تبلیغات
روانشناسی بالینی - بهداشت روان

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

بهداشت روان

  بهداشت روان

  بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری است. بعد مثبت بهداشت روان که سازمان بهداشت جهانی روی آن تکیه دارد. در تعریف سلامتی لحاظ شده است، طبق تعریف این سازمان، بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد و سلامتی یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی، جسمی، بهداشتی و تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست. (گنجی، 1378). به عبارت دیگر: بهداشت روان حالتی از رفاه است که در آن فرد توانایی هایش را باز می شناسد و قادر است با استرس های معمول زندگی تطابق حاصل کرده از نظر شغلی مفید وسازنده باشد و به عنوان بخشی از جامعه با دیگران مشارکت وهمکاری داشته باشد. زندگی در اجتماع ، خود مستلزم رویارویی با استرس های متنوع است که هر گونه واکنش جسمی به محرکهای درونی (شناختی) و بیرونی (محیطی) می تواند استرس یا فشار روانی ایجاد کند. این محرکها، لزوما مثل دعوا با راننده خاطی، مرگ عزیزان، دلهره ناشی از گاه همسایگان کنجکاو یا توبیخ شدن توسط مافوق، همیشه منفی نیستند، مواردی چون ورزش، قبولی در کنکور، ازدواج و والد شدن و بالاخره گرفتن ترفیع شغلی و.... نیز از جمله امور استرس زا هستند که بار استرس آنها مثبت است. بنابراین استرس، همیشه و همه جا وجود دارد، خواه مثبت خواه منفی، تنها بعد از مرگ است که هیچ استرسی نیست! به گفته متخصصین، قلب شکسته بیشتر از دردهای جسمی برای انسان آزاردهنده و رنج آور است . ‌ تحقیقات نشان می‌دهد؛ دردی که از فشارهای احساسی به انسان وارد می‌شود (استرس منفی) بسیارعمیق‌تر و طولانی‌تر از درد ناشی از جراحات و آسیب‌های جسمی است .

  اما علل استرس منفی در زندگی عبارتند از :

  دگرگونیهای زندگی مثل ازدواج، مرگ عزیزان، جابجایی خانه، از دست دادن کار و.... هر یک از این موارد در صورتی استرس زا خواهند بود که فرد مجبور باشد برای رویارویی با آنها، به شدت از منابعی که در اختیار دارد استفاده کند. بنابراین به ارزیابی شناختی دست می زند. در موارد مضر، مثل تهدید یا چالش با در نظر گرفتن وقایع زندگی واین که آیا امکانات وتوانایی کافی برای کنار آمدن با وقایع را داریم یا خیر از اصطلاح ارزیابی شناختی استفاده می شود. در این مورد گفته می شود، ارزیابی دو مرحله دارد :ارزیابی اولیه و ارزیابی ثانویه. در ارزیابی اولیه، اشخاص وقایع را ازلحاظ مضر بودن ، تهدید بودن یا چالش بودن بررسی می کنند. یک راهکار خوب برای کاستن فشار روانی، این است که آن را موقعیت دشوار موقتی در نظر بگیریم تا اینکه تهدیدی برای خود محسوب کنیم. در ارزیابی ثانویه، انسانها امکانات خود را می سنجند و این را در نظر می گیرند که آیا می توانند به نحو مناسبی با واقعه مورد نظر کنار بیایند یا خیر؟ این ارزیابی به این دلیل ثانویه است به این بستگی دارد که واقعه را چقدر مضر، تهدیدکننده یا چالش انگیز بدانیم .

  بعد از ارزیابی موقعیت و شرایط، بسته به اینکه آن را مضر و چالش انگیز یا تهدید قلمداد کنیم، به یکی از واکنشهای جنگ یا گریز دست می زنیم. امروزه هر تهدیدی را که کنار آمدن شخص را بطلبد ،عامل ایجاد این پاسخ می دانند . محققان اخیرا گفته اند که زن ها کمتر از مرد ها در برابر تهدید ها و فشارهای روانی ،پاسخ جنگ یا گریز می دهند .به نظر آنها , زن ها بیشتر" مراقبت و دوست شدن" را انجام می دهند .یعنی هنگام فشار روانی با رفتارهای مراقبت و پیوستن به یک گروه اجتماعی بزرگتر خصوصا پیوستن به گروهی که بین زنان شهرت دارد از خودشان وفرزندانشان محافظت می کنند. اگرچه زنان همان پاسخ هورمونی و سمپاتیکی فوری را به فشار روانی حاد می دهند که مردان می دهند ولی عوامل دیگری هم بر پاسخ آنان تاثیر می گذارند که احتمال صدور پاسخ جنگ یا گریز را در آنها کمتر می کنند.

  سندرم انطباق عمومی

  بدن ما هنگام فشار روانی, خودش را برای تحمل وکنار آمدن آماده کرده ویک رشته تغییرات فیزیولوژیک در خودش ایجاد می کند که اصطلاحا به آن سندرم انطباق عمومی گفته می شود و شامل سه مرحله است:

  هشدار : در مرحله هشدار، اولین واکنش بدن به عامل مولد فشار روانی، شوکه شدن موقتی است. در این مرحله، مقاومت بدن در برابر بیماری وفشار روانی کم می شود.

  مقاومت: در مرحله مقاومت، برخی غدد بدن، هورمون هایی تولید می کنند که هر یک به نحوی از شخص محافظت می کنند. در این مرحله دستگاه ایمنی بدن در مرحله مقاومت خیلی کارآمد با عفونت ها می جنگد. در عین حال، میزان ترشح هورمونهایی که التهاب های همراه مصدومیت ها وجراحات را کم می کنند بالا می رود.

  فرسودگی : اگر تلاش های بدن برای جنگیدن با فشارروانی، بی نتیجه بماند وفشار روانی ادامه یابد، شخص وارد مرحله فرسودگی می شود. به عبارت دیگر، ارگانیسم پس از آزمون انواع راه حلهای احتمالی برای مقابله با شرایط و مدیریت بحران مذکور، وقتی درمی یابد که نمی تواند از پس آن بر آید، دچار درماندگی آموخته شده می گردد و از هر گونه اقدامی برای بهبود اوضاع، منصرف می شود. اینجاست که بحث خستگی روانی مطرح می شود، مشکلات و تضادهای عاطفی، مخصوصاً اضطراب و افسردگی در اکثر موارد ، ساده ترین علل خستگی مداومند. یافتن ریشه مشکل عاطفی ، نخستین گام اساسی در درمان خستگی روانی است و همین به تنهایی در کاهش آن می تواند نقش مثبتی ایفا کند در غیر این صورت در بعضی موارد روان درمانی لازم می شود . البته در مورد مراجعه به روانشناس، مشاور یا روانپزشک نیز اگرچه پیشرفت هایی دیده می شود، اما هنوز هم برخی اعتقاددارند که آدم سالم که پیش روانشناس نمیره! یا وقتی به آنها پیشنهاد می شود با یک روانپزشک یا روانشناس، صحبت کنند، می گویند: من که چیزیم نیست! شاید بخشی از این مقاومت آگاهانه یا ناآگاهانه، به خاطر ترس از برچسب خوردن یا "انگ" بیماری های روانی باشد. گاهی انسانها با وجود نیاز فراوان به مراجعه به روانشناس، از ترس اینکه مبادا دوست یا آشنایی آنها را در مطب ببیند، یا متخصص مربوطه، با تشخیص زود هنگام خود، انگی بر آنها بزند، رنج زندگی با مشکلات و پیامدهای جسمی- روانی اختلالات خود را تحمل می کنند، زیرا از این می ترسند که انگ یک بیماری روانی به آنها بخورد و زندگیشان دگرگون شود. این انگ، می تواند بر جنبه های مختلف زندگی فرد اثر گذاشته و برای موفقیت درمان، مانعی جدی محسوب گردد. در واقع، افراد مبتلا به اختلالات روانی و یا حتی در اشلی کوچکتر، افراد دچار مشکلات مختلف که دچار نوروز های مختلف می گردند، از جمله افراد افسرده، مضطرب، وسواسی و .... برای دوری از تبعیض و طرد در جامعه، روابط اجتماعی خود را تا حد امکان با کسانی که مثل خود آنها انگ خورده اند، محدود می کنند. همچنین، فردی که به او انگ خورده می شود، خواه از نوع مثبت و خواه منفی آن، ناخودآگاه طبق همان انگ و برچسب رفتار می کند. و همین که افراد جامعه از او دوری می کنند، خودبخود از صحنه جامعه، به خارج رانده می شود.

  نمونه هایی از این دست را پیرامون خویش زیاد دیده ایم، فردی که انگ وسواسی بودن می خورد، فردی که برچسب شکاک بودن (پارانویید) بر او خورده می شود، افراد مبتلا به انواع فوبیا و .... به تدریج از دایره تعاملات خانوادگی - اجتماعی کنار گذاشته می شوند و بهداشت روانی آنها بر اثر این تجارب، روز بروز مخدوش تر می گردد.

  آشنایی با ابعاد متفاوت بهداشت روانی، می تواند در این زمینه مفید واقع گردد و بدون تردید قدم اول در ارتقای بهداشت روان، آشنایی با پیشگیری و درمان بیماری های روانی است.

پیشگیری نوع اول

  هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، که با حذف عوامل کلی، کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال بدست می‌آید. برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف مواد مخدر، قرص های روانگردان و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم

  هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ... در قالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد . نمونه‌هایی از برنامه‌های پیش‌گیری سطح دوم که در ایران در حال اجرا می‌باشد عبارتند از :

  1- ادغام طرح بهداشت روان در شبکه روستایی که در حال حاضر ۸۰ درصد جمعیت روستایی ایران را پوشش داده است و بهورزان آموزش دیده‌اند که بیماریابی بیماران روان‌پزشکی و ارجاع آن‌ها به پزشک عمومی آموزش دیده را انجام دهند .

  2- آموزش عمومی مردم برای کاهش انگ اجتماعی و تشویق آنان برای درمان زود هنگام بیماری (Destigmatization) .

  3- تقویت و گسترش طرح ایجاد مراکز بهداشت روان جامعه نگر و مراقبت در منزل در شهرها .

پیشگیری نوع سوم

  هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی " خانوادگی ، اجتماعی و شغلی " خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با توانبخشی افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان، سروکار داشته، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند . پیش‌گیری سطح سوم یا توان‌بخشی به تقریب همواره به بیمارانی می‌پردازد که از بیماری‌های شدید و ناتوان کننده مانند اسکیزوفرنی، شدیدترین نوع اختـلال دوقطبی و اختلال شخصیــت رنج می‌برند. اکثر این بیماری‌ها درسنیــن جوانی ونوجوانی فرد را درگیر می‌کنند، زمانی که افراد تحصیلات خود را باید تکمیل کنند، کسب و کار یاد گرفته و شغل انتخاب کنند و یا تشکیل خانواده دهند. در نتیجه حتی اگر بیماری به طور کامل و بدون نقایص کارکردی ماندگار علاج شود، افراد مزبور همچنان به توان‌بخشی اجتماعی گسترده نیاز دارند .

  اما گذشته از انواع پیشگیری مذکور، افراد جامعه می توانند با استفاده از ورزش، روابط خانوادگی سالم و مستحکم، برخورداری ازایمان و نیایش با نیروی لایزال الهی خود در تقویت و حفظ بهداشت روانی خویش تلاش نمایند. به قول یک روانپزشک، «مذهب آنقدر برای پرورش و سلامت روح و روان آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس». روانشناسان معتقدند در ایمان به خدا نیروی خارق العاده وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد و در تحمل سختی های زندگی روزمره او را کمک می کند و از نگرانی و اضطرابی که بسیاری از مردم زمان ما در معرض ابتلا به آن هستند دور می سازد.

  ورزش و خصوصا ورزشهای گروهی صبحگاهی نیز به نوبه خود می توانند روحیه سالم، قوی و پرنشاطی را برای انسانها به ارمغان بیاورند. آنچه مسلم است اینکه، باید برای حفظ و مراقبت از بهداشت روانی خودو خانواده، دقت داشت و به کمک ورزش، نیایش و آموزش صحیح، سلامت روان خود را تضمین نمود.

  نرگس علیرضایی

  کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

  انستیتو روانپزشکی تهران

  منابع:

  1. http://www.pezeshk.us

  2. http://www.behdashti.hums.ac.ir

  3. http://www.alzahra.mui.ac.ir

  4. http://daneshnameh.roshd.ir

  5. http://mazphc.ir

  6. http://www.bazyab.ir

  7. گنجی، حمزه (1378). بهداشت روانی. نشر ارسباران: تهران.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters