تبلیغات
روانشناسی بالینی - مطالب آسیب شناسی روانی

از آهسته رفتن مترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

با افراد عصبی و پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

«الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم.»


دکتر علی بابایی زاد، روان درمان گر در ادامه گفت وگو با شفقنا زندگی در خصوص واکنش ها نسبت به ناهنجاری های رفتاری با بیان اینکه در شرایطی که فرد در حالت تدافعی است و مقاومت می کند  چه باید کرد؟گفت: با فرض اینکه با الگوی رفتاری قاطع پیش می رویم و بخش هیجانی کنترل شده است اما طرف مقابل مقاومت می کند؛ در این شرایط باید به این نکته توجه کنیم که چه چیزی مقاومت را در شخص بالاتر می برد مثلا وقتی فرزندان نسبت به والدینشان مقاومت بیشتری دارند که آنها بخواهند مچ گیری کنند یا زمانی که نقاط ضعف و یا زخم های زیر لباسی داشته باشند که می دانیم نباید این ها را تحریک کنیم اما می کنیم. بنابراین در یک رابطه وقتی نقاط ضعف و هیجانی طرف مقابل  را می شناسیم نباید فرد را تحریک کنیم. برای داشتن یک رابطه موفق خوب است بدانیم هشت درصد یک رابطه در کلام است و 92 درصد رابطه غیر کلامی است که شامل 57 درصد زبان بدن و حالت صورت، 35 درصد لحن کلام و چگونگی گفتار است. بنابراین ما خیلی اوقات می خواهیم کار درست را انجام دهیم اما در ظاهر چیزی به جز لغات عوض نشده است و تمامی حالات بدن ما باقی مانده است.پس باید توجه کنیم با چه زبان بدن و چه لحن صدایی صحبت می کنیم اگر واقعا در درون خودمان  در صلح باشیم و بپذیریم که همه افراد می توانند هر ویژگی متفاوتی داشته باشند و وقتی چیزی را در کسی می بینیم که دوست نداریم نباید دچار واکنش شدید شویم، که هر چقدر بیشتر واکنش نشان دهیم نشان می دهد که این رفتار را در خودم هم دارم اما چون در سطح ناخود آگاه من سرکوب شده است باعث ایجاد واکنش من خواهد شد، آن وقت است که می توانم واکنش بهتری نشان دهیم.


افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند

بابایی زاد در خصوص اینکه در مقابل با افراد عصبی چه واکنشی صحیح است؟ اظهار کرد: در افراد عصبی اولین نکته مراقبت از خود است چون افراد نابالغ و عصبی به قدری دچار استرس هستند که در ابتدا باید از خود مراقبت کنند به همین دلیل اولین واکنش این افراد با رفتار غیر کلامیشان این است که بگویند من خوبم و به من آسیب نزنید حال امکان دارد این حرف را در رفتاری مانند خود شیفتگی، خشونت، حسادت، دروغگویی، غلبه کردن، طرد کردن، کنترل کردن و یا ایجاد وحشت نشان می دهد. بنابراین همه افراد در وضعیت روانی سالم نیستند که خیلی راحت با ما گفت و گو کنند و مسایل حل شود و وقتی مسایل مشترک است آدم ها بیشتر در قالبی قرار می گیرند که بخواهند از خود دفاع کنند چون نمی خواهند بپذیرند که ممکن است اشتباه کرده باشند در این شرایط باز هم باید از الگوی رفتاری قاطع استفاده کرد و وقتی به طور مثال فرد می گوید:" باز شروع کردی" ، موضوع را متناسب با موقعیت پیش ببریم و بگوییم که" داستان این نیست که من شروع کردم یا نه. من می خواهم بدانم راجع به این موضوع باید چه کار کنم"، و با گفتن اینکه "واقعا به نظر تو نیاز دارم" و اینکه " وقتی تو نظری می دهی  من با احساس امنیت بیشتری کار را انجام می دهم "و با حرکاتی مثل نوازش طرف مقابل می توان مقاومت را کم نمود.


باید در یک وضعیت "من خوبم، تو خوبی" با هم گفت و گو کنیم
 

او افزود: الگوی رفتار قاطع یک الگوی کلی است ولی باید در نظر گرفت که این الگو یک رفتار است و این رفتارها نیستند که در ما مهم هستند. رفتارها تنها به رویداد وضعیت روانی ما منجر می شوند که رویداد ظاهری هستند. وضعیت روانی ما از وضعیتی در درون ذهن و مغز ما می آید که به عوامل زیستی یعنی ژنتیک ما، ساختار مغزی ما، چیزی که امروز رخ می دهد، شخصیت ما که به دوران کودکی بر می گردد و فرهنگ اجتماعی و فرهنگی ما بستگی دارد پس برای برقراری ارتباط باید به موضوعات زیرین رفتار که عوامل زیستی روانی اجتماعی فرهنگی است باید توجه شود چون نشان می دهد این رفتار از کجا بر می خیزد و برای اینکه به موضوعات زیرین بپردازیم باید در یک وضعیت من خوبم تو خوبی با هم گفت و گو کنیم. به این نکته توجه کنید که وضعیت من خوبم تو خوبی، شعار کتاب های زرد روانشناسی نیست. روانشناسی زرد روانشناسی است که یک سری شعار دارد که نمی توانیم آنها را انجام دهیم. وضعیت من خوبم تو خوبی وضعیتی است که واقعا می تواند به وجود بیاید حتی وقتی ما با کسی سر و کار داریم که می خواهد بگوید من خوبم تو خوب نیستی. در شرایطی که اضطراب ما بیشتر باشد باید از خودمان مراقبت بیشتری کنیم و برای این مراقبت باید دیگری را نفی کنیم پس نمی توانیم در وضعیت تو خوبی من خوبم قرار بگیریم. بنابراین برای رفتار سالم باید روان سالم داشت، برای ارتباط زناشویی سالم یک رابطه مادر و فرزندی سالم نیاز به این است که یک روان سالم وجود داشته باشد.


ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم

او در پاسخ به این سوال که در مورد خشونت چه نوع الگوی رفتاری کمک کننده است؟ گفت: در مورد خشونت باید گفت که ما نمی توانیم خشونت را بپذیریم چون نیاز به بقا داریم و خشونت بقای ما را تهدید می کند بنابراین باید در مقابلش کاری انجام داد  ولی موضوع این است "چشم در برابر چشم" احتمالا همه دنیا را کور می کند. یعنی خشونت در مقابل خشونت فقط میزان آن را بیشتر می کند ما زمانی در مقابل خشونت از خود بی خود می شویم که به شدت ترس از آسیب دیدن داشته باشیم پس در مقابل هر خشمی که می تواند از یک صدای بلند باشد تا یک توهین من هم خشمگین شوم یعنی این خشم را پذیرفته ام و بسیار آسیب پذیرم.


همه انسان ها صحبت پذیر نیستند
او در مورد اینکه آیا در مورد خشونت فیزیکی هم باید از الگوی رفتار قاطع استفاده کرد؟ تصریح کرد: گاهی نه، چون وقتی فردی در حال خشونت فیزیکی است در شرایط بسیار بد روحی قرار گرفته که احتمالا چیزی را نمی شنود که بخواهد ارتباط برقرار کند در چنین مواردی می توان نقش یک والد کنترل گر را بازی کنیم و یا اینکه خیلی قاطع از طرف بخواهیم آرام بایستد و یا حتی زمان بدهیم که مقداری از خشمش فرو کش کند تا در شرایط بهتری ارتباط برقرار کنیم. باید در اینجا اضافه کنم که همه انسان ها صحبت پذیر نیستند. ما اگر طیفی را در نظر بگیریم که از یک انسان سالم تا یک فردی که دچار بیماری روانی است که با واقعیت های زندگی قطع ارتباط کرده و در میانه ین طیف  هم  افراد عصبی را در نظر بگیریم افراد یک جامعه با توجه به وضعیت های مختلف اجتماعی فرهنگی و زیستی در یک جایی از طیف قرار می گیرند بنابراین احتمال این وجود دارد که هر کدام از ما در روز با آدم هایی که بیماری روانی دارند مواجه شویم و نمی توان قاطعانه گفت که می توانیم این افراد را کنترل کنیم و وقتی با چنین فردی وارد ارتباط می شویم احتمال شکست بیشتری در این رابطه وجود دارد.


آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند

بابایی زاد در خصوص اینکخ آیا الگوی رفتار قاطع، الگویی است در تمام موارد کاربرد دارد؟ اظهار داشت: این فقط یک الگو است و مطمئنا با توجه به موضوعات مختلف رفتارهای متفاوت را بروز می دهیم مثلا در بحث حسادت باید توجه کرد که زیر مساله ای به نام حسادت رقابت وجود دارد و زیر رقابت مقایسه است و زیر مقایسه احساس بازندگی است. بنابراین فرد حسود فردی است که طبق مکانیسم ذهنی که از طریق والد به کودک خود رسده است مدام خود را در حال رقابت با دیگران می بیند در حالی امکان دارد دیگران در شرایط رقابت با او نباشند در این شرایط اگر بازنده بوده و بهترین نبوده بازندگی خود را با حسادت نشان می دهد بنابراین وقتی فردی با ما حسادت می کند فقط حسادت نمی کند چون حسادت یک حس است، ممکن است در رفتار خود را نشان دهد مانند پشت سر گویی، خشونت و یا آسیب رساندن باشد. در مقابل ویژگی به عنوان حسادت باید کاری کرد که بتوان وارد رابطه گفت و گو شد البته اگر رابطه دارای اهمیت باشد ولی باید به این پرداخته شود که فرد مقابل واقعا با چه چیزی رقابت می کند و چرا در این رقابت احساس بازندگی می کند در واقع کار به این سادگی نیست چون آدم ها در بهترین حالت هم به خودشان دروغ می گویند و هر چقدر فرد از یک فرد سالم به سمت یک بیمار روانی می رود مکانیسم های دفاعی بیشتری دارد و گاهی فرد اسم رفتار حسادت را دلسوزی می گذارد.


در مقابل چنین آدمی باید ببنیم می توان کاری کرد که فرد رابطه بهتری در جنبه های دیگر با خودش پیدا کند آیا می توان نوازش رفتاری داشت که نیاز به مقایسه نباشد و وضعیت من خوبم تو خوبی را نشان فرد داد. اگر قرار باشد به طرفی که من حسادت می کند بفهمانیم که به ما حسادت می کند در واقع در سر منشاء رفتار او که رقابت است دست می گذاریم و او را تهدید می کنیم به همین دلیل او هم با حسادت خود بیشتر تاکید می کند که من بازنده نیستم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟



یک روانشناس با بیان خصوصیات مبتلایان به اضطراب گفت: افراد مضطرب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و افسردگی را نشان می‌دهند.

امیرمحمد شهسوارانی در گفت‌وگو با فارس، اظهار داشت: افراد گاهی دچار مواردی می‌شوند که ناچار به سازگاری با محیط خود هستند این فرآیند را استرس می‌نامیم اما گاهی میزان استرس از حالت طبیعی و سطح بهینه خارج می‌شود و فرد دچار حالاتی می‌شود که می‌توانیم به آن اضطراب بگوییم.

* چه زمانی استرس به اضطراب تبدیل می‌شود؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: زمانی که فرد احساس دلشوره، تشویش و نگرانی نسبت به آینده دارد اما نمی‌داند مربوط به کدام موضوع است یعنی نمی‌داند راجع به چه اضطراب دارد دچار حالت‌های اضطرابی شده است.

* تفاوت ترس با اضطراب

وی ادامه داد: تفاوت ترس با اضطراب این است که موضوع هیجانات منفی تشویش و دلهره در ترس مشخص است مثلاً ممکن است فردی از حیوانات، جراحی یا خون بترسد در حالی که موضوع اضطراب نامشخص است.

* خصوصیات جسمانی اضطراب کدام است؟

این روانشناس با بیان خصوصیات جسمانی اضطراب گفت: خصوصیات دستگاه اضطراب مانند حالت استرس با برانگیختگی دستگاه عصبی سمپاتیک همراه است این خصوصیات شامل عرق کردن به ویژه کف دست‌ها، پاها و زیر بغل، تپش قلب، افزایش سرعت تنفس، تاری دید، لرزش اندام‌های انتهایی بدن به ویژه دست‌ها، تکان دادن مداوم دست‌ها و پاها، تکرر ادرار، احساس درد در قفسه سینه، مشکلات گوارشی مانند دل‌ درد، دل ‌پیچه و ترش کردن همراه است.

وی افزود: مبتلایان دچار مشکلات خواب می‌شوند و این یکی از موضوعاتی است که نسبت به ‌آن شکایت دارند.

* خصوصیات جسمانی اضطراب در همه مبتلایان وجود ندارد

شهسوارانی اظهار داشت: خصوصیات جسمانی اضطراب لزوماً در همه مبتلایان به اضطراب وجود ندارد و با توجه به نوع اضطراب مشخصات جسمانی و ژنتیکی فرد، ویژگی‌های شخصیتی و شدت اضطرابی که فرد تحمل می‌کند متفاوت است. همچنین در وضعیت‌های اضطرابی معمولاً بخشی از بدن درگیر است که ضعیف‌ترین ارگان محسوب می‌شود یعنی اگر فرد سابقه کمردرد داشته باشد موقع اضطراب اولین عضوی که از او دچار مشکل می‌شود کمرش است.

* خصوصیات رفتاری اضطراب را بشناسید؟

یک متخصص حوزه بهداشت روان تصریح کرد: تند تند حرف زدن، جویده صحبت کردن، بی‌قراری، تکان خوردن مداوم، عدم تصمیم‌گیرِی، پریشانی رفتاری و بیش از حد محتاط بودن از خصوصیات رفتاری مبتلایان به اضطراب است.

وی افزود: مبتلایان آنقدر تند تند حرف می‌زنند که ممکن است دیگران متوجه حرف‌های آنها نشود گاهی نیز اجازه صحبت کردن به دیگران را نمی‌دهند.

* خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب

این روانشناس ادامه داد: افرادی که به اضطراب مبتلا هستند توانایی توجه به صورت مداوم را ندارند مثلاً اگر تکلیفی را به کودکی که به اضطراب مبتلا است بدهیم به جای انجام ‌آن در مدت نیم ساعت تنها 10 دقیقه می‌تواند دوام بیاورد همچنین مبتلایان دچار مشکلات حافظه هستند و نمی‌توانند مطالب را به حافظه بسپارند.

وی افزود: داشتن نگرش منفی مأیوسانه و توأم با ترس که منشأ آن مشخص نیست نیز جزو خصوصیات شناختی مبتلایان به اضطراب محسوب می‌شوند.

* خصوصیات اجتماعی مبتلایان به اضطراب کدام است؟

  مبتلایان به اضطراب نمی‌توانند روابط خوب و پایداری با افرادی دیگر داشته باشند آنها در روابط صمیمانه خود به طور دائم نگران موضوعی هستند بر اساس آن فرد مورد علاقه‌شان را از دست بدهند همچنین یکی از ویژگی‌های مبتلایان چسبیدن زیاد به افرادی است که به آ‌نها وابسته هستند و این حالت به ویژه در کودکانی که به اضطراب مبتلا هستند دیده می‌شود و به طور دائم به والدین خود به ویژه مادر می‌چسبد.

وی افزود: مبتلایان به اضطراب تحمل دوری از افراد مورد علاقه‌شان را ندارند و گاهی دچار حالت‌های تشویش و گریه می‌شوند، همچنین در موارد شدید نیز احساس طردشدگی و حالت افسردگی را نشان می‌دهند.

* اضطراب شغلی چیست؟

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: یکی از حوزه‌های مهم تولیدکننده اشتغال شغل است افراد در محیط‌های کاری به طور دائم با اضطراب مواجه می‌شوند که علت آن عدم تناسب توانمندی‌های فرد و منابع حمایتی مورد ترس وی با الزامات شغلی است.

* بیش از 30 نوع اختلال اضطرابی وجود دارد

مشخصات گفته شده در مورد همه مبتلایان به اضطراب صدق نمی‌کند و نشان‌دهنده حالات شدید اضطرابی است بیش از 30 نوع اختلال به عنوان اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی می‌شوند و آنچه از نظر دانش روانشناسی به عنوان مسائل اضطرابی طبقه‌بندی می‌شود از آنچه عموم مردم از آن به عنوان حالت اضطرابی یاد می‌کنند متفاوت است.

وی خاطرنشان کرد: همانطور که افراد باید سالانه 2 الی 3 بار به دندانپزشک مراجعه کرده و تحت معاینه دوره‌ای قرار می‌گیرند لازم است به روانشناس نیز مراجعه کرده تا چنانچه دچار اضطراب هستند شدت آن تعیین شده و تحت درمان قرار گیرند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD

راه حلی طبیعی برای درمان ADHD   

]پژوهشکده علوم شناختی – نیویورک تایمز[پاداشهایی همچون جفت‌یابی، پول، مواد مخدّر و وضعیت‌های جدید همگی به ترشح دوپامین در مدار پاداش‌دهی در مغز (ناحیه‌ای که در زیر کورتکس در اعماق مغز قرار دارد) منجر می‌گردد. دوپامین در کنار برانگیختن حس رضایت در فرد به مغز وی نیز سیگنال می‌فرستد که «توجه کن! این تجربه آن قدر مهم است که باید آن را به یاد بیاوری». در بیماری ADHD فرد دچارِ کاهش گیرنده‌های دوپامین می‌گردد.

دکتر نورا والکو (Nora D. Volkow)٬ دانشمندی که موسسه ملی سوء مصرف مواد (National Institute on Drug Abuse) را اداره می‌کند مسیرهای پاداش دوپامین را در افراد مبتلا به ADHD مورد مطالعه قرار داده است. وی و همکارانش با استفاده از دستگاه تصویربرداری PET تعداد گیرنده‌های دوپامینی مغز آن دسته از بزرگسالانی را که مبتلا به ADHD بودند، اما  دارو مصرف نمی‌کردند با گروه کنترل سالم مقایسه کردند. نتیجه این بود که مبتلایان به ADHD نسبت به گروه کنترل تعداد گیرنده‌های  D2 و D3 بسیار کمتری در مدارهای پاداش خود دارند. D2 و D3 دو نوع گیرندة مربوط به دوپامین می‌باشند. افزون بر این هر چه سطح گیرنده‌های دوپامین کمتر باشد نشانگان کاهش توجه در فرد مورد مطالعه نیز بیشتر خواهد بود.  مطالعات دیگر نیز کمبود گیرنده‌ها را در این بیماران تایید کرده است.

نویسنده مقاله در گزارش خود پیشنهاد می‌دهد که شاید راه حل طبیعی برای درمان این بیماری علاوه بر درمان‌های دارویی این باشد که از راهکارهای محیطی استفاده کنیم. به عنوان مثال در انتخاب مدارس و انتخاب شغل برای این افراد٬ کنجکاوی و توجه متغیر آنها را لحاظ کنیم و آن را به مسیر درستی هدایت کنیم. مدارسی با کلاسهای کوچک با تکالیف مهارت‌ - محور و نیز تکالیف کامپیوتری تابعِ‌ سرعت دانش‌آموز می‌تواند انتخاب بهتری باشد. برای مطالعه کامل مقاله به لینک زیر مراجعه کنید.

 

 

http://www.nytimes.com/2014/11/02/opinion/sunday/a-natural-fix-for-adhd.html?_r=1

A Natural Fix for A.D.H.D.

Richard A. Friedman is a professor of clinical psychiatry and the director of the psychopharmacology clinic at the Weill Cornell Medical College.

ATTENTION deficit hyperactivity disorder is now the most prevalent psychiatric illness of young people in America, affecting 11 percent of them at some point between the ages of 4 and 17. The rates of both diagnosis and treatment have increased so much in the past decade that you may wonder whether something that affects so many people can really be a disease.

And for a good reason. Recent neuroscience research shows that people with A.D.H.D. are actually hard-wired for novelty-seeking — a trait that had, until relatively recently, a distinct evolutionary advantage. Compared with the rest of us, they have sluggish and underfed brain reward circuits, so much of everyday life feels routine and understimulating.

To compensate, they are drawn to new and exciting experiences and get famously impatient and restless with the regimented structure that characterizes our modern world. In short, people with A.D.H.D. may not have a disease, so much as a set of behavioral traits that don’t match the expectations of our contemporary culture.

From the standpoint of teachers, parents and the world at large, the problem with people with A.D.H.D. looks like a lack of focus and attention and impulsive behavior. But if you have the “illness,” the real problem is that, to your brain, the world that you live in essentially feels not very interesting.

One of my patients, a young woman in her early 20s, is prototypical. “I’ve been on Adderall for years to help me focus,” she told me at our first meeting. Before taking Adderall, she found sitting in lectures unendurable and would lose her concentration within minutes. Like many people with A.D.H.D., she hankered for exciting and varied experiences and also resorted to alcohol to relieve boredom. But when something was new and stimulating, she had laserlike focus. I knew that she loved painting and asked her how long she could maintain her interest in her art. “No problem. I can paint for hours at a stretch.”

Rewards like sex, money, drugs and novel situations all cause the release of dopamine in the reward circuit of the brain, a region buried deep beneath the cortex. Aside from generating a sense of pleasure, this dopamine signal tells your brain something like, “Pay attention, this is an important experience that is worth remembering.”

The more novel and unpredictable the experience, the greater the activity in your reward center. But what is stimulating to one person may be dull — or even unbearably exciting — to another. There is great variability in the sensitivity of this reward circuit.

Clinicians have long known this to be the case, and everyday experience bears it out. Think of the adrenaline junkies who bungee jump without breaking a sweat and contrast them with the anxious spectators for whom the act evokes nothing but terror and dread.

Dr. Nora D. Volkow, a scientist who directs the National Institute on Drug Abuse, has studied the dopamine reward pathway in people with A.D.H.D. Using a PET scan, she and her colleagues compared the number of dopamine receptors in this brain region in a group of unmedicated adults with A.D.H.D. with a group of healthy controls. What she found was striking. The adults with A.D.H.D. had significantly fewer D2 and D3 receptors (two specific subtypes of dopamine receptors) in their reward circuits than did healthy controls. Furthermore, the lower the level of dopamine receptors was, the greater the subjects’ symptoms of inattention. Studies in children showed similar changes in dopamine function as well.

These findings suggest that people with A.D.H.D are walking around with reward circuits that are less sensitive at baseline than those of the rest of us. Having a sluggish reward circuit makes normally interesting activities seem dull and would explain, in part, why people with A.D.H.D. find repetitive and routine tasks unrewarding and even painfully boring.

Psychostimulants like Adderall and Ritalin help by blocking the transport of dopamine back into neurons, thus increasing its level in the brain.

Another patient of mine, a 28-year-old man, was having a lot of trouble at his desk job in an advertising firm. Having to sit at a desk for long hours and focus his attention on one task was nearly impossible. He would multitask, listening to music and texting, while “working” to prevent activities from becoming routine.

Eventually he quit his job and threw himself into a start-up company, which has him on the road in constantly changing environments. He is much happier and — little surprise — has lost his symptoms of A.D.H.D.

My patient “treated” his A.D.H.D simply by changing the conditions of his work environment from one that was highly routine to one that was varied and unpredictable. All of a sudden, his greatest liabilities — his impatience, short attention span and restlessness — became assets. And this, I think, gets to the heart of what is happening in A.D.H.D.

Consider that humans evolved over millions of years as nomadic hunter-gatherers. It was not until we invented agriculture, about 10,000 years ago, that we settled down and started living more sedentary — and boring — lives. As hunters, we had to adapt to an ever-changing environment where the dangers were as unpredictable as our next meal. In such a context, having a rapidly shifting but intense attention span and a taste for novelty would have proved highly advantageous in locating and securing rewards — like a mate and a nice chunk of mastodon. In short, having the profile of what we now call A.D.H.D. would have made you a Paleolithic success story.

In fact, there is modern evidence to support this hypothesis. There is a tribe in Kenya called the Ariaal, who were traditionally nomadic animal herders. More recently, a subgroup split off and settled in one location, where they practice agriculture. Dan T. A. Eisenberg, an anthropologist at the University of Washington, examined the frequency of a genetic variant of the dopamine type-four receptor called DRD4 7R in the nomadic and settler groups of the Ariaal. This genetic variant makes the dopamine receptor less responsive than normal and is specifically linked with A.D.H.D. Dr. Eisenberg discovered that the nomadic men who had the DRD4 7R variant were better nourished than the nomadic men who lacked it. Strikingly, the reverse was true for the Ariaal who had settled: Those with this genetic variant were significantly more underweight than those without it.

So if you are nomadic, having a gene that promotes A.D.H.D.-like behavior is clearly advantageous (you are better nourished), but the same trait is a disadvantage if you live in a settled context. It’s not hard to see why. Nomadic Ariaal, with short attention spans and novelty-seeking tendencies, are probably going to have an easier time making the most of a dynamic environment, including getting more to eat. But this same brief attention span would not be very useful among the settled, who have to focus on activities that call for sustained focus, like going to school, growing crops and selling goods.

You may wonder what accounts for the recent explosive increase in the rates of A.D.H.D. diagnosis and its treatment through medication. The lifetime prevalence in children has increased to 11 percent in 2011 from 7.8 percent in 2003 — a whopping 41 percent increase — according to the Centers for Disease Control and Prevention. And 6.1 percent of young people were taking some A.D.H.D. medication in 2011, a 28 percent increase since 2007. Most alarmingly, more than 10,000 toddlers at ages 2 and 3 were found to be taking these drugs, far outside any established pediatric guidelines.

Some of the rising prevalence of A.D.H.D. is doubtless driven by the pharmaceutical industry, whose profitable drugs are the mainstay of treatment. Others blame burdensome levels of homework, but the data show otherwise. Studies consistently show that the number of hours of homework for high school students has remained steady for the past 30 years.

I think another social factor that, in part, may be driving the “epidemic” of A.D.H.D. has gone unnoticed: the increasingly stark contrast between the regimented and demanding school environment and the highly stimulating digital world, where young people spend their time outside school. Digital life, with its vivid gaming and exciting social media, is a world of immediate gratification where practically any desire or fantasy can be realized in the blink of an eye. By comparison, school would seem even duller to a novelty-seeking kid living in the early 21st century than in previous decades, and the comparatively boring school environment might accentuate students’ inattentive behavior, making their teachers more likely to see it and driving up the number of diagnoses.

Not all the news is so bad. Curiously, the prevalence of adult A.D.H.D. is only 3 to 5 percent, a fraction of what it is in young people. This suggests that a substantial number of people simply “grow out” of it. How does that happen?

Perhaps one explanation is that adults have far more freedom to choose the environment in which they live and the kind of work they do so that it better matches their cognitive style and reward preferences. If you were a restless kid who couldn’t sit still in school, you might choose to be an entrepreneur or carpenter, but you would be unlikely to become an accountant. But what is happening at the level of the brain that may explain this spontaneous “recovery”?

To try to answer that question, Aaron T. Mattfeld, a neuroscientist at the Massachusetts Institute of Technology, now at Florida International University in Miami, compared the brain function with resting-state M.R.I.s of three groups of adults: those whose childhood A.D.H.D persisted into adulthood; those whose had remitted; and a control group who never had a diagnosis of it. Normally, when someone is unfocused and at rest, there is synchrony of activity in brain regions known as the default mode network, which is typically more active during rest than during performance of a task. (In contrast, these brain regions in people with A.D.H.D. appear functionally disconnected from each other.) Dr. Mattfeld found that adults who had had A.D.H.D as children but no longer had it as adults had a restoration of the normal synchrony pattern, so their brains looked just like those of people who had never had it.

WE don’t yet know whether these brain changes preceded or followed the behavioral improvement, so the exact mechanism of adult recovery is unclear.

But in another measure of brain synchrony, the adults who had recovered looked more like adults with A.D.H.D., the M.I.T. study found.

In people without it, when the default mode network is active, another network, called the task-positive network, is inhibited. When the brain is focusing, the task-positive network takes over and quiets the default mode network. This reciprocal relationship is necessary in order to focus.

Both groups of adult A.D.H.D. patients, including those who had recovered, displayed simultaneous activation of both networks, as if the two regions were out of step, working at cross-purposes. Thus, adults who lost most of their symptoms did not have entirely normal brain activity.

What are the implications of this new research for how we think about and treat kids with A.D.H.D.? Of course, I am not suggesting that we take our kids out of school and head for the savanna. Nor am I saying we that should not use stimulant medications like Adderall and Ritalin, which are safe and effective and very helpful to many kids with A.D.H.D.

But perhaps we can leverage the experience of adults who grew out of their symptoms to help these kids. First, we should do everything we can to help young people with A.D.H.D. select situations — whether schools now or professions later on — that are a better fit for their novelty-seeking behavior, just the way adults seem to self-select jobs in which they are more likely to succeed.

In school, these curious, experience-seeking kids would most likely do better in small classes that emphasize hands-on-learning, self-paced computer assignments and tasks that build specific skills.

This will not eliminate the need for many kids with A.D.H.D. to take psychostimulants. But let’s not rush to medicalize their curiosity, energy and novelty-seeking; in the right environment, these traits are not a disability, and can be a real asset.

Correction: November 16, 2014

An earlier version of this essay omitted an attribution for part of the description of an M.I.T. study comparing patterns of brain activity in adults who recovered from childhood A.D.H.D. and adults who did not. The description of one finding — about the similarity of the two groups on one measure of brain synchrony — came from a news release from the McGovern Institute for Brain Research at M.I.T.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مدل رفتاری دیسك (DISC)

مدل رفتاری دیسك  (DISC)

 

دیسک چهار ربع مدل رفتاری بر اساس کار دكتر ویلیام مالتون مارستون (1893-1947) William Moulton   Marston  است كه به بررسی رفتار افراد در محیط خود و یا در موقعیت های خاص می پردازد.تمركز دیسك روی سبك ها و رجحان هایی از رفتار است.این سیستم از ابعاد رفتار قابل مشاهده  به عنوان زبان جهانی رفتار شناخته شده است. تحقیقات نشان داده است که ویژگی های رفتاری را می توان "به چهار سبك اصلی گروه بندی نمود. همه افراد دارای هر چهار ویژگی هستند ولی گستردگی این خصیصه ها از فردی به فرد دیگر متفاوت است. این مدل توسط دكتر  جان گِیِر  John Geier از دانشگاه  مینسوتا   Minnesota  به روز شده است.

ارزیابی چهار طبقه بندی از جنبه های رفتار با آزمون رجحان های شخصی تداعی كلمات(مقایسه با شاخص تیپ مایرز-بریگز  MBTI) انجام می گیرد. دیسك  (DISC)  مخفف چهار كلمه زیر است:

 Dominance

     تسلط یا نفوذ:  مربوط به کنترل ، قدرت و جرات

Influence

مربوط به موقعیت های اجتماعی و ارتباطی       تاثیر:     

Steadiness

پیوستگی، ثبات ،كوشش: مربوط به شكیبایی، صبوری، ایستادگی، تفكری، مطیع و تسلیم زمان

Conscientiousness

با وجدان: ملاحظه كار، مربوط به ساختار و سازمان، رعایت زمان

 

این چهار بعد شخصیتی را می توان بصورت یك ماتریكس به شرح ذیل توضیح داد:

 

 

1-    ردیف بالا بصورت افقی  (D,I)   بطور مشترك نشاندهنده جنبه های برونگرایی شخصیت است.

2-    ردیف پایین بصورت افقی (C,S)  بطور مشترك نشاندهنده جنبه های درونگرایی شخصیت است.

3-    دو ویژگی سمت چپ بطور عمودی (D,C)  جنبه های متمركز بر وظیفه است.

4-    دو ویژگی سمت راست بطور عمودی (I,S)  نشاندهنده جنبه های اجتماعی هستند.

در این ماتریكس بعد عمودی بیانگر عاملی از منفعل در مقابل  عامل بودن و بعد افقی بیانگر باز بودن در مقابل بسته بودن (حالت دفاعی داشتن) است.

ویژگی افراد با شخصیت، تسلط یا نفوذ (Dominance) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس D :  در برخورد با مشكلات وچالش ها بسیار فعال هستند،افرادی قوی(موثر)، خود رای، خود مدار، جاه طلب، پرخاشگر، پیشقدم، اداره كننده، تعیین كننده و با اراده هستند.

ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس D :قبل از تصمیم گیری بیشتر تحقیق می كنند، افرادی محافظه كار، مشاركت كننده، به آهستگی قدم برمی دارند، حسابگر، هوشیار و مواظب، ملایم، سازگار، و صلح طلب هستند.

 

ویژگی افراد با شخصیت، تاثیر گذار (Influence) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس I : از طریق صحبت كردن، فعالیت، و تمایل به هیجانی بودن بر دیگران تاثیر می گذارند.آنهارا می توان به عنوان افرادی قانع كننده، متقاعد كننده، مشتاق، گرم، نمایشی، جذاب، معتمد و خوشبین توصیف كرد.

 ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس I :بیشتر از طریق داده ها و حقایق تاًثیر گذارند نه از طریق احساسات.افرادی با ویژگی واقع بینی، حسابگر، شكاك، بدبین، بازتاب دهنده، انتقادی، و مبتنی بر حقایق هستند.

ویژگی افراد با شخصیت، ثابت (Steadiness) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاس S :  دارای شیوه كاری یكنواخت،تغییرات ناگهانی را دوست ندارند،آرام، ریلكس،شكیبا، قابل پیش بینی، متعمق، باثبات، پیوستگی در رفتار، بی هیجان.

ب) داشتن نمرات پایین در مقیاس S : علاقه به تغییر و تنوع، بی قرار، اثبات كننده، نا شكیبا، مشتاق، و رفتارهای تكانشی.

 ویژگی افراد با شخصیت، با وجدان (Conscientiousness) :

الف) داشتن نمرات بالا در مقیاسC:  افرادی وفادار به قواعد، مقررات و ساختار، توجه به كیفیت كار، وقت شناس، با دقت، هوشیار، سختگیر، تمیز، منظم، دقیق و با نزاكت هستند.

 

دیسک توصیف رفتار است ،آنچه شما می گویید و انجام دهید ، بیان بیرونی و قابل مشاهده از زندگی شماست.
دیسک دارای كاربرد های بسیاری از جمله موارد ذیل می باشد:

·         ارتباط موثرتر

·         بهبود همکاری و کاهش تعارض

·         ساخت تیم های با عملکرد بالا

·         تبدیل شدن به یک رهبر موثر

·         افزایش فروش و موفقیت خدمات

مدل دیسك دارای دو نوع پروفایل است: پروفایل سنتی كه دارای 29 آیتم بوده و بصورت نمودار  بررسی و تحلیل می شود ، و پروفایل جدید كه دارای 79 آیتم بوده و بصورت نمودار دایره ای نمایش داده می شود.

 

 

مدل دیسك می تواند در محیط های شغلی، سبك های مدیریتی، فروش،و شیوه رهبری موثر ، مفید باشد.

 

** نكته مورد توجه  این است كه آیا كاربرد این مدل در جامعه  ایران بررسی شده است ؟ و آیا پرسشنامه و مقیاس ارزیابی استاندارد شده ؟ و آیا پروفایل  تعبیروتفسیر دارای روایی و اعتبار مناسب است یاخیر؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بررسی ارتباط آموزش مهارتهای زندگی با سلامت روان

از آنجا كه همه افراد برای داشتن یك زندگی خالی از كشمكش، اختلال، درگیری و یا در خود فرو رفتگی نیازمند به بهره مندی از سلامت و بهداشت روانی هستند لذا برای تحقق آن باید دست به تلاشهای فروان بزنند كه یكی از آن  تلاشها مهارت پیدا كردن در چگونه زندگی كردن است چرا كه مهارت در زندگی مجموعه ای است از  مهارت در خود آگاهی، روابط بین فردی، ارتباط موثر، تفكر نقادانه، تفكر خلاق، تصمیم گیری، حل مساله، مقابله با فشار یا نه گفتن، مقابله با هیجان ناخوشایند و همدلی  و اهمیت آن در حدی است كه پروتكل آموزش این مهارت ها در سال ۱۹۹۳ به منظور ارتقای سطح بهداشت روان و پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی از سوی سازمان جهانی بهداشت طراحی شده  و از آن زمان تا كنون بطور مرتب مورد تحقیق و بررسی می باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتقادات غیرمنطقی..... بابک رهبری

اعتقادات غیرمنطقی[1]

 اعتقادات به اینکه ضروری است همه افراد جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.

اعتقاد به اینکه لازمه احساس ارزشمندی، وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است.

اعتقاد به اینکه گروهی از مردم ذاتاً بد و شرور هستند و یا باید به شدت تنبیه و مذمت شوند. 

اعتقاد به اینکه اگر وقایع آن طوری که او می خواهد نباشد،فاجعه آمیز خواهد بود. 

اعتقاد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است. 

اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور، موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تأخیر اندازد. 

اعتقاد به اینکه اجتناب و دوری از برخی مشکلات بهتر از روبرو شدن با آنها است. 

 اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتر دیگری تکیه کند. 

اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت. 

اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاً برآشفته و محزون شود(کوری،2003؛ ترجمه بهاری و همکاران، 1382).

اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.



[1] Irrational belief




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشقی که شکیبایی و مهربانی در آن جای داشته باشد شما را قطعا سالم نگه خواهد داشت.

عشقی که شکیبایی و مهربانی در آن جای داشته باشد شما را قطعا  سالم نگه خواهد داشت.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم:

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم:

 

تحقیقات نشان داده است که سرکوب تفکرات، کارآیی ندارد. پس چگونه می توان افکار مزاحم تکراری را متوقف کرد؟

چگونگی شکست دادن افکار مزاحم و تکراری

هنگامی که افکار مزاحم در ذهن انسان گیر می کند باعث ناراحتی او می گردد. این امر می تواند از یک اشتباه در کار باشد یا هر چیز دیگری که باعث اضطراب، نگرانی و ترس شود. شهودی ترین روش برای مقابله با افکار مزاحم؛ سرکوب آنهاست که ما با استفاده از فشار، سعی در بیرون راندن آنها از ذهن خود داریم
متاسفانه؛ بسیاری از مطالعات علمی ثابت کرده اند که روش سرکوب افکار نه تنها کارآیی ندارد، بلکه باعث بازگشت آنها با شدت بیشتری نیز می گردد. برای انسان؛ تکرار تجربیات بیهوده و بی نتیجه، بسیار کسل کننده و رنج آور است.

پس چه گزینه های دیگری برای رهایی از افکار مزاحم وجود دارد؟
متخصص سرکوب اندیشه، آقای دانیل وگنر، در یک مقاله برای روانشناسان امریکایی چندین روش نیرومند را برای مقابله با افکار ناخواسته تکراری پیشنهاد می دهد که در اینجا هشت روش را برای شما بازگو می کنیم:

تمرکز بروی حواس پرتی:
 
گرایش طبیعی انسان در هنگام تلاش برای خاموش کردن ذهن و تمرکز بروی یک موضوع خاص، این است که بروی موضوعات دیگر فکر می کند یا بقول معروف؛ حواس انسان پرت می شود. ذهن در اطراف و به صورت سرگردان به دنبال موارد جدیدی است که بروی آنها متمرکز شود و نه آنچه که مورد نیاز در آن لحظه است. پرت اندیشی کارآیی ندارد، با این حال؛ مطالعات نشان داده اند که اگر بروی یک چیز منحرف شوید بهتر از آن است که ذهن شما سرگردان باشد، زیرا که سرگردانی بی هدف ذهنی با ناخشنودی همراه خواهد شد. پس بهتر است که بروی یک موضوع تمرکز کنید، مثلا؛ یک قطعه موسیقی یا یک برنامه جالب تلویزیونی.

جلوگیری از استرس:
یکی دیگر از روش های شهودی برای اجتناب از افکار ناخواسته تکراری، تحت فشار قرار دادن خودمان است. در اینجا ایده این است که؛ شتاب و عجله مقدار کمی انرژی روحی برای رهایی از افکار مزاحم صرف می کند. تحقیقات علمی نشان می دهد که این رویکرد نادرست است. در واقع؛ مانند حواس پرتی، استرس نیز باعث بازگشت قوی تر افکار مزاحم می شود. بنابراین، از این روش برای جلوگیری از افکار ناخوشایند نباید استفاده کرد

به تاخیر انداختن اندیشه برای بعد:
در حالی که تلاش مداوم برای سرکوب اندیشه های مزاحم باعث بازگشت شدیدتر آنها می شود، پژوهشگران در تحقیقات خود از کسانی که افکار مضطرب دارند، خواستند که نگرانی خود را به مدت نیم ساعت به تعویق اندازند. برخی مطالعات نشان دهنده آن است که افراد این کار را به عنوان مرحله جانبی سرکوب اندیشه های مزاحم می شناسند
بنابراین، نگرانی خود را برای مدت معینی به تاخیر اندازید و احتمالا این روش به راحت شدن ذهن شما در این مدت کمک خواهد کرد

درمان متناقض:
به جای تلاش برای سرکوب افکار مزاحم، می توان مستقیما بسراغ آنها رفت و بروی آنها متمرکز شد. به نظر می رسد که تناقض در تفکر؛ کمک به از بین رفتن آن می کند، ولی برخی تحقیقات ثابت کرده اند که این کار می تواند تنها به از بین بردن افکار مزاحم انجامد. این نظریه بر اساس «نمایش درمانی» در زمان طولانی شکل گرفته است. برای مثال؛ درمان ترس از عنکبوت با نمایش عنکبوت به بیمار و بطور آهسته و آرام و با لمس آن انجام می گیرد. این روش برای افراد کم جرات کارآیی ندارد، ولی در زمانی که افراد مجبور به مقابله با افکار و رفتار همراه با وسواس خود باشند، می تواند مفید واقع گردد

پذیرش:
این روش هم می تواند مشابه روش های دیگر، کارآیی داشته باشد. شواهدی موجود است که اثبات می کند؛ پذیرش افکار مزاحم، به جای جنگیدن با آنها، می تواند مفید باشد. این دستورالعمل در یک مطالعه، نشان دهنده کاهش ناراحتی و فشار بر شرکت کنندگان است: «مبارزه با اندیشه مزاحم، مانند تقلا کردن در باتلاق است. افکار خود را مشاهده کنید. تصور کنید که آنها از گوش شما بیرون می آیند و از ذهن شما خارج می شوند. با علائم و نشانه ها مبارزه نکنید. از آنها اجتناب کنید و یا آنها را مجبور به دور شدن از ذهنتان کنید. تنها مشاهده گر باشید» 

مراقبه:
مشابه روش پذیرش، مراقبه به ترویج شفقت و نگرش بدون قضاوت می انجامد و کمک می کند که افکار مزاحم به مکان دیگری، بغیر از ذهن شما، نقل مکان کنند. این نیز روش مفیدی برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری است و همچنین، به بهبود تمرکز حواس شما کمک می کند. تصدیق خود:---- خود تصدیقی یک درمان روحی برای همگان است. این امر شامل تفکر در مورد صفات و باورهای مثبت برای افزایش اعتماد به نفس در اجتماع و کنترل خود می گردد و مزایای دیگری نیز دارد. این روش، همچنان که در آزمایشات علمی ثابت شده است، ممکن است که کمک زیادی برای مقابله با افکار مزاحم کند.

نوشتن:
در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد

http://axgig.com/images/90090926843118499157.jpg


ترجمه: فرشاد سجادی

منبع
http://www.spring.org.uk/2012/10/setting-free-the-bears.php

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با افسردگی این طوری کنار بیایید ....

هنگامی که بسیار موشکافانه به عمق یک مساله یا مشکل می روید توان مبارزه با افسردگی را از دست خواهید داد. با تمرکز کردن روی مشکلاتی که آزارتان می دهند، فقط تصویر آن را در ذهن خود بزرگ تر می کنید و این روند شما را بیشتر به سمت ناراحتی و افسردگی سوق می دهند.
هنگامی که حس افسردگی دارید، هیچ چیز نمی تواند حالتان را خوب کند. دنیا تاریک و روابط بیهوده به نظر می رسند. گویا حتی خنده ها نیز همه ظاهری هستند و حالی برای تلاش برای خوب هم ندارید. اما برای خارج شدن از این کسالت روانی چند راهکار برایتان داریم که بد نیست امتحان کنید. با این خودتراپی می توانید تا اندازه‌ی زیادی خود را از کسالت و بی حوصلگی و افسردگی خارج کنید.

بارهای مغزی خود را همین جا خالی کنید و به سوی آینده پیش بروید. روزهای شاد و روشن همیشه انرژی مضاعفی دارند که موجب بهبود روحیه تان می شوند. برای افزایش این روزها در زندگی خود از افسردگی دوری کنید.

1. گذشته را در گذشته جا بگذارید

گذشته ها گذشته است. فراموش کنید. این را درک و باور کنید که نمی توانید گذشته ها را تغییر دهید، پس چرا دایم خاطرات گذشته را شخم می زنید؟ چه سودی برای شما دارد؟ هیچ. پس در حال حاضر زندگی کنید. حال و آینده را در نظر گرفتن بسیار بهتر از گیر کردن در گذشته است. البته زمان زیادی را نیز برای آینده صرف نکنید. از لحظه های کنونی خود لذت ببرید و در همین زمان زندگی کنید تا هرگز حسرت از دست رفتن آنها را نخورید.

2. مسایل را برای خود بزرگ نکنید

از اینکه هر مشکل کوچکی که برایتان پیش می آید را خیلی بزرگ جلوه دهید، دست بردارید. برای هر مشکل و مساله ای در زندگی یک راهکار وجود دارد. اگر از چیزی رضایت خاطر ندارید، برای بهبود آن تلاش کنید. هنگامی که زیادی به مسایل و مشکلات فکر کنید و آنها را در ذهن خود بزرگ و مهم تصور کنید، فرصت های زندگی را از دست می دهید. در این حالت نمی توانید از دام افسردگی فرار کنید و به آزادی ذهنی دست پیدا کنید. زندگی بسیار کوتاه است، سخت نگیرید و با شادی آن را سپری کنید. سعی کنید منطقی و واقعی به زندگی نگاه کنید تا افکار منفی شما را احاطه نکنند.

3. مسایل را خیلی تحلیل و موشکافی نکنید

هنگامی که بسیار موشکافانه به عمق یک مساله یا مشکل می روید توان مبارزه با افسردگی را از دست خواهید داد. با تمرکز کردن روی مشکلاتی که آزارتان می دهند، فقط تصویر آن را در ذهن خود بزرگ تر می کنید و این روند شما را بیشتر به سمت ناراحتی و افسردگی سوق می دهند. باید از عادت تحلیل و موشکافی زیاد مسایل دست برداید. بسیار مهم است که زندگی را با کیفیت عالی زندگی کنید. پس برای بهبود حال خودتان هم شده است از این کار دست بردارید.

4. به مسایل مثبت فکر کنید

وقتی آدم افسرده است، فکر کردن به مسایل مثبت برایش کمی دشوار است. اما ناممکن نیست. سعی کنید با نوشتن لحظه های شاد و مثبت زندگی خود، شادی های زندگی را در ذهن خود پرررنگ تر کنید. هر چه بیشتر به خوبی های کوچک و بزرگ فکر کنید، ذهنتان بیشتر از تاریکی خارج می شود. روحیه تان عوض می شود و می توانید زندگی معمولی و شاد را دوباره تجربه کنید. با خوبی کردن به دیگران، مهربانی، کمک یا حتی یک تماس تلفنی ساده که موجب خوشحالی اطرافیان می شود، برای خود لحظه های شاد و مثبت ایجاد کنید. ورزش کردن نیز در این امر بی تاثیر نیست.
 
5. تظاهر کنید

این گزینه شاید برایتان عجیب باشد. همیشه همه می گویند باید نقاب های ظاهری را بردارید و خودتان باشید و هرگز به چیزی که نیستید، تظاهر نکنید. اما می گوییم تظاهر کنید؛ گاهی خنده های مصنوعی هم می تواند حس خوبی را به مغز شما منتقل کند. برای گول زدن تیرگی های درونی برای آنها فیلم آدم های شاد و خوشحال را بازی کنید. این مساله باعث می شود تا مغزتان باور کند آدم شادی هستید و به تدریج از حالت خمودگی و کسالت روحی خارج خواهید شد.

6. طبق برنامه ریزی زندگی کنید

شادی برایتان سخت باشد که برای زندگی خود برنامه ریزی دقیق و دایمی داشته باشید و به همه بندهای آن نیز عمل کنید. اما اگر برای روزهای خود برنامه داشته باشید، مغزتان درگیر اجرایی کردن آنها می شود و تا حد بسیاری از افسردگی و افکار بیهوده و تیره دور می شوید. صبح ها زودتر بیدار شوید. وعده های غذایی خود را به 5 وعده کوچک و اسنک‌طوری در طول روز افزایش دهید. این موجب می شود تا شب خواب راحت تری داشته باشید. افرادی که از افسردگی رنج می برند اصولا دچار اضافه یا کاهش وزن های غیرطبیعی هستند. به همین دلیل، بسیار مهم است برای زندگی خود برنامه ریزی درست و دقیق داشته باشید.

7. به طور کلی از فاز منفی‌گرایی بیرون بیایید

افراد افسرده همه مسایل دنیا را سیاه یا سفید می بینند. یا خوب هستند یا بد هستند و گویا هیچ حد وسطی در زندگی آنها تعریف نشده است. اما این قالب فکری منفی و مضر است. باید آن را تغییر دهید. این قالب ذهنی باعث می شود تا کمتر به شادی های زندگی فکر کنید. به طور مثال، به جای اینکه با خود بگویید «بودن یا نبودن من برای کسی اهمیتی ندارد.» دایم با خود تکرار کنید که: «همه مرا دوست دارند». بدون شک انسان های مختلفی در زندگی هستند که شما را دوست دارند. به آنها فکر کنید و از این فاز منفی خارج شوید.

8. خود را از جمع جدا نکنید

انسان های افسرده اصولا حوصله ای برای بودن در جمع ندارند. ترجیح می دهند در سکوت تنهایی خود باشند تا اینکه بخواهند با دیگران تعامل داشته باشند. از اینکه در مورد مشکلات و مسایل ناراحت کننده خود با اعضای خانواده یا دوستان حرف بزنید، هراسی نداشته باشید. این باعث می شود تا راحت تر با افسردگی مبارزه کنید. اجازه ندهید حرف ها در دلتان انبار شوند. با دوستان قابل اعتماد حرف بزنید و خود را تخلیه کنید.

9. باور کنید که قربانی نیستید

هنگامی که مساله ای درست پیش نمی رود خود یا دیگران را برای آن سرزنش نکنید. این شما هستید که انتخاب می کنید با مشکلات و مسایل چطور برخورد کنید. شما همیشه فرصت تحقق آرزوها و اهداف خود را دارید. اما این مهم به نوع انتخاب شما نیز بستگی دارد. شما تصمیم می گیرید که نقش قربانی و شکست خورده را بازی کنید، یا فردی باشید که مشکلات او را قوی تر می کنند و بیشتر به سوی موفقیت پیش می رود.

میلیون ها نفر در دنیا با مشکل افسردگی دست و پنجه نرم می کند و بسیاری از آنها ترجیح می دهند تا دارودرمانی کنند. مراجعه به روانپزشک خبره و مصرف داروهای تجویزیِ او هیچ اشکالی ندارد، اما بهتر است افسردگی را به صورت طبیعی درمان کنید.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وسوایهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟


q               

                    وسوایهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟

اختلال وسواس فكری عملی اغلب موضوع لطیفه ها، بذله گویی ها و شوخی ها بوده است. بر خلاف الگوهای كلیشه ای، اختلال و سواس فكری عملی واقعی موضوعی خنده دار نیست. وسواس یك اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است كه اغلب از كودكی شروع می شود و ممكن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فكری – علمی با وسواسهای فكری، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می گردد. وسواسهای فكری افكار یا تجسم های نا خوانده ای هستند كه به صورت مكرر وارد آگاهی می گردند. در حالی كه رفتارهای اجباری، در ظاهر امر رفتارها و عادات مكرر غیر قابل توقف هستند كه شخص باهدف كاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می دهد. هم افكار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولاً توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می شوند، امّا مبتلایان، خود را ناتوان از متوقف كردن آنها می دانند.

       نشانه های وسواس

گرچه انواع افكار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می كند، بعضی از الگوها مشترك هستند. به عنوان مثال، مبتلایان به وسواس امكان دارد در "وارسی های" مكرر درگیر گردند. این عمل ممكن است بصورت وارسی درها و كلیدها جهت كسب اطمینان، خاموش كردن همه وسایل، قرار دادن كلیدها در مكان (خاصی) و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممكن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز كردن مكرر از میكروبها اجتناب نمایند. بعضی از مردم ممكن است تشریفات رفتاری ویژه ای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص، وارد شدن یا ترك كردن خانه یا اتاق به شیوه ای معین، سعی در تكرار (یا اجتناب از تكرار) یك عمل یا فكر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها، ازقبیل بی اشتهایی عصبی، پر اشتهایی و جنون موكندن (كندن موها، كندن مژه ها) می توانند كیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است كه به این نكته توجه داشته باشید كه بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فكری فوق را در دوره ای از زندگی خود تجربه می كنند، بدون اینكه به اختلال وسواس فكری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میكروبها امری طبیعی است.

نشان دادن درجاتی از پاكیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه هایی از بلوغ در كودكان در نظر گرفته می شود. همین طور، هر كسی یك شیوه و اسلوب برای انجام كارهای خود دارد. فقط زمانی كه افكار و رفتارها به طور افراطی مكرر بود، و یا به جای كمك، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل كرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می كنند، طوری كه مسائل مهم زندگی شان مورد غفلت قرار می گیرد. آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌كنند كه از كلاس جا می مانند. آنها ممكن است آنقدر نگران میكروب و آلودگی باشند كه از صرف غذا در سالن غذا خوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممكن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه های وسواسی شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری كنند.

       دریافت كمك

اگر شما فكر می كنید كه خودتان و یا كسی كه شما می شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یك متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فكری ـ عملی،  اختلالی است كه می توان به آن از طریق مشاوره، رفتار درمانی و یا دارو درمانی كمك كرد. دفتر مشاوره از همكاری متخصصینی در حوزه بهداشت روان بهره مند است كه می توانند به افراد مبتلا به وسواس، در غلبه بر آن كمك های تخصصی قابل ملاحظه ای ارائه دهند. (در صورت احساس نیاز و یا مظنون بودن به وجود وسواس در خودتان با دفتر مشاوره تماس حاصل نمایید.)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روش های ساده برای مقابله با استرس در محل كار و زندگی

روش های ساده برای مقابله با استرس در محل كار و زندگی


استرس، فی نفسه خطرناك نیست، هر كس در زندگی اهداف، فعالیت ها و فراز و نشیب هایی دارد. اما وقتی اینها از حد بگذرند، خطرآفرین می شوند. شما می توانید استرس غیرقابل كنترل را تشخیص دهید و از راه های رفع آن مطلع شوید.

شناخت استرس

استرس، نقطه شروع ابتلا به افسردگی  است كه می تواند بر سلامت جسم و روح شما تأثیر بگذارد. از این رو شناخت عوامل استرس زا و آنچه را كه برای كاهش این عوامل می توانید انجام دهید،  دارای اهمیت است.

اگر احساس می كنید كه كارهایتان زیاد است و دارید كلافه می شوید، دست از كار بكشید و چند نفس آرام بكشید تا آرامش خود را بازیابید. به مدت یك روز از كارهای روزانه و امور خانه و خانوادگی و هرچه كه بر شما فشار وارد می كند، دست بكشید. این روز را فقط به انجام كارهایی اختصاص دهید كه موجب آرامش شما می شود و احساس خوبی را برایتان فراهم می آورد.

هرگونه واقعه ای نظیر مرگ عزیزی، طلاق  ، یا جدایی، بیرون رفتن فرزند از خانه درست مانند داشتن بیماری های طولانی مدت یا نقص عضو موجب استرس می شود. اما وقایعی هم نظیر ازدواج، خانه عوض كردن، پیداكردن شغل جدید و رفتن به تعطیلات تقریباً استرس زیادی ایجاد می كنند. نگرانی درباره سررسیدها، موفق نبودن در رقابت در انجام یك كار خاص نیز ممكن است موجب بروز علائم استرس، مثل كم طاقتی، تنش، احساس خستگی و اشكال در خوابیدن  شوند.


برخی از نشانه های استرس عبارتند از:

1- بی حوصلگی شدید

2- حساسیت شدید نسبت به انتقاد

3- بروز اختلال در خواب

4- علایم تنش نظیر جویدن ناخن

5- افزایش مصرف سیگار و الكل

6- سوء هاضمه

7- نداشتن تمركز 

اقدام در كاستن استرس های زیان بار قبل از آن كه بر سلامت شما تأثیر بگذارند، بسیار مهم است. اگر احساس می كنید كه كارهایتان زیاد است و دارید كلافه می شوید، دست از كار بكشید و چند نفس آرام بكشید تا آرامش  خود را بازیابید. به مدت یك روز از كارهای روزانه و امور خانه و خانوادگی و هرچه كه بر شما فشار وارد می كند، دست بكشید. این روز را فقط به انجام كارهایی اختصاص دهید كه موجب آرامش شما می شود و احساس خوبی را برایتان فراهم می آورد. این كار می تواند موجب كاهش خطری شود كه سلامت شما را تهدید می كند.

استرس پیامی است كه به شما می گوید كه باید مواظب خود باشید و تا حد ممكن عوامل استرس زا را از زندگی خود دور كنید.


رفع استرس

معنی و مفهوم پوشیده استرس ، همان پیامی است كه به شما می گوید كه باید مواظب خود باشید و تا حد ممكن عوامل استرس زا را از زندگی خود دور كنید.برخی از راه های غلبه بر استرس به قرار زیر است:

1- در یك زمان فقط یك كار را انجام دهید تا فشارهای وارد بر خود را كاهش دهید.

2- پیشنهادهای دیگران در كمك به خود را بپذیرید.

3- توانایی های خود را بشناسید و بیش از حد از خود انتظار نداشته باشید.

4- با یك نفر صحبت كنید. كارهایی را انجام دهید كه برایتان لذت بخش و شادی آفرینند.

5- نیروی خشم خود را خالی كنید، مثلاً با فریاد زدن، جیغ كشیدن یا مشت زدن بر بالش.

6- از موقعیت های پر استرس دوری كنید.

7- سعی كنید اوقات خود را با كسانی بگذرانید كه مصاحبت با آنها برایتان لذت بخش باشد و نه با كسانی كه انتقاد كننده و خرده گیرند.

8- آرام نفس بكشید، به طوری كه قسمت پائینی شـُش های خود را به تحرك وادارید.

9- تكنیك های آرامش بخش را به كار برید.

10- یك واكنش نسبت به استرس، خشمگین شدن است. درباره نحوه غلبه بر خشم خود بیشتر بیاموزید.


استرس در محیط كار

استرسی كه در محیط كار به شما دست می دهد، دومین و بزرگترین مشكل شغلی است كه سلامت شما را تهدید می كند. در یك تحقیق انجام شده، نیم میلیون از افراد شاغل در انگلستان اظهار داشتند كه دچار مسایلی از قبیل  اضطراب  و  افسردگی  هستند. از آنجا كه هنوز هم بر چنین مسایلی برچسب مشكلات روحی- روانی می زنند، اغلب افراد شاغل از درخواست كمك از دیگران روی گردانند، زیرا غالباً آنها را افرادی ناتوان تلقی می كنند.در محیط كاری، موقعیت های زیادی هستند كه موجب استرس فرد می شوند، نظیر:

1- خویشاوند بودن با برخی از همكاران

2- حمایت نكردن مسئولین از كاركنان خود

3- نبود مشاوره و ارتباطات

4- دخالت های زیادی در مسایل شخصی، اجتماعی و زندگی خانوادگی

5- حجم زیاد كارها یا بیش از اندازه كم بودن كار

6- فشار بیش از حد ناشی از غیرواقعی بودن مهلت انجام كارها

7- انجام كارهایی كه بسیار مشكل اند و یا لزوم چندانی به انجام آنها نیست

8- نداشتن مهارت كافی در نحوه انجام كار

9- شرایط نامطلوب كاری

10- داشتن شغلی كه متناسب با شما نباشد

11- نداشتن امنیت شغلی و ترس از بیكار شدن

وقتی مردم در محیط كاری خود در فشار غیرقابل تحمل قرار گیرند، تمایل به سخت كار كردن در آنها ایجاد می شود تا بدین وسیله فاصله آنچه را كه به دست می آورند با آنچه كه تصور می كنند باید به دست بیاورند، كم كنند. آنان از استفاده اوقات استراحت كاری خود صرف نظر می كنند و در نتیجه از نیازهای شخصی خود غافل می شوند.

روش های زیر می تواند در حل این مشكلات به شما كمك كند:

1- با كسی كه امین شماست، چه در محیط كار و چه در بیرون از آن، درباره آنچه كه موجب استرس شما می شود صحبت كنید.

2- نتایج مشاوره یا حمایت هایی را كه از شما می شود، به كار بندید.

3- ساعات مقرر كاری را به كار پردازید و از اوقات استراحت و روزهای تعطیل كه حق شما است، استفاده كنید.

4- اگر مشغله كاری شما زیاد است، یك روز یا تعطیلات پایان هفته را به استراحت بپردازید.

5- برای پرهیز از گرفتاری های ساعات پر رفت و آمد یا برای این كه اوقات بیشتری را با خانواده و فرزندان خود باشید، از ساعات مناسب برای این كارها استفاده كنید.

6- با ورزش و رژیم غذایی  مناسب، از خود مراقبت كنید.

7- تكنیك های آرامش بخش  را به كار بندید.

8- مصرف سیگار و سایر داروهای مخدر را ترك كنید.


رفع استرس در محیط كار

1- محیط كار خود را راحت و متناسب با نیازهایتان درست كنید.

2-  اعتماد به نفس خود را تقویت كنید . این كار به شما كمك خواهد كرد تا خود را از تقاضاهای غیرمعقولانه ای كه از شما می شود، حفظ كنید.

3- درباره مشكلات كاری خود با سرپرست بخش یا رئیس خود صحبت كنید. اگر مشكلات شما حل نشد، با قسمت كارگزینی، نماینده صنفی خود یا دیگر مسئولینی كه به نوعی با مسایل كاركنان مربوطند، صحبت كنید.

4 - با همكاران خود محترمانه رفتار كنید، همان گونه كه انتظار دارید دیگران با شما رفتار كنند.

5 - از سیاست های اداره خود درباره نحوه برخورد با ایجاد مزاحمت، زورگویی و یا تبعیض، آگاهی داشته باشید. در این صورت خواهید دانست كه چگونه با رفتارهای غیرمعقولانه برخورد كنید و یا چه حمایتی از شما خواهد شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قالبی از زمینه‌های امنیت و تدافع برای خود بسازیم/ قصور در بیان نیازمان باعث ایجاد آثار منفی می‌شود

قالبی از زمینه‌های امنیت و تدافع برای خود بسازیم/ قصور در بیان نیازمان باعث ایجاد آثار منفی می‌شود


جرات و قدرت ترجمه افکار و احساسات خود به صورت گفتار؛ به طوری‌که دیگران بتوانند شما را بشناسند و شما بتوانید خود را بشناسید؛ یکی از راه‌های قدرتمند و هیجان انگیز ایجاد ارتباط است. این مطلب درباره توانایی بیان حرف دل یا منظور اصلی خود و اهمیت آن در رسیدن شما به نیازهای مهمتان است. قبل از بحث درباره فوائد و خطرات این روش بیایید به روش‌های معمول ایجاد ارتباط با دیگران برای رسیدن به نیازهای خودمان نگاهی بیاندازیم.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از برنا ؛ ما به طور معمول می‌پنداریم با دیگران به صورتی باز و صادقانه حرف می‌زنیم؛ مگر این‌که قصداً و عمداً بخواهیم آن‌ها را گول بزنیم. اما در حقیقت برای بیشتر ما ایجاد ارتباط روشن و صادقانه با دیگران چیزی غیر معمول است. ما بیشتر مایلیم با مردم از طریق نقش هایمان ارتباط برقرار کنیم، نه حقیقت وجودیمان.در تمام طول زندگی، به ما آموخته ‌اند که باید خود حقیقی‌مان، افکار، احساسات و عقایدمان را پنهان سازیم. از نخستین سال‌های زندگی این پیام بارها و بارها در گوش ما طنین انداخته است که برای نشان دادن خود به دیگران راه‌های قابل قبول و غیر قابل قبول وجود دارد. باید خود را طوری تربیت کنیم که برای دیگران قابل قبول باشیم. از این طریق به آرامی اما به صورتی مطمئن برای خود قالبی از زمینه‌های امنیت و تدافع ساخته و خود را از پشت آن قالب طوری به مردم نشان داده‌ایم که اصلاً ربطی به خود واقعی ما نداشته است.

فوائد بیان منظور خود (حرف دل را زدن)
مهمترین فایده حرف دل را به دیگران زدن این است که شما را قادر می‌سازد که با خودتان خواسته‌ها، عقاید و نظراتتان در ارتباط نزدیک باشید. روال در میان گذاشتن یک نظریه با دیگران کاملاً با روال فکر کردن در مورد آن متفاوت است. وقتی مطلبی را با صدای بلند ادا می کنید، شکل آن تغییر می‌کند. شاید شما هم با این تجربه که مساله‌ای را در ذهن خود بارها و بارها تکرار می‌کنید تا آنجا که مرتباً بزرگ و بزرگتر شده و خیلی بدتر به نظر می‌رسد روبه رو شده باشید. در ذهن موضوع را تصور کرده و عکس العمل دیگران را به نظر آورده‌اید. بعداً وقتی مساله را برای دیگران گفته‌اید، نتیجه‌اش به کلی فرق کرده است. از طریق تجربه حرف دل را به زبان آوردن، فوراً خودتان را می‌شناسید و بعداً با صحت بیشتری می‌توانید در مورد چگونگی احساس خودتان فکر کنید و از آن طریق موقعیت بهتری برای گسترش امکانات وجودی خودتان از راه‌های تازه و هیجان انگیز پیدا می‌کنید.

وقتی همیشه احساس خود را بیان کنید، یکی از فایده‌های جانبی‌اش این است که همیشه در حال زندگی می‌کنید، وقتی بتوانید دائماً با خودتان در ارتباطی نزدیک باقی بمایند می‌توانید به نیازهای فعلی و جاریتان برسید. شکست در ایجاد ارتباط فی‌البداهه باعث می‌شود که یا در گذشته زندگی کنید و یا در آینده. در درونتان با افکار، احساسات و نیازهای برآورده نشده‌تان کشمکش دارید و نمی‌توانید با آنها کنار بیائید. از آن گذشته بیان حرف دلتان بیشتر امکان استفاده از کمک دیگران را در زمان نیاز به شما می‌دهد. وقتی دیگران بدانند شما چه می‌خواهید، بیشتر می‌توانید برای رسیدن به خواسته‌هایتان با شما همکاری یا کمک کنند. اغلب ما دچار این اشتباه می‌شویم که خیال می‌کنیم دیگران آن‌قدر ما را خوب می‌شناسند که می‌دانند چه احساسی داریم یا چه می‌خواهیم و لازم نیست خودمان به آن‌ها بگوئیم. در رابطه‌های نزدیک، قصور در بیان نیازهای خودمان ممکن است به‌وجود آورنده آثار منفی ماندگار شود.

بیان حرف دل خود، از طرف دیگر باعث می‌شود شما آدم جالب‌تری باشید. تظاهر و پوشش‌هایی که مردم برای خود به‌وجود می‌آورند، بسیار کمتر از خود واقعیتشان جالب هستند. وقتی ما در بیان صادقانه حالات و عقاید مشخص و اختصاصی خودمان شکست می‌خوریم، هویت خود را انکار کرده‌ایم. برخوردهای ما یکنواخت و سطحی می‌شود و هیجان افکار، احساسات و تجربیاتمان در فیلتر جا می‌ماند. یکی دیگر از فوائد حرف دل را زدن افزوده شدن به اعتماد به نفس است. اگر شما جرات باز بودن و صادق بودن با دیگران را داشته باشید، به صورت غیر قابل تصوری درباره خودتان احساس بهتری خواهید داشت؛ مخصوصاً در مورد عقاید و مواردی که برایتان اهمیت زیادی دارد. با کاربرد مداوم بیان حرف دلتان و رسیدن به موفقیت هایی که در نتیجه آن حاصل می‌شود اعتماد به نفس و عزت نفس شما هم متداوماً بیشتر می‌شود و این کار هر بار برایتان آسانتر می‌شود.

تحقیقات بسیار نشان می‌دهد که صداقت و بیان حرف دل عملی متقابل است وقتی شما مشتاقید که آنچه را که حس می‌کنید بگوئید به دیگران هم این جرات را می‌دهید که صادق باشند. بسیاری از روابط شما عمیق‌تر می‌شوند. بسیاری از سوتفاهم‌ها روشن می‌شوند و از سوء تفاهم‌های آینده پیش گیری به عمل می‌آید. رنچش‌ها و به بن بست رسیدن‌ها نقصان می‌یابند. وقتی شما علائق متقابلی را که برایتان تازگی دارند کشف می‌کنید، ابعاد دوستی ها و فعالیت های شما فزونی می یابند. وقتی دیگران با صداقت بیشتری حرف می زنند به خودشان نزدیکتر شده و رفته رفته برای زندگی خودشان و رسیدن به نیازهای مهمشان مسئولیت بیشتری می پذیرند.


خطرات بیان حرف دل
بیان احساس واقعی ممکن است عدم توافق ها و اختلافات را به سطح بیاورد. اینها همان مخالفت‌های و سوءتفاهم هایی هستند که شما در گذشته با حرف نزدن درباره آنها برویشان سرپوش می گذاشتید. وقتی شما به شهامت بیان آنچه به آن اعتقاد دارید یا چگونگی احساستان در موارد به‌خصوص می رسید دیگر جایی برای شک باقی نمی‌گذارید. آن وقت ممکن است بعضی ها نتوانند حرفهایتان را تحمل کنند و حتی شما را طرد کنند.

به این ترتیب این خطر وجود دارد که بعضی از رابطه‌های شما تغییر یابد یا به پایان برسد. اشتیاق و جرات شما در بیان آنچه که واقعاً حس می کنید، مخصوصاً در مواردی که در گذشته بی‌تفاوت از آن گذشته اید، ممکن است باعث تغییراتی شود که شما انتظارش را نداشته یا آماده روبه‌رویی با آن نباشید. معمولاً صادقانه حرف زدن لحظه حقیقت در رابطه است. مخصوصاً وقتی قبلاً کمتر رابطه متقابل صادقانه ای وجود داشته است. وقتی یک نفر بالاخره جرات بیان احساسات صادقانه اش را می یابد، تمام تظاهرات گذشته از میان می رود و رابطه نمی تواند به موجودیت خود ادامه دهد.

کاملاً واضح است، قبل از اینکه بخواهید احساسات و نیازهایتان را با دیگران در میان بگذارید باید به آن‌ها اعتماد داشته باشید. مسلماً دوست ندارید دلتان را جلوی مردمی بگشائید که احتمال دارد به شما بخندند، انتقاد کنند، بی‌محلی کنند یا آنچه را در مورد خودتان به آن‌ها گفته اید بازگو نمایند. اما وقتی به کسی اعتماد می کنید روی تعهد او به ارتباط حساب می کنید، به تدریج که اعتقادتان مستحکم تر می شود رابطه تان هم رشد می یابد. به یاد داشته باشید موفقیت شما در وادار کردن دیگری به گوش دادن به شما و کمک به رسیدن شما به خواسته تان از این طریق، نه تنها بستگی به قدرت شما در بیان روش و صادقانه افکار خودتان دارد، بلکه وابسته به خواست و قدرت شما در گوش دادن به دیگران و دادن موقعیت ابراز عقیده به آن‌ها است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیماری‌های روانی همراه با نرخ تورم افزایش می‌یابد..

بیماری‌های روانی همراه با نرخ تورم افزایش می‌یابد

همراه نرخ تورم كه هر روز پله جدیدی را می‌پیماید آمار دیگری هم بالا می‌رود. همچنان كه وضع اقتصادی هر روز عرصه را بر مردم تنگ‌تر می‌كند نرخ بیماری‌های روانی نیز در كشور بالاتر و بالاتر می‌رود. این آمار آن‌قدر بالا رفته است كه چندی پیش مسئولان اعلام كردند نرخ رشد بیماری‌های روانی در كشور به 35 درصد رسیده است. این در حالی است كه كارشناسان معتقدند میان این دو فاكتور رابطه مستقیمی وجود دارد. یعنی هرچقدر فشارهای اقتصادی و مالی بر مردم بیش‌تر می‌شود آمار بیماری‌های روانی نیز بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود.

 

در پی همین نتیجه‌گیری بود كه چند روز پیش مدیركل سلامت روان وزارت بهداشت خواستار كاهش هزینه مسكن برای جلوگیری از بیماری‌های روانی شد.  غلامعباس ناصحی در این زمینه افزود: بیماری‌های روانی نخستین‌بار بیماری‌ها در بین زنان و دومین بار بیماری در بین مردان كشور را داراست و به علت دخالت عوامل مختلف در بروز این بیماری‌ها، وزارت بهداشت به تنهایی نمی‌تواند سلامت روان مردم را تامین كند.

 

وی درباره برنامه‌ریزی برای كاهش آمار این بیماری‌ها و عوارض آن در سطح كشور از تدوین سند ملی ارتقای سلامت روان در وزارت بهداشت خبر داد و ادامه داد: سند ارتقای سلامت روان ایرانیان یك سند مفصل است كه تقریبا از تمام دستگاه‌های دولتی انتظاراتی مطرح شده است و در این سند بیش‌تر به عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر بر سلامت روان مردم توجه شده است.

 

برای كاهش بار بیماری‌های روانی از هر یك از وزارتخانه‌ها درخواستی مطرح شده است از جمله از وزارت مسكن تامین مسكن بیماران روانی و اعمال مدیریت برای جلوگیری از افزایش بی‌رویه اجاره و رهن مسكن درخواست شده است. جعفر بوالهری، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی تهران نیز وضع سلامت و نشاط اجتماعی را تحت‌تاثیر عوامل مختلف استرس‌زا مانند مشكلات اقتصادی، شغلی و آلودگی‌ها نگران‌كننده توصیف كرده بود و با اشاره به شرایط جامعه می‌افزاید:

 

به‌طور واضح میزان استرس و اضطراب در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی بالاست و عوامل تهدیدكننده اجتماعی از قبیل مشكلات شغلی، مشكلات اقتصادی، مشكلات حمل و نقل، آلودگی‌ها و غیره به‌طور روزمره با مردم در تماس هستند و میزان نگرانی‌های آنان را افزایش می‌دهند.

 

 

تاثیر فقر اقتصادی بر بیماری‌های روانی

سیدمهدی موسوی‌اصل، پژوهشگر در زمینه تاثیر فقر و مشكلات اقتصادی بر مشكلات مختلف روانی می‌گوید: مشكلات اقتصادی و فقر می‌تواند سرمنشأ بیماری‌ها و مشكلات روانی مختلفی باشد كه كاهش عزت نفس، اضطراب و اختلالات روانی برخی از این تاثیرات است.  وی می‌افزاید: فقیر از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار نیست و همواره مورد تحقیر قرار می‌گیرد. احتمالا بتوان گفت كه بیش‌ترین آثار روانی فقر از نگرش منفی مردم نسبت به آن نشأت می‌گیرد.

 

مردم با فقرا به شیوه‌ای كاملا متفاوت از ثروتمندان رفتار می‌كنند. این نگرش منفی و تحقیرآمیز درباره مستضعفان را در مدرسه، فروشگاه، مطب پزشك، بیمارستان، بانك و مراكز اجتماعی دیگر می‌توان مشاهده كرد. ونسان دكلژاك معتقد است كه در اجتماع مادی امروزی، كسانی كه احساس می‌كنند پایین‌تر یا بی‌لیاقت‌تر از دیگرانند یا حتی احساس می‌كنند كه محكوم شده‌اند، در همه موارد زندگی احساس شرمساری و خجالت می‌كنند. انسان فقیر احساس می‌كند كه بینوا، فقیر، بی‌دست و پا، بی‌لیاقت و كمتر از همه است.


او باور می‌كند كه همین هویت را دارد. قبول تحقیر دیگران به تدریج درونی می‌شود و فرد را به این نتیجه می‌رساند كه خود را تحقیر كند و عزت‌نفس و اعتماد‌ به ‌نفسش را از دست بدهد و این تصور در وی ایجاد شود كه مسبب اصلی همه بدبختی‌ها و ناشایستگی‌ها، تنها خود اوست.

 

موسوی‌اصل ادامه می‌دهد: فقیر به دلیل عدم برخورداری از جایگاه شایسته در میان جامعه، عزت‌نفس خود را از دست می‌دهد و به همین دلیل در معرض ابتلا به انواع اختلالات روانی قرار می‌گیرد. خودكشی ارتباط و همبستگی بسیار نیرومندی با طبقه‌ اجتماعی و محرومیت دارد. همچنین خودكشی با الكلیسم و اعتیاد كه در میان كارگران غیر‌ماهر، بیكاران و بی‌خانمان‌ها رواج بیش‌تری دارد، مرتبط است.

 

همچنین افسردگی كه شاید به لحاظ تعداد افرادی كه به آن مبتلا هستند متداول‌ترین شكل بیماری روانی باشد، همبستگی و ارتباط بسیار شدیدی با طبقه‌ اجتماعی دارد؛ هر‌قدر فقیرتر باشد، احتمال ابتلا به افسردگی در وی بیش‌تر خواهد بود. رفتار خودآزارانه‌ شدید نیز كه دست‌كم 10 برابر بیش‌تر از خودكشی رواج دارد و در‌واقع پیش‌درآمدی برای آن است، همین الگوی ارتباط با طبقه‌ اجتماعی را نشان می‌دهد. وی همچنین درباره تاثیر مشكلات اقتصادی بر افزایش اضطراب و تشویش می‌گوید:

 

لازمه‌ وجود آرامش در زندگی، تامین‌شدن حداقل امكانات معیشتی است. بدون وجود این امكانات، فرد دچار اضطراب و نگرانی می‌شود و زمینه ابتلا به بیماری روانی شدیدتر ایجاد می‌شود. وی اختلالات روانی رابخش دیگری از عوارض مشكلات اقتصادی و فقر ناشی از آن می‌داند و ادامه می‌دهد: تحقیقات تجربی ارتباط نزدیك وضع اقتصادی فرد و بهداشت روانی وی را تایید می‌كند.

 

معلوم نیست كه آیا وضع اقتصادی نامناسب، فرد را در معرض ابتلا به اختلالات روانی قرار می‌دهد یا ابتلا به اختلالات روانی موجب وضع بد اقتصادی می‌شود، اما با وجود این، روشن است كه قرارگرفتن در شرایط بد اقتصادی، افراد را مستعد بروز مشكلات بهداشت روانی می‌كند. علاوه بر این، شرایط اقتصادی نامناسب، رهایی از بیماری روانی و بازیابی سلامت را بسیار دشوار می‌كند. این در مقایسه با افرادی است كه در شرایط بهتر و مطلوب اقتصادی قرار دارند.

 

موسوی اصل تاكید می‌كند: وضع اجتماعی‌ـ ‌اقتصادی پایین (از نظر درآمد، تحصیلات و شغل) ارتباط نیرومندی با بیماران روانی دارد. چندین دهه است كه مشخص شده است افراد طبقه‌ اجتماعی‌ـ‌ اقتصادی پایین‌تر، حدود دوو‌نیم برابر بیش‌تر از طبقات بالاتر احتمال ابتلا به اختلال روانی دارند. دلایل این ارتباط كاملاً روشن نیست، اما ممكن است وجود استرس بیشتر در زندگی فقرا و آسیب‌پذیری بیشتر آنان در برابر انواع عوامل استرس‌زا در مجموع، منجر به برخی اختلالات روانی نظیر افسردگی شود.

 

فقر فرهنگی و مشكلات روانی

عباسعلی ناصحی، مدیركل سلامت روانی و اجتماعی وزارت بهداشت همچنین درباره تاثیر فقر فرهنگی بر مشكلات روانی می‌گوید: مسئله مهم این است سطح سواد مردم درباره سلامت روان در كشور بسیار پایین است و بسیاری از افراد كه دچار اختلالات روانی هستند از بیماری خود اطلاع ندارند و اگر خبر دارند هم نمی‌دانند كه این اختلالات قابل درمان است و نمی‌دانند كه باید به كجا مراجعه كنند.

 

ناصحی ادامه می‌دهد: مسئله نگران‌كننده دیگر این است كه هنوز عده زیادی از مردم تصور می‌كنند كه اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب و وسواس حاصل تاثیر جن و دعاست و اعتقاد به این خرافات متاسفانه در تعداد قابل توجهی از مردم وجود دارد. به همین علت عده زیادی از افراد كه به اختلالات روانی مبتلا می‌شوند برای درمان نزد فالگیر، دعانویس و جن‌گیر می‌روند و با مراجعه به این افراد بی‌صلاحیت بیش از پیش سلامت خود را به خطر می‌اندازند در حالی كه اختلالات روانی عمدتا ناشی از مشكلات جسمی در فرد است و باید درمان پزشكی شود.

 

مدیركل سلامت روانی و اجتماعی وزارت بهداشت افزایش سطح آگاهی مردم در این زمینه را كار مهم رسانه‌ها دانسته و می‌افزاید: این وظیفه‌ای است كه نه فقط وزارت بهداشت بلكه به عهده دستگاه‌های متعدد مرتبط در كشور از جمله صدا و سیما و مطبوعات است. البته برای ارتقای سطح سواد سلامت روان مردم به‌زودی كمیته سلامت روان، آموزش و رسانه در وزارت بهداشت تشكیل می‌شود كه سیاستگذاری و برنامه‌ریزی در این زمینه را عهده‌دار می‌شود.
منبع:روزنامه ملت ما





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۴۹ درصد زنان روستایی کشور دچار بیماری روانی هستند

۴۹ درصد زنان روستایی کشور دچار بیماری روانی هستند


 رئیس انجمن روانپزشکان ایران گفت: «تفکر مردم درخصوص بیماری روانی نادرست است در واقع بیماری روانی به شکل طیف وسیعی از بیماری‌ها نظیر اضطراب، افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان می‌دهد.»

دکتر احمد جلیلی در گفتگو با خبرنگار سینانیوز با اشاره به اینکه بسیاری از افراد جامعه از بیماری خود اطلاعی ندارند بیان کرد: «بیماران روانی موضوعی است که در بین افراد جامعه و حتی مسئولان حساسیت ایجاد می‌کند و اکثر افراد این تفکر را دارند که این موضوع خطرناک است.»
وی ادامه داد: «به طور متوسط ۲۵ درصد از افراد جامعه دچار بیماری روانی هستند البته این آمار در کشورهای مختلف بسته به زمان‌های مختلف متفاوت است برای مثال بحران اقتصادی، تهدید، تغییر و تحولات سریع اجتماعی در جامعه و سایر مشکلات بالطبع این آمار‌ها را افزایش می‌دهد.»
دکتر جلیلی با اشاره به اینکه تفکر نادرستی درباره بیماران روانی وجود دارد گفت: «اکثر افراد فکر می‌کنند بیمار روانی حالت‌های بسیار بدی دارد و کارهای عجیب و غریب انجام می‌دهد در صورتی که این طور نیست در واقع بیماری روانی به صورت طیف وسیعی از بیماری‌ها را نظیر اضطراب، افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان می‌دهد بنابراین عجیب نیست که بگوییم ۳۵ درصد از افراد جامعه دچار بیماریهای روانی هستند.»
روانپزشک تاکید کرد: «در بررسی انجام شده در روستاهای کشور ۴۹ درصد زنان دچار بیماری روانی هستند ولی در کل این آمار حدود ۳۵ درصد عنوان شده است.»
رئیس انجمن روانپزشکان ایران گفت :«با این شرایط مردم به دلیل انگ روانی بودن به روانپزشک مراجعه نمی کنند که این عامل باعث افزایش آمار بیماران روانی خواهد بود از طرفی این موضوع باعث خود درمانی شده و افراد به راحتی از داروخانه ها داروی آرام بخش تهیه می کنند که این موضوع می تواند باعث تشدید بیماری و حتی عدم بهبود فرد شود بنابراین باید با فرهنگ سازی درست مردم را تشویق به مراجعه روانپزشک کنیم.»






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تابلوهای ورود ممنوع زندگی زناشویی کدام است؟

تابلوهای ورود ممنوع زندگی زناشویی کدام است؟


 مسوول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد با اشاره به اینکه تنش و ناآرامی و مشاجره می تواند میان هر زوجی بوجود آید خاطرنشان کرد:« به هنگام مشاجره و بگو مگو از تابلوهای ورود ممنوع زندگی عبور نکنیم یعنی اگر با یکدیگر بگومگو داریم  به اقداماتی مثل ترک خانه ، شب ها به خانه نیامدن، هتک حرمت یکدیگر به ویژه در مقابل والدین، اقوام و دوستان ویا اعمال خشونت فیزیکی علیه هم مبادرت نکنیم . »

دکتر محمد حسین اخوان تقوی در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«تنش و ناآرامی و بگو مگو و مشاجره می تواند در هر خانواده ای و بین هر زوجی اتفاق بیافتد وکم وبیش  در تمام زندگی ها دیده می شود بنابراین احساس رضایت کامل از زندگی زناشویی در میان زوج هایی که چنین احساسی دارند به این معنی  نیست که انان  هیچ مشکلی واختلاف سلیقه ای  در زندگی خود ندارند بلکه تفاوت انان بازوج های ناراضی وپریشان عمدتا در دوموضوع  مهارت  حل مسائل و  مهارت ارتباطی نهفته است  .

در زوج های پرتنش، کوچکترین مسئله و اختلاف به بحران و حتی  فاجعه تبدیل می شود در حالی که زوجی که از زندگی خود رضایت دارند خیلی راحت تر می توانند با مسائل خود کنار بیایند و برای رسیدن به حل مسائل چاره اندیشی می کنند و برسر یکی از راه حل های پیشنهادی  که به هم مطرح می کنند به تفاهم می رسند  به عبارت بهتر از عهده حل مسائل کوچک وبزرگ  زندگی خود برمی ایند زیرا مهارت حل مسایل را اموخته و تمرین کرده اند.

موضوع دیگر این که زوجین خوشبخت  ناتوانی و نقص عمده در مهارت ارتباطی ندارند  به عبارت  دیگر چنین زوج هایی  پیام هایی را که به هم رد و بدل می کنند به خوبی می توانند رمز گشایی کنند و می توانند همان برداشتی را از سخن همسر خود داشته باشند که دقیقا مورد نظر وی بوده  در حالی که زوج هایی که روابط آشفته ای دارند تفاسیر نامناسبی از صحبت های یکدیگر دارند.در این گفتگو نمی خواهم به این دومهارت بسیار مهم در زندگی زناشویی اشاره کنم  بلکه می خواهم به  این سوال پاسخ دهم که  اگر زوجین در مسئله ای دچار اختلاف سلیقه شدند در صورت  بگومگو و اختلاف چه کنند که آتش اختلافات آنها شعله ورتر نشود و این تنش ابعاد جدیدتر و جدی تری به خود نگیرد.؟»


وی ادامه داد:« اول اینکه به هنگام مشاجره و بگو مگو از تابلوهای ورود ممنوع زندگی عبور نکنیم یعنی اگر با یکدیگر بگومگو داریم در این بگو مگو ها به اقداماتی مثل ترک خانه ، شب ها به خانه نیامدن، هتک حرمت یکدیگر به ویژه در مقابل والدین، اقوام و دوستان یکدیگر و یا کتک کاری و اعمال خشونت فیزیکی علیه هم مبادرت نکنیم.این مسائل حریم های ممنوعی هستند که نباید به هنگام مشاجره وارد این حریم ها شد چرا که تنها اختلافات و درگیری ها را تشدید می کند.

دیگر این که  در زندگی مشترک جواب "های" "هوی" نیست به عبارت دیگر  در صورتی که زوجین بر سر یک موضوعی اختلاف نظر پیدا می کنند نباید به اقدامات  تلافی جویانه علیه یکدیگر دست بزنند .  

به عنوان مثال زوجی را در نظر بگیرید که مرد خانه نسبت به دیرآمدن همسرش به منزل حتی با عذرموجه حساسیت دارد .تصور کنید اگر شوهر بخواهد در قبال بی توجهی همسرش به این موضوع اقدام به تلافی کند و متقابلا زن هم چنین کاری بکند این اقدامات تلافی جویانه تاکجا پیش خواهد رفت ؟ و چه بر سر زندگی آنها خواهد آورد؟

اگر عکس العمل مرد نسبت به بی توجهی های همسرش در به موقع آمدن ، راه ندادن وی به خانه باشد و زن خانه هم با پلیس 110 تماس بگیرد و از طرفی مرد که مجبور به راه دادن زن به خانه شده  فردای آن روز جهیزیه همسرش را به خانه پدری وی بفرستد وزن هم تقاضای طلاق بکند . سرانجام این تلافی جویی ها  پایان زندگی مشترک است. در این مثال متوجه می شوید که کینه توزی ها و اقدامات تلافی جویانه  متقابل چگونه می تواند  یک اختلاف قابل حل را به فاجعه ای ویرانگر تبدیل کند.»

دکتر محمد حسین اخوان تقوی  ادامه داد:« زوجین به هنگام بگو مگوباید مراقب رفتارها و صحبت های خود باشند و به یکدیگر دشنام ندهند و یا اگر زن صدایش را بالا برد مرد فریاد نکشد و در مقابل، کار به کتک کاری و پرتاب کردن اشیاء و وسایل خانه نرسد.»

وی خاطرنشان کرد:«سومین مسئله ای که باید به آن توجه داشت این است که هرگز به هنگام مشاجرات یکدیگر را تهدید نکنید . باید بدانید که تهدید به رهاکردن و جدا شدن یا تهدید به اجرا گذاشتن مهریه و گفتن اینکه تو دیگر زن زندگی نیستی و یا تو دیگر مرد زندگی نیستی مشکلات را جدی تر خواهد کرد و ابعاد جدیدتری را در مشکلات پیش آمده بوجود خواهد آورد.»

دکتر اخوان تقوی ادامه داد:«چهارمین نکته مهم این است که گذشته ها را به هنگام مشاجرات استفراغ نکنید.
 گاهی یک سری مسائل حل نشده در مشاجرات  قبلی باقی می ماند و دلخوری هایی را به جا می گذارد  .گویی مانند غذای هضم نشده  سر دل می ماند  . به دفعات تجربه شده در بگومگویی به علت مساله ای  جدید،زوجین  گذشته ها را به هنگام مشاجره پیش می کشند  بدون اینکه این موضوعات گذشته  ارتباطی با مسئله جدید داشته باشد .

چنین کاری فقط موجب می شود خود و همسرمان  را با انبوهی از مسئل حل نشده و کلافی از زندگی پر از گره مواجه کنیم و با پیش کشیدن دلخوری ها و ناملایمات  قبلی کوهی از مشکلات را پیش روی خود قرار می دهیم در اینجاست که احساس ناتوانی می کنیم و طرف مقابل را در بن بستی از مشکلات می گذاریم که فقط به گسترش مشاجرات کمک می کند.»


وی افزود:«پنجمین نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که هنگام مناقشه و اختلاف به هر بهانه ای پای دیگران را وسط نکشیم و سعی کنیم تا حد ممکن  خودمان به حل مشکلاتمان بپردازیم و در غیر اینصورت از راهنمایی وتخصص  مشاوران خانواده  استفاده کنیم .در میان گذاشتن اختلافات  با والدین، همکاران و دوستان و آنها را برای حل مسائل به کمک طلبیدن معملا سودمند نیست .آنها شاید به علت دلبستگی که به ما دارند پیشنهاد غیرمنصفانه ای برای حل مشکلات دهند و یا ممکن است براساس تجارب زندگی مشترک خود راه حلی ارائه ندهند که سودمند زندگی ما نباشد .»

مسوول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد ادامه داد:«نکته دیگر اینکه حتی اگر پیشنهاد موثری ارائه دهند ممکن است طرف مقابل آن را قبول نکند و تصور کند چون این پیشنهاد از طرف والدین همسر است منصفانه نیست ضمن اینکه ممکن است در میان گذاشتن مشکلات با دیگران منجر به دخالت های بعدی شود و راه را برای دخالت های بعدی دیگران باز کند.

همچنین ممکن است قضاوت های بعدی پدر و مادر همسرمان نسبت به ما تحت تاثیر قرار گیرد. مطمئنا لحظات خوشی را که یک زوج با یکدیگر دارند دیگران درک نمی کنند اما با درمیان گذاشتن اختلافات تصویری نامناسب را در ذهن والدین همسر به جای می گذاریم وبااینکار عملا زوج این بار با مسائل جدیدی در ارتباط با والدین همسر روبرو می شوند که می تواند دامنه اختلافات زوجین را گسترده تر کند.»





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داروهای استاتین خطر افسردگی را در بیماران قلبی كاهش می‌دهد

داروهای استاتین خطر افسردگی را در بیماران قلبی كاهش می‌دهد


متخصصان آمریكایی می‌گویند داروهای كاهش دهنده كلسترول خون موسوم به استاتین‌ها خطر بروز افسردگی را در بیماران قلبی پایین می‌آورند.

 ماری وولی از پزشكان مركز طبی وی. آ در سان فرانسیسكو و استاد پزشكی دانشگاه كالیفرنیا در این آزمایشات روی 965 بیمار قلبی و احتمال بروز افسردگی در این بیماران، مطالعه كرده است.

به گزارش هرالد تریبیون، این آزمایشات تایید كرد بیماران قلبی كه از داروهای استاتین مصرف می‌كنند خیلی كمتر دچار افسردگی بالینی می‌شوند.

دكتر وولی می‌گوید: مكانیزم دقیق این اثرگذاری مطلوب ناشی از مصرف استاتین‌ها هنوز مشخص نیست و به همین دلیل انجام آزمایشات بیشتر در این زمینه مورد نیاز است.

وولی تاكید كرد استاتین‌ها جزو داروهای پرمصرف در سراسر جهان و نسبتا ایمن و بی خطر هستند و به طور كلی مصرف كنندگان این داروها را بهتر تحمل می‌كنند.

این مطالعه به تفصیل در مجله روانپزشكی بالینی به چاپ رسیده است.

وی همچنین افزود: استاتین‌ها یك گروه دارویی هستند كه برای كاهش سطح كلسترول خون بكار می‌روند و از تشكیل پلاكهای حاوی كلسترول در دیواره عروق و انسداد جریان خون كه تصلب شرائین نامیده می‌شود، جلوگیری می‌كنند. استاتین‌ها مسیر ساخت کلسترول توسط کبد را مسدود می‌کنند بنابراین سلول‌های کبدی تهی از کلسترول ‌شده و در نهایت باعث می‌شوند که کبد کلسترول را از خون برداشت و جمع آوری کند. همچنین استاتین‌ها به جذب مجدد کلسترول از رسوب‌های موجود در دیواره شریان‌ها کمک می‌کنند و بدین ترتیب در كاهش خطر بروز بیماری‌های عروق کرونری موثر هستند.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اگر کسی تهدید به خودکشی کرد،‌ چه کار کنیم؟

تهدید به خودکشی شاید به اندازه اقدام به خودکشی جدی نباشد اما برخی ضروریات وجود دارد که اطرافیان فردی که تهدید به خودکشی می‌کند، باید به آن توجه داشته باشند...

 اول اینکه تهدید به خودکشی را در ذهن جدی بگیریم. دوم آنکه از بحث و جدل و به چالش کشیدن فرد خودداری کنیم. نصیحت کردن یا بحث در مورد اینکه چرا تصمیم به خودکشی گرفته یا اینکه تصمیم او اشتباه است، کار درستی نیست. سوم اینکه نباید فرد را خشمگین و تحریک کرد. چهارم اینکه با متانت و حوصله باید او را آرام کرده و به شکل غیرمستقیم باید با او صحبت کنیم.
 مثلا به او بگوییم: «به نظر می‌رسد مشکلی دارید. می‌خواهید در مورد این مشکل با هم صحبت کنیم؟» نکته‌ای که بسیار قابل‌توجه است این است که تمامی مراحل باید به گونه‌ای باشد که فرد در آینده از تهدید به خودکشی به عنوان اهرم رسیدن به خواسته‌هایش استفاده نکند. این مراحل باید با ظرافت طی شود تا در آینده فرد از تهدید به خودکشی به عنوان وسیله‌ای برای باج‌خواهی استفاده نکند. ششم اینکه وسایل خطرناک، دارو و هر نوع وسیله‌ای که فرد بتواند از آن برای خودکشی استفاده کند، باید از دسترس او دور شود و هفتم اینکه به درمان‌های زمینه‌ای پرداخته شود و باید به دنبال علت‌یابی باشیم که چرا فرد قصد خودکشی دارد. معمولا تهدید به خودکشی در کسانی دیده می‌شود که به نوعی برخی صفات شخصیتی نظیر زیاده‌خواهی یا افسردگی دارند یا مبتلا به بیماری‌های خاص روانی یا اعتیاد هستند. ارجاع به روان‌شناس یا روان‌پزشک یا افرادی که به نوعی می‌توانند به فرد کمک کنند لازم است. توجه به درددل افرادی که به خودکشی تهدید می‌کنند مساله مهمی است که اطرافیان باید به آن بپردازند و با گوش شنوای فعال با متانت، صبر و حوصله گوش دهند و به شکل غیرمستقیم به حل آنها بپردازند.

تهدید به خودکشی در خانم‌ها شایع‌تر اما اقدام به خودکشی در آقایان شایع‌تر است. زنان در مقایسه با مردان 4 برابر بیشتر تهدید به خودکشی می‌کنند اما مردان معمولا موفق‌ترند. دلیل این امر هم خشم از اطرافیان، افسردگی‌های مزمن، ناکامی و ناامیدی است. در صورتی که فردی دست به خودکشی زد سریعا باید قضیه را پیگیری کرد و اقدام‌های درمانی حاد را انجام داد.

خانواده باید در این بین آرامش خود را حفظ کرده و به هیچ عنوان گیج نشوند. لازم است برحسب نوع خودکشی ناموفق اقدام‌های روان‌شناختی مختص به روش خودکشی صورت پذیرد. خانواده باید به گذشته برگردند تا متوجه شوند چرا فرد دست به چنین عملی زده است و آیا لازم است تغییراتی در روش زندگی و ارتباط‌ها داده شود یا خیر. اگر ریشه‌های بیماری نظیر افسردگی و اختلال‌های روان‌پزشکی حاد در فرد وجود دارد لازم است متخصص فن آنها را درمان کند.

روان‌پزشکان معتقدند همه چیز باید به شکل شفاف بیان شود و هرگونه پنهان‌کاری ممکن است نتیجه معکوس به دنبال داشته باشد. اطلاعات ارائه‌شده باید شفاف باشد اما نباید همه اطلاعات را در اختیار همه قرار داد. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. بسته به زمان و مکان باید اطلاعات به شکل شفاف داده شود.

اما خودکشی در چه افرادی بیشتر دیده می‌شود؟ آمار خودکشی در خانواده‌های در‌هم ریخته، افسرده، خانواده‌هایی که به طلاق گرفتارند، افراد مجرد و معتاد بالاتر است. افرادی که از نظر مذهبی نیز اعتقادات کمتری دارند بیشتر دست به خودکشی می‌زنند. بیماری‌های جسمی سنگین، سالمندی و مرگ عزیزان هم می‌تواند سبب افزایش گرایش به سمت خودکشی شود. در صورتی که در یک جامعه تنش‌ها کاهش یابد، روابط بهتر و نزدیک‌تر شود، شایعه‌ها کم شود، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی پایین بیاید و درنهایت میزان ناکامی‌ها کاهش یابد، آمار افسردگی و به تبع آن آمار خودکشی کاهش می‌یابد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا بعضی ها هیچ وقت افسرده نمی‌شوند؟

بیل دیکین، پروفسور روانپزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می شوند."

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟

 فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روانپزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند.

آنطور که دکتر ربکا الیوت، روانشناش از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.

او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچگونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط) کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته اند اما همچنان مثبت و خوشبین باقی مانده‌اند."

به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.
اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می توانیم آن را به دست بیاوریم؟

متاسفانه جواب همه این سوال‌ها مشابه است. ما حقیقتا نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد.

بیل دیکین، پروفسور روانپزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می شوند."

چیزی که باعث نگرانی می شود این است که به نظر او در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تاثیر افسردگی بر روی جوانان نیزاین روزها بیشتر شده است.

بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می کنند تا منشا و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند.

آنها معتقدند درک بهتر این مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شود که دارای این خاصیت نیستند.

کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته اند عمدا از سطوح مختلف انتخاب شده اند. بعضی ها گاه به گاه دچار افسردگی شده اند، بعضی ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب های زندگی دست و پنجه نرم کرده اند و بعضی از آنها زندگی نسبتا بهتری داشته اند.
دکتر بیل دیکین می‌گوید این تحقیقات آنها را متوجه عملکرد مغز در این خصوص کرده است. وی از جمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همینطور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد.

حافظه عاطفی
 افرادی که در این تحقیقات شرکت کردند به چهار گروه مختلف تقسیم شدند. گروه ها عبارتند از افرادی با استرس زیاد، استرس کم، دارای افسردگی و بدون افسردگی.

 نمونه ای از آب دهان همه آنها برای اندازه‌گیری میزان هورمون استرس، آزمایش شده است. فعالیت های مغزی بسیاری از آنها نیز اسکن می‌شود تا نشان دهد که هنگام فعالیت های گوناگون کدام بخش های مغز فعال می شوند.

 ربکا الیوت می‌گوید: "در یکی از آزمایش ها به آنها تصاویری با بار احساسی نشان می‌دهیم. آنها باید این تصاویر را به خاطر بسپارند. مدت کمی بعد این تصاویرهمراه با تصاویر دیگر دوباره به آنها نشان داده می‌شود. آنها باید از میان همه، آن تصاویر را تشخیص دهند. از این طریق ما می توانیم قابلیت انسان ها در به یاد آوردن موضوعات عاطفی را اندازه گیری می کنیم."

خانم الیوت می گوید که تحقیقات هنوز کاملا نشده است و به عنوان مثال هنوز نمی‌توان گفت که تفاوت عملکرد مغز بین گروه های مختلف دقیقا چیست.

اما نشانه هایی که موجب دلگرمی است، وجود دارد. ارتباطی که بین میزان خاصیت ایستادگی مغز افراد با چگونگی عملکرد آنها در آزمون های مختلف وجود دارد، یکی از نشانه های دلگرمی است.

دکتر ربکا الیوت در این باره می گوید: "مثلا نتایج اولیه تحقیقات نشان داده است افرادی که خاصیت ایستادگی بیشتری دارند، احتمال آنکه تصاویری حاوی صورت‌های شاد به یادشان بماند بیشتر است تا تصاویری با صورت‌های غمگین."

هنوز مشخص نیست که چگونه پزشکان از تحقیقات اخیر در دانشگاه منچستر می توانند استفاده کنند. چیزی که از آن به عنوان خاصیت ایستادگی مغز یاد می شود، به مخلوطی از فعل و انفعالات بین ژن های انسان ، مواد شیمیایی بدن، شبکه اعصاب در مغز و تجربه های زندگی ما بستگی دارد.

اما به طور کلی پژوهشگران امیدوارند تا با درک فعالیت های مغزی که نشان دهنده خاصیت ایستادگی و مقاومت آن است، به درمان های تازه و یا شیوه های جدید درمان اختلالات عصبی دست یابند.

 دارویی برای ایجاد خاصیت ایستادگی؟
بیل دیکین می‌گوید که با استفاده از اسکن های مغزی می‌توان "نمایه علمی‌عصبی" مشکلات یک شخص را ترسیم کرد. این اطلاعات می‌تواند به تصمیم‌گیری درخصوص بهترین روش معالجه، کمک کند.

ممکن است مریضی دارای قابلیت "درک انعطاف پذیر" باشد اما به یاد آوری افکار و خاطره های غمگین گرایش بیشتری داشته باشد.

بیل دیکین می‌گوید: "درک این مطلب به ما فرصت می دهد تا با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شویم." به گفته او در مرحله اول، این درمان به احتمال زیاد نوعی گفتر درمانی خواهد بود.

اما ربکا الیوت در پاسخ به این سوال که آیا می شود دارویی ساخت که با استفاده روزانه از آن فعالیت مغز را تحت تاثیر قرار داد و خاصیت مقاومت آن را بیشتر کرد، می‌گوید: "به نظرم ساخت چنین دارویی از نظر تئوری امکان پذیر است اما مطمئن نیستم مردم تا چه حد تمایل به استفاده از آن را داشته باشند."

اما هرچه باشد پیدا کردن راهی برای تقویت خاصیت مقاومت مغز ارزش آن را دارد. فقط کافی است پای صحبت پولین، یکی از افرادی که در تحقیقات دانشگاه منچستر شرکت کرد بشینید.

پولین در دوره ای که بیکار بود و با مشکلات مالی درگیر بود، باید سه فرزندش را به تنهایی بزرگ می کرد، دچار افسردگی شدیدی شد و کاملا منزوی شده بود.

پولین می‌گوید: "احساس انزوا می کردم و دلم می خواست روی تختم بنشینم و گریه کنم. زمانی آنقدر حالم بد شده بود که دیگر نمی خواستم با بچه هایم باشم. آن زمانی بود که به دکتر مراجعه کردم."

هنوز دارویی برای ایجاد قابلیت مقاومت در وجود ندارد ولی شاید روزی پزشکان بتوانند برای پولین این دارو را تجویز کنند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوزادان هم افسردگی میگیرند...!

 شاید از شنیدن عبارت افسردگی در نوزاد کمی متعجب شوید و بگویید فکر نوزادان چقدر متوجه محیط خود و تغییرات و مسائل آن می شود که بخواهند دچار احساس افسردگی شوند؟

اما باید بدانید که نوزادان هیجان های زیادی از شادی، تعجب و علاقه تا خشم، ناکامی و اندوه را نشان می دهند. عوامل مختلفی می توانند سبب بروز افسردگی در نوزادان شوند از جمله این عوامل جداشدن از مادر و یا شخصی که مراقب اصلی کودک است. تقریبا از همان هنگام تولد، نوزاد به شما که مراقب اولی هاش هستید، دلبستگی شدیدی پیدا می کند و هنگام جداشدن از شما قهر می کند، گریه می کند و دیگر نشانه های غمگینی را با اعتراض نشان می دهد.

هنگامی که پیوند قوی بین شما و فرزندان برقرار است و این پیوند سالم و پایدار است، فرزند خردسال شما می تواند حس طبیعی کنجکاوی و نیز تلاش برای استقلال و خود مختاری خود را گسترش دهد و معمولا در برابر محدودیت هایی که برای کاوش در محیط صورت می گیرد اعتراض می کند. بسیاری از متخصصان بهداشت روان، افسردگی نوزادان و کودکان نوپا را شکلی از اختلال دلبستگی می دانند. یعنی پیوند میان مادر و نوزاد و یا دیگر افراد مهم زندگی او به خوبی پایه ریزی نشده است.

دلایل مختلفی مثلا بستری شدن مادر در بیمارستان، مرگ مادر، جدایی والدین و… می توانند سبب ایجاد اشکال در فرایند دلبستگی نوزاد شده و زمینه ساز افسردگی شوند. اما عامل اثر گذار دیگر که در رابطه با افسردگی نوزادان و کودکان نوپا مطرح شده است افسردگی مادر است. افسردگی پدر و مادر به طور کلی احتمال بروز افسردگی در کودک را افزایش می دهد. مادران افسرده بچه داری را سخت تر می دانند و سبک مادری آنها نیز مشکل ساز تر است. مثلا در برقراری ارتباط و ابراز محبت به کودک خود مشکل دارند.

به نیازهای جسمی کودک به موقع رسیدگی نمی کنند و روش های تربیتی منفی و ضد و نقیض را به کار می گیرند. آنها معمولا خیلی ایرادگیر هستند، بچه را خیلی کنترل کرده و او را بیشتر طرد می کنند. نقش عوامل ژنتیکی نیز در بروز افسردگی در نوزادان و کودکان نوپا حائز اهمیت است. کودکانی که در میان والدین یا اعضای خانواده و بستگان آنها افسردگی شیوع دارد، احتمال بیشتری دارد که در مقطعی از زندگی خود دچار افسردگی شوند. واقعیت مهم این است که کودکانی که آمادگی ژنتیکی و ارثی برای افسردگی دارند، اگر در محیطی نا امن، پر تنش و پر استرس قرار بگیرند آسیبپذیرتر هستند و زودتر افسرده میشوند.

● ویژگی های بالینی افسردگی در نوزاد و خردسالان (زیر دوسال):
حالا این سئوال مطرح می شود که تظاهر بیرونی افسردگی در نوزادان و خردسالان چگونه است؟ آیا همانقدر که در مورد بزرگسالان ویژگیهای ثانوی و خلق و خوی، خبر از رنج افسردگی می دهد، در مورد کودکان هم می توان با مشاهده ای ساده پی به افسردگی آنان برد؟ برای پدر و مادرها و یا به طور کلی مراقبان کودک توجه به برخی رفتارهای نوزاد به خصوص هنگامی که با عادات پیشین نوزاد متضادند ضروری است. این موارد میتوانند هشدارهایی باشند برای والدین و مربیان که نوزاد یا خردسال در معرض خطر افسردگی را شناسایی کنند و در صورت لزوم با متخصصان بهداشت روان کورک مشورت کنند.

▪ بی حالتی: نوزادان سالم، حالتها و هیجان های مختلفی را در چهره خود نشان می دهند اما در کودک افسرده، حالت بی تفاوتی و یکنواختی دیده می شود. احساس را در چهره خود بروز نمی دهند و حالت صورت آنها منفعل است و بیانگر احساس نیست.

▪ بی تحرکی: نوزادان سالم و سرحال، تلاش و تحرک دارند البته بعضی ها آرامترند و بعضی ها فعالتر. اما کودکان افسرده تحرک بدنی کمی دارند، به گرفتن اشیا و تجسس در محیط رغبت کمتری نشان می دهند.

▪ گوشه گیری: نوزادان سالم و بهنجار، به رفتار اطرافیان به راحتی واکنش نشان می دهند، به لحن کلام و محبت های شما عکس العمل نشان می دهند، اما خردسالان افسرده از تماس چشمی (نگاه کردن به چشم طرف مقابل) اجتناب میکنند، نسبت به تلاش اطرافیان برای سرگرم کردن او بیتفاوتی نشان می دهند.

▪ گریه خیلی زیاد یا خیلی کم: نوزادان سالم در طول روز چند بار گریه ناگهانی و کوتاه سر می دهند که غالبا در ارتباط با نیاز آنها به غذا، تماس بدنی، تعویض پوشک یا گرفتن و داشتن اشیا» مختلف است. اما کودکان افسرده یا خیلی بیشتر و طولانی تر گریه می کنند یا خیلی کمتر گریه می کنند و حالت غمگین دارند البته در صورت گریه زیاد و طولانی بودن آن باید احتمال ناراحتیهای جسمانی هم بررسی شود.

▪ کم شدن رشد: رشد طبیعی نوزاد سالم بدین صورت است که هر ماه به وزن و قدش به میزان تقریبا مشخصی افزوده میشود. نوزادانی که به رشد بهنجار خود دست پیدا نمی کنند یا الگوی رشد آنها ناگهان تغییر می کند و وزن، قد و یا اندازه هر سه آنها همواره پایینتر از هنجار است، باید حتما مورد بررسی قرار گیرند. ممکن است دلایل جسمانی عامل آن باشد.

اما در صورتی که پزشک هیچ دلیل جسمانی پیدا نکند، ممکن است این اختلال رشد ناشی از مشکلات هیجانی و عاطفی کودک باشد. وقتی کودکان زبان باز میکنند و می توانند کمی حرف بزنند، ممکن است خودشان با کلماتی غمگین بودن خود را بیان کنند مانند: حوصله ندارم، خودمو دوست ندارم، من بدم و … از این قبیل. البته گفتن این جملات به طور پراکنده و گاهگاه ممکن است عادی و تحت تاثیر گفته های دیگران و شنیده های آنها باشد، اما به طور مکرر و دائمی ابراز غمگینی وقتی همراه با خلق پایین و اندوهگین باشد، باید به عنوان یک هشدار در نظر گرفته شود. به خاطر داشته باشید که هیچ علامتی به تنهایی نشاندهنده افسردگی نیست.

گاهی در پاسخ به یک تغییر وضعیت مانند عوض کردن خانه، ورشکستی مالی خانواده، سرکار رفتن مادر (یا مراقب) یا مرگ یکی از افراد خانواده (پدربزرگ، دایه، خواهر، برادر و…) و از این قبیل، کودک شکل خفیف افسردگی را نشان دهد. اما در صورتی که موقعیت بهبود یابد و کودک با شرایط جدید منطبق شود نشانه ها ناپدید می شوند. اما نشانه های یک کودک افسرده اساسی، ثابت و پایدار است و مدتی طولانی در برنامه ها و فعالیت های روزمره او خلل ایجاد می کند.

نویسنده : آذر نادری
کارشناس ارشد روانشانسی دانشگاه شهید بهشتی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خطر بروز افسردگی با اضافه كاری

خطر بروز افسردگی با اضافه کاری
پژوهشگران انگلیسی و فنلاندی در بررسی‌های خود دریافتند در کارمندانی که هر روز بیش از 11 ساعت در اداره می مانند خطر ابتلا به افسردگی افزایش می یابد.
 

محققان موسسه کار و سلامت فنلاند و دانشگاه کالج لندن با زیر نظر گرفتن رفتار بیش از دو هزار و 100 کارمند ادارات دولتی که در مدت شش سال اخیر سابقه افسردگی یا فاکتورهای خطرات روحی نداشتند دریافتند کسانی که هر روز بیش از 11 ساعت در اداره می مانند بین 2.3 تا 2.5 برابر بیشتر از کسانی که هفت تا هشت ساعت در روز کار می کنند با خطر رنج بردن از افسردگی مواجهند.

براساس گزارش گایانیوز، این تحقیق نشان داد کارمندانی که اضافه کاری می مانند از احتمال بالاتری برای مرد بودن، متاهل بودن و با توانایی‌هایی بالاتری نسبت به کارمندانی که تنها در ساعات عادی کار می کنند برخوردارند.

این محققان در این خصوص توضیح دادند: "هرچند به دفعات اضافه کاری می تواند برای فرد یا برای جامعه فوایدی به همراه داشته باشد اما این مهم است که بدانیم اضافه کاری خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
www.tarhebartar.ir Dashboard Clock مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Locations of visitors to this page

كد تقویم

كد تقویم

/v4ex/sidebar.js">
free counters