجر می‌ شود توضیح دهد، علت اصلی‌ و درمان این اختلال همچنان به صورت یک راز باقی‌ مانده است.

سن والدین تنها عامل شناخته شده ای است که احتمال ابتلا به این سندرم را افزایش می‌ دهد. تا مدت ها تصور می‌ شد که بیشتر مبتلایان به DS از مادران بالای 35 سال به وجود آمده ا‌ند اما آمار و تحقیقات پزشکی‌ جدید ثابت کرده است که 80 درصد کودکان از زنان زیر 35 سال متولد شده ا‌ند، البته بالا رفتن سن مادر احتمال ابتلا به سندرم داون را افزایش می‌ دهد. اما مهمترین علت بروز آن نیست. احتمال بروز DS از طرف مادران بالای 35 سال 1 در 400 است. در 45 سالگی این میزان به 1 در 35 می‌ رسد.

در حال حاضر پژوهشگران در مورد ارتباط سن پدر و سندرم داون نیز تحقیق می‌ کنند. طبق برآورد ها 20 تا 30 درصد موارد به سن پدر مربوط می‌ شود. بعضی‌ از مطالعات بالا رفتن سن پدر را به این بیماری نسبت می‌ دهند، زیرا درصدی از کودکان مبتلا به DS متعلق به پدران بالای 50 سال بوده است.

دانشمندان با جدیت تلاش می‌ کنند تا مواد ژنتیکی بر روی کروموزوم 21 را که عامل DS است جدا و شناسایی کنند. آنها امیدوارند ارتباط بین DS ، رشد ذهنی‌ و صفات ظاهری دیگر را در یابند. اگر زمانی‌ علت اصلی‌ این عارضه کشف شد، درمان نهایی و رهایی از بیماری های مربوط به آن نیز در پی خواهد آمد.

تمام این موضوعات به آینده مربوط می‌ شود. فعلاً به امروز فکر کنیم. مراقبت از کودک خود را یاد بگیریم و ببینیم چگونه می‌ توان این کوچولوی نازنین را در جمع خانواده پذیرفت؟

ضرورت آگاهی‌

بعد از تولد فرزندتان که مبتلا به سندرم داون است شما با توصیه های دوست، آشنا، فامیل، پزشکان، درمانگران و … روبرو می‌ شوید. اکثر آنها حسن نیت دارند و اطلاعات خود را موثق می‌ دانند اما در عصر ارتباطات نیز بسیاری از افراد اطلاعات نادرست و منسوخ شده ای دارند. ممکن است توصیه های آنها در جهت اهدافی که برای فرزند و خانواده تان نیاز دارید، نباشد. پس برای درک درستی‌ و نادرستی آنچه می‌ شنوید بهتر است مطلع باشید.

نیاز های کودک خود را درک کنید.

هر مرحله از رشد کودک شما مشکلات خاص خود را دارد و تصمیم های جدیدی را می‌ طلبد. بهتر است این مراحل را دسته بندی کنید. روند رشد یک کودک مبتلا به DS را بدانید‌ و ببینید کودک شما در این روند کجا قرار دارد. مشکلاتش چیست و چگونه می‌ توانید آن را بر طرف کنید.

 

روند رشد به طور نسبی

 

مانند هر پدر و مادری، به غذا خوردن، توالت رفتن، صحبت کردن، راه رفتن و دیگر مراحل رشد او توجه کنید. سپس جهت پاسخ به سوالات خود حتماً با یک مشاور در ارتباط باشید. این مشاور باید تخصص کودکان دیرآموز را داشته باشد. جهت یافتن پاسخ درست از سوالات خود، به قضاوت خود اعتماد داشته باشید. اگر احساس می‌ کنید با اطلاعاتی‌ که راجع به این مشکل بدست آورده اید، از پزشک، درمانگر و یا هرکس دیگری رضایت ندارید آن را تغییر دهید. آنقدر سطح دانش خود را بالا ببرید تا بتوانید با آگاهی‌ و قدرت لازم، اطلاعات کافی‌ راجع به فرزندتان داشته باشید.با ارتقاء سطح آگاهی‌ خود با موسسات و انسان های دیگری روبرو می‌ شوید. متوجه می‌ شوید تنها نیستید و خیلی‌ ها مشکل مشابه شما را دارند و چه بسا تجربه آنها به شما کمک کند راه همواری برای رفع مسائل کودکتان بیابید.

اکنون زمان آن گذشته است که کودک سندرم داون را مخفی‌ کنید و یا جهت دلخوشی خود، به انسان های اطراف اطلاعات نادرست بدهید. آنچه مسلم است هیچکس کاری به کار شما و کودک شما ندارد. اگر سوالات زیادی از شما می‌ شود فقط در جهت کنجکاوی غیر معقول است. به محض اینکه ببینند شما مساله را راحت و مثبت پذیرفته اید و حامی‌ کودکتان هستید، همه پی کارشان می‌ روند. تا وقتی‌ که حساسیت های شما زیاد است همه اجازه دخالت و دلسوزی بیجا در کارتان را پیدا می‌ کنند، اما به محض اینکه با قدرت و شجاعت شما روبرو شوند، کاملاً عقب می‌ کشند و شما فرصت می‌ کنید یکی‌ یکی‌ مشکلات را حل کنید. لازم نیست به همه انسان هایی‌ که در اطرافتان هستند همه مسائل راجع به فرزندتان را بگویید. می‌ توانید خیلی‌ کلی‌ موضوع را بگویید. در عوض بعضی‌ از نزدیکان ضروری است همه چیز را بدانند.

حامی‌ کودک خود باشید. اما حمایت شما بهتر است به جا باشد. همه واقعیت های او را درست ببینید تا بهتر بتوانید به او کمک کنید. عکس العمل های کودکتان را اگر مطابق  با الگویی که باید باشد نیست، توجیه نکنید.


ادامه مطلب   


نظرات()  


بیش فعالی




 

بیش فعالی‌ اختلالی است که  کودک در ان مبتلا به پرتحرکی، بی توجهی و رفتارهای ناگهانی می باشد. حدود 5 درصد کودکان به این اختلال مبتلا هستند که هر روز این آمار، رو به افزایش است. در پسران شایع تر از دختران است. ممکن است در بعضی‌ علائم پر تحرکی و رفتار های ناگهانی، بیشتر دیده شود که به آن ADHD یا Attention Deficit Hyperactivity Disorder می‌ گویند و یا در گروهی علائم بی‌ توجهی‌ بیشتر یافت شود که به آن ADD یا Attention Deficit Disorder  می‌ گویند.

به نظر می‌ رسد علت آن بیشتر نقص در تکامل سیستم اعصاب باشد. کودکان مبتلا احتمالاً در قسمت هایی‌ از مغز که مسئول توجه و تمرکز و تنظیم فعالیت های حرکتی می‌ باشد، دچار نقص جزئی هستند. توارث و ژنتیک می‌ تواند در این اختلال نقش داشته باشد. همچنین در بعضی‌ موارد در جریان حاملگی‌ یا زایمان یا پس از آن، صدمات جزئی به ساختمان مغز وارد می‌ شود که می‌ تواند باعث بروز این مشکل گردد.

این اختلال نوعی‌ شرایط روانی‌ است که در آن از توجه و تمرکز بر کارهای ساده(مانند نشستن بر صندلی‌) تا کارهای پیشرفته(درس خواندن و …) تأثیر می‌ گذارد. کودک بیش فعال به علت تمایل به فعالیت زیاد نمی‌ تواند بر روی صندلی‌ بند شود و مرتباً با دست و پای خود بازی‌ می‌ کند، حواسش با محرک های ساده محیطی‌ پرت می‌ شود و نمی‌ تواند درس بخواند، صبور نیست، نمی‌ تواند در بازی‌ های گروهی نوبت را رعایت کند،  در کلاس اگر معلم سؤالی‌ از او بپرسد قبل از پایان سؤال، جواب را می‌ دهد، در خانواده و جمع آشنایان در حین صحبت فرد، صحبت او را قطع می‌ کند، لوازم ضروری خود را در خانه یا مدرسه گم می‌ کند و … . بیش فعالی‌ بر روی حالت روانی‌ نیز تأثیر می‌ گذارد و کودک بیش فعال در عرض چند ثانیه بدون دلیل منطقی‌ از کودک حرف گوش نکن به کودک مطیع تبدیل می‌ شود، کودکی که تا دیروز درس می‌ خواند، امروز تصمیم به نرفتن به مدرسه می‌ گیرد و یا تا دقایقی‌ قبل با پدر خود قهر بود، او را در آغوش می‌ گیرد. این تغییر حالات روانی‌ در  کودک ادامه دارد که قابل کنترل نیست که خود باعث آسیب به وضعیت روانی‌ خانواده شده و برخوردهایی‌ متفاوت را از سوی خانواده، مدرسه و آشنایان با کودک در پی دارد. تمام کار هایی‌ که نیاز به توجه و پیگیری دارد، در این کودکان مختل است.
 
 
بعضی‌ از این مشکلات:

  • مشکل داشتن در تمرکز و به خصوص متمرکز ماندن بر یک کار.
  • جهش از یک کار بر کار دیگر بدون تمام کردن کار قبلی‌ که این امر موجب افزایش ترک تحصیل این گونه افراد می‌ شود.
  • مشکل در پیگیری کارهای مختلف بر اساس دستور العمل به دلیل توقف در توجه و تمرکز و نتیجه آن ناتمام ماندن بیشتر کارها در این گونه افراد.
  • فراموش کردن کارهای ساده و روزمره مانند انجام تکالیف… .
  • تصمیم با عجله و بدون فکر در کارها
  • دست زدن به کار های پر مخاطره  
  • ور رفتن با صندلی‌ در هنگام نشستن و یا حرکت دائمی پاها و دست ها به گونه مضطربانه.
  • خستگی‌ ناپذیر بودن کودک به علت انرژی بیش از حد.
  • حرف زدن بیش اندازه که این امر باعث ناموفق ماندن در کارهایی‌ که نیاز به سکوت دارند، می‌ شود. مانند گوش دادن به درس یا دادن امتحان.
  • ایجاد تصادفات بیشتر رانندگی‌ به علت پرت شدن ساده حواس به ضبط و موبایل یا صحبت های دوست و همراه در ماشین.

و اساساً در تمامی‌ کارهایی‌ که نیاز به فعالیت ذهنی‌ پیوسته دارند.

در بعضی‌ موارد نشانه های ADHD در فرد، با بالغ شدن کاهش می‌ یابد و حتی بیش فعالی‌ فرد بسیار کمرنگ می‌ شود و گاه از بین می‌ رود ولی‌ برخی‌ از نشانه ها مانند ضعف توانایی در سازماندهی و توجه طولانی‌، ماندگار می‌ ماند. علاوه بر این در نیمی از کودکان این حالت در هنگام بزرگسالی‌ نیز نشانه های اصلی‌ را به همراه دارد.

تمام نکاتی‌ که در بالا ذکر شد متعلق به کودکانی است که سطح ذهنی‌ عادی دارند و یا حتی باهوش هستند. در مورد کودکان با تأخیر رشد ذهنی‌ همه این موارد صادق است. به علاوه ضعف هوشمندی و ضعف توانمندی فرآیندهای ذهنی‌ که مسأله را پیچیده تر می‌ نماید.

عاملی که به کمک کودک باهوش این امکان را می‌ دهد که وقتی‌ به سن 6 سالگی رسید و یا قدری بزرگتر شد، مشکل بیش فعالی‌ برایش تعریف شود و از خود او کمک جهت رفع مشکلش گرفته شود، به هیچ وجه در مورد کودکان با تأخیر رشد ذهنی‌ مقدور نیست. در نظریات جدید یکی‌ از راه حل های مؤثر برای کودکان و بزرگسالان با مشکل بیش فعالی‌ این است که با آگاهی‌ هایی‌ که به او داده می‌ شود از طریق رسانه ها، مقالات، اینترنت و …  بیش فعالی‌ را خوب بشناسد و بداند که به آن مبتلاست و جهت کمرنگ شدن این معضل، همراهی مفید داشته باشد. این راهکار تا کنون پاسخ قابل توجهی‌ داشته است و در بسیاری موارد با نکته های مفید و سودمند، شخص را به سمت بهتر شدن کشانده است. واقعیت این است که هرچه شخص بیش فعال آگاهتر باشد، بیشتر حریف مشکلات خود می‌ شود و متأسفانه این راهکار مؤثر در مورد کودکان با ضعف هوشی و دیرآموزان پاسخ نمی‌ دهد و در نتیجه مشکل خانواده، مربیان و اطرافیان را بیشتر می‌ کند که در این مورد در پایان این مقاله توضیح خواهیم داد.

علت ADHD :

اصلی‌ ترین سؤال در این قسمت این است که بیش فعالی‌ ذاتی است یا اکتسابی. با اینکه دلایل ADHD به درستی‌ هنوز مشخص نشده است ولی‌ محققین بر این باورند که اصل بیش فعالی‌، ژنتیکی است و در مواردی از والدین به ارث می‌ رسد. علاوه بر این در کودکانی که زود به دنیا می‌ آیند و یا نارس هستند از نظر جمعیت آماری بیشتر دیده شده است. علاوه بر این بیش فعالی‌ در پسران 3 برابر دختران گزارش شده است که این امر می‌ تواند به علت تشخیص های بیشتر و بالا رفتن سطح آگاهی‌ خانواده ها باشد. برای مثال در 20 سال قبل اگر علائم بیش فعالی‌ در کودکی دیده می‌ شد، خانواده ها رویکرد متفاوتی را نشان می‌ دادند ولی‌ امروزه همان خانواده به مشاور و دکتر اعتماد می‌ کند و هنگامی که بیش فعالی‌ در کودک آنها تشخیص داده می‌ شود به دنبال راهنمائی می‌ گردد. این تفاوت رویکرد موجب شده که آمار تشخیص بیش فعالی‌ رو به افزایش باشد.

در مغز انسان سلول هایی‌ هستند به نام سلول های فرستنده عصبی Neurotronsmitters که نقش ارسال پیام از مغز و بالعکس را دارند، نیز همین سلول ها ماده ای به نام Dopamin دارند که باعث تحریک بخش تمرکز ذهن می‌ شوند، بنابراین با کم شدن این ماده شیمیایی، بخش تمرکز ذهن به صورت طبیعی‌ تحریک نمی‌ شود و در این افراد علائم ADHD دیده می‌ شود.

درمان ADHD :

درمان سریع، کامل و قطعی برای بیش فعالی‌ وجود ندارد اما علائم آن قابل کنترل هستند. یعنی‌ می‌ توان بیماری و نشانه های آن را کاهش داد و با توانبخشی و به کارگیری روش های روان درمانی، این گونه افراد را با شرایط محیطی‌ سازگارتر کرد حتی کمک کرد که نوع عادی زندگی‌ را در پیش بگیرد و به درس و کار مشغول شوند. برخی‌ از افراد نیاز بیشتری در زمینه توجه دارند و برخی‌ دیگر در زمینه فعالیت. بنابراین برای افراد مختلف حالت های مختلف و به تناسب آن درمان های متفاوت را باید به کار گرفت.

روش های رایج توسط دکتر ها و روانشناس ها به کارگیری دارو، مشاوره برای فرد و خانواده، به کارگیری روش های جدید در زندگی‌ آنها و تغییر مدرسه و برخی‌ فعالیت ها می‌ باشد نیز به کارگیری نحوه جدید آموزش و توانبخشی در مورد آن فرد.

برخی‌ داروها به افراد مبتلا کمک می‌ کند تا تمرکز خود را ارتقا بخشند. به علاوه در این افراد باید با نظریه پزشک متخصص دقت کرد که دارو به چه میزان و چند نوبت و برای چه مدت مصرف شود. از آنجا که شایع ترین این داروها "ریتالین" ضروری است که میزان آن به تناسب دلخواه والدین و مربیان کم و زیاد نشود و حتماً مطابق دستور پزشک مصرف گردد.    

مشاوره والدین در این کار تأثیر بسیار مهمی‌ دارد. باید مسائل و مشکلات کودک بیش فعال به درستی‌ در نظر گرفته شود. تنبیه بدنی همیشه اثر سوء دارد و باید جداً از آن اجتناب کرد. تذکرهای نابجای آشنایان، اعتماد به نفس کودک را سرکوب می‌ کند و منجر به ناتوانی او بر انجام کارهای حتی ساده می شود. او که به علت ضعف توجه و تمرکز، پیشرفت تحصیلی‌ قابل قبولی ندارد، برای فرار از این مشکلات، تحصیلات را بی‌ فایده می‌ داند و سؤال هایی‌ مانند اصلاً تحصیل به چه درد می‌ خورد؟ و از این قبیل می‌ پرسد. در این موارد برخورد های صحیح و معقول از جانب خانواده، صبر زیادی می‌ خواهد. مادر و پدر، بچه ای را می‌ بینند که با آنها دچار مشکل است، تکالیف خود را به درستی‌ انجام نمی‌ دهد، وسایل خانه را می‌ شکند، لوازم خود را گم می‌ کند، آموزگارش با او مشکل دارد، با هم کلاسی ها تفاهم ندارد و … . هنگامی که علت اینگونه برخورد از کودک پرسیده می شود او گیج و مبهوت نمی داند مشکل از کجاست ولی‌ روی دیگر سکه کودک است او می‌ بیند که از کودکی با او برخورد های بیشتری انجام شده، بیشتر او را طرد کرده ا‌ند، بیشتر به او تذکر داده ا‌ند و پیوسته افراد به او یادآور می‌ شوند که او دارد اشتباه می‌ کند و بعضاٌ به او توهین می‌ کنند یا متأسفانه تنبیه بدنی و برخورد فیزیکی‌ را از اطرافیان خود می‌ بیند و علت آن را نمی‌ داند کودک از بیماری خود شناخت ندارد و تا سنین نوجوانی نیز بدست آوردن این شناخت بعید است و کودک تنها می‌ فهمد که مورد تبعیض و ظلم واقع شده و با بقیه فرق دارد. بنابراین اگر والدین آگاه باشند و اطلاعات کافی‌ راجع به چگونگی‌ برخورد با فرزند بیش فعال خویش را بدانند، از بسیاری از مسائل ذکر شده اجتناب می‌ شود. در درجه اول الگوی صحیح روابط سالم بین فرزند و والدین شکل می‌ گیرد و این امر از ضعف اعتماد به نفس کودک جلوگیری می‌ کند. در هماهنگی‌ این اطلاع رسانی مشاور نقش بسیار پر اهمیتی را می‌ تواند ایفا نماید. با شرکت دادن فرد بیش فعال در گروه های درمانی، صحبت با والدین، آگاهی‌ دادن به مربی‌ و کنترل اطرافیان، کودک توانمندتر می‌ شود و بهتر حریف مشکل خود می‌ گردد.

از آنجا که بیش فعالی‌ با افسردگی رابطه تنگاتنگی دارد، حتماً باید از قرار دادن کودک در شرایط پر استرس و اضطراب آور که موجب عدم موفقیت او و در نتیجه ضعف اعتماد به نفس می‌ شود، خودداری کرد. در اینجا تشخیص درست و درمان به جا و اطلاع رسانی رمز های موفق هستند. دانستن این نکات به کودک بیش فعال کمک می‌ کند.

  • در جلوی کلاس بنشینید تا کمتر حواستان پرت شود.
  • در هنگام انجام تکالیف وسایل الکترونیکی‌ خود را از قبیل تلفن همراه خاموش کنید.
  • حتی مسئولین مدرسه خود را از قبیل مدیر، معاون، آموزگار در جریان گذاشته و به صورت خیلی‌ شفاف، وضعیت خود را برای آنها توضیح دهید.
  • از تمام ابزاری که می‌ تواند به سازماندهی و نظم و ترتیب کارها کمک کند، استفاده شود. خواه این یک دفتر یادداشت باشد که در آن کارهای ساده روزانه وی و برنامه های او نوشته شده و خود را ملزم به اجرای دقیق برنامه می‌ کند تا لیستی از وسایلی‌ که روزها می‌ تواند با خود بیاورد و ببرد.
  • آموزش فواید ریلکس کردن که در توجه و تمرکز نقش بسزایی دارد.

دوستان نزدیک فرد و خانواده آنها را در جریان امر قرار دهید. نیاز نیست که آنها بدانند کودک شما بیش فعال است و اختلال تمرکز دارد بلکه می‌ توان به صورتی‌ دوستانه به آنها گفت که کودک بعضی‌ مواقع حرف های تندی می‌ زند و یا کارهایی‌ می‌ کند که منظوری ندارد ولی‌ اینها همه قلبی نیستند و در اصل او دوست بسیار خوب و مصممی می‌ تواند باشد. چرا که ممکن است کودک به دوستان خود در شرایط هیجانی توهین کرده و یا آنها را از خود براند. معمولاً این موارد به ندرت پیش می‌ آیند و به همین دلیل اطلاع قبلی‌ می‌ تواند بسیار مفید باشد.

این نکته بسیار مهم است و قبلاً نیز به آن اشاره کرده ام که کودکان بیش فعال در برخی‌ موارد بسیار باهوش هستند. در حقیقت افراد بیش فعال با اینکه در برخی‌ جاها اختلال تمرکز دارند ولی‌ در عین حال توانایی های خود را نیز دارند، مهم این است که این توانایی ها از فرد به فرد متفاوت است شناخته و کانالیزه شده و بر روی این نقاط به عنوان قوت کار شود.

ناامیدی به علت عدم توانایی در فعالیت های مستمر در کودکان بیش فعال کاملاً طبیعی‌ است. در این موارد باید از کودک خواست که برای غلبه بر این مشکلات به راه های بالا بیاندیشد و انگیزه درمان را در او تقویت کرد.

   


نظرات()  

Enlarge font
image

 

1.      نام آزمون           

پرسشنامه رجحان شغلی (WPI)

2.      تعداد عبارات آزمون

این آزمون دارای 30 ماده می باشد

3.      رده سنی

بزرگسالان

4.      هدف آزمون

ارزیابی جهت‌گیری انگیزشی درونی و بیرونی در شغل

5.      زیر مقیاس های آزمون

دارای 2 زیرمقیاس: انگیزش درونی، انگیزش بیرونی

6.      اعتبار و روایی

خارجی

   


نظرات()  

دلهره غیرقابل تحمل تر از درد

دلهره غیرقابل تحمل تر از دردهركسی كه در مطب دندانپزشكی منتظر نوبت نشسته باشد می داند كه انتظار برای درد اجتناب ناپذیر ضمن انجام كارهای دندانپزشكی از خود آن كارها دردناك تر است. همین واكنش را ۳۲ فرد داوطلب از خود نشان دادند. در یك آزمایش در دانشگاه اموری قرار بود شوك های الكتریكی دردناك به آنها وارد شود، آنها در برابر دو گزینه شوك های دردناك تر اما با زمان انتظار كمتر و شوك های كمتر دردناك با انتظار طولانی، اولی را انتخاب كردند.
دكتر گرگوری برنز سرپرست این تحقیق می گوید: به نظر منطقی نمی رسد كه فردی شوك شدیدتر را در مقابل شوك ملایم تر انتخاب كند. اما مشاهده افرادی كه این انتخاب را انجام می دهند و امتحان این تجربه توسط خود من را متقاعد كرد انتظار كشیدن برای چنین رخدادهایی واقعاً ناخوشایند است. برنز و همكارانش در مورد این مسئله تحقیق می كردند كه دلهره چگونه بر تصمیم گیری اثر می گذارد، به خصوص در هنگامی كه معلوم باشد كه پیامد این تصمیم ناخوشایند است.
مغز شركت كنندگان در این آزمایش در حالی كه پژوهشگران ۹۶ شوك الكتریكی ملایم به پاهایشان وارد می كردند، به وسیله MRI مورد تصویربرداری قرار می گرفت. به آنها گفته شده بود كه چه مدتی قرار است منتظر هر شوك باقی بمانند و شوك ها بر حسب آستانه تحمل درد آنها درجه بندی شده بود. آزمودنی ها می توانستند میان شوك های شدیدتر با فواصل زمانی كمتر و شوك های خفیف تر با فواصل زمانی طولانی تر دست به انتخاب بزنند.
همه ۳۲ نفری كه در این آزمون شركت كردند انتخاب اول را انجام دادند؛ افرادی كه بیش از همه دلهره داشتند، سه ثانیه انتظار برای شوك هایی در حد ۹۰ درصد آستانه تحمل را نسبت به ۲۷ ثانیه انتظار برای شوك هایی در حد ۶۰ درصد آستانه تحمل ترجیح دادند. در طول این آزمون مناطقی از مغز كه مربوط به درد و توجه بودند فعال بود. برنز می گوید یافته های آنها نشان می دهد كه «دلهره» به سادگی «ترس» نیست. دلهره در حقیقت ناشی از توجهی است كه شما صرف رخدادهایی می كنید كه قرار است اتفاق بیفتند.

   


نظرات()  

مراقبه چگونه برای مغز سودمند است؟ شناسایی خاموش کردن بخش هایی از مغز 


تصویر: برگرفته از گوگل ایمیجز

مطالعه تازه ای بر اساس تصویربرداری از مغز، با هدایت پژوهشگران دانشگاه ییل، نشان می دهد چگونه کسانی که بطور مرتب مراقبه (مدیتیشن) انجام می دهند قادر هستند بخش هایی از مغز خود را که با فکرهای بیهوده (سرگردان)، نگرانی/دلواپسی، اسکیزوفرنی و دیگر اختلال های روانی پیوند دارد خاموش (متوقف) کنند.  به نظر می رسد مغز مراقبه گران با تجربه کنش های کمتری در منظقه ای از مغز نشان می دهد که با عنوان "شبکه حالت پیش فرض" (دیفالت مد نتورک) شناخته شده و بیشتر با افکار خود-محور مرتبط است.

گزارشی از یافته های این مطالعه به تازگی به صورت آنلاین در "پروسیدینگز اف دی نشنال اکادمی اف ساینسز" انتشار یافت.

یکی از پژوهشگران این مطالعه در بیانیه ای اعلام کرد که مراقبه می تواند برای مجموعه گوناگونی از مشکل های سلامتی سودمند باشد – از ترک سیگار گرفته تا کنار آمدن با سرطان تا پیشگیری از پسوریاسیس.  اما، در این مطالعه آنها می خواستند گامی فراتر رفته و ساز و کارهای عصب شناسانه ای را که ممکن است درگیر باشد شناسایی نمایند.

جودسن ای. بروئر، نویسنده اصلی این مقاله و استاد روان پزشکی در ییل، و همکارانش از پویش (اسکن) اف.ام.آر.آی. استفاده کردند تا مغز مراقبه گران تازه کار  و نیز با تجربه را در حالی که آنها سه گونه متفاوت از مراقبه را انجام می دادند زیر نظر بگیرند.  

آنها دریافتند که به نظر می رسید مراقبه گران با تجربه، بی توجه به نوع مراقبه ای که انجام می دادند، قادر بودند شبکه حالت پیش فرض، که با حواس پرتی و اختلال هایی مانند کاستی توجه و بیش فعالی (ADHD) و اضطراب پیوند داده شده است، را خاموش کنند.

پژوهشگران همچنین متوجه شدند هنگامی که شبکه حالت پیش فرض در مراقبه گران با تجربه فعال بود، همزمان بخش های دیگر مغز، مرتبط با خود-پایی و کنترل شناختی، نیز در حال کنش بود.  این وضعیت در مورد مراقبه گران تازه کار صحت نداشت.

این می تواند نتیجه آن باشد که مراقبه گران مدام در حال پایش افکار-سرگردان و ظهور افکار "من" [من/خود-محور] بوده و آنها را سرکوب می کنند.  اینها گونه ای از افکار هستند که هنگامی که به حالت افراط و آسیب شناسانه می رسند با بروز بیماری هایی همچون اوتیسم و اسکیزوفرنی ارتباط دارند.  [ادامه در زیر ...]

 

How Meditation Benefits the Brain

Main Category: Neurology / Neuroscience
Also Included In: 
Psychology / PsychiatryMRI / PET / Ultrasound
Medical News Today | 22 Nov 2011

A new brain imaging study led by researchers at Yale University shows how people who regularly practise meditation are able to switch off areas of the brain linked to daydreaming, anxietyschizophrenia and other psychiatric disorders. The brains of experienced meditators appear to show less activity in an area known as the "default mode network", which is linked to largely self-centred thinking. The researchers suggest through monitoring and suppressing or "tuning out" the "me" thoughts, meditators develop a new default mode, which is more present-centred.

A report of their findings is due to be published online this week in the Proceedings of the National Academy of Sciences.

Meditation can help deal with a variety of health problems, from quitting smoking, to coping with
cancer, and even preventing psoriasis, one of the researchers said in a statement. For this study, they wanted to look further into the neurological mechanisms that might be involved.

Lead author Judson A. Brewer, assistant professor of psychiatry at Yale, and colleagues, used fMRI (functional magnetic resonance imaging) scans to observe the brains of both novice and experienced meditators as they practised three different forms of meditation.

They found that the experienced meditators, regardless of the type of meditation they practised, seemed able to switch off the default mode network, which has been linked to lapses of attention, and disorders such as attention deficit and hyperactivity disorder (
ADHD), and anxiety. This part of the brain, comprising the medial prefrontal and posterior cingulate cortex, has also been linked to the accumulation of beta amyloid plaques in Alzheimer's disease.

They also found that when the default mode network was active in the experienced meditators, other parts of the brain, associated with self-monitoring and cognitive control, were active at the same time. This was not the case with the novices.

This could be the result of meditators constantly monitoring mind-wandering and the emergence of "me" thoughts, and suppressing them. These are the kind of thoughts, when in extreme or pathological form, are associated with diseases such as 
autism and schizophrenia.

The fMRI scans showed the experienced meditators' brain activity was the same both during meditation and when they were just resting, or when they were not being told to do anything in particular.

Thus the researchers concluded that perhaps experienced meditators have developed a new default mode, which is centred more on the present than on the self.

Meditation has been a central part of philosophical and contemplative practices for thousands of years: it helps the practitioner to be mindful of the present moment, Brewer told the press, and studies have shown it is also linked to increased levels of happiness.

"Conversely, the hallmarks of many forms of mental illness is a preoccupation with one's own thoughts, a condition meditation seems to affect," he added.

This study appears to have uncovered some clues as to the neural mechanisms that underpin this process. Understanding more about them will hopefully help us investigate a host of diseases, said Brewer.

Written by Catharine Paddock PhD 
Copyright: Medical News Today 

Meditation May Help Brain Tune Out Distractions

Study Helps Explain Why Meditation Improves Concentration

By Jennifer Warner
WebMD Health News | Nov. 21, 2011
Reviewed by 
Laura J. Martin, MD

People who meditate may be able to use their brain in ways others can't to tune out distractions and focus on the task at hand.

A new study shows that experienced meditators may have less activity in parts of the brain associated with daydreaming and distraction while meditating and in their day-to-day lives.

Researchers say this brain network, known as the "default mode network," has also been linked to anxiety, attention deficit hyperactivity disorder (ADHD), andAlzheimer's disease.

"The default mode is when you ruminate, think about yourself, or daydream," says study researcher Judson Brewer, MD, PhD, medical director of the Yale Therapeutic Neuroscience Clinic. "Everybody has it, but experienced meditators have a different type."

Brewer found that people who meditate are able to link up other parts of their brains to monitor activity in the default mode network that tell them to get back on task when distractions arise and be present in the moment.

The study is published in the Proceedings of the National Academy of Sciences.

Experts say the results help explain the benefits of meditation on concentration and open the door to future research using meditation to treat and potentially prevent a variety of psychiatric and neurological disorders.

Meditation Modifies Brain Networks

In the study, researchers used functional magnetic resonance imaging (fMRI) to analyze brain activity in 12 experienced meditators (more than 10 years of experience practicing mindfulness meditation) and 12 novice meditators. The scans were done as they practiced three different types of mindfulness meditation as well as at rest.

The results showed that experienced meditators had less activity in the default mode network, regardless of the type of meditation they practiced.

In addition, the scans showed that when the default mode network was active, other brain regions responsible for self-monitoring and thought control were also activated in experienced, but not novice meditators.

"This new default mode in meditators has these other components that are monitoring and telling you to get back on task and be present," Brewer tells WebMD.

More Benefits of Meditation

Experts say the findings build on previous studies that have shown meditation can alter brain structure by increasing gray matter density and brain activity to improve concentration.

"The finding sheds light not just on meditation's effect on the brain but on some basic brain operations that may have implications beyond meditation," says Catherine Kerr, PhD, director of translational neuroscience, contemplative studies initiative, Brown University. She has studied the effects of meditation on brain wave activity.

Kerr says the brain has two networks, the attentional network and the default network. The attentional network is usually focused on something external, such as a manual task. The default network is involved in internal chatter and daydreaming.

   


نظرات()  

حملات پانیک

حملات پانیکحملات پانیک یک نوع پاسخ به شرایط استرس زا می باشد. تفاوت آن با دیگر پاسخ های بدن نسبت به عوامل شروع کننده ی استرس تنها در شدت و علائم آن می باشد. حمله ی پانیک یک دوره ی احساس ترس شدید است که بطور موقت فعالیتهای عادی فرد را مختل می سازد. شروع آن معمولاً ناگهانی و بدنبال یک عامل محیطی آزاردهنده یا دلهره آور است.
هر چند برای فرد اغلب احساس ترس و ناراحتی شدید را ایجاد می کند، مکانیزم آن در حقیقت یک واکنش تکاملی بدن است که به آن اصطلاحاً fight-or-flight response (این پاسخ یک پاسخ حاد به استرس خوانده می شود که توسط والتر کانون در سال ۱۹۲۹ توصیف گردید. بر اساس این تئوری حیوانات در مقابله با خطرات یک سری شارژهای الکتریکی از دستگاه سمپاتیک خود صادر می کنند که آنها را برای فرار یا مبارزه آماده می سازد.این پاسخ بعدها به عنوان اولین مرحله ی نشانگان تطابق عمومی که پاسخهای استرس در مهره داران را تنظیم می کند، شناخته شد.)می گویند.
نشانه ها شامل لرزش ، تنگی نفس ، تپش قلب ، درد سینه ، تعریق ، تهوع ، سرگیجه ، احساس سبکی در سر و احساس خفگی و کمردرد و سردرد و دست‌های سرد و تکرر ادرار و اسهال و احساس وحشت و کاهش میل جنسی و دلشوره و دلهره می باشد.
در هنگام حمله ی پانیک مقادیر زیادی آدرنالین در خون ترشح می شود. بسیاری از افراد که برای اولین بار دچار این حملات می گردند ،فکر می کنند که دچار حمله ی قلبی شده ، در حال از دست دادن عقل خود هستند و یا دارند می میرند. بسیاری می گویند این حملات دلهره آورترین وقایع زندگی آنها بوده است. اگر این حملات بصورت مکرر و غیر منتظره اتفاق افتد بعنوان بیماری پانیک تلقی خواهد شد ، ولی حملات پانیک در جریان دیگر بیماریهای اضطرابی نیز اتفاق می افتد. بعنوان مثال کسانی که دچار فوبیا(ترس از مکانهای سربسته ، ارتفاع ، جاهای پرازدحام و ... ) هستند ، ممکن است حملات پانیک را با قرار گرفتن در شرایط اضطراب آور تجربه کنند. بیماران دچار حملات پانیک بخوبی با داروهای ضد اضطراب و ضد افسردگی درمان می شوند.
اگر شما این حملات را تجربه کرده اید حتماً قبل از شروع هرگونه درمان با روانشناس و یا روانپزشک مشاوره کنید.

   


نظرات()  

انرژی مغز از کجا می‌آید؟

جنیفر ولش (Jennifer Welsh)

برگردان

احسان سنایی


جنیفر ولش - قریب به نیم‌میلیون سال پیش، مغز ما انسان‌ها شروع به رشد کرد و مغز بزرگ‌تر هم طبعاً به انرژی بیشتری برای دوام آوردن نیاز دارد، اما دانشمندان از همین متعجب هستند که وقتی‌ آهنگ سوخت و ساز بدن انسان که تأمین‌گر انرژی‌اش است، با عموزاده‌های‌مان که مغزی به ابعاد یک نخود داشتند هیچ تفاوتی نمی‌کند، پس این مقادیر اضافی انرژی از کجا آمده است؟

 

بر اساس یکی از فرضیات اخیر، نیاز انرژی مغزمان توسط روده کوچک تأمین می‌شود، چراکه غذایی که راحت‌تر هضم می‌شود، انرژی روده را برای رشد مغز آزاد می‌کند، اما پژوهش‌های تازه مدعی‌اند که با توجه به اهمیت بیشتر انرژی موجود در ذخیره چربی بدن، این فرضیه ممکن است اصلاً صحیح نباشد. "حیواناتی که مغز بزرگ‌تری دارند، از بافت‌های نازک‌تر چربی هم برخوردارند و حیواناتی که بافت چربی‌شان برتری دارد، ابعاد مغزشان کوچک‌تر است." این را آنا ناوارته (Ana Navarrete) از دانشگاه زوریخ سوئیس می‌گوید و می‌افزاید: "یا شما مغز بزرگ‌تری دارید و یا بافت غنی‌تری از چربی. معمولاً این‌ دو در نسبت معکوس با همدیگرند."

 

مغز، در حدود ۲۲ برابر یک ماهیچه انرژی نیاز دارد تا هر دو با ظرفیت به نسبت برابری واکنش نشان دهند و این انرژی هم از غذایی که می‌خوریم تأمین می‌شود. ابعاد مغز ما انسان‌ها در حدود سه برابر ابعاد مغز نزدیک‌ترین نمونه‌های جانوری به ما، یا شامپانزه‌ها هست و مصرف انرژی‌اش سه برابر بیشتر است، حال آن که نرخ سوخت و ساز هر دو گونه مشابهت دارد. پس این انرژی اضافی، باید از جایی تأمین شده باشد و ناوارته و همکارانش هم برای یافتن این‌جا، دست به بررسی ۱۹۱ نمونه از یکصد پستاندار مختلف زدند. هدف این بود که فرضیه "بافت غنی" (که می‌گفت این انرژی از پس‌مانده‌های ذخیره انرژی روده کوچک به‌دست می‌آید) را به مصاف فرضیه‌‌ای دیگر بفرستند که انرژی مزبور را به غنای بافت چربی بدن نسبت می‌داد.

 

نتیجه آن شد که نسبت مستقیمی نه مابین ابعاد مغز و روده، بلکه بین مغز و میزان چربی موجود در بافت‌های بدن جانداران پیدا شد و در جانواران وحشی و جنس ماده نیز از همه بارزتر بود. به‌علاوه، این نسبت برای ۲۳نمونه اول اصلاً صدق نمی‌کرد، شاید از آنجا که همگی این نمونه‌ها، مربوط به حیوانات به اسارت درآمده‌ای بودند که ذخیره چربی‌شان یا بیشتر یا کمتر از هم‌خانواده‌های وحشی‌شان بود.

 

ذخیره بالای چربی، باعث کاهش سرعت جاندار حین حرکاتی از قبیل صعود به ارتفاع، پرواز یا فرار از دست صیادان می‌شود، اما ذخیره انرژی خوبی هم به‌شمار می‌رود. این مسئله حکایت از این می‌کند که به‌گفته ناوارته، بقای جاندار در گرو دو راهبرد است: یا برای اوقات دشوار زندگی، چربی بیشتری که به‌معنای ذخیره انرژی بیشتری هم می‌شود ذخیره کن، یا مغز بزرگ‌تری داشته باش و به فکر رهایی از این ناملایمات بربیا.

 

اما انسان‌ها، هم مغز بزرگی دارند و هم چربی فراوان و این بدین‌معناست که در ناملایمات زندگی، برای بقا به هر دو گزینه می‌توان متکی بود. ناوارته مدعی‌ست که چیز دیگری هم در این میان از قلم افتاده که به‌نحوی مربوط به رهیافت بهینه ما انسان‌ها در امر تحرک می‌شود. هرچند که او نمونه‌‌های آزمایشگاهی مربوط به انسان را مورد بررسی قرار نداده، ولی معتقد است که ما به‌واسطه سبک کاملاً متفاوت جابجایی‌مان نسبت به سایر جانداران، عادات پیشین حرکت را شکسته‌ایم. راه رفتن روی دو پا، نسبت به پرسه زدن با هر چهار دست و پا در لابه‌لای درختان همانند شامپانزه‌ها، از حیث مصرف انرژی، فرآیند جابجایی به‌صرفه‌تری‌ محسوب می‌شود. پس از آنجایی که داشتن ذخیره چربی برای ما انسان‌ها گران تمام نمی‌شود، هم می‌توانیم از این ذخیره بهره بجوییم و هم اینکه از مغزمان برای یافتن منابع غذایی کمیاب‌تر بهره بگیریم.

 

با این‌ وجود، نبود نمونه‌های انسانی در این پژوهش، برخی از دانشمندانی که در آن نقشی نداشته‌اند را نگران کرده و می‌گویند امکان دارد تفاسیر ناوارته، مبالغه‌آمیز باشد. جک بیکر (Jack Baker)، پژوهشگری از دانشگاه نیومکزیکو که در این پژوهش هیچ نقشی نداشته است، می‌گوید: "این نتایج حاکی از آن است که در انسان‌های نخستین، ذخیره چربی، به نسبت رشد ابعاد مغز اصلاً فدا نشده است. اهمیت این پژوهش، صرفاً حول محور ارتباط مابین این نتایج و فرضیه بافت غنی می‌چرخد – که تقریباً مختص خاستگاه انسان است. حال‌آنکه در این پژوهش هیچ نمونه‌ای از انسان مورد بررسی قرار نگرفته است."

 

لزلی آیلو (Leslie Aiello)، پژوهشگری از بنیاد Wenner-Gren نیویورک هم که در این پژوهش نقشی نداشته است، می‌گوید: "با این‌حال، ناوارته و همکارانش، مجموعه داده‌های بی‌سابقه‌ای را گرد آورده‌اند که پیشرفت چشمگیری نسبت به آنچه ۲۰ سال پیش در اختیارمان بود، به حساب می‌آید."

 

به‌گفته آلیو، این مجموعه داده‌ها، اطلاعات بیشتری را به معمای تکامل مغز آدمی می‌افزاید، اما سئوالات و پیچیدگی‌هایی را هم ایجاد می‌کند که پاسخ واحدی نمی‌شود به آن‌ها داد و باید از مجموع دانسته‌های‌مان درباره ابعاد روده کوچک، نسبت بالای ذخیره چربی انسان، سبک خاص جابه‌جایی‌مان و دیگر مؤلفه‌های قابل بحث، پاسخی بیرون کشید. این پژوهش، دیروز در نشریه علمی nature منتشر شد.

 

 

   


نظرات()  


مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

   


نظرات()  

نگاهی به آشنای ناشناخته

Steve Connor
برگردان: احسان سنایی

 

مغز آدمی با حدود ۱.۴ کیلوگرم وزن و ظاهری شبیه آش ماسیده؛ پیچیده‌ترین شیء شناخته‌شده در کیهان و چیزی ماورای یک اندام آشنا و ساده است. این توده‌ی ترد و خاکستری‌رنگ، نه‌ فقط خانه‌ای برای خاطرات و افکار و احساسات‌مان، که به‌عنوان مسئول هرکدام از ویژگی‌های فردی و بستری برای هوشیاری هر انسان محسوب شده و علی‌رغم نقش پررنگش در شناسایی جهان پیرامون‌مان به ما، هنوز آنچنان که باید از زیر کوه پرسش‌هایی که خود ایجاد می‌کند، سربرنیاورده است.


تصویری شماتیک از نواحی مختلف مغز. بخش آبی‌رنگ تصویر، ناحیه‌ی پیشانی مغز ماست که مسئولیت ایجاد شخصیت انسانی هرکس است

هنوز نفهمیده‌ایم این جزء مرموز از بدن چگونه رخدادهای خردسالی‌مان را به تصویر می‌کشد و اندیشه‌های شگفت نام‌آوران دانش و شاهکارهای بی‌مانند هنرمندان تاریخ را می‌آفریند.

آخرین پژوهشی که به‌دست پروفسور «الینور مگوایر» از دپارتمان عصب‌شناسی تصویری یونیورسیتی کالج لندن بر عملکرد مغز انسان انجام پذیرفته، نوید چشم‌انداز روشنی به نحوه‌‌ی یادآوری برخی خاطرات از طریق «حافظه‌ی رویدادی»‌مان که در بخش «هیپوکامپوس» مغز جای گرفته را می‌دهد؛ اما پژوهشی اینچنین نیز هنگامی‌که در قیاس با پیچیدگی این بافت نفوذناپذیر مغز (هیپوکامپوس) قرار گرفته می‌شود، رنگ می‌بازد؛ بافتی که در زیر پوشش استخوانی و سپرمانند جمجه، در محلی میان گوش‌هایمان جا خوش کرده است.

اغلب حقایق موجود پیرامون مغز، از پیچیدگی ناباورانه‌‌اش نشأت می‌گیرد. مغز، جایگاه بالغ بر یکصد میلیارد سلول عصبی موسوم به «نورون» است که با به‌هم‌بستن‌شان می‌توان زمین را بارها دور زد. هر کدام از این سلول‌ها، توان هدایت یک جریان الکتریکی و مخابره‌‌ی آن به بیش از ده‌هزار پیوند بین‌‌سلولی یا «سیناپس» را که هر‌کدامشان دو نورون را به هم اتصال داده، دارد.

این بدین معناست که چیزی در حدود یکصد تریلیون پیوند مستقیم، میان سلول‌های عصبی مغز هر انسان وجود دارد. فقط شمردن‌شان با آهنگ ۵ پیوند در ثانیه، به ۶ میلیون سال زمان نیاز دارد! درون هر سیناپس نیز از یک تا چندده رابط شیمیایی، موسوم به «نوروترانسمیتر» (انتقال‌دهنده‌ی عصبی) که نقش محوری هدایت سیگنال‌های الکتریکی از یک سلول به دیگری را به‌عهده‌دارند؛ دیده می‌شود.


نمونه‌ای از یک اسکن مغزی fMRI

اما داستان افسانه‌وار پیچیدگی یک مغز، به همین‌جا ختم نمی‌شود. دانشمندان موفق به کشف مواد شیمیایی‌ درونی دیگری نیز شده‌اند که همچون پست‌چی فرعی، به هدایت ارتباطات درونی یک نورون کمک می‌کنند. این مواد، نه‌تنها خصایص ذاتی هر سلول عصبی را معین می‌کنند؛ که احتمالاً یک خاطره را درون ذهن‌مان آفریده و یا به‌یاد می‌آورند.

این‌ها را «سلول‌های خانه‌دار» و یا پشتیبان نامیده‌ایم. آن‌ها با جمعیتی معادل یک تا یکصد برابر تعداد سلول‌های مستقر در یک صف نورونی فعال، این صف را در راستای مسیر جریان‌های الکتریکی احاطه می‌کنند. برخی پژوهشگرانی که به تحقیق پیرامون این مواد می‌پردازند، آن‌ها را صرفاً سلول‌های پشتیبان ساده به شمار می‌آورند که هدایت دستورالعمل‌های مغز را عهده‌دارند.

از این‌رو در اینجا چیستان‌ عجیبی رخ می‌نماید. ما همان‌گونه که می‌دانیم مغز انسان پیچیده‌ترین جسم موجود در گیتی است؛ درعین‌حال هم می‌دانیم که ناشناخته‌ترین جنبه‌ی علم زیست‌شناسی به حساب می‌آید، و امروزه تنها چیزی که برای پژوهش پیرامون مغز در اختیارمان است؛ همان خود مغز است. اغلب دانسته‌های نخستین‌مان از این اندام، حاصل پژوهش بر روی بیمارانی بوده که مغزشان دچار آسیب شده بود.

در خلال قرن نوزدهم میلادی؛ شخصی به نام «فینئاس گیج»، از کارگران شاغل در خطوط راه‌آهن ایالات متحده، پس از تجربه‌ی سانحه‌ای ناگوار هنگام کار، بخش اعظمی از سمت چپ قشر پیشانی مغزش را از دست داد. او زنده ماند؛ اما شخصیت‌‌اش هیچگاه به رسمت شناخته نشد، چراکه دیگر قادر به کنترل احساسات پیش‌پا‌افتاده‌ی خود نیز حتی نبود.

ساختار قشر پیشانی؛ یعنی بخش خارجی مغز که بالای چشمان‌مان جای گرفته، در انسان آنچنان به کمال رسیده که به‌عنوان مسئول وظایف برجسته‌ای که شخصیت انسانی‌مان را از دیگر موجودات متمایز می‌سازد؛ شناخته شده است. بخش‌هایی از مغز که بعدها فرگشت یافته و پیرامون ساقه‌ی مغری جای گرفته‌؛ دست‌اندرکار انگیزش احساسات بنیادین همچون میل به جفت‌گیری و برطرف‌سازی گرسنگی می‌باشد؛ اما قشر پیشانی، اساساً از ما در مقابل آزادسازی لجام‌گسیخته‌ی این غرایز حیوانی محافظت می‌کند؛ جزء بازدارنده‌ای که فینئاس پیر و بیچاره آن را از دست داده بود.

مطالعه‌ی مغز دیگر جانداران نیز، روزنه‌های فراوانی به‌روی شناخت کارکرد مغز آدمی گشوده است. مثلاً «آپلیسیا» (Aplysia)، نام حلزونی دریایی بود که نقشی محوری در اهدای جایزه‌ی نوبل پزشکی به برخی محققان این حوزه ایفا نمود؛ محققینی که موفق به درک سازوکار عصبی دخیل در فرآیند ایجاد خاطرات شده بودند. آن‌ها دریافتند که یکی از انواع نوروترانسمیترها موسوم به «سروتونین» (Serotonin)، توان تقویت سیناپس‌های مابین دو نورون را داراست؛ عملی که به خلق خاطرات ماندگار در ذهن‌مان می‌انجامد.


انجام اسکن مغزیfMRI بر روی یک داوطلب

شاید اما جذاب‌ترین کشف مرتبط با مغز را بتوان حاصل تهیه و بررسی مجموعه‌ای از اسکن‌های مغزی، توسط پروفسور مگ‌وایر و دانشجویانش دانست. کار پیشگامانه‌ی وی، مثلاً در خصوص تاکسیرانان شهر لندن به این کشف انجامید که میزان مهارت‌های هر راننده، در ارتباط مستقیم با ابعاد بخش پشتی هیپوکامپوس است که به ثبت ذهنی نقشه‌ی خیابان‌های شهر ارتباط دارد.

بر اساس آخرین پژوهش این دانشمند، می‌توان با تعیین میزان فعالیت هر بخش مغز از طریق اسکنر دریافت که شخص مربوطه‌ در حال مرور کدامیک از خاطرات رویدادی‌اش است! فعالیت این بخش‌ها، در حقیقت به‌واسطه‌ی تقویت جریان خون - که وظیفه‌ی انتقال مواد قندی و اکسیژن را به نواحی فعال بدن عهده‌دار استتوسط اسکن‌های مغزی متمایز می‌شود. با این حال، این نوع از اسکن مغزی که «تصویربرداری کارکردی از طریق تشدید مغناطیسی» یا fMRI خوانده می‌شود؛ خالی از محدودیت‌ نیست.

این روش، به محاسبه‌ی مستقیم فعالیت‌های عصبی نمی‌پردازد؛ بلکه تنها شدت جریان خون در حوزه‌ی اعصاب را مشخص می‌کند. دوم آنکه چنین روشی قادر به تشخیص فعالیت دیگر اعضای مغزی دخیل در این فرآیند نمی‌باشد و نهایتاً روش fMRI با تمام پیچیدگی‌هایش هنوز برای مطالعه‌ی چنین فرآیند پیچیده‌ای، شدیداً ناکافی است. مثلاً برای یک انسان، تشخیص یک چهره تنها ظرف مدت ۳۰۰ میلی‌ثانیه انجام می‌شود؛ حال آنکه چندین ثانیه طول می‌کشد تا رگ‌های خونی آن ناحیه تا آستانه‌ی دقت دستگاه fMRI منبسط شوند.

ما از ابتدای شناخت ویژگی‌های مغزمان چیزهای فراوانی را آموخته‌ایم؛ اما هنوز راه درازی برای درک صحیح از عملکرد این اندام، پیش روی خود داریم.

 

   


نظرات()  

Enlarge font
image

 

1.      نام آزمون           

پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت

2.      تعداد عبارات آزمون

این آزمون دارای 58 ماده می باشد

3.      رده سنی

همه سنین

4.      هدف آزمون

سنجش عزت ‌نفس

5.      زیر مقیاس های آزمون

چهار زیر‌مقیاس اصلی و یك زیرمقیاس دروغ‌سنج، مقیاس عزت نفس عمومی، اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی

6.      اعتبار و روایی

ایرانی

   


نظرات()  

افسردگی پس از زایمان را جدی بگیرید


  یک روان‌شناس هشدار داد: افسردگی پس از زایمان باید جدی گرفته شده و در اسرع وقت درمان شود، زیرا عدم توجه به آن می‌تواند تبعات سختی را به‌ دنبال داشته باشد.

فاطمه طاهری در گفت وگو ب ایسنا، با اشاره به این مطلب، اظهار کرد: اختلالات روانی پس از زایمان شامل غم دیدگی زایمان، سایکوز و افسردگی پس از زایمان است. افسردگی پس از زایمان در 15الی10 درصد زنان اتفاق می‌افتد که خستگی، تحریک‌پذیری، اضطراب و گاهی نیز نشانه‌های فوبیا (ترس بی‌مورد) بارزترین علائم آن است.

وی علائم‌ بالینی بیماری را احساس‌ غمگینی‌، ناامیدی‌ و دلتنگی، کاهش‌ اشتها و کاهش‌ وزن، بی‌انرژی‌ بودن و خستگی‌ مفرط برشمرد و خاطرنشان کرد: کندی‌ در تکلم‌ و تفکر و نیز بروز مکرر سردرد و سایر ناراحتی‌های‌ فیزیکی‌، همچنین سردرگمی‌ درباره‌ توانایی‌ بهبود زندگی‌ و فقدان‌ پیوند عاطفی‌ بین‌ مادر و کودک‌ که‌ برای‌ هر دو زیان‌آور است‌ از جمله دیگر علائم افسردگی پس از زایمان است.

این کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی، افسردگی‌ شدید پس از زایمان را بعضا همراه با احساسات‌ تهاجمی‌ نسبت‌ به‌ کودک‌ دانست و یادآور شد: افسردگی پس از زایمان می‌تواند همراه با از دست‌ دادن‌ احساس‌ عزت‌ در ظاهر و منزل، بی‌اشتهایی‌ یا غذا خوردن‌ اجباری و نیز دوری‌ کردن‌ از دیگران‌ یا تمایل به خودکشی‌ همراه‌ باشد.

طاهری یکی از مهم‌ترین دلایل بروز افسردگی پس از زایمان را اختلال انطباق روان‌شناختی لازم پس از تولد کودک و همچنین کمبود خواب مادر و لزوم مراقبت از نوزاد برشمرد و اذعان کرد: البته این احتمال هم وجود دارد که افسردگی پس از زایمان ناشی از تغییرات هورمونی باشد که‌ بر حالات‌ روحی‌ روانی‌ فرد تأثیر گذارند چرا که پذیرفتن‌ مسئولیت‌ 24 ساعته‌ مراقبت‌ از یک‌ نوزاد شیرخوار، تطابق‌ عمده‌ای‌ را از نظر روانی‌ و شیوه‌ زندگی‌ در اکثر مادران‌ می‌طلبد حتی‌ اگر نوزاد فرزند اول‌ نباشد.

وی استرس‌های‌ فیزیکی‌ و روانی‌ را با استراحت‌ ناکافی‌ دارای ارتباط مستقیم دانست و افزود:‌ خستگی‌ و افسردگی‌ در مادران‌ غیرمعمول‌ نیست‌. استرس، کمبود خواب، تغذیه‌ نامطلوب‌، فقدان‌ حمایت‌ مادر از سوی‌ همسر و سابقه‌ اختلالات‌ روانی‌ قبلی‌ در مادر از عوامل تشدید کننده بیماری هستند.

این کارشناس درعین حال اضافه کرد: مادران‌ نباید از این‌ که‌ احساسات‌ پیچیده‌ای‌ در مورد مادر بودن‌ خود دارند احساس‌ گناه‌ کنند، ایجاد تطابق‌ و ایجاد پیوندی‌ عاطفی‌ طبیعی‌ نیاز به‌ درمان‌ دارد در نظر گرفتن‌ برنامه‌های‌ مکرر خارج‌ از منزل‌ نظیر قدم‌ زدن‌ و دیدارهای‌ کوتاه‌ با دوستان‌ و اقوام‌ برای‌ مادران‌ مفید است‌، این‌ برنامه‌ها به‌ مادران‌ کمک‌ می‌کند تا دچار احساس‌ انزوا از دیگران‌ نشوند.

طاهری گفت: مادران‌ می‌توانند برای‌ کارهای‌ روزانه‌ نظیر خرید کردن‌ و مراقبت‌ از کودک‌ در هنگام‌ استراحت‌ خود از خانواده‌ یا دوستان‌ کمک‌ بگیرند، مادر در صورت‌ احساس‌ افسردگی‌ بهتر است‌ احساسات‌ خود را با همسر یا یک‌ دوست‌ که‌ شنونده‌ خوبی‌ برای‌ حرف‌های‌ اوست‌ در میان‌ بگذارد، صحبت‌ کردن‌ با سایر مادران‌ امکان‌ استفاده‌ از هم‌فکری‌ و تجربه‌ آنان‌ را فراهم‌ می‌کند.

وی روان‌درمانی‌ یا مشاوره‌ با متخصص‌ مربوطه‌ در صورت‌ تداوم‌ افسردگی‌ را توصیه‌ کرد و ادامه داد: درمان، شامل کمک به مادر در مراقبت از نوزاد، حمایت‌های روانی فرد و مشاوره و تجویز داروهای ضد افسردگی است، اما افسردگی‌ خفیف‌ پس‌ از زایمان‌ با حمایت‌ خانواده‌ و دوستان‌ معمولاً به‌ سرعت‌ برطرف‌ می‌شود ولی اگر افسردگی‌ شدید شود ممکن‌ است‌ مادر دیگر قادر به‌ مراقبت‌ از خود و کودک‌ نباشد و بستری‌ در بیمارستان‌ ممکن‌ است‌ ضرورت‌ یابد.


   


نظرات()  

Enlarge font
image

 

1.      نام آزمون           

پرسشنامه راهبردهای مقابله‌ای لازاروس (WOCQ)

2.      تعداد عبارات آزمون

این آزمون دارای 66 ماده می باشد

3.      رده سنی

بزرگسالان

4.      هدف آزمون

راهبردهای مقابله‌ای با شرایط فشارزای درونی یا بیرونی

5.      زیر مقیاس های آزمون

هشت زیرمقیاس: مقابلۀ مستقیم، فاصله گرفتن، خودکنترلی، طلب حمایت اجتماعی، پذیرش مسئولیت، گریز- اجتناب، حل مسالۀ برنامه‌ریزی شده و ارزیابی مجدد مثبت

6.      اعتبار و روایی

ایرانی

   


نظرات()  

چرا از ترسیدن لذت می‌بریم؟

چرا از ترسیدن لذت می‌بریم؟ممکن است این پرسش برایتان پیش آمده باشد که چرا انسان‌ها گروه‌گروه به تماشای فیلم‌های ترسناک می‌روند یا در شهر بازی‌ها برای ورود به «تونل وحشت» صف می‌کشند؟ به گفته دانشمندان این قابلیت مغز انسان که می‌تواند ترس را لذت‌بخش سازد احتمالاً کلید کشف علّت هراس‌ها (فوبیا) و اختلالات اضطرابی است.
انسان‌ها وقتی می‌ترسند بدنشان به طور خودکار واکنش «مقابله یا فرار» نشان می‌دهد. ضربان قلبشان افزایش می‌یابد، تندتر نفس می‌کشند، عضلاتشان منقبض می‌شود و توجهشان به واکنش مؤثر نسبت به تهدیدی که پیش آمده، متمرکز می‌شود.
اگر مغز بداند که خطر واقعی وجود ندارد، آنگاه این آزاد شدن سریع آدرنالین برای ما لذت‌بخش می‌شود. بنابراین، رمز لذت بردن از چنین هیجاناتی در دانستن چگونگی برآورد مناسب از میزان خطر واقعی نهفته است. برای مثال، بچه‌ها در بیشتر مواقع، بر آورد بیش از حدّی از خطر دارند و «ترس واقعی» را تجربه می‌کنند. در این مواقع است که آن‌ها به پدر و مادر خود آویزان می‌شوند و گریه می‌کنند زیرا اطمینان یافته‌اند که احتمال خطر زیاد است. امّا بزرگتر‌ها ممکن است ابتدا وحشت کنند ولی پس از آن به خنده روی می‌آورند زیرا به سرعت تشخیص می‌دهند که خطر جدّی و واقعی وجود ندارد.
این پدیده، توصیف‌گر این است که چرا بعضی‌ها می‌توانند از پرش با اسکی، سقوط آزاد با طناب ( bungee Jumping ) و ورزش‌های خطرناک لذت ببرند. اگر از آن‌ها در این مورد سؤال شود خواهند گفت که به دلیل تمرین‌های پیشین و احتیاط‌های لازم، ریسک خطر بسیار پائین است و بدین خاطر می‌توانند از این فعالیت‌ها لذت ببرند.
ساختار کلیدی در مغز انسان که مسئول این تأثیر است به احتمال زیاد «بادامه مغز» ( amygdala ) است که خاطرات پیوندخورده به هیجانات را شکل می‌بخشد و ذخیره می‌کند.
به عقیده روان‌شناسان، توانایی لذت بردن از ترس، یک حس تکاملی را در انسان‌ها به وجود آورده است. همین انگیزه است که به کشف احتمالات جدید، یافتن منابع تازه غذایی و مکان‌های بهتری برای زیستن می‌انجامد. برای انسان‌ها انحراف از معیارها و رسوم عادی، تا یک حدّ معین، لذت‌بخش است.
اگر انسان به طور مکرّر در معرض تحریکات ترسناک قرار گیرد، مغز به آن عادت می‌کند و دیگر آن را به عنوان یک پدیده ترسناک شناسائی نمی‌کند. از همین واقعیت در درمان‌های شناختی برای هراس‌ها و اختلال فشار روانی پس آسیبی استفاده می‌شود. در این روش درمانی، بیمار به مدّت طولانی در معرض چیزی که از آن می‌ترسد (و در واقع ترسناک نیست) قرار داده می‌شود. این شیوه درمانی شناختی، همراه با تجویز دارو، در ۸۰٪ مواقع با موفقیت همراه می‌شود.

   


نظرات()  

این روزها با پیشرفت علم و فناوری، انسان ها بنا به نیازهایشان به سمت وسیله یا کار خاصی گرایش پیدا می کنند. این گرایش به طوری است که ممکن است در بعضی از شرایط به اعتیاد نیز تبدیل بشود.

 اعتیاد از هرگونه و به هر ماده ای که باشد، خطرآفرین است. این اعتیاد در جوامع امروزی از طرق مختلف در بین جوانان و بزرگسالان شیوع پیدا کرده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که این گونه اعتیاد ها نیز باید شناسایی شده و از رشد بی امان آن ها جلوگیری به عمل آید.

این روزها با پیشرفت علم و فناوری، انسان ها بنا به نیازهایشان به سمت وسیله یا کار خاصی گرایش پیدا می کنند. این گرایش به طوری است که ممکن است در بعضی از شرایط به اعتیاد نیز تبدیل بشود.

این اعتیادها که تا حدودی خطرناک نیز هستند، می توانند در بعضی شرایط باعث ایجاد بیماری هایی در افراد و در شرایط دیگر باعث جدایی بین افراد خانواده شود.

اعتیاد به کار کردن:

این نوع اعتیاد به عنوان یکی از بدترین نوع اعتیادهای مدرن شناخته میشود. در جوامع امروزی شما باید معتاد به کار کردن باشید تا بتوانید پول بیشتری را کسب کنید. در اینجا لازم است تا به شما یادآوری کنیم که اعتیاد به کار کردن با سخت کار کردن متفاوت است.

هنگامی که شما به یک کاری معتاد می شوید دست کشیدن از آن برای شما سخت می شود. اما وقتی شما سخت مشغول یک کار هستید برای یک هدف خاص آن را انجام می دهید و پس از رسیدن به آن هدف دیگر از انجام آن کار دست میکشید.

در دهه 1980 عده ای از کارمندان ژاپنی به علت اعتیاد به کار کردن جان خود را از دست دادند. این امر باعث شد تا دولت ژاپن نظارت بیشتری بر روی این امر داشته باشد.

اعتیاد به تلویزیون:

اعتیاد به تلوزیون نیز یکی از مسائلی است که جوامع بشری امروز درگیر آن هستند. این اعتیاد که بیشتر گریبان گیر بانوان است باعث شده تا مقالات بسیاری از مضرات این امر نوشته شوند.

مهمترین مشکلی که تلویزیون برای شما ایجاد می کند، این است که شما مجبورید تا به طور مستقیم به مانیتور خیره شوید و به چشمان خود بسیار آسیب بزنید. طبق آخرین تحقیقات به عمل آمده افرادی که بیش از 4 ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند باید بدانند که به این جعبه جادو معتاد شده اند.

اعتیاد به ورزش:

این اعتیاد در جنبه اول بسیار خوب به نظر می رسد. شاید شما هم دیده باشید افرادی را که بسیار ورزش می کنند. این ورزش کردن تنها رفتن به باشگاه های بدن سازی نیست، گاهی شما به دویدن و یا انجام ورزش های کششی معتاد می شوید.

اعتیاد به ورزش در نوع خود خوب است اما تحقیقات حاکی از ان است که در کنار این اعتیاد شما به چیزهای دیگری نیز معتاد خواهید شد. برای مثال شما برای ورزش کردن به انرژی نیاز دارید پس شما به خوردن غذاهای پر انرژی اعتیاد پیدا می کنید.

 بر طبق مقاله ای به نام Behavioral neuroscience که در سال 2009 به چاپ رسید دانشمندان به شباهت هایی بین دویدن بیش از حد و استفاده نادرست از مواد مخدر دست پیدا کردند.

اعتیاد به خرید کردن :

این نوع اعتیاد شاید به نوعی یکی از مخفی ترین اعتیاد ها باشد به طوری که شما متوجه آن نمی شوید. افرادی که به خرید کردن اعتیاد دارند، ناخودآگاه هر چیزی را که زیبا تصور کنند میخرن. به طور ساده تر اینک این افراد کمتر به نیازهای خود دقت می کنند. برای مثال می توان به افرادی اشاره کرد که چند جفت کفش دارند اما تا کفشی زیبا را می بینند بدون توجه به نیازشان آن را خریداری می کنند.

در بیشتر مواقع این افراد پس از خرید یک شی بی مصرف ناراحت شده و از خرید خود پشیمان می شوند اما بار دیگر آن را تکرار می کنند. این نوع اعتیاد می توانند عواقب جبران ناپذیری را به همراه داشته باشد.

اعتیاد به اینترنت:

این اعتیاد به نوعی فراگیرترین اعتیاد زمان ما است. شاید در بعضی مواقع تعداد افرادی که به اینترنت اعتیاد دارند از معتادین به مواد مخدر نیز بیشتر باشد زیرا شما تنها نیاز به یک اینترنت خوب دارید تا در آن زمان بدون توجه به گذز زمان ساعت ها به چرخ زدن در اینترنت مشغول باشید.

گاهی اوقات شما کامپیوتر خود را به دلیلی غیر از سر زدن به اینترنت روشن می کنید اما بدون توجه به کار خود به اینترنت وصل شده و کار اصلی خود را فراموش می کنید.

آمریکا یکی از کشورهایی است که بیشترین تعداد معتاد به اینترنت را دارد و همین مسئله موجب شده تا مراکزی برای درمان این افراد تاسیس شود. این مراکز دورهای 45 روزه را برای این افراد تدارک دیده اند تا شاید بتوانند آن ها را از این اعتیاد دور کنند.

   


نظرات()  

پرتال روان شناسی اجتماعی

Social Psychology.jpg

این پرتال به شما امکان راهیابی به بیش از 17 هزار  سایت در حوزه  روان شناسی اجتماعی را بر روی اینترنت می دهد ئ از بزرگنرین پرتال ها در این حوزه به شمار می آید.

Share this

   


نظرات()  

هرروز ۵۰۰ زن و شوهر توافق می کنند که خانواده شان از هم بپاشد

خانواده - این بار هم آمار تکان دهنده بود ،ده در صد پرونده های مدنی دادگاه ها را طلاق توافقی تشکیل می دهد یعنی 12 هزار پرونده طلاق توافقی در یک ماه .و به عبارتی یعنی هر روز(به جز ایام تعطیل) 500 خانواده در کشور توافقی از هم می پاشند.

مریم صدرالادبایی :شاید به همین دلیل رییس کل دادگستری استان یزد می گوید :"آمارهای ارائه شده از سوی قوه قضاییه بیانگر وجود آسیب‌های بزرگی در سطح جامعه است به طوری که دومین آیتم پرونده‌های کیفری در سطح کشور را سرقت و دومین آیتم پرونده‌های مدنی را طلاق توافقی تشکیل می‌دهد.او ادامه می دهد  حدود 12 هزار پرونده طلاق توافقی طی یک ماه در سراسر کشور وارد دستگاه قضایی شده است که ده درصد پروندهای مدنی را تشکیل می‌دهند.
حیدری می گوید طلاق جرم نیست ولی ریشه هزاران جرم است، :"طلاق آسیب‌های اجتماعی زیادی را به دنبال دارد که فرزندان طلاق و زنان بی‌سرپرست که در جامعه رها می‌شوند مشکلات عدیده‌ای را بوجود می‌آورند. "
و اما رییس کل دادگستری استان یزد در انتها می گوید که  این جرایم زیبنده جامعه اسلامی نیست، و باید زمینه‌ای فراهم شود که این آسیب‌ها از جامعه رخت بربندد یا حداقل کمرنگ شود.
اما این آسیب ها چگونه قرار است از جامعه ما رخت بربندد؟
مصطفی اقلیما رییس انجمن مددکاری به خبر آنلاین  می گوید با مروری بر آماری که منتشر می‌شود، ملاحظه می‌کنیم که با تمام فرهنگ‌سازی‌ها و کارهایی که برای افزایش آمار ازدواج و سوق دادن جوانان به سمت تشکیل زندگی مشترک صورت می‌گیرد با این حال این طلاق است که روند فزاینده‌ای دارد.
او می گوید :"مشاهده می‌شود که آمار طلاق از 5/9 درصد در 10 سال قبل به 24 درصد رسیده و افزایش چشمگیری پیدا کرده است. در شش ماه اول امسال نیز طلاق 6 درصد افزایش داشته این در حالی است که ازدواج 5 درصد کم شده است. سوالی که در اینجا به وجود می‌آید این است که چرا چنین اتفاقی رخ داده و چه عواملی در این قضیه دخیل هستند؟
در بررسی این قضیه نمی‌توان صرفا یک عامل را دخیل دانست بلکه عوامل متعدد و گوناگون دست به دست هم می‌دهند تا کار به اینجا بکشد. به عنوان مثال یکی از مسائل خیلی مهم و تاثیرگذار که گاهی نقش آن نادیده گرفته می‌شود، تورم و گرانی جنس‌هاست. در این شرایط که قیمت اجناس و هزینه‌های مسکن و زندگی روزبه‌روز افزایش می‌یابد، فقط نمی‌توان به جوان‌ها توصیه کرد که بروید ازدواج کنید و این سنت را انجام بدهید بلکه باید به شرایط اقتصادی آنها و جامعه نیز توجه کرد که آیا اصلا با این درآمدها و با این مخارج می‌توانند چنین کاری را بکنند یا نه؟
هنگامی که 50 درصد درآمد یک فرد فقط برای مسکن او هزینه می‌شود، این فرد برای تامین مایحتاج زندگی مجبور می شود به شغل دوم و گاهی سوم رو ببرد و با روح و جانی خسته به خانه بازگردد که احتمال کاهش آستانه تحمل و بروز هرگونه آسیب و پرخاشگری و دیگرآزاری را در او بالا می‌برد. از آنجا که میزان درآمدها کفاف زندگی را نمی‌دهد، اشخاص باید با توانی دوچندان به کار بپردازند و تمام انرژی خود را برای کار بگذارند و در این میان، جای کمی برای احساس و منطق باقی می‌ماند و با پایین آمدن منطق، ممکن است دست افراد در خانه و جامعه روی افراد دیگر بالا برود.
در شرایط کنونی، هیچکس نمی‌داند آیا این میزان حقوقی را که دارد فردا هم دارد یا نه و این عدم ثبات و آرامش نداشتن از سویی منجر به ترس از ازدواج و از سوی دیگر منجر به بداخلاقی‌های ناخودآگاه با افراد خانواده می‌شود. این که می‌گویند باید به مردم مهارت‌های زندگی و کنترل شیوه‌های خشم و ... را آموزش داد درست است اما مساله اینجاست که تنها با آگاهی نمی‌توان کاری کرد، نمی‌توان گفت گرسنه باش ولی آگاه باش و دست به رفتار ناهنجار نزن و آرام به زندگی‌ات ادامه بده.
صمد فدایی عضو کمسیون اجتماعی مجلس  هم به خبر آنلاین می گوید که درست است که اغلب این عوامل به مسائل فردی و تصمیمات شخصی و خانوادگی برمی‌گردد که به عنوان رکن اساسی نقش مهمی دارند، اما دولتها نیز با اتخاذ سیاستهای گوناگون میتوانند نقش پررنگی در کمتر شدن طلاق‌هایی که رخ می‌دهد ایفا کنند.
در کشور ما نیز تلاش بر کاهش طلاق است و سیاست‌های دولت و دستگاه‌های دولتی و نهادهایی مثل سازمان بهزیستی و سایر تشکل‌ها و نهادهای دولتی و شبه دولتی بر حمایت از نهاد خانواده استوار است.
برخی از سازمان‌های غیردولتی یا تحت عنوان "سمن"ها نیز می‌توانند نقش مهمی داشته باشند و همینطور که اینگونه نهادها در مباحثی چون کاهش اعتیاد کارساز و موثر بودند، می‌توانند به شکل پررنگ در قضیه طلاق هم ورود پیدا کنند به گونه‌ای که این کار در کشورهای دیگر هم جواب داده است. این تشکل‌ها به نوعی با برنامه‌ریزی کردن، با آگاهی‌بخشی و ایجاد و برگزاری کلاس‌های مشاوره و آموزشی برای خانواده‌ها مخصوصا زوج‌های جوان و خانواده‌های در معرض بحران و آسیب می‌توانند بخش عمده‌ای از مشکلاتی را که به طلاق منجر می‌شود برطرف کنند.

   


نظرات()  

چرا کودکان از تاریکی می ترسند

چرا کودکان از تاریکی می ترسندوحشت برخی کودکان از تاریکی، برخلاف تصور بعضی از والدین که آن را تلاش کودک برای جلب توجه می دانند، می تواند ناشی از شب کوری باشد.
پژوهشگران می گویند که این ناراحتی نادر و تشخیص طبی آن دشوار است.چشم اکثر مردم پس از مدت کوتاهی به تاریکی عادت می کند، اما چشم برخی از کودکان، که ظاهرا از هیچ گونه ضعف بینایی رنج نمی برند و در محیط پرنور به خوبی می بینند، به تاریکی عادت نمی کند.
● ترس از سایه
پژوهشگران بیمارستان عمومی "گارتناول" در شهر گلاسکو در اسکاتلند با انتشار نتایج تحقیقات خود در "نشریه پزشکی بریتانیا" یکی از دو نوع ناراحتی مادرزادی شب کوری را تشریح کرده اند.والدین یک دختربچه سه ساله که او را نزد پزشکان برده بودند گفتند که بچه بی وقفه از نابینایی در تاریکی شکایت می کند.
او به سختی به خواب می رفت و در تاریکی قادر به حرکت از یک اتاق تاریک به اتاق تاریک دیگر نبود، در حالی که می توانست به سوی محیط روشن حرکت کند.پدر و مادر کودک او را تنها پس از آن که مشخص شد خواهر سه ماهه اش به ضعف بینایی مبتلا است نزد پزشک بردند.مورد دوم به یک دختربچه دو ساله مربوط می شد که علاوه بر مشکل بینایی در تاریکی دائم به اشیا برخورد می کرد و زمین می خورد.
این دختر بچه نیمه شب درحال گریه از خواب برمی خاست اما به اتاق خواب پدر و مادرش نمی رفت و شدیدا وحشتزده می شد. او همچنین از سایه می ترسید.
پزشکان دریافتند که در خانواده این کودک، مشکلات بینایی از جمله شب کوری سابقه دار است.به این کودک چراغ قوه ای داده شد تا در تاریکی با خود حمل کند و اتاق خواب او شب ها روشن نگاه داشته شد.به نظر می رسد به این ترتیب وحشت او از شب برطرف شده باشد.گروه پژوهشگران که سرپرستی آن را "گوردون داتون"، متخصص چشم به عهده داشت، نوشت: "نابینایی شبانه در کودکان می تواند باعث وحشت عمیق از تاریکی شود."وی افزود: "تشخیص این ناراحتی و اختیار دادن به کودک برای کنترل نور محیط می تواند زندگی خانوادگی را متحول کند

   


نظرات()  

روانشناسی بالینی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس